یک روز شاید یک روز که آفتاب گیسوی نقره ای دماوند پیر را نوازش می کند
در یک غریو تندر بارانی در یک نسیم نوازش گر بهار
یک روز شاید همراه پرواز پرستوی عاشقی واژه لبخند به سرزمین سوخته من باز گردد
یک روز شاید امید کوبه در را بفشارد و سپیدی ها تمام این سیاهی ها را پر کند
آن روز بر مردگان نیز سیاه نخواهم پوشید حتی بر عزیزترینشان