0

لا اله الا الله - اشو

 
m_salehy
m_salehy
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 443
محل سکونت : اصفهان

لا اله الا الله - اشو

لا اله الا الله

خدایی بجز خداوند وجود ندارد ...... . در این عبارت کوتاه ، تمام ارزشهای والای مذاهب گنجانده شده است .:

خداوند وجود دارد و تنها خداوند وجود دارد .

 

این جمله ،خداوند را مترادف با هستی قلمداد می کند . خداوند ، همان " بودن " تمام موجودات است .خداوند از آفرینش خود جدا نیست .. و دو گانگی در میان نیست . فاصله ای نیست ، پس به هر چه که برخورد کنی ، هم اوست . درختان و رودخانه ها و کوهها ، همگی تجلیات خداوند هستند .

....

مذاهب به اصطلاح سازمان یافته در دنیا ، نوعی دو گانگی را تعلیم می دهند که خالق از مخلوق جداست ... و در " دنیا "نوعی اشتباه وجود دارد که باید از آن پرهیز کرد و آنرا ترک کرد .

....... ولی راه سلوک من ، طریق شادمانی است و نه تارک دنیایی.

..... طریقت ، راهی است که سالکان از آن به هماهنگی با کل نایل می آیند .

برای پیروی از این روش دو شرط اساسی وجود دارد :

·        نخست " فقر " است ، فقر یعنی تهیدستی روحانی و بی نفس بودن ... فقیر روحانی کسی است که در او کسی نباشد .

اگر " فقر " را پی بگیری ، اگر آهسته آهسته مفهوم جدایی از هستی را دور اندازی ، نتیجه نهایی آن " فنا " خواهد بود .

فنا یعنی حالت " نبودن " ( None Being ) .... در این حالت تو فقط ناپدید می شوی ، ولی ناپدید شدن تو ، ظهور خداوند است .

اگر در  حالت فنا باشی ، آ نگاه ناگهان ، از هیچ کجا ، حالتی دیگر زاده می شود که " بقا " نام دارد .

بقا یعنی بودن .....

نخست تو باید همچون یک نفس از بین بروی و همچون خداوند زاده شوی .

 

شبنم باید همچون شبنم از میان برخیزد و به اقیانوس بپیوندد . این " فناست " . ولی لحظه ای که شبنم ، به اقیانوس پیوست ، اقیانوس می شود ، و این " بقاست " .

..... اگر نفس دور انداخته شود ، عشق از همه جوانب فرا می رسد .

همانطور که طبیعت از "خلا " گریزان است ، خداوند نیز " خلا " را خوش نمی دارد .

نخستین چیز فقر است و

·        دومین ، " ذکر "

فقر یعنی بی نفسی ، سادگی ، محلول کردن مفهوم " من " . و ذکر یعنی یاد آوری .

چون شخص از بین برود ، آنگاه حضور هست ، در آن حضور ، خدا را بیاد بیاور ، بگذار خدا در تو پژواک کند . لا اله الا الله

......صدای این ذکر، نوعی سرمستی در تو ایجاد می کند . این یکی از نیرومند ترین ذکرهاست که انسان آنرا کشف کرده است .

تنها با تکرار آن تو در درونت می یابی که چیزی روانت را می گرداند ، چیزی در تو دگرگون می شود . تو سبک می شوی ، عشق می شوی ، الهی می گردی .

.......

اگر تنها خدا وجود دارد ، پس منصور حق داشت که بگوید " انا الحق " .

 

از بخش اول کتاب  راز    - اشو   -  سخنرانی 11 اکتبر 1978

 

حضرت رسول ( ص) : موتوا قبل ان تموتوا

مولوي :    بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید               در این عشق چو مردید , همه روح پذیرید
                 بمیرید بمیرید وز این مرگ نترسید               کز این خاک بر آیید سماوات بگیرید
                 بمیرید بمیرید وز این نفس ببرید                  که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید
                 یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان               چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
                 بمیرید بمیرید وز این ابر برآیید                     چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
                 خموشید خموشید خموشی دم مرگ است          هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

مولوی :
بي حجابت بايد آن اي دولباب          مرگ را بگزين و بردران حجاب
نه چنان مرگي كه در گوري روي       مرگ تبديلي كه در نوري روي

 

عارف بزرگ دولابی : تا نمیریم ، یعنی تن به موت ندهیم و از آمال و آرزوها دست نکشیم ملاقات ( خدا ) حاصل نمی شود .   ص91 – مصباح الهدی

 

مرجع : http://mahsan.parsiblog.com /

دوشنبه 2 آذر 1388  8:08 AM
تشکرات از این پست
shahdan
shahdan
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 1485
محل سکونت : تهران

پاسخ به:لا اله الا الله - اشو

البته سخنان مرحوم اشو زيبا به نظر مي آيند ولي اعتقادات ايشان تضاد بسياري با كليه ي اديان دارد . پاسخ به:لا اله الا الله - اشو
سلامت باشید
دوشنبه 2 آذر 1388  8:50 AM
تشکرات از این پست
m_salehy
m_salehy
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 443
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:لا اله الا الله - اشو

سلام دوست گرامی
حقیقت دین و مذهب از ذات خداوند جدا نیست و کائنات و هستی نیز چیزی جدای از او نیست .
پس هر کسی را یارای حضور در بارگاه حق و رسیدن به جایگاه شناخت حقیقت او می باشد .
نظر شما را به مطلب مرحوم دولابی - عارف بزرگ شیعی جلب می کنم :

عرفان – بشريت و مذهب

در سير به سوي خدا هر يك از اشخاص از نفس خود يك جاده شخصي دارد كه از جنس نور است و مثل طنابي است كه به وسيله آن بالا و پايين مي رود . در اين مرحله راهها به تعداد نفوس خلايق متعدد است . ولي وقتي شخص از مرحله نفس عبور كند به شاهراهي مي رسد كه همه راههاي نفسهاي اشخاص به آن منتهي مي شود . شاهراه همان صراط مستقيم است و يكي بيشتر نيست . اين شاهراه به مقصد ؛ يعني توحيد ختم مي شود ..... همه كساني كه از بيت نفس خود خارج شده و به شاهراه رسيده اند با هم يگانه اند و اختلافي ندارند . اختلاف مال كساني است كه هنوز از نفس عبور نكرده اند . البته كساني كه در شاهراهند ؛ برخي در پايان راهند و به مقصد رسيده اند ؛ برخي در ميانه راه و برخي در ابتداي راهند ؛ ولي با هم اختلاف و نزاع ندارند و يكديگر را نفي نمي كنند .

(عارفانه هاي دولابي )ص 204 – كتاب مصباح الهدي – مهدي طيب

منبع : http://mahsan.parsiblog.com /

دوشنبه 2 آذر 1388  11:15 AM
تشکرات از این پست
shahdan
shahdan
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 1485
محل سکونت : تهران

پاسخ به:لا اله الا الله - اشو

سلام 
به هر حال ما چيزي داريم بنام شريعت  كه بيان مي دارد تنها راه وصول به حق پيروي از فرستادگان خداوند است و لا غير ، و در بقيه ي راهها به تنها چيزي كه مي رسيم بن بست است و نه چيز ديگر ! هر چند آن راهها در ظاهر زيبا و گول زننده هستند  -  متشكرم  
سلامت باشید
دوشنبه 2 آذر 1388  3:43 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها