0

كسی برنخاست

 
dastanpor
dastanpor
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 777
محل سکونت : تهران

كسی برنخاست

روزی  صاحب دلی برای اقمه نمازبه مسجدی می رود.نماز گذاران همه اورا می شناختند به همین خاطرازاو خواستند كه پس از نمازبرمنبربرود وپند گوید اوهم پذیرفت نماز جماعت كه تمام شد چشم ها همه به سوی آن مرد بود. مردصاحب دل برخاست وبر پله اول منبر ایستاد :

پس از بسم الله وستودن خداورسولش خطاب  به مردم گفت : مردم هركس از شما كه می داندامروز تا شب خواهد زیست ونخواهد مردبرخیزد كسی برنخاست - گفت حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ نموده برخیزد باز هم كسی برنخاست گفت :

**شگفتا از شما كه به ماندن اطمینان ندارید اما برای رفتن نیز آماده نیستید**

جمعه 6 آذر 1388  4:34 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها