
سلام
اولین پناهگاه کودکی...آخرین پناهگاه آدم هست!!!
برای من حس شعف و اشتیاق دوران کودکیو داره ..همراه با یه جور ناراحتی ..حس سر خوردگی از هرچه بیشتر فاصله گرفتن از دنیای زیبای کودکانه...
فاصله گرفتن از آغوش گرم و امن پدر و مادر
اون حس کودکانه ای که تا اومدیم بفهمیم و لمسش کنیم.... به سرعت باد سپری شد.
کاش یه وسیله ای بود...نمیدونم مثل یه قطار تخیلی...که مارو بر میگردوند به دوران کودکی ..دوران فراغت و بی خیالی از همه چیز و همه کس
اون موقع ها چقدر بهمون بر میخورد اگه میگفتن تو بحث بزرگترها دخالت نکن...یا تو هنوز بچه ای نمیفهمی...دلمون میخاست بیشتر بفهمیم...بیشتر از سنمون روی ما حساب میکردن
کاش بچه بودیم..همون بچه پاک و معصوم ...همون بچه ای که دنیا رو به اندازه وسعت دید خودش میدید... ای کاش هیچوقت خیلی چیزها رو نمیفهمیدیم و درکشون نمیکردیم...
فقط دلم میخاد برگردم به اون زمان...به هر قیمتی که شده

کودک دوام محدود شادی هایش را نمیفهمد
او به لحظه ندامت نمی اندیشد
برای کودکان مرگ سوغاتی است که تنها به پدر بزرگ و مادر بزرگ تعلق دارد.