مسئله مورد نظر در اينجا، ارتباط مهدويت با تعليم و
تربيت است. به اين مسئله از چند نظر مىتوان پرداخت.
اول اينكه تعليم و تربيت
چه نقشى در معرفىِ مهدويت ايفا مىكنند و دوم اينكه مهدويت، چه تأثيرى بر تعليم و
تربيت مىگذارد. اما گزينه سوم از دو گزينه قبلى، جالبتر است. اينكه اگر ما
بخواهيم مهدوى زندگى بكنيم، تعليم و تربيت ما چگونه خواهد بود. بنابراين اصلاح
مىكنم كه مسئله مورد نظر در اينجا، تعليم مهدوى و تربيت مهدوى است.
ما در حالِ
حاضر و با توجه به تعليم و تربيتى كه داريم، چگونه زندگى مىكنيم؟ به ياد داشته
باشيد كه نحوه زندگى ما، ارتباط تنگاتنگى با نحوه تعليم و تربيتِ ما دارد.
به
ما تعليم دادهاند و ما را اينگونه تربيت كردهاند كه به فكرِ پرداختِ اقساطِ
بانكىمان باشيم تا وامهاى بعدى را بگيريم، به فكر تعويضِ سرويس جواهرات يا مبلمان
خانگى باشيم، به فكر گرفتن مدرك دانشگاهى باشيم تا بتوانيم شغلِ بهترى با درآمدِ
بيشترى پيدا كنيم، اُدكلن بزنيم و طبقِ مُدِ روز لباس بپوشيم، فرقى هم نمىكند كه
مُد را قبول داريم يا نداريم، چه بخواهيم و چه نخواهيم آن چيزى كه توليد و تبليغ
مىشود را مىپوشيم، خودمان را در سيستمى كه نمىدانيم چه كسانى طراحى كردهاند
قرار بدهيم، درسهايى را بخوانيم كه نمىدانيم چه كسانى براى ما تعيين كردهاند، ما
بايد در ساعاتى كار كنيم كه برايمان گذاشتهاند و حتى تعيين كردهاند كه چه روزهايى
تعطيل هستيم و مىتوانيم به مسافرت برويم، پيتزا بخوريم، هات داگ و چيزبرگر ميل
كنيم و به باغ وحش و سينما برويم، سهام بخريم و پول در بانك پس انداز كنيم، فرقى هم
نمىكند كدام بانك، مهم اين است كه پس انداز داشته باشيم.
هر چند بسيار تأثر
برانگيز است، اما به ما تعليم دادهاند و تربيت كردهاند كه اگر بيمار شديم، بايد
مخارج سنگين بيمارستان و عمل جراحى را بپردازيم و اگر اين كار را نكنيم، پشتِ دَرِ
بيمارستان جان مىدهيم، اگر هم بميريم، بايد خرج سنگين خريد قبر را پرداخت كنيم و
هزاران نوع مجلس بگيريم تا ثابت كنيم كه بازماندگان خوبى براى درگذشتگان هستيم، از
مراسم فيلمبردارى كنيم و دى وى دى اش را كنارِ دى وى دىِ عروسىمان بگذاريم، ازدواج
بكنيم، يا با دوست دخترمان يا دخترى كه خانواده انتخاب كرده است يا با كسى كه
نمىدانيم از كجاى آسمان به زمين افتاده است و چرا جلوى ما ظاهر شده است، اما در هر
دو حال، بايد با كسى عروسى كنيم كه هم طبقه ماست، طبيعاً نبايد با كسى كه از نظر
مالى از ما پائينتر است ازدواج كنيم، نبايد زيرا بايد با هم طبقه خود ازدواج كنيم،
بايد صله رحم كنيم و كادو بخريم، اما بايد كادويى بخريم كه معلوم شود چه هزينهاى
برايش پرداخت كردهايم.
به ما تعليم دادهاند و تربيت كردهاند كه به مسجد برويم
و نماز بخوانيم، ولى اگر كسى چكش برگشت خورد و آهى هم در بساط نداشت، بايد قانونِ
كشور را اجرا كنيم و زندانبانان را از نان خوردن محروم نكنيم، بايد تا مىتوانيم
دعا و مناجات بخوانيم و به هر نقطهاى كه فكر مىكنيم زيارتى است برويم، ولى به
فكرِ خريدِ سوغاتى و جهاز براى دخترِ كوچكمان هم باشيم، ما اينگونه زندگى مىكنيم،
ما را اينگونه تعليم دادهاند و تربيت كردهاند كه فكر مىكنيم به خاطر همان چند
ركعت خم و راستى كه مىشويم اين حق را داريم به خدا دستور بدهيم كه رحمت و بلايش بر
چه كسانى نازل شوند و طبيعتاً همه رحمتها بايد به ما و همه كسانى كه زيرِ چترِ ما
زندگى مىكنند، نازل شود.
همه ما با كمى تفاوت و تغيير، اينگونه زندگى مىكنيم.
(مگر كسانى كه اين طور زندگى نمىكنند) همه ما همين كارها را انجام مىدهيم و زندگى
مىكنيم. اما بياييد يك لحظه فكر كنيم كه اگر به مهدويت اعتقاد داشته باشيم و قرار
باشد تعليم و تربيت مهدوى داشته باشيم، اين كارها را انجام مىدهيم؟ آيا مىشود كسى
كه به زندگى فانى در اين دنيا اعتقاد دارد، خانهاش را پُر از وسائلِ اضافى (مثلِ
بوفهاى كه پُر از كريستالهايى است كه هيچ وقت از آن استفاده نمىكند، يا قالىهاى
ابريشمى كه هميشه در صندوقِ بزرگى پنهان شدهاند) كند و بعد هم اعتقاد داشته باشد
كه به جهانِ باقى خواهد رفت؟
اگر قرار باشد با اعتقاد به مهدويت زندگى كنيم،
چگونه خواهد بود؟ اگر قرار باشد تعليم و تربيت ما مهدوى باشد، چگونه مىشود؟
اگر تعليم و تربيت ما مهدوى بود، هيچگاه اجازه نمىداديم كه كسى بخواهد به ما تعليم
و تربيت بدهد، در آن صورت، مطمئناً بيشتر سفر مىكرديم، بدون آنكه نيازى باشد هزينه
سنگين هتل و مسافرخانه را پرداخت كنيم، نيازى نبود به هيچ رستوران و فست فودى
برويم، و البته هيچگاه ذبالههايمان را هم در كنارِ جادهها نمىريختيم، مطمئناً
كمتر در خانه مىمانديم و فكر نمىكرديم كه هر ساله بايد دكوراسيون را تغيير بدهيم،
سعى مىكرديم بيشتر به هم عشق بورزيم، بدون آنكه لازم باشد دليلى براى دوست داشتن
پيدا كنيم، بيشتر هديه مىگرفتيم و بيشتر هديه مىداديم، حتى اگر يك جمله محبتآميز
باشد، هر درسى كه دوست داشتيم را مىخوانديم و هر درسى كه دوست نداشتيم را
نمىخوانديم و كسى هم نبود كه بخواهد به ما نمره و مدرك بدهد، كسى هم نبود كه تعيين
كند چند سال بايد چه درسى را بخوانيم، ازدواج مىكرديم و اگر كسى طلاق مىگرفت،
فاجعه انسانى شكل نمىگرفت، كسى به زنى كه طلاق گرفته بود نگاهِ بدى نمىكرد، خيلى
ساده مىتوانست به زندگىِ خود ادامه دهد.
اگر تعليم و تربيت ما مهدوى بود، فكر
نمىكرديم كه قرار است ذخيرههاى زمين و معادن و نفت تمام بشوند و بايد فرزند كمترى
به دنيا آوريم، همان خدايى كه اين ذخيرهها را به وجود آورده است، مىتواند دوباره
آنها را به وجود آورد، لازم نبود زياد كار كنيم، لازم نبود قسط پرداخت كنيم، لازم
نبود در صفِ هيچ اداره و بانكى قرار بگيريم تا صد فُرم مختلف را به مدتِ چند ماه
پُر كنيم و بعد هم بشنويم كه امروز تمام شد و فردا دوباره مراجعه كنيد، هر تعداد
بچه كه خواستيم به دنيا مىآورديم و بى خيال آيندهشان، ما فقط بايد تلاش كنيم و
سرگرم واجباتى باشيم كه خدا قرار داده است، نان و جان در دست كسِ ديگرى است كه خودش
مىداند چكار كند، بيشتر بازى مىكرديم و بى خيال شعوناتِ خودمان مىشديم، هر لباسى
كه مىخواستيم را مىپوشيديم، بيشتر سعى مىكرديم كه رنگهاى شاد و روشن بپوشيم، به
جاى اَخم كردن براى نشان دادنِ شعوناتِ زياد، بيشتر لبخند مىزديم، به همه كسانى كه
مىشناختيم سر مىزديم و بعد از مهمانى هم كسى صبحت از بينى عمل كرده دختر خاله يا
پسر عمو نمىكرد،
اگر تعليم و تربيت ما مهدوى بود، بيشتر همديگر را مىديديم،
بيشتر با هم به گردش و تفريح مىرفتيم، البته در آن صورت هم مىمرديم ولى با مردن
ما، بين چند خانواده بر سَرِ ارث و ميراث اختلاف نمىافتاد و لازم نبود كه خانواده
ما، تا چهل روز شام و ناهار به ديگران بدهند، لازم هم نبود چند برابرِ هزينه زندگى
چند زوجِ جوان، مراسم بگيرند تا روحِ ما در آرامش باشد.
بله، اگر تعليم و
تربيت ما مهدوى بود، مطمئناً خيلى از كارها را انجام نمىداديم و خيلى از كارها را
انجام مىداديم. ما بيشتر به نحوه تعليم و تربيتِ غربى عادت كردهايم، و بيهوده سعى
مىكنيم كه تعليم و تربيت مهدوى داشته باشيم. اگر فقط يك نكته در ارتباط مهدويت و
تعليم و تربيت وجود داشته باشد، اين است كه از هر آنچه خداوند حلال كرده نهايت لذت
را ببر و فقط زندگى كن و خيلى هم كريستال و فرش و تابلو و مبل جمع نكن، چون قرار
است به دنياى ديگرى بروى، بنابراين تا مىتوانى دلى به دست آور و سرگرم انجامِ
واجباتِ خود باش و نگرانِ روزى و خانه و اتومبيل نباش كه اگر خدا به تو داد، بركت
است و اگر نداد، حكمت. همه زمينها زمين خداوند و همه آسمانها آسمانِ خداوند است. هر
جا كه خواستى زندگى كن و هر طور كه دوست دارى زندگى كن. تو فقط بنده خدا هستى و كسى
نمىتواند تو را وادار به اطاعت و پرستش بكند. خداوند تو را بنده خود و آزاد از همه
بندگانش آفريده است. پس آزاد زندگى كن و آزاد بمير.
ما سالهاست كه با تعليم و
تربيتِ قبلى زندگى مىكنيم و متأسفانه هنوز سيصد و سيزده نفر آدم پيدا نشده است.
بهتر است كمى تعليم و تربيتمان را تغيير بدهيم، شايد چند نفرى پيدا شدند. در اين
حالت، فكر نمىكرديم كه تعليم و تربيت مهدوى يعنى اينكه دوباره (يعنى همانطور كه
هزاران بارِ تكرارى انجام دادهايم) چند جزوه و رساله درباره اهميت تعليم و تربيت
يا نگاهِ دوباره در بابِ ضرورتِ نگاهِ جامع به تعليم و تربيت (اين بار از ديد
مهدويت) بنويسیم و هزاران ارجاع و رفرنس به كتابهاى داخلى و خارجى بدهيم تا ديگران
فكر كنند كه ما چه تحقيقِ جامعى در بابِ تعليم و تربيت انجام دادهايم.