0

سرگدشت هابیل وقابیل

 
peyman84
peyman84
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 7282
محل سکونت : قم

سرگدشت هابیل وقابیل

مقدمه :

یکی از مقولات مهم در نظام عالم بحث شئون (جایگاه ها) می باشد که ایمان به آن ، درجة نهم ایمان است. افرادی همچون سلمان (ع) به این درجه از ایمان رسیدند واهمیت این موضوع تا آنجاست که سلمان (ع) «منا اهل البیت» شد. بدیهی است که رعایت نکردن جایگاهها در نظام عالم مقابل ایمان به شئون قرار می گیرد و تبعات بسیار بدی خواهد داشت. یکی از این ماجراها که در این نوشته مطرح می کنیم ماجرای فرزندان آدم (ع) است که با توکل بر خدا به این موضوع می پردازیم.

خداوند در آیه 27سوره مائده می فرماید:

«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْبانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ اْلآخَرِ قالَ لأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ»

و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان‏، هنگامی كه [هر یك از آن دو،] قربانیی پیش داشتند. پس‏، از یكی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. [قابیل‏] گفت‏: «حتماً تو را خواهم كشت‏.» [هابیل‏] گفت‏: «خدا فقط از تقواپیشگان می‏پذیرد».

خداوند به آدم علیه السلام وحى كرد كه مى خواهم در زمین عالِمی كه به وسیله او آیین من شناسانده شود ، وجود داشته باشد و قرار است چنین عالمى از نسل تو باشد، لذا اسم اعظم و میراث نبوت و آنچه را كه به تو آموختم و هر چه كه مردم بدان احتیاج دارند، همه را به  هابیل بسپار. آدم علیه السلام نیز این فرمان خدا را انجام داد. وقتى قابیل از ماجرا باخبر شد، سخت غضبناك گشت . به نزد پدر آمد و گفت : پدر جان ! مگر من از هابیل بزرگتر نبودم و در منصب جانشینى شایسته تر از او نیستم ؟ آدم علیه السلام فرمود: فرزندم ! این كار دست من نیست ، خداوند امر نموده ، و او هر كس را بخواهد به این منصب مى رساند. اگر چه تو فرزند بزرگتر من هستى  اما خداوند او را به این مقام انتخاب فرمود و اگر سخنانم را باور ندارى و قصد دارى یقین پیدا كنى ، هر یك از شما قربانى به پیشگاه خدا تقدیم كنید. قربانى هر كدام پذیرفته شد، او لایق تر از دیگرى است. رمز پذیرش قربانى آن بود كه آتش از آسمان مى آمد و قربانى را مى سوزاند. قابیل چون كشاورز بود مقدارى گندم نامرغوب براى قربانى خویش آماده ساخت و هابیل كه دامدارى داشت گوسفندى از میان گوسفندهاى چاق و فربه براى قربانى اش برگزید. در یك جا در كنار هم قرار دادند و هر كدام امیدوار بودند كه در این مسابقه پیروز شوند. سرانجام قربانى هابیل قبول شد و آتش به نشانه قبولى گوسفند را سوزاند و قربانى قابیل مورد قبول واقع نشد. شیطان به نزد قابیل آمد و به وى گفت چون تو با هابیل برادر هستى ، این پیش آمد فعلاً مهم نیست ، اما بعدها كه از شما نسلى به وجود مى آید، فرزندان هابیل به فرزندان تو فخر خواهند فروخت و به آنان مى گویند ما فرزندان كسى هستیم كه قربانى او پذیرفته شد ولى قربانى پدرت قبول نگردید، چنانچه هابیل را بكشى  پدرت به ناچار منصب جانشینى را به تو واگذار مى كند1.

 در آیه 30 سوره مائده خداوند نفس اماره را مطرح می کند که قابیل را به کشتن برادر ترغیب می کند.

[مائده30] ص112 ـ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرینَ

پس نفس [اماره‏]اش او را به قتل برادرش ترغیب كرد، و وی را كشت و از زیانكاران شد.

از یک طرف خداوند دراین آیه نفس اماره را مشوق قابیل می داند. ازطرف دیگر در ماجرای فرزندان آدم (ع) از معصوم حدیث است که آدم (ع)فرزند کافر به دنیا نیاورد بلکه فرزندانش حنیف مسلم بودند. شاید بگویید مگرممکن است  حنیف از نفس اماره تبعیت کند؟ توجه شما را به آیه 55 سوره نور جلب می کنم:

وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی اْلأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئًا وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (55)

خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‏اند وعده می‏دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشه‏دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل می‏کند، آنچنان که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.

در این آیه که مربوط به بعد از ظهور است دیگر شیطانی وجود ندارد اما خداوند وجود فاسقان را مطرح می کند واین فاسقان همان کسانی هستند که دارای ایمان وعمل صالح بودند.

از این حدیث ماجرا بسیار سنگین می شود. قابیل حنیف ومسلمان بود ، اما حسدی که در دل داشت تمام اینها را نابود کرد وبرادرش را کشت . این واقعه در ابتدای حرکت بشر ماکتی است برای وقایع آخر الزمان، ودر آیه 55 سوره نور به آن اشاره شد . قابیل حنیف و مسلمان بود اما با این همه ، شئون را رعایت نکرد. شیطان نیز جزء ملائک بود ولی او نیز شئون را رعایت نکرد و به آدم (ع) حسادت کرد. این ماجرا (حسد ورزیدن به جای ایمان به شئون) بارها و بارها ظهور را عقب انداخته است. در  سقیفه بنی ساعده هم هیچ کدام از آن اعضا شأن امیرالمومنین (ع) را رعایت نکردند. کسی که اگر حاکم جامعه می شد بعد از پنج سال یا نهایتاً ده سال ظلمات دنیا را می شکست ، یعنی نشئه حق بر پا می شد . درماجرای یوسف (ع) برادران یوسف را می بینیم که آنها نیز حسد را به جای ایمان به شأن برادرشان در دل نهادند وباعث دوری از برادرشان به مدت بیش از سی سال شدند. در این میان یوسف (ع) صحنه ای را برای تربیت مردم وبرادران در قالب قحطی هفت ساله رقم می زند تا برادران به گناه خود اعتراف کرده وتوبه کنند ، با این اوصاف می بینیم که رعایت نکردن جایگاهها در نظام عالم صدمات شدیدی را بر پیکره بشریّت وارد آورده است ورشد وتکامل اورا نه تنها به تعویق انداخته، بلکه او را به نابودی کشانده است. حکایت مردم در آخر الزمان نیز همین است ؛ تا در قالب صحنه ها تربیت شده ونسبت به امام زمانشان معرفت پیدا کرده وشأنش را بشناسند و ایمان بیاورند. به یاری خداوند ما شیعیان در این صحنه ها سر بلند بیرون آییم.

منبع(بحارالانوار)

نور

پنج شنبه 21 بهمن 1389  5:48 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها