0

داستان و حکایت از گلستان سعدی/آنكس كه مصیبت دید، قدر عافیت را مى داند

 
dastanpor
dastanpor
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 777
محل سکونت : تهران

داستان و حکایت از گلستان سعدی/آنكس كه مصیبت دید، قدر عافیت را مى داند

پادشاهى با نوكرش در كشتى نشست تا سفر كند، از آنجا كه آن نوكر نخستین بار بود كه دریا را مى دید و تا آن وقت رنجهاى دریانوردى را ندیده بود، از ترس به گریه و زارى و لرزه افتاد و بى تابى كرد، هرچه او را دلدارى دادند آرام نگرفت ، ناآرامى او باعث شد كه آسایش شاه را بر هم زد، اطرافیان شاه در فكر چاره جویى بودند، تا اینكه حكیمى به شاه گفت : ((اگر فرمان دهى من او را به طریقى آرام و خاموش مى كنم .))

شاه گفت : اگر چنین كنى نهایت لطف را به من نموده اى . حكیم گفت : فرمان بده نوكر را به دریا بیندازند. شاه چنین فرمانى را صادر كرد. او را به دریا افكندند. او پس از چندبار غوطه خوردن در دریا فریاد مى زد مرا كمك كنید! مرا نجات دهید! سرانجام مو سرش را گرفتند و به داخل كشتى كشیدند. او در گوشه اى از كشتى خاموش نشست و دیگر چیزى نگفت .

شاه از این دستور حكیم تعجب كرد و از او پرسید: ((حكمت این كار چه بود كه موجب آرامش غلام گردید؟ ))

حكیم جواب داد: ((او اول رنج غرق شدن را نچشیده بود و قدر سلامت كشتى را نمى دانست ، همچنین قدر عافیت را آن كس داند كه قبلا گرفتار مصیبت گردد.)) اى پسر سیر ترا نان جوین خوش ننماند

معشوق منست آنكه به نزدیك تو زشت است

حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف

از دوزخیان پرس كه اعراف بهشت است (52)

فرق است میان آنكه یارش در بر

با آنكه دو چشم انتظارش بر در

سه شنبه 10 آذر 1388  12:56 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها