0

لطایف شنیدنی5

 
sabz_ac
sabz_ac
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 465
محل سکونت : آذربایجان شرقی

لطایف شنیدنی5

آرزوی مشترک پدر و پسر
آرزوی مشترک پدر و پسر

توی شلوغی های مسافرت عید که مردم مثل مورچه بغل هم توی کوچه و خیابان های شهرها منزل کرده بودند، آقایی آمد نزد خانمی که جلوی چادرش نشسته بود و با آداب به او گفت:

- خانوم لطفاً به بچه تون یه چیزی بگین، داره خاک می ریزه تو غذای ما که روی اجاقه .

خانم گفت:

- خواهش می کنم آقا، اول خوب تحقیق کنین بعد شکایت کنین، اون بچه من نیست، برادرزاده مه، بچه ی من اونه که می خواد با چاقو گوش بچه شما رو ببره.

****

 

 

آرزوی مشترک پدر و پسر

پدری، پسر بازی گوشش را  نصیحت می کرد:

- پسرم، آدمیزاد باید در زندگی سعی و کوشش بکنه. هر کسی بخواد کاری را واقعاً انجام بده. حتماً موفق میشه ... چرا می خندی؟

- اگه راست می گین که آدم هر کاری را که بخواد می تونه انجام بده، خمیر دندون را فشار بدین در بیاد، اونوقت دوباره بکنین تو لوله ش!

****

 

 

 

 

 

دو تا پسر بچه داشتند آرزوهای آینده خود را بیان می کردند. اولی گفت:

- من دلم می خواد ماهی ده میلیون تومن درآمد داشته باشم، درست مثل پدرم.

- مگه پدرت ماهی ده میلیون تومن درآمد داره؟

- نه، ولی اونم همینو دلش می خواد.

 

****

آرزوی مشترک پدر و پسر

 

 

یک شکارچی داشت برای دوستش تعریف می کرد:

- هفته پیش رفتم شکار.

یه دفعه یک پلنگ جلوی من سبز شد، فوری به طرفش نشونه رفتم، ولی از بخت بد گلوله توی تفنگ گیر کرد.

پلنگ پرید روی من و منو خورد.

- این چه دروغیه! تو که هنوز زنده ای!

- آخه به اینم میگن زندگی!!

 

 

 يا علي مولا
 
دوشنبه 18 بهمن 1389  7:32 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها