0

آمدن جابر بر سر مزار حسين عليه السلام و زيارت او در اربعين امام

 
paysokhan
paysokhan
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 364
محل سکونت : فارس

آمدن جابر بر سر مزار حسين عليه السلام و زيارت او در اربعين امام

جابر‌بن‌عبدالله انصاري از صحابه‌ي پيغمبر اكرم (ص) و از جوانان اصحاب پيغمبر (ص) است و در جنگ خندق جواني بوده در حدود 16 سالگي، تازه بالغ شده بود، در وقت وفات رسول اكرم (ص) تقريباً بيست و دو سه سال بوده و بنابراين در سنه‌ي 61 هجري، اين مرد هفتاد و چند ساله بوده است. در آخر عمر كور شده بود، چشم‌هايش نمي‌ديد. با يك مرد محدّث بزرگواري به نام عطيه عوفي آمد و قبل از آن‌كه به سراغ تربت حسين (ع) برود، رفت سراغ فرات، غسل زيارت كرد و از سعد كه گياهي خوشبو بوده و آن را خشك مي‌كردند و بعد مي‌سائيدند و پودر مي‌كردند و از آن به عنوان يك عطر و بوي خوش استفاده مي‌كردند، خودش را خوشبو كرد. عطيه مي‌گويد وقتي كه جابر از فرات بيرون آمد گام‌ها را آهسته برمي‌داشت و در هر گامي ذكري از اذكار الهي بر زبانش بود. جابر از دوستان اميرالمؤمنين (ع) و از دوستان خاندان پيغمبر (ص) و در حدود 12 سال از اباعبدالله (ع) بزرگ‌تر است و با اباعبدالله خيلي محشور بوده است. گفت با همين حال گام‌ها را آهسته برداشت و آمد و ذكر گفت تا به نزديكي‌هاي قبر مقدس حسين‌بن‌علي (ع) رسيد. وقتي كه رسيد دو بار يا سه بار فرياد كشيد: حبيبي يا حسين! دوستم، حسين جان بعد گفت: حبيبي لا يجيب حبيبه؟ دوستي جواب دوستش را چرا نمي‌دهد؟ من جابر، دوست تو هستم، رفيق ديرين توام، پير غلام تو هستم، چرا جواب مرا نمي‌دهي؟ بعد گفت: عزيزم، حسينم حق داري جواب دوستت را ندهي، جواب پير غلامت را ندهي. من مي‌دانم با رگ‌هاي گردن تو چه كردند، من مي‌دانم سر مقدس تو از بدن مقدّست جداست، گفت و گفت تا افتاد و بيهوش شد. وقتي كه به هوش آمد سرش را برگرداند به اين طرف و آن طرف و مثل كسي كه با چشم باطن مي‌بيند، گفت: السّلام عليكم ايتها الارواح الّتي حلّت بفناء الحسين سلام من بر شما مرداني كه روح خودتان را فداي حسين كرديد. بعد اين كه گفت من چنين و چنان شهادت مي‌دهم، گفت: و من شهادت مي‌دهم كه ما هم با شما در اين كار شريك هستيم. عطيه تعجّب كرد كه يعني چه؟ ما با اين‌ها در اين كار شريك باشيم؟ به جابر گفت معني جمله‌ات را نفهميدم، ما كه جهاد نكرديم، ما كه قبضه‌ي شمشير به دست نگرفتيم، چرا شريك باشيم؟ گفت اصلي در اسلام است كه من از پيغمبر (ص) شنيدم. فرمود: هر كسي كه واقعاً از ته دل دوست داشته باشد، روحش هم‌آهنگ باشد، در اين عمل شريك است. من اگر شركت نكردم نمي‌توانستم شركت كنم، از من جهاد برداشