0

اسرار احساسي رهبران بزرگ

 
ailini
ailini
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 499
محل سکونت : خراسان رضوی

اسرار احساسي رهبران بزرگ

من قبلاً تصور مي کردم که احساسات نقطه ضعف آدمي هستند. اين مسئله باعث شد تا تجربيات تلخي را در طول زندگي خود کسب کنم.

آيا شما هم جزء افرادي هستيد که فکر مي کنند احساسات نقطه ضعف انسان هستند و براي پيشرفت کردن بايد عواطف را کشت؟ بد نيست بدانيد که احساسات نه تنها مانع پيشرفت و ترقي نيستند، بلکه به عنوان يک فاکتور حياتي براي دستيابي به موفقيت هم قلمداد مي شوند.

من در گذشته فکر مي کردم که احساساتم نشان دهنده ضعف من هستند و همين امر سبب شد که وقايع تلخي را در زندگي خود تجربه کنم.

در حدود دو سال قبل کتاب هايي به دستم رسيد که به طور کلي ديدگاهم را نسبت به زندگي تغيير داد. از جمله اين کتابها مي توانم به دو نمونه از بهترين ها اشاره کنم: يکي "مديريت هوش هيجاني" و ديگري "مديريت: ماهيت دروني جلال و بزرگي"

اکنون قصد دارم تا چند مورد از ارزنده ترين آموزه هاي اين کتب را با شما نيز در ميان بگذارم.

رهبران بزرگ براي احساسات خود ارزش قائل هستند، آنها را مي پذيرند و اجازه درک کامل آنها را به خود مي دهند. بله درست است! اين افراد اگر احساس ترس داشته باشند، به راحتي به خود اجازه مي دهند که ترس را با شدت کامل در اعماق وجودشان حس کنند. آنها هيچ گاه سعي در سرکوب کردن احساسات خود ندارند و هرگز به عواطف خود بي توجهي نمي کنند به سادگي از آن عبور نمي کنند. آنها با احساساتشان نمي جنگند فقط آنرا قبول کرده و با تمام وجود حسش مي کنند. چه عالي! چشم هايتان به حقيقت باز شد! حتي تايگر وودز هم ترس را تجربه کرده ! او مي دانسته که فرار از احساسات مشکلات روحي و جسمي در بر دارد. هميشه آرزو مي کنم که اي کاش زودتر از اين اطلاعات با خبر مي شدم.

رهبران بزرگ تفاوت ميان واکنش آگاهانه و واکنش انگيزشي بر اساس احساسي خاص را مي دانند. پژوهشگران اين مسئله را بلوغ احساسي مي نامند. زمانيکه يک کودک عصباني مي شود، ممکن است به اطرافيانش ضربه بزند و يا وسايل اطرافش را به اين طرف و آنطرف پرتاب کند. اين امر يک واکنش انگيزشي نشات گرفته از احساس ناراحتي است. متاسفانه برخي از افراد بزرگسال نيز هستند که نمي دانند چگونه بايد بدون تحريک آني نسبت به احساسات خود عکس العمل نشان دهند. زمانيکه احساس خاصي به اين افراد دست مي دهد، يا همان واکنش منفي خردسالي را از خود نشان مي دهند و يا براي اينکه خودشان را کنترل کنند به حس ديگري تغيير مسير مي دهند و رفتاري نامتجانس تر از قبل نشان مي دهند. به عنوان مثال ممکن است که شخص از مطلبي ناراحت شده باشد اما چون ياد نگرفته که چگونه بايد ناراحتي خود را ابراز کند، غم را به خشم تبديل کرده و رفتار خشونت آميزي از خود بروز مي دهد؛ اين يک واکنش انگيزشي است که بيشتر مردم به افراد احساساتي نسبت مي دهند.

رهبران بزرگ احساسات خود را درک مي کنند آنها را مخاطب قرار داده و مطابق با آنها واکنش نشان مي دهند. به عنوان مثال يک جنگجوي بزرگ در طول نبرد احساس ترس مي کند او مي داند که مي ترسد و اين موضوع را به خوبي درک مي نمايد بنابراين از آن به عنوان محرکي براي به خرج دادن شجاعت بيشتر بهره مي گيرد. يکي از دوستانم يک روز به من گفت: "در فرهنگ من به ما ياد داده اند که به احساساتمان اعتماد کنيم. ما از احساساتمان نمي گريزيم. ما مي دانيم که آنها حاوي پيام هايي از جانب طبيعت هستند و بايد به مثابه آنها اقدام مناسب را در پيش گيريم. ما از اين امر مطلع هستيم که احساسات حاوي پيام هايي از عوالم روحاني هستند."

رهبران بزرگ به ادراک شهودي خود اعتماد مي کنند. شهود هنر درک بدون استدلال است. رهبران بزرگ مي دانند که با اتکا به اين شيوه مي توانند تصميمات بزرگي اتخاذ نمايند. اگر به احساساتتان ايمان داشته باشيد، چيزي نخواهد گذشت که به مرحله شهود عيني مي رسيد. زمانيکه مدرسه مي رفتم معدل خوبي نداشتم اما به راحتي مي توانستم مسئله هاي پيچيده رياضي را حل کنم به همين دليل معلمم فکر مي کرد که من تقلب ميکنم و به خاطر اين مسئله من را تنبيه مي نمود. از همان زمان بود که اول از رياضي متنفر شدم و بعد اعتقادم را به احساساتم از دست دادم. من درسي را که معلمم به من آموزش داد، ياد گرفتم و تقريباً 20 سال طول کشيد تا توانستم آنرا از ضمير خود پاک کنم.

رهبران بزرگ احساسات مثبت را منتشر مي کنند. آنها ياد گرفته اند که از ذهن خود استفاده کرده احساسات خود را به کار اندازند و به واسطه آن عشق، اميد، اعتماد، لذت، و ايمان را در همه جا انتشار دهند.

رهبران بزرگ غير ممکن ها را با ترکيبي از تخيل و احساسات مثبت ممکن مي سازند. آنها يک کتاب داستان، کار هنري، جنبش سياسي، افتخار ارتشي، اختراع و يا يک تئوري بزرگ را در ابتدا تنها با تصور کردن و سپس با آميختن آن با احساساتي نظير عشق، اشتياق و ايمان عملي مي کنند. بدون احساسات متمرکز هيچ تغيير و تحولي در جهان به وقوع نمي پيوندد.

داستان زندگي من

از دوران کودکي همه مي گفتند که بيش از اندازه حساس هستم. تا کلاس دوم فکر مي کردم که بايد احساساتم را کنترل و از سايرين پنهان کنم.

هميشه در هر اتاقي که وارد مي شدم بدون اينکه اعضايي که در آنجا نشسته بودند حرفي بزنند، مي توانستم بفهمم که هر يک از آنها چه احساسي دارند. اگر کسي عصباني بود و نشان نمي داد، به راحتي مي توانستم تشخيص دهم. اگر کسي حس پشيماني يا تنفر داشت به سادگي متوجه مي شدم. اين وضعيت کمي عجيب بود. البته منظور من اين نيست که مي دانستم ديگران چه چيزي احساس مي کنند بلکه فقط مي توانستم آنچه حس مي کردند را احساس مي کردم، به اين صورت که وقتي کسي با من صحبت مي کرد و مي ترسيد، احساس ترس او به من هم سرايت مي کرد.

کمي که بزرگتر شدم به اين نتيجه رسيدم که پسرها نبايد اينچنين باشند. بنابراين شروع کردم به سرکوب، بي توجهي و ناديده گرفتن احساساتم چراکه تصور مي کردم آنها نشاندهنده ضعف شخصيتي من هستند. به همين دليل شروع کردم به درپوش گذاشتن بر روي ناراحتي ها، ترس ها و ساير احساسات ديگرم.

نتيجه ي اين بي توجهي چيزي نبود جز ويران شدن شخصيتم. وجودم تبديل شده بود به يک سياهچال تاريک عاري از هرگونه احساس و همدلي. کليه احساسات سرکوب شده خودشان را به طرق ديگر نشان مي دادند: عصبانيت، خشونت، بي حرمتي و... دچار اختلالات رواني از جمله افسردگي و وحشتزدگي هم شده بودم. همسرم مرا اينطور توصيف مي کرد: "يک انسان توخالي با قلبي سياه و تاريک".

معتقدم که عده ي زيادي از افراد ديگر نيز هستند که روي احساسات خود سرپوش مي گذارند و زندگيشان بهتر از آنچه من در گذشته تجربه کرده ام نيست. سرکوب کردن احساسات سبب حل مشکلات شما نمي شود چراکه آنها خودشان را از راههاي ديگر نشان مي دهند. اما يک راه حل وجود دارد:

به خود بقبولانيد که احساسات نقطه قوت شما هستند نه ضعف؛ فقط به اين بستگي دارد که شما چگونه در مورد عواطف و حالات احساسي خود فکر مي کنيد.

براي بزرگ شدن بزرگ بينديشيد.



مردمان

 

 

 

باراسخون هیچگاه تنها نیستم
سه شنبه 10 آذر 1388  9:25 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها