روزگاری بود
روزگاری بود ما یک یار جانی داشتیم
از برای عیشهامان گلستانی داشتیم
روزها رفتند و هر یک راهی ،راهی شدند
کاش ما هم یک نگاری داشتیم
گرچه دنیا تنگ بود سرد بود وبی وفا
هر زمانی یار دل،در هر مکانی داشتیم
در بهار دوستی سر مست بودیم غرق خواب
کاش ما از بهر خود جام جهانی داشتیم
هر چه بود آنجا فقط عشق و صفا و مهر بود
کی خبر از سردی ماه خزانی داشتیم
این زمان هر یک به دنبال خودش گمگشته است
کاشکی در آخرت یک یار جانی داشتیم
پس کنون تنهایی و حسرت رفیقانم شدند
کاش میشد یک نگار آسمانی داشتیم
دوستان رفتند و عهد دوستی بشکسته شد
کی خبراز دوستان این چنانی داشتیم
حال باید درد و جور ای زمانه هم کشید
کاش میشد جای اینان دشمنانی داشتیم

« سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد »
سقراط
شنبه 23 بهمن 1389 11:41 AM
تشکرات از این پست