0

شعر

 
iliaa_aama
iliaa_aama
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 647
محل سکونت : کرمان

شعر

جامم تهی است ساقی ، امشب بیا صفا کن

جامی بریز و جانم ، جام جهان نما کن



ای من فدای دستت ، وان چشم نیم مستت

امشب مرا به مستی ، از خویشتن جدا کن



زان آب آتش آلود ، آتش به هستیم زن

وز قید و بند هستی ، یک لحظه ام رها کن



ای ماه سرو بالا ، وی سرو ماه سیما

هجرت بلای من شد ، آزادم از بلا کن



یکدم به مهربانی ، بگشا گره ز ابرو

سر نه به سینه ی من ، گیسو به ناز وا کن



از آن دو چشم خونریز ، وان قامت بلا خیز

شوری به جانم افکن ، هنگامه ای به پا کن



عمر من و تو ای گل ، چندان وفا ندارد

در این دو روز فرصت ، ای بی وفا ، وفا کن



بیگانه ام کن از خویش ، دیوانه ام کن از عشق

در خون بکش بسوزان ، بیداد کن ، جفا کن



روزی که لاله سرخ ، روید ز تربت ما

زانجا اگر گذشتی ، آنروز یاد ما کن



خندان به بزم اغیار ، پروانه سوز گشتی

بر روز تیره ی خود ، ای شمع گریه ها کن



جان « اطهری » ندارد ، در راه دوست قدری

این جان بی بها را ، در پای او فدا کن




پنج شنبه 12 آذر 1388  11:22 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها