ز لیلایی شنیدم یا
علی
گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا
علی
گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه آندم یا
علی
گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته
چو بر میخاست آدم یا
علی
گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد
زبس بیچاره مریم یا
علی
گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد
یقین آنجا
علی
هم یا
علی
گفت
علی
را ضربتی کاری نمیشد
گمانم ابن ملجم یا
علی
گفت
به هنگام فکندن داخل نار
خلیل الله اعظم یا
علی
گفت
عصا در دست موسی اژدها شد
کلیم آنجا مسلم یا
علی
گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد
یقین عیسی بن مریم یا
علی
گفت
دلا باید که هردم یا
علی
گفت
نه هر دم بل دمادم یا
علی
گفت