0

راه‏هاى درمان غیبت

 
e_nabizadeh
e_nabizadeh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 356
محل سکونت : تهران

راه‏هاى درمان غیبت

راه‏هاى درمان غیبت

‏دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‏هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‏کنند:
راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‏هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‏شود.
درمان علمى اجمالى غیبت 
همان طور که در مباحث پیشین ذکر شد، عیب و نقصى که در غیاب برادر مؤمن گفته مى شود، دو جنبه دارد:
1. مادی (جسمى)
2. معنوى (روحى)
1. درباره «نقص جسمى» باید گفت: چون بیان کردن عیب و نقص برادر مؤمن و نکوهش او، مربوط به پدیده و آفرینش آفریدگار است، این رفتار به ناقص پنداشتن فعل آفریدگار برمى‏گردد؛ یعنى اگر از انسان مؤمنى به لحاظ جسمانى غیبت کند، در واقع آفرینش خداوند را مورد سؤال قرار داده است.
آگاهى از این نکته و تأمل و درنگ در آن، انسان را در کنار گذاشتن این رفتار ناپسند یارى مى‏کند. غیبت کننده باید توجه کند که حقیقت رفتار ناشایست او، ایراد گرفتن بر خدا است.
2. درباره «نقص روحى» مى‏توان گفت: مبتلا بودن به نقایص روحى و رذایل اخلاقى براى مؤمن عیب است؛ ولى غیبت کننده باید توجه داشته باشد که آیا خود از آن عیب مبرا است؟! اگر او معتقد باشد که خود داراى هیچ عیبى نیست، با این رفتار، به عیبى بزرگ دچار شده که همان غیبت کردن است.
به بد گفتن خلق چون دم زدى اگر راست گویى سخن هم، بدى
[1]
کسى که بر درمان بیمارى غیبت تصمیم گرفته است، باید بداند که به جاى برشمردن عیب دیگران، بهتر است به عیب‏هاى خود بپردازد.
پیامبر گرامى(ص) مى‏فرماید:
طوُبى لِمَن مَنَعهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ المُومِنینَ. [2]
خوشا به حال کسى که عیب خودش، او را از پرداختن به عیب مردم باز مى‏دارد.
حضرت على(ع) نیز مى‏فرماید:
طُوبى لِمَن شَغَلَهُ عَیبُهُ عَن عُیُوبِ الناسِ. [3]
خوشا به حال کسى که عیب و نقص خودش او را سرگرم کرده است تا به عیوب دیگران نپردازد.
درمان علمى تفصیلى غیبت 
غیبت، مرضى نفسانى است که ازبیمارى‏هاى دیگر درونى سرچشمه مى‏گیرد؛ از این رو غیبت کننده، در ابتدا باید ریشه یابى کند و دریابد که علت آلوده شدن او به این گناه چیست. پس از ریشه‏یابى، باید ریشه را به طور کامل قطع کند تا غیبت از کردارش زدوده شود.
باید توجه داشت که اصلاح روبنایى کافى و مفید نیست. اگر فرد در چند مجلس هم بتواند از انجام این کار خوددارى کند، چون اصل مسأله در وجود او ریشه دوانده است، در جایى دیگر جوانه زده و او را آلوده مى‏سازد؛ ولى اگر ریشه قطع شود، ترک غیبت، قهرى مى‏شود؛ یعنى نفس انسان، خود به خود از غیبت جلوگیرى مى‏کند.
همان گونه که در بحث ریشه‏هاى درونى غیبت بیان شد، گاه انسان براى تبرئه خود از رفتار ناشایستى که انجام داده، زبان به غیبت دیگران مى‏گشاید در این جا باید توجه داشته باشد که اگر براى دورى از نکوهش مردم، عیب دیگران را مطرح کرده است، این احتمال وجود دارد که مردم سخن او را نپذیرند؛ در این صورت، او براى مصون ماندن از نکوهش خلق خدا، نکوهشى حتمى و قطعى را از سوى خدا، براى خود فراهم مى‏سازد، در حالى که هیچ عاقلى براى کسب نفع احتمالى موهوم، ضرر قطعى نقد را متحمل نمى‏شود. از سویى چه بسا در این غیبت، نفع موهوم دنیایى به دست آید، درحالى که آن ضرر قطعى، معنوى است و با حقیقت سر و کار دارد. همچنین توجیه رفتارى اشتباه به این شکل که «فلانى چنین کارى را کرد، من هم مى‏کنم» خود جاى پرسش دارد، و بیان این سخن، آوردن عذر بدتر از گناه است، چرا که نفس پیروى از عمل نادرست، خلاف است و با عمل خلافى مثل غیبت نمى‏توان خلاف گذشته را پوشاند.
مورد دیگرى که سبب غیبت مى‏شد، این بود که فرد، با بیان عیب دیگران، فضیلتى را براى خود اثبات کند و نشان دهد که خود فاقد عیب است. پرسشى که در این جا مطرح است و باید مورد توجه قرار گیرد، این است که چگونه مى‏توان با بیان عیب دیگرى، کمالى را براى خود اثبات کرد و آیا با این رفتار نادرست و عمل خلاف مى‏توان فضیلتى به دست آورد؛ در حالى که ارزش واقعى و فضیلت حقیقى انسان، بهاى او نزد خدا است و باید سعى کرد از آن فضیلت کاسته نشود؟ افزون بر این، چه بسا با غیبت دیگران، از ارزش غیبت کننده نزد آنها کاسته و از او سلب اعتماد شود.
زبان کرد شخصى به غیبت دراز بدو گفت داننده اى سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن
گرفتم ز تمکین او کم ببود نخواهد به جاه تو اندر فزود
[4]
از دیگر ریشه‏هایى که براى غیبت بیان شد، همراهى با دوستان در نشست‏ها و مجالس بود. چنین فردى با غیبت کردن، در واقع رضاى مخلوق را بر خشنودى پروردگار مقدم مى‏دارد. در صورتى که افراد غیبت کننده در مجلس، انسان‏هاى عاقل، مؤمن، متدین و معتقد نیستند، آیا مى‏توان رضاى چنین افرادى را بر رضاى خالق مقدم داشت؟
گاهى هم غیبت براى پیشگیرى و خنثى کردن تأثیر سخنى که شاید درباره غیبت کننده زده شود، انجام مى‏گیرد؛ در این صورت، انسان باید بیندیشد که چگونه مى‏توان مطمئن شد عیوب او گفته شده است. از کجا معلوم که این احتمال موهوم نباشد؟ آیا باز گفتن عیوب دیگران، و وارد کردن خدشه بر شخصیت ایشان، فقط به دلیل احتمالى که غیبت کننده مى‏دهد، دوراندیشى است؟! افزون بر این، حتى نمى‏توان اطمینان داشت که دیگران، غیبتى را که مى‏شنوند، بپذیرند یا به علت غیبت کردن او پى ببرند تا خواسته غیبت کننده برآورده شود؛ پس پایه این غیبت بر موهومات استوار است و از آن فقط زیان آخرتى نصیب انسان مى‏شود.
درمان عملى غیبت 
1. نخستین راه عملى که براى جلوگیرى از غیبت سفارش مى‏شود این است که انسان پیش از گفتن هر سخنى، به «مشروع یا نامشروع بودن»، و «سود و زیان‏هاى دنیایى و آخرتى» آن توجه کند. اندیشه در سخن، پیش از بیان آن، مانع بسیارى از گناهان زبان مى‏شود.
2. انسان در معاشرت با دوستان یا شرکت در محافل، احتیاط بیش‏ترى به خرج دهد؛ یعنى دوستانى را برگزیند که اهل غیبت نباشند، و در مجالسى شرکت کند که درباره دیگران سخن چینى نمى‏شود؛ زیرا شرکت در مجالسى که در آن غیبت مى‏شود، خوانا ناخواه بر روح انسان اثر مى‏گذارد و از آن جا که شنیدن غیبت هم حرام است، باید در مسأله دوست‏یابى و صله رحم دقت بیش‏ترى کرد.
3. راه سوم، کمک خواستن از خداست که این خود دو گونه است: نخست این که انسان به صورت کلى و در همه اوقات از خدا درخواست کمک و یارى کند تا به رذایل اخلاقى چون غیبت دچار نشود؛ همان گونه که در دعاها هم آمده است که «خدایا مرا از غیبت پناه ده). [5] دوم در جایى که زمینه غیبت فراهم و آبروى فرد در خطر است و شرایط اقتضا مى‏کند که شخص براى حفظ آبروى خود، از دیگران غیبت کرده، عیوب ایشان را آشکار سازد، در واپسین مرحله، با خدا باشد و از او بخواهد که آبرویش را حفظ کند و بگوید: «خدایا! با تو معامله مى‏کنم و براى تو از آبرویم مى‏گذرم و آن را به تو مى‏سپارم. تو خود آبروى مرا حفظ فرما»؛ چرا که خداوند بهتر از هر انسانى در حفظ و نگه‏دارى حیثیت انسان‏ها، توانا است.
امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:
الغیبه جهد العاجز. [6]
غیبت تلاش انسان ناتوان است.
کسانى که قدرت و تکیه گاهى داشته باشند (به ویژه از لحاظ معنوى) هرگز زبان به غیبت نمى‏آلایند.
پاورقى:
[1]. سعدى: بوستان.
[2]. کلینى: کافى، ج 8، ص 168، ح 190.
[3]. محدث نورى: مستدرک الوسائل، ج 1، ص 116، ح 137.
[4]. سعدى: بوستان.
[5]. وَ اعذنى فیه مِنَ الغیبه ... (علامه مجلسى: بحارالانوار، ج 94، ص 343، ح 2).
[6]. صبحى صالح: نهج‏البلاغه، ص 556، ح 461.
پنج شنبه 12 آذر 1388  11:22 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها