0

تحليلى بر سوگندهاى قرآن

 
magam4u
magam4u
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 976
محل سکونت : اصفهان

تحليلى بر سوگندهاى قرآن

تحليلى بر سوگندهاى قرآن
 

آنچه در پيش رو داريد، پژوهشى كوتاه درباره سوگندهاى قرآن كريم، و به تعبير ديگر «تفسير آيات الاَقسام» است كه از يك سو، بحثى ادبى ـ تفسيرى است و از سوى ديگر، بيانگر زواياى گوناگون اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى سوگند مى باشد.
اين نوشتار كه در حقيقت بيانگر گوشه اى از معارف ژرف قرآن كريم است، بر گرفته از غواصى بزرگان تفسير و علوم قرآن است كه در بحر عميق قرآن غور نموده و دُرهاى گران بهايى را تحصيل كرده اند. پس از اين رو، بايسته توجه است.

مفهوم قسم

اديبان، مفسران و حقوق دانان، هر كدام تعريف هاى گوناگونى از قَسَم ارائه كرده اند.
جلال الدين سيوطى، اديب و مفسر معروف مى گويد: «قسم جمله اى است كه تأكيد كننده جمله خبرى غير تعجبى است.» [1]
علامه طباطبائى مى نويسد: «قسم يعنى مقيد كردن خبر يا انشاء، به موجود شريفى كه اگر ياد كننده سوگند در خبر دادن و سخن گفتن دروغ بگويد، و يا در انشاء نمودن بر خلاف آن عمل نمايد، شرافت آن چيز را خدشه دار كرده است; مثلاً اگر كسى قسم بخورد به جان خودش، كه فلانى چنين كرده است، آن را به شرافت عمرش مقيد نموده است. حال اگر اين سخن دروغ باشد، بدين معناست كه عمرش را فاقد ارزش دانسته است. نتيجه آن كه، قسم در حقيقت بالاترين مراتب تأكيد است.» [2]
دكتر سيد جلال الدين مدنى از حقوقدانان برجسته مى نويسد: «سوگند عبارت است از «شهادت طلبيدن خداوند براى امرى به سود خود، و به زيان ديگرى.» [3]
به نظر ما، تعريف درست و واقعى از هر چيز، نه ممكن است و نه لازم; لكن براى تعيين محور در مباحث، به ناچار در تعريف قسم اين گونه مى گوييم: «قسم عبارت است از مؤكّد كردن كلام و مقيّد نمودن آن به ارزش و شرافت موجودى مقدس، براى ملتزم شدن به مفاد آن كلام.»
در تعريف سوگند، واژه قَسَم خصوصيتى ندارد، و دو واژه ديگر حلف و يمين نيز در كنار اين واژه خودنمايى دارد.
اينك به تبيين انواع سوگندهاى قرآن پرداخته و برخى از نكات و لطايف آنها را متذكر مى شويم.

الف ـ سوگندهاى التزامى قرآن

سوگند التزامى كه به آن سوگند عقدى نيز گفته مى شود، سوگندى است كه شخص براى ملتزم شدن به انجام كارى، و يا انجام ندادن آن، ياد مى كند. مثلاً با بر زبان جارى كردن اين جمله: و اللّهِ، يا به خدا اين كار را خواهم كرد و يا آن را انجام نخواهم داد، خود را ملزم به رعايت مفاد آن مى كند.
اين نوع سوگند در فقه اسلامى كاربرد دارد و ياد كننده سوگند، بعد از تحقق شرائط مى بايست طبق آن عمل نمايد، وگرنه بايد كفاره بپردازد.
نكته قابل توجه اين كه سوگند التزامى از ويژگى هاى بشرى نيست; بلكه ديگران، حتى ذات مقدس خداوند نيز ممكن است براى تحقق وعده ها و يا وعيدهاى خود، چنين سوگندى را ياد نمايند.
سوگندهاى التزامى داراى مصاديق مختلفى است كه به بررسى آنها مى پردازيم:

