0

آشنائی با اعجاز قرآن(1)

 
e_nabizadeh
e_nabizadeh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 356
محل سکونت : تهران

آشنائی با اعجاز قرآن(1)

آشنائی با اعجاز قرآن

اعجاز از ريشه «عجز» (ناتواني) به معناي ناتوان ساختن مي باشد ناتوان ساختن بر دو گونه است: يكي آن كه توانايي كسي قهرا از وي سلب شود و او به عجز درآيد، مثلا اگر شخصي قدرت مالي يا مقامي دارد، آن مال يا مقام از او با زور گرفته شود واو به خاك مذلت بنشيند ديگر آن كه كاري انجام گيرد كه ديگران از انجام و ياهم آوردي با آن عاجز باشند، بدون آن كه درباره آنان هيچ گونه اقدام منفي به عمل آمده باشد، مثلا ممكن است كسي در كسب كمالات روحي و معنوي به اندازه اي پيش رفت كند كه دست ديگران بدو نرسد و از روي عجز دست فرو نهند در مثل گويند: «فلان اخرس اعداه، فلاني زبان دشمنان خود را بند آورد» مقصود آن است كه آن اندازه آراسته به كمالات گرديده و كاستي ها را از خود دور ساخته كه جايي براي رخنه عيب جويان باقي نگذارده است شاعر گويد:
شجو حساده و غيظ عداه ان يري مبصر و يسمع واع.
«براي فزوني غم و اندوه حسودان وي و خشم و نگراني دشمنانش، همين بس كه بيننده اي چشم خود را بگشايد و شنونده اي گوش فرا دهد» يعني آن اندازه فضايل محاسن اخلاقي وي فراگير شده كه هر كس چشم بگشايد و گوش فرا دهدجز آن نبيند و نشنود، به همين جهت دشمنان و حسودان خود را به زانو درآورده است.
اعجاز قرآن از نوع دوم است، يعني در بلاغت، فصاحت، استواري گفتار، رسابودن بيان، نوآوري هاي فراوان در زمينه معارف و احكام و ديگر ويژگي ها، آن اندازه اوج گرفته كه دور از دست رس بشريت قرار گرفته است از اين جهت قرآن را «معجزة خالدة، معجزه جاويد» گويند اين حالت براي قرآن، هميشگي و ثابت است، چراكه اين كتاب بزرگ قدر، سند شريعت جاويد اسلام است.

پيشينه بحث

مساله «اعجاز قرآن» از دير زمان مورد بحث و نظر دانش مندان بوده است شايداولين كسي كه در اين زمينه بحث كرده و مساله را به صورت كتاب يا يك رساله درآورده ـ طبق گفته ابن نديم[1] ـ محمد بن زيد واسطي (متوفاي 307) است وي از بزرگان اهل كلام مي باشد و كتاب هايي در اين زمينه به نام «الامامة» و «اعجاز القرآن في نظمه و تاليفه» نگاشته است برخي پيش از او، ابو عبيدة معمر بن المثني (متوفاي 209) را ياد مي كنند، او كتابي در دو مجلد درباره اعجازقرآن نوشته است هم چنين ابوعبيد قاسم بن سلام (متوفاي 224) كتابي در اعجازقرآن دارد اما اين نوشته ها اكنون در دست نيست.
قديمي ترين اثري كه در اين زمينه در دست است، رساله «بيان اعجاز القرآن» نوشته ابو سليمان حمدبن محمدبن ابراهيم خطابي بستي[2] (متوفاي 388)است اين اثر ضمن مجموعه اي با عنوان «ثلاث رسائل في اعجاز القرآن» اخيرابه چاپ رسيده است مؤلف اين رساله، مساله اعجاز القرآن را از بعد «بياني» باشيوه اي جالب مطرح ساخته و درباره انتخاب واژه ها در قرآن و نكته سنجي هامتناسب و هم آهنگ سخن گفته و برجستگي قرآن را در اين انتخاب و چينش شگفت آور كاملا آشكار ساخته و به خوبي از عهده آن برآمده است.
دو رساله ديگر اين مجموعه يكي تاليف ابوالحسن علي بن عيسي رماني (متوفاي 386) از بزرگان اهل كلام و انديش مندان جهان اسلام است نوشته هاي او در زمينه هاي قرآني بسيار ارزش مند و مورد عنايت شيخ الطائفه ابوجعفر طوسي در تفسير گران قدرش «التبيان» قرار گرفته است ديگري رساله «شافيه» نوشته شيخ عبدالقاهر جرجاني (متوفاي 471) است جرجاني پايه گذارعلوم بلاغت، به صورت علم مدون مي باشد اين شخصيت بزرگ جهان علم و ادب، سه نوشته ارجمند ـ در اين زمينه ـ براي هميشه به يادگار گذارده است: اسرارالبلاغة، دلايل الاعجاز و آخرين آن ها رساله «شافيه» است رساله شافيه خلاصه وچكيده مباحث دو كتاب پيش را ـ كه به مثابه مقدمه براي وصول به اعجاز مي باشد به گونه اي موجز و فشرده عرضه كرده است وي خدمتي شايسته به عالم ادب در راه رسيدن به اعجاز قرآن انجام داده است.
ابوبكر باقلاني (متوفاي 403) و امام فخر رازي (متوفاي 606)، و كمال الدين زملكاني (متوفاي 651) هر يك كتابي مبسوط در اين زمينه نوشته و مساله اعجازقرآن را به گونه تفصيلي مورد بحث قرار داده اند امام يحيي بن حمزه بن علي علوي زيدي (متوفاي 749) كتاب «الطراز في اسرار البلاغة و حقائق الاعجاز» را در سه مجلد نوشته كه در جلد سوم تمامي نكات بلاغي و اسرار بديع را بر آيه هاي قرآن پياده كرده، و به خوبي از عهده اين كار برآمده است جلال الدين سيوطي (متوفاي 910) نيز به طور گسترده كتابي در سه مجلد ضخيم با عنوان «معترك الاقران في اعجاز القرآن» به رشته تحرير درآورده است.
اخيرا كتاب ها و رساله هاي فراواني در زمينه اعجاز قرآن نوشته شده كه مشهورترين آن ها عبارت اند از: «المعجزة الخالدة» علامه سيد هبة الدين شهرستاني، «اعجاز القرآن» استاد مصطفي صادق رافعي، «النبا العظيم» استاد عبداللّه دراز، «اعجاز قرآن» علا مه طباطبايي علاوه نوشته هايي نيز به عنوان مقدمه تفسير نوشته اندمانند مقدمه تفسير «آلا الرحمان» شيخ محمد جواد بلاغي و «البيان» استادآيت اللّه خويي.

معجزه يك ضرورت دفاعي

بدون شك معجزه براي پيامبران ـ به ويژه اولوالعزم[3] ـ يك وسيله اثباتي به شمار مي رود تا سند نبوت و شاهد صدق دعوت آنان قرار گيرد و گواه آن باشد تاكه از جهان غيب پيام آورده اند لذا معجزه اي كه به دست آنان انجام مي گيرد بايدنشانه اي از «ماوراي الطبيعه» باشد، يعني كاري انجام گيرد كه طبيعت اين جهان ازعهده انجام آن عاجز باشد، به همين جهت آن را «خارق العادة» [4] توصيف مي كنند، يعني بيرون از شعاع تاثيرات طبيعي مالوف (عوامل طبيعي شناخته شده ومعروف) قرار گرفته است.

اكنون اين سؤال پيش مي آيد كه معجزه يك ضرورت تبليغي است يا ضرورت دفاعي ؟

يعني پيامبران دعوت خود را از همان روز نخست با معجزه آغاز مي كنند، يا موقعي كه با شبهه هاي منكرين روبه رو مي شوند معجزه ارائه مي دهند؟
سيره پيامبران و صراحت قرآن بر امر دوم دلالت دارد اساسا هيچ پيامبري از همان آغاز، دعوت خود را با معجزه هم راه ننمود، ولي هنگامي كه با منكران روبه رو گرديد ودرخواست معجزه نمودند ـ يا بدون درخواست و صرفا براي دفع شبهات آنان معجزه آورده است دعوت انبيا عين صراحت حق است كه با فطرت اصيل انسان دم ساز و با عقل سليم هم آهنگ مي باشد چيزي را مي گويند كه فطرت و عقل بشري بي درنگ و آزادانه آن را مي پذيرد «و بالحق انزلناه و بالحق نزل[5]، ما قرآن را كه عين حقيقت است فرو فرستاديم (يعني حقيقتي آشكار و انكار ناپذير) و همين گونه فرود آمد» «له دعوة الحق[6]، خدا را دعوتي است حق و روشن» «فتوكل علي اللّه انك علي الحق المبين[7]، بر خداي خود تكيه كن راهي كه مي روي حق و آشكاراست» «ذلك الكتاب لا ريب فيه[8]، اين كتاب جاي ترديدي در آن نيست» ، يعني آن اندازه شواهد صدق، آن را فرا گرفته كه راه تشكيك و ترديد در آن رابسته است «لقد جات رسل ربنا بالحق[9]، پيامبران همگي حق آور بودند» «ياايها الناس قد جاكم الحق من ربكم[10]، اي مردم ! آن چه را كه براي شما آمده صرفا حقيقت آشكاري است» «اللّه الذي انزل الكتاب بالحق و الميزان[11]، خداوندي كه كتاب و شريعت را حقيقتي آشكار و معيار سنجش حق از باطل قرارداد».
ازاين رو در جاي جاي قرآن تصريح شده كه صاحب نظران انديش مند، بي درنگ دعوت حق را مي پذيرند و به نداي حقيقت لبيك مي گويند تنها كساني كه حق راخوش آيند ندارند يا با مصالح موهوم خويش سازگار نمي بينند، آن را نمي پذيرند، گرچه در دل به حق بودن آن اذعان و اعتراف دارند «و يري الذين اوتوا العلم الذي انزل اليك من ربك هو الحق و يهدي الي صراط العزيز الحميد» [12]، دانشمندان انديشمند به خوبي در مي يابند آن چه بر تو نازل گشته، صرف حقيقت است و به سوي راه حق تعالي كه عزيز و حميد است هدايت مي كند» مقصود از عزيز، يگانه قدرت قاهره حاكم برجهان هستي است و حميد به معناي ستوده و پسنديده است «و ليعلم الذين اوتوا العلم انه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم[13]، تادانش وران بدانند كه شريعت الهي محض حق است و آن را باور دارند و دل هاي شان در برابر آن خاشع و حالت نرمش پيدا كند».
درباره فرهيختگان از ترسايان نجران در پيش گاه قرآن، با ستايش از آنان، چنين گويد: «و اذا سمعوا ما انزل الي الرسول تري اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق[14]، همين كه بشنوند آن چه را كه بر پيامبر نازل گشته، مي بيني ديدگانشان (از شدت شوق و وجد دروني) لبريز از اشك گردد، زيرا حق را دريافته اند».
آري، كساني كه حق ستيزند در برابر آن ايستادگي مي كنند: «لقد جئناكم بالحق ولكن اكثركم للحق كارهون[15]، ما آن چه كه آورديم حقيقت آشكاري است، ولي بيش تر شما حق را خوش نداريد» «و جحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلما وعلوا[16]، گرچه (با زبان) آن را انكار نموده، ولي در دل آن را شناخته، باورداشته اند و اين انكار ناشي از حالت ظلم و استكبار آنان است» لذا طبق منطق قرآن، هم واره حق آشكار است و باطل خودنما و براي پذيرفتن حق دليلي جز فطرت وحجتي جز خرد حاجتي نيست براي حق جويان و حقيقت پويان دليلي روشن تر ازبيان خود حق نمي باشد و به حجت و برهان نياز ندارد، زيرا حق، خود آشكار است و فطرت پاك آن را پذيرا است.
[1]. ر ك: الفهرست، ص 63 آن جا كه از علوم قرآني سخن مي گويد و ص 259 آن جا كه از مذاهب اهل اعتزال بحث مي كند (چاپ قاهره ـ الاستقامة).
[2]. بست: شهركي در نزديكي كابل محل اقامت وي بوده است ر ك: مقدمه كتاب «ثلاث رسائل في اعجازالقرآن» ، و نيز مقدمه التمهيد، ج1، ص 8.
[3]. پيامبران اولوالعزم پيامبراني اند كه داراي شريعتي نو و كتابي تازه باشند، آنان پنج نفرند: نوح و ابراهيم وموسي و عيسي ومحمد(ص).
[4]. يعني خارج از محدوده عوامل مؤثر كه متعارف و شناخته شده است ولي هرگز بر خلاف ناموس طبيعت نيست، چه اين كه قانون عليت، طبيعي و خدشه بردار نيست تنها علت به وجود آمدن معجزه، غير متعارف بودن آن است ولي براي بشريت امكان شناخت آن بر اساس موازين طبيعي هرگز ميسر نيست وگرنه هيچ پديده اي در صحنه هستي بدون علت متناسب خود، امكان وجود ندارد و علت العلل اراده خداوندي است وچگونگي تاثير در باب عليت نيز تحت اراده او است كه مي تواند دگرگون سازد يا سرعت بخشد و معجزه ازهمين طريق صورت مي گيرد لذا خارق العاده مي گويند نه خارق الطبيعه.
[5]. اسراء 17: 105.
[6]. رعد 13: 14.
[7]. نمل 27: 79.
[8]. بقره 2: 2.
[9]. اعراف 7: 43.
[10]. يونس 10: 108.
[11]. شوري 42: 17.
[12]. سبا 34: 6.
[13]. حج 22: 54.
[14]. مائده 5: 83.
[15]. زخرف 43: 78.
[16]. نمل 27: 14.
پنج شنبه 5 آذر 1388  10:43 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها