با سلامی گرم ، با درودی سبز ، می کنم آغاز این پیغام ، با کسی که هیچ کس چون او گرامی نیست ، آسمان زندگی آبی است ، اما این دلم خون است ، خون شده از روزگار درد ، با خودم گویم شود روزی ، با نگاه خویش پر زنم سوی زمینی سبز ، یا کنم روزی خانه ای از عشق پابرجا ، فارغ از درد دو غم د نیا ، او که در این روزگار تلخ با من از عشق و وفا گفته ، او که با عشقش هر چه غم بود از دلم رفته ، او که با عشقش کشته شده امید این نومید ، او که با عشقش زندگی را خود به من بخشید ، یا رب او جان من است اکنون ، جای او باشد در این دل پر خون ، می کنم این دل پر خون این سر پر شور را فدای آن رخ پر نور.