1. سوگند خداوند

گرچه خداوند خود فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ» [4]، خدا خلاف وعده نخواهد كرد. و هيچ نيازى به قسم ندارد، اما بسان همه كسانى كه به نحوى سخن مى گويند، با بشر سخن گفته، و در مواردى به همان شيوه كلامى آنها با قسم و ديگر ادوات توكيد، آن را تأكيد و تغليظ نموده است. در اينجا به ذكر يك نمونه از اين گونه سوگندها اشاره مى كنيم. قرآن كريم مى فرمايد: «فَوَرَبِّكَ لَنَسْـَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» [5] به پروردگارت سوگند، كه از همه آنها، از آن چه انجام داده اند، سؤال خواهيم كرد.
در اين سوگند، «مُقسِم» و «مقسَمٌ به»، هر دو خدا است، با اين تفاوت كه مُقسم به، وصف ربوبيت است. اين وصف بيش از (970) بار در قرآن تكرار شده است، كه بيانگر اهميت و فراگيرى آن مى باشد، و با نگاهى گذرا به آن، به خوبى روشن مى شود كه مهم ترين امور هستى، از آفرينش گرفته تا تدبير آن، از هدايت گرفته تا پاداش و كيفر دادن، همه از شؤون ربوبيت الهى به شمار مى رود، و در يك جمله، وصف ربوبيت از جهت شمول، بعد از نام مقدس اللّه قرار دارد.
اما آن چه اين سوگند براى آن ياد شده است، عبارت است از: سؤال از عملكرد افراد. خداوند به ذات و ربوبيت خويش، سوگند ياد مى كند كه از همگان سؤال و مؤاخذه مى كند.
براى روشن شدن مفهوم آيه، بازگشتى به آيات قبل از سوگند ضرورى است. قرآن پيش از اين كه اين قسم را بيان كند، از گروهى به نام «مقتسمين» (تجزيه گران) نام مى برد و مى فرمايد: «قُلْ إِنِّى أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ * كَمَآ أَنزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ * الَّذِينَ جَعَلُواْ الْقُرْءَانَ عِضِينَ; [6] بگو: من انذار كننده آشكارم، همان گونه كه بر تقسيم كنندگان فرستاديم، همان ها كه قرآن را تجزيه كردند.» به نظر مى رسد كه با توجه به مكى بودن سوره حجر [7] مراد از «مقتسمين» كفار قريش باشد.
البته مى توان همه افرادى كه در اين دسته از آيات مطرح اند و يا چنين طرز فكرى دارند، اعم از كافران، اهل كتاب و همه مخاطبان قرآن را مشمول جواب قسم دانست، و اين فراگيرى را مى شود از تعابيرى چون «النذير المبين» و «اجمعين» استفاده كرد.

2. سوگند انبياء

در اين قسمت تنها يك مورد وجود دارد، و آن سوگند التزامى حضرت ابراهيم(عليه السلام) مبنى بر شكستن بتها است: «تَاللَّهِ لاََكِيدَنَّ أَصْنَـمَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّواْ مُدْبِرِينَ; [8] به خدا سوگند نقشه اى براى نابودى بت هايتان در غياب شما طرح خواهم كرد».
ابراهيم(عليه السلام) در مسير مبارزه خود با بت پرستى، گاهى قوم خود را موعظه و نصيحت مى كرد، و مى گفت: «مَا هَـذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِى أَنتُمْ لَهَا عَـكِفُونَ; [9] اين تمثال هايى كه شما دل به آن بسته ايد و شب و روز بر گرد آن مى چرخيد چيست؟» گاهى آن ها را سرزنش مى كند و مى گويد: «لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَ ءَابَآؤُكُمْ فِى ضَلَـل مُّبِين; [10] هم شما و هم پدرانتان به طور قطع در گمراهى آشكاريد.»
چون اين موضع گيرى ها تأثير چندانى در طرز فكر و كردار بت پرستان نداشت، تصميم مى گيرد تا بت هايشان را نابود كند. از اين رو، با عزمى راسخ و با سوگندى شديد كه پشتوانه اراده وى مى باشد، به خرد كردن بت ها اقدام مى كند.
ادات اين سوگند، حرف «تاء» است كه افزون بر اختصاص به نام مبارك اللّه، توأم با تعجب نيز مى باشد. راز تعجب كار ابراهيم(عليه السلام) در اين است كه وى با دست خالى تصميم مى گيرد با جمعيت انبوهى، آن هم در عصر نمرود جبّار و ستمگر، رو به رو شود و بت هاى آن ها را در هم بشكند به همين جهت است كه قرآن كريم، اين سوگند را با ادات «تاء»، حكايت مى كند.
آن چه در اين جا، به عنوان مقسم عليه (جواب) بيان شده است، همان جمله «لاََكِيدَنَّ أَصْنَـمَكُم»، يعنى شكستن بت ها مى باشد.
ابراهيم(عليه السلام) سوگند ياد كرد كه براى نابودى بت ها برنامه و نقشه طرح كند، و اين كار را نيز صورت داد. از اين رو، در يك روز عيد كه همه از شهر خارج شده بودند، به طرف بت خانه رفته، نقشه از پيش طراحى شده خود را عملى ساخت. قرآن مى فرمايد: «فَجَعَلَهُمْ جُذَ ذًا إِلاَّ كَبِيرًا لَّهُمْ; [11] همه آن ها را به جز بت بزرگ، خُرد كرد و شكست.»
كبير بودن بت بزرگ، ممكن است به خاطر اين باشد كه حجمش از ديگر بت ها بيشتر بوده است، و يا اين كه منظور از بزرگى، عظمت و احترام ويژه آن باشد.
با توجه به اين كه طراح موفق، هرگز نقشه خود را بر ملا نمى سازد، ابراهيم(عليه السلام) نيز براى رسيدن به هدف خود، بايد طرح نابودى بتان را مخفيانه و پيش خود نگه دارد. از اين رو، اين سوگند مخاطبى جز مخاطب ذهنى ابراهيم(عليه السلام) نمى تواند داشته باشد، ولى قرائنى كه در آيات وجود دارد بيانگر اين است كه مخاطب اين سوگند، همان بت پرستان هستند، هر چند همه آنها به هنگام اعلام برائت ابراهيم(عليه السلام) از بت و بت پرست، حضور نداشته باشند; چرا كه ظاهر ضمير (كم) و فعل (تُوَلّوا) اين است كه ابراهيم برنامه خود را علنى كرده، به صورت آشكار مبارزه مى كرد و با صراحت لهجه به آن ها چنين اعلام كرده بود به همين دليل، در محاكمه او به گفته خودش استشهاد كرده و گفتند: «سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَ هِيمُ; [12] شنيديم، جوانى از بت ها به بدى ياد مى كرد و نامش ابراهيم است.»

3. سوگند مردمان

قرآن كريم در اين باره فرموده: «قَالُواْ لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَآءَنَا مِنَ الْبَيِّنَـتِ وَ الَّذِى فَطَرَنَا; [13] گفتند: به خدايى كه ما را آفريده، ما هرگز تو را بر دلايل روشنى كه به ما رسيده مقدم نخواهيم داشت».
بعد از آن كه ساحران و حضرت موسى(عليه السلام) براى پيكار سحر با معجزه، رو به روى يكديگر قرار گرفتند و عصاى موسى همه آلات و اسباب سحر را بلعيد و ساحران يقين كردند كه موسى فرستاده خدا و كار او معجزه خدايى است، انقلاب عظيمى در درونشان پديدار گشت و همگى به سجده افتاده و اعلام ايمان نمودند.
و هنگامى كه فرعون با مشاهده چنين صحنه غير قابل باور، آنان را تهديد كرد و خطاب به آن ها گفت: «لأَُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَـف و لا صَلِّبَنَّكُمْ فى جذوع النخل»; [14] يعنى شما را مجازات خواهم كرد، دست و پاى شما را قطع مى كنم و به نخل آويزان مى نمايم، با اين حال، ساحران نيز بدون هيچ هراسى و با تأكيد توأم با قسم گفتند: «لن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَآءَنَا مِنَ الْبَيِّنَـتِ وَ الَّذِى فَطَرَنَا; [15] ما هرگز تو را بر دلايل روشن و آيات بينات كه براى ما آمده، مقدم نخواهيم داشت.»
با اين توضيح روشن مى شود كه «نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَآءَنَا» جواب مقدم است; يعنى به خدائى كه ما را آفريد، هرگز تو را بر آن همه دلائل روشن مقدم نخواهيم كرد.
واژه «آثَر» بر وزن «آدم» به معناى مقدم داشتن يكى بر ديگرى است. [16] و تعبير به «لَنْ نؤثر» به جاى «لن نختار» يا «لن نرجح»، بيانگر اين حقيقت است كه اين گزينش، نتيجه طبيعى آيات بينات است; يعنى آن چه از موسى(عليه السلام) و عصاى آن حضرت صادر شد، دلالت بر وجود خداى آفريننده مى كند كه ما را نيز آفريد، نه اين كه از بين دو يا چند خدا، يكى از آن ها را انتخاب كرده و يا ترجيح داده ايم. كلمه «لن» كه مفيد نفى هميشگى است، به اين مطلب اشارت دارد كه ما براى هميشه خدا را بر فرعون مقدم مى داريم.

4. سوگند شيطان

يكى ديگر از سوگندهاى التزامى در قرآن، سوگند شيطان است. آنجا كه قرآن كريم بيان مى دارد: «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لاَُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ; [شيطان ]گفت: به عزت تو سوگند، همه آنها را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خاص تو از ميان آنها».
عزت در لغت به مفهوم حالتى است كه مانع از مغلوب شدن مى شود. به كسى كه چنين حالتى را داشته باشد، عزيز (شكست ناپذير) مى گويند. [17]
سوگند به عزت خداوند، براى تكيه بر قدرت و اظهار توانايى است، چنان كه ساحران دربار فرعون نيز مى گفتند: «بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَــلِبُونَ; [18] به عزت فرعون، ما قطعاً پيروزيم.»
آن مطرود، از بارگاه ربوبى در خواست كرد كه تا روز قيامت به وى مهلت داده شود، پس از پذيرش تقاضاى شيطان از ناحيه ذات مقدس خداوندى، مبنى بر عمر طولانى، اين سوگند را ياد نمود و گفت: «فَبِعِزَّتِكَ لاَُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ; [19] پس به عزتت سوگند كه بندگان تو را اغواء مى كنم.»
جمله «لاَُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»، جواب اين قسم است، و معنايش اين است كه حتماً همه را گمراه خواهم كرد. اما در اين ميان يك استثناء وجود دارد و آنها مخلَصين هستند كه خود شيطان نيز اعتراف مى كند توانائى اغواء آن ها را ندارد; «إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»

ب ـ سوگندهاى تحقيقى قرآن

سوگند تحقيقى، سوگندى است كه براى اثبات حق و يا ردّ مطلبى ياد مى شود و بيشتر در حقوق، قضاء و گاهى در مجادلات و مشاجرات كاربرد دارد.
اين نوع سوگند از نظر شرعى، اگر راست باشد، مكروه است و اگر دروغ باشد، حرام است. البته در مواردى كه اين نوع قسم، وسيله اثبات حق باشد، واجب مى شود. اين نوع قسم داراى دو مصداق بسيار مهم است: يكى سوگندهاى خداوند در قرآن و ديگرى سوگندهاى قضايى و حقوقى; يعنى سوگندى كه شخص، براى اثبات امرى يا نفى آن، ياد مى كند و از ادله اثبات دعوى به شمار مى رود. [20]

1. سوگندهاى تحقيقى خداوند

اين نوع سوگند در قرآن كريم بسيار متنوع و متعدد است. از جمله سوگند خداوند به ذات مقدسش، سوگند خدا به پيامبر(صلى الله عليه وآله)، قرآن و يا اشياء گوناگون، در اين قسمت به بيان نمونه اى از قسم اخير مى پردازيم:
«ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ * مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُون; ن، سوگند به قلم و آنچه مى نويسد، به بركت اين نعمت پروردگار تو مجنون نيستى».
در اين آيه خداوند متعال به دو چيز سوگند خورده است: قلم و نوشته آن.
قلم، در عرف و لغت، همان معناى معروف، يعنى وسيله و ابزار نوشتن است. اما اين كه منظور از قلم در آيه كدام قلم است؟ برخى از مفسران آن را به مطلق قلم (وسيله نوشتن) تفسير كرده اند. [21] و بعضى آن را به قلم الهى كه بر لوح محفوظ مى نويسد، معنا كرده اند. [22] و عده اى نيز آن را به قلم فرشتگان براى كتابت اعمال انسان ها، تفسير نموده اند. اين احتمال نيز داده شده است كه مراد از قلم، صاحبان قلم و نويسندگان باشد. [23]
اما سطر، در لغت به معناى نوشته هاى رديف شده و صفّ كشيده مى باشد. [24] در خصوص تفسير «ما يسطرون» عده اى، لفظ «ما» را مصدريه پنداشته و آن را به «نوشتن» معنا نموده اند. [25] برخى ديگر از مفسران، كلمه «ما» را موصوله دانسته و آن را به مطلق مكتوب «نوشته» تفسير كرده اند. [26] و هر كدام كه باشد تفاوت چندانى در معنى نمى كند.
اين كه فاعل يسطرون چيست و يا كيست، دو احتمال عمده وجود دارد: يكى اينكه منظور فرشتگانى هستند كه نامه اعمال انسان ها را مى نويسند، چنان كه قرآن مى فرمايد: «إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَـفِظِينَ * كِرَامًا كَـتِبِينَ; [27] بى شك نگهبانانى بر شما گمارده شده، والامقام و نويسنده.» احتمال دوم اين كه مراد مطلق نويسنده از جمله انسان باشد، چنان كه در جاى ديگر فرمود: «...الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الاِْنسَـنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ; [28] آن كه به وسيله قلم تعليم داد و به انسان آن چه را نمى دانست ياد داد.»
البته بايد توجه داشت كه هر نوشته اى ارزشمند نيست تا مورد تعظيم و قسم خوردن قرار گيرد، به ويژه اين كه برخى قلم ها زهرآگين اند، و نه تنها در مسير هدايت نيستند; بلكه ترويج دهنده ضلالت و مايه گمراهى اند.
بنابراين، مفهوم گسترده «ما يسطرون» از يك جهت مى تواند همه قلم هايى را كه در مسير هدايت فكرى، اخلاقى و عملى انسان نقش دارد، شامل گردد; خواه قلم تقدير باشد يا نوشتن وحى الهى، و خواه كتابت نامه اعمال به وسيله فرشتگان باشد و يا قلم هايى كه در دست بشر است. و از جهت ديگر، عظمت قلم و نوشتن، مانع از آن است كه شامل قلم هاى مسموم و ضد ارزش شود.
در اهميت اين ابزار فرهنگى همين بس كه گفته اند: قلم، زبان دوم انسان است; زيرا بيان كردن، به دو طريق ممكن است: يكى به وسيله زبان و گفتار، و ديگرى به وسيله «بنان»; يعنى سر انگشت دست و قلم. بديهى است كه اهميت دومى از اوّلى بيشتر است; زيرا آثار قلم ساليان دراز باقى مى ماند، اما ابزار لسانى مقطعى و زودگذر است.
در آيات مربوط به اين سوگند سه امر مهم به عنوان جواب قسم ذكر شده است:

1. نفى جنون از ساحت قدس نبوى

اولين چيزى كه به عنوان جواب قسم در اين جا مطرح شده است، نفى جنون از پيامبر نسبت به نعمت پروردگار است كه فرمود: «مَآ أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُون». اين احتمال نيز هست كه اين دفاع مطلق باشد نه در خصوص نعمت; زيرا خداى سبحان به آن حضرت نعمت عقل و درايت و نبوت و حكمت داده است، يعنى اينكه اى محمد تو به بركت نعمت پروردگارت، مجنون نيستى. [29]

2. وعده پاداش به پيامبر(صلى الله عليه وآله)

دومين چيزى كه به عنوان جواب سوگند آمده است، وعده پاداش زحمت هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) است كه فرمود: «و ان لك لاجراً غير ممنون; همانا براى تو پاداش عظيم و هميشگى است.» واژه «مِنّت» هم به معناى تيره و تار، ناخالص و تغيير آمده است، و هم به معناى قطع كردن به كار رفته است. [30] و در آيه مورد بحث به هر دو معنا مى تواند باشد. بنابراين، اجر غير ممنون; يعنى اجرى خالص و بى منت و در عين حال، هميشگى.

3. خُلق عظيم نبوى

سومين چيزى كه براى آن سوگند ياد شده، عبارت است از: اخلاق نيك و عظيم محمدى، كه فرمود: «و انّك لعلى خُلق عظيم; [اى پيامبر] تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى.»
عظمت اخلاق پيامبر(صلى الله عليه وآله) در برخوردها و معاشرت هاى آن حضرت متجلى شده است. تواضع و محبت نسبت به مؤمنان، هجر جميل، صبر جميل، عفو و گذشت، نرمخويى، مردم دارى و دلسوزى براى امت نمونه هايى از اخلاق شايسته پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى باشد.
در خصوص مخاطب سوگند در اين آيه بايد گفت كه: از ضمائر و تعابير «أنتَ»، «ربّك»، «لك»، «انّك» به خوبى روشن مى شود كه مخاطب سوگند شخص رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) است، و همان گونه كه پيش از اين نيز گفته شد: خداوند، خود از حبيبش دفاع كرده، نسبت جنون را از او زدوده، و پاداش بزرگى به وى وعده مى دهد.
گفتنى است كه نسبت جنون به پيامر(صلى الله عليه وآله) از سوى كافران از آن جهت است كه برخى از آن ها معتقد بودند كه شعر و شاعرى كار افراد عادى نيست، بلكه پريان بايد به آن ها القاء كنند از اين رو، جنّى همراه هر شاعرى است كه كلمات را بر زبان او جارى مى كند، و از آن جا كه سخن پيامبر از نظر وزن شبيه به شعر است او را مجنون مى خواندند. [31] جواب سوگند در اين آيات خط بطلانى است بر همه اين ديدگاه ها و باورها، كه قرآن شعر، و پيامبر شاعر نيست.

2. سوگندهاى تحقيقى پيامبر(صلى الله عليه وآله)

در اين بخش از سوگندهاى قرآن نوعى وحدت و يگانگى در همه اركان آن ها ديده مى شود و در تمامى آن ها پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ربّ خويش را مورد قسم قرار داده و خطاب به كافران، وقوع قيامت را به طور حتمى يادآور شده است. از جمله در سوره يونس آمده است: «وَ يَسْتَنـبِـُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِى وَ رَبِّى إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مَآ أَنتُم بِمُعْجِزِينَ ; [32] از تو مى پرسند كه آن «وعده مجازات الهى» حق است؟ بگو آرى به پروردگارم سوگند كه حق است، و شما نمى توانيد از آن جلوگيرى نمائيد».
كفار كه منكر وقوع قيامت بودند، به شكلهاى گوناگون با آن برخورد مى كردند، از اين رو، چندان در آن انديشه نمى كردند، قرآن به اين حقيقت اشاره دارد و مى فرمايد: «بَلِ ادَّ رَكَ عِلْمُهُمْ فِى الاَْخِرَةِ». آنان اطلاع درستى درباره آخرت ندارند; بلكه در اصل قيامت شك داشتند; «بَلْ هُمْ فِى شَكّ مِّنْهَا» [33] لذا آن را بعيد مى دانستند و مى گفتند: «ذَ لِكَ رَجْعُ بَعِيدٌ; [34] اين بازگشتى بعيد است.»
آنها در پى انذار پيامبر، گاهى از روى تعجب، و گاهى از روى استهزاء و استفهام انكارى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) سؤال كرده بودند: «يَسْتَنـبِـُونَكَ أَحَقٌّ هُوَ; [35] كه آيات قيامت حقيقت دارد؟» در اينجا خداوند حكيم به پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور مى دهد تا در مقابل آنها با تأكيد زياد [36] و با سوگند به اثبات سخن خود بپردازد.
مقسم به در اين جا «رب» است; چنان كه در اوّلين سوگند نيز گفته شد، اين وصف در قرآن كريم بيش از 970 بار تكرار شده است و اين تكرار حكايت از گستره و اهميت ويژه آن دارد، و با نگاهى گذرا به آن به خوبى روشن مى شود كه مهمترين امور از خلقت گرفته تا تدبير آن، از هدايت گرفته تا جزاء و پاداش، همه و همه از شؤون ربوبيت است، و مى توان گفت كه اين وصف، قائم مقام اسم مقدس اللّه است.
در اين جا نيز با توجه به اين كه قيامت و امور مرتبط به آن از شؤون ربوبى است، به ربّ سوگند خورد تا تناسب كامل با آن داشته باشد; چنان كه در جاى ديگر فرمود: «فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ الشَّيَـطِين; [37] سوگند به پروردگارت كه همه آن ها را همراه با شياطين محشور مى كنيم.»
جواب قسم، محشور شدن انسان ها به ويژه مخاطبان آيه (كافران) مى باشد; كسانى كه از قيامت و روز حساب غفلت مى كنند; «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِى غَفْلَة مُّعْرِضُونَ; [38] حساب مردم نزديك شده، در حالى كه در غفلتند و روى گردانند.» چنين انسان هايى نسبت به روز حشر در ريب و ترديد بودند; چنان كه مى فرمايد: «يَـأَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِى رَيْب مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَـكُم مِّن تُرَاب; [39] اى مردم اگر در رستاخيز شك داريد، پس [توجه داشته باشيد كه ]ما شما را از خاك آفريديم.» و يا در نهايت قيامت را انكار آنها بود، و مى گفتند: «مَن يُحْىِ الْعِظَـمَ وَ هِىَ رَمِيمٌ; [40] چه كسى اين استخوان ها را زنده مى كند، در حالى كه پوسيده است؟»
سپس در ادامه اثبات اين مسأله، علاوه بر پاسخ مثبت با كلمه «اِىْ»، و تأكيد، بر آن با جمله «اِنّه [41] لَحقّ»، به آن چه لازمه تحقق اين امر، يعنى قدرت است اشاره كرده، و عجز آن ها را در جلوگيرى از انجام آن يادآور شده و مى فرمايد: «و ما انتم بمعجزين». اين تعبير، بيانگر اين است كه كفار فكر نكنند، و نگويند: به فرض امكان بعث و حشر ما از آن جلوگيرى مى كنيم.

3. سوگندهاى تحقيقى مردم

در اين بخش از قسم هاى قرآن، چهار سوگند وجود دارد كه همگى از زبان فرزندان و خاندان حضرت يعقوب(عليه السلام) است و ما يك نمونه را مورد بررسى قرار مى دهيم: «قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِى الاَْرْضِ وَ مَا كُنَّا سَـرِقِينَ; [42] [برادران يوسف] گفتند: به خدا سوگند، شما مى دانيد كه ما نيامده ايم كه در اين سرزمين فساد كنيم و ما هرگز دزد نبوده ايم».
زمانى كه يوسف قصد داشت تا برادرش بنيامين را كه همراه ساير برادران به مصر آمده بود، در كنار خود نگه دارد، نقشه اى كشيد; چنان كه قرآن مى فرمايد: «جَعَلَ السِّقَايَةَ فِى رَحْلِ أَخِيهِ; پيمانه را در بار غله برادرش قرار داد.» وقتى قافله مى خواست حركت كند، گزارش دادند كه پيمانه گم شده است و منادى ندا داد: «أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَـرِقُونَ; اى قافله، شما دزديد.»
اين جا بود كه برادران يوسف براى رفع اتهام خود متوسل به قسم خوردن شدند و گفتند: به خدا سوگند كه ما براى فساد نيامده و دزد نيستيم.
«مقسم به» در اين سوگند، نام مبارك «اللّه» است كه با ادات «تاء» بيان شده است; «تَاللَّهِ لَقَدْ علمتم».
در به كار بردن «تاء» نوعى مفهوم نهفته است كه در استفاده «واو» و «باء» اين مفهوم وجود ندارد; زيرا تاء افزون بر آن كه مختص به نام مبارك اللّه است، در مواردى به كار مى رود كه توأم با تعجب باشد; آن گونه كه خداى متعال، سوگند حضرت ابراهيم(عليه السلام) مبنى بر طرح نقشه اى براى نابودى اصنام را، با «تاء» نقل فرموده است: «تاللّه لاكيدنّ اصنامكم; [43] به خدا سوگند، نقشه اى براى نابودى بت هاى شما خواهم كشيد.» شگفتى از اين جهت بود كه جوانى به نام ابراهيم در آن خفقان شديد نمرودى و احتمال مقابله مردم با وى، نقشه شكستن بت ها را طرح مى كند. اما شگفتى در سوگند فرزندان يعقوب، بدين جهت بود كه آنها با معرفى خود به عنوان نوادگان ابراهيم خليل، و آن سابقه درخشان در سفر به مصر، چگونه متهم به دزدى مى شوند؟
از اين كه فرزندان يعقوب نام مبارك «اللّه» كه حاكى از ذات مستجمع اوصاف جلال، جمال و كمال است، به كار بردند، معلوم مى شود كه هم آن ها و هم مأموران انبار غذايى، متدين و مؤمن به خدا بودند و قسم به غير خدا را جايز نمى دانستند.
از سوى ديگر با اداى سوگند به اين نام، قصد داشتند كه ديگر جاى هيچ شك و ترديدى در صدق گفتارشان باقى نماند.
اما جواب سوگندى كه فرزندان يعقوب ياد كردند، «لقد علمتم ما جئنا لنفسد فى الارض و ما كنا سارقين» است، كه حاوى اثبات آگاهى مأموران، بر برائت خود از دو ضد ارزش: فساد نمودن و دزدى كردن است.

4. سوگند اهل بهشت و دوزخ

قرآن كريم، افزون بر اين كه برخى از سوگندهاى مردم در دنيا را نقل كرده، خبر از قسم آنان در آخرت، بهشت و دوزخ را نيز مى دهد، كه با توجه به اصناف سه گانه: مؤمن، كافر و منافق مردم در دنيا و آخرت، به يك نمونه آن اشاره مى رود:
خداوند سخن يكى از بهشتيان را نقل مى كند و مى فرمايد: «قَالَ تَاللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرْدِينِ; [44] گفت: به خدا سوگند نزديك بود، مرا [نيز] به هلاكت بكشانى.»
ياد كننده سوگند، فردى از اهل بهشت است، و جواب قسم، سقوط و هلاكت است. از اين آيه استفاده مى شود كه اهل بهشت گاهى به ياد دوستان و رفقاى دنياى خود مى افتند، و از خود يا ديگرى مى پرسند كه او كجا است. سرانجام متوجه مى شود كه آن فرد در دوزخ است، بعد با نگاهى در جهنم و با سوگند به او مى گويد: نزديك بود كه مرا نيز به گمراهى بكشانى.

پى‏نوشتها:

1 . ر.ك: سيوطى، عبدالرحمن، هَمع الهوامع شرح جمع الجوامع فى العلوم العربيه، ص 40.
2 . ر.ك: تفسير الميزان، ج 1، ص 221.
3 . ر.ك: مجموعه قوانين جزايى، ادله اثبات دعوى، ج 2، ص 211.
4 . سوره آل عمران، 9.
5 . سوره حجر،92 و 93.
6 . سوره حجر، 90.
7 . ر.ك: تفسير كشاف، ج 2، ص 569; تفسير الميزان، ج 12، ص 95; التمهيد فى علوم القرآن، ج 1، ص 105.
8 . سوره انبياء، 57.
9 . سوره انبياء، 52.
10 . سوره انبياء، 54.
11 . سوره انبياء، 58.
12 . سوره انبياء، 60.
13 . سوره طه، 72.
14 . سوره طه، 71.
15 . سوره طه، 72.
16 . ر.ك: معجم مفردات و مقاييس اللغة، اثر.
17 . ر.ك: المصباح المنيز و مفردات، عز.
18 . سوره شعراء، 44.
19 . ر.ك: سوره ص، 82.
20 . ر.ك: نجفى (صاحب جواهر)، محمد حسن; جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام، ج 35، ص 223; خمينى (امام)، سيد روح اللّه; تحرير الوسيله، ج 2، ص111.
21 . ر.ك: تفسير كبير، ج 30، ص 78، تفسير الميزان، ج 19، ص 367، نمونه، ج 24، ص 370.
22 . ر.ك: تفسير كبير، ج 30، ص 78، تفسير كشف الاسرار، ج 10، ص 186.
23 . ر.ك: تفسير كشاف، ج 4، ص 584.
24 . ر.ك: مفردات، المصباح المنيز، سطر.
25 . ر.ك: تفسير كبير، ج 30، ص 78، تفسير مجمع البيان، ج 5، ص 332.
26 . ر.ك: تفسير الميزان، ج 20، ص 25، تفسير نمونه، ج 24، ص 370.
27 . سوره انفطار، 11.
28 . سوره علق، 4 ـ 5.
29 . ر.ك: مجمع البيان، ج 5، ص 332.
30 . ر.ك: مفردات و المصباح المنير، منّ.
31 . ر.ك: آيينهوند، صادق، تاريخ سياسى اسلام، ص 38.
32 . يونس/ 53.
33 . سوره نمل، 66.
34 . سوره ق، 3.
35 . ضمير «هو» و «انه» به عذاب موعود بر مى گردد ـ كشاف و اعراب القرآن درويش و ما قبل و ما بعد آيه نيز مؤيد اين معنى است.
36 . تأكيدهاى در اين آيه عبارتند از: اِنّ، لام تأكيد، اصل قسم و آوردن كلمه اِى. واژه «اِىْ» به معنى «نعم» است كه فقط قبل از «قَسَم» واقع مى شود، مثل: اِى و اللّه. ر.ك: ابن هشام، مغنى البيب، حرف انّ و اىْ.
37 . سوره مريم، 68.
38 . سوره انبياء، 1.
39 . سوره حج، 5.
40 . سوره يس، 78.
41 . توضيح اين كه: ضمير «هو» و «انه» به عذاب موعود بر مى گردد. ر.ك: تفسير كشاف، ج 2، ص 353. و آيه قبل و بعد از قسم نيز مؤيد اين معنى است.
42 . يوسف/ 73.
43 . سوره انبياء، 57.
44 . سوره صافات، 56.
.

از شما دوستانِ عزیزم در راسخون استدعا دارم ، این اشعار رو بخونید و پخش کنید ، ان شاءالله در ثوابش شریک باشید

 

روزهٔ کودکانه . نماز کودکانه . قرآنِ کودکانه
 

وبلاگ مجموعه اشعار بنده حقیر :

http://delsoroodeha.rasekhoonblog.com

چهارشنبه 11 آذر 1388  11:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها