0

ما باورهايمان را به دنياي اطراف تحميل مي کنيم

 
iraji5
iraji5
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 710
محل سکونت : خراسان رضوی

ما باورهايمان را به دنياي اطراف تحميل مي کنيم

وقتي پاي عشق و عاشقي به ميان مي آيد، ما نه تنها توجه خاصي به بعضي اعمال و اتفاقات معطوف مي کنيم بلکه عقايدمان را هم به آنچه که مي بينيم تحميل مي کنيم.

تجربه يک موقعيت "همانطور که هست" کار سختي است. ما همه موقعيت ها را با عقايد و باورهاي خودمان درمورد آنچه که در آن اتفاق مي افتد تجربه مي کنيم.

به زبان ساده بايد بگوييم که باورها و عقايد ما بر آنچه که تجربه مي کنيم تاثير مي گذارد. بنابراين افراديکه عقايد مختلفي دارند، يک موقعيت يکسان را به طرق مختلف تجربه ميکنند.

براي مثال، يکي از ارباب رجوع هاي ما "باور دارد" که همه زن ها در همه جاي دنيا او را مي پرستند. به همين خاطر هر برخورد دوستانه از طرف خانم ها چه مهماندار هواپيما باشد چه پيشخدمت رستوران يا هر چيز ديگر را به آن مسئله نسبت مي دهد.

از طرف ديگر، اگر "باور داشته باشيد" که افراديکه در کارشان با مردم سروکار دارمد بايد به ارباب رجوع خود دوستانه و با محبت رفتار کنند، آنوقت همه اين ارتباطات معني ديگري پيدا ميکند.

و به ياد داشته باشيد، ما نه تنها موقعيت هاي موجود را برحسب باورهايمان توجيه مي کنيم، بلکه توجهمان را از همان ابتدا به برخي موقعيت هاي خاص معطوف مي کنيم. در اين مورد همان ارباب رجوع خاص فقط به موقعيت هايي توجه مي کند که خانم ها برخورد دوستانه با او دارند و مواردي که همان خانم ها با ديگران هم همان برخورد دوستانه را دارند ناديده مي گيرد.

براي همه سخت است که باورهايشان را از تجربه شان جدا کنند. اين تعصب ها جزء واقعيت هاي آنها هستند.

مثال ديگري  کمک مي کند که اين نکته را بهتر درک کنيد:

يکي از دوستان ما سالها بود که دوست داشت يک کت چرمي گران بخرد. روزي که کت جديد خورد را خريد آن را تن کرد و به يک کلوب رفت. از شانسش آن روز همه در کلوب به سمت او نگاه مي کردند. او هم آن وضعيت را اينطور تفسير کرد که، "اين کت چرمي من را خيلي عالي نشان مي دهد بايد زودتر از اينها آن را مي خريدم". متاسفانه، ابن دوست ما متوجه نشده بود که دليل اينکه همه مردم به سمت او نگاه مي کردند به خاطر کت چرمي او نبوده، به اين دليل بوده که يک هنرپيشه پشتش نشسته بوده است.

يا تصور کنيد که با همسرتان براي شام بيرون رفته ايد و متوجه مي شويد که همسرتان به يک خانم/مرد جذاب که آنطرف تر نشسته است خيره شده است. اين موقعيت را چگونه تفسير مي کنيد؟ به نظرتان سرگرم کننده، تهديد کننده، بي ضرر يا آزاردهنده است؟

تجربه ما از هر اتفاق فقط با آنچه که اتفاق مي افتد شکل نمي گيرد بلکه با تصورات ما از آن اتفاق ساخته مي شود.

باورهاي ما ممکن است که درست يا غلط باشند يا چيزي بين اين دو.

متاسفانه معمولاً جدا کردن واقعيت از خيال خيلي سخت است. بقيه افراد ممکن است درمورد آنچه اتفاق افتاده دروغ بگويند اما ما هم درک نادرستي از اتفاقات داريم.

براي پيچيده تر کردن مسائل اکثر اتفاقاتي که ما روزانه تجربه مي کنيم مبهم هستند. اکثر اتفاقات را مي توان به بيش از يک حالت تفسير کرد. اما تعداد کمي از ما در طول زندگي متوجه اين مسئله مي شوند.

تعداد کمي از ما هستند که پي به مبهم بودن اتفاقات اطراف ببرد. اکثر ما خودمان را توجيه مي کنيم که "من مي دانستم...".

تحميل کردن عقايد و باورهايمان به دنياي اطراف انرژي و تلاش کمي مي طلبد و حس اطمينان به ما ميدهد. از طرف ديگر، تلاش براي کشف حقيقت سخت، پيچيده و گمراه کننده است. براي اکثر ما تحميل کردن عقايد خودمان راحت تر است تا اينکه بخواهيم موقعيت را از ديدگاه هاي مختلف بررسي کنيم.

و اين ايده که "عقايد" بر تجربه تاثير مي گذارد درمورد عشق و دوست داشتن هم کاملاً صدق مي کند.

باور ما درمورد صميميت شديداً بر آنچه که در روابط صميمانه مان تجربه مي کنيم اثر مي گذارد. صدها تحقيق نشان داده است که افراد يک موقعيت منطقي را برحسب اعتقادات خود به صورت هاي مختلف تجربه مي کنند.
آيا فکر مي کنيد که طرف رابطه تان صادق، نجيب و مهربان است؟ اين احتمالاً طوري است که دوست داريد او را ببينيد.




مردمان

 

راسخون همیشه درکنارم

سه شنبه 10 آذر 1388  10:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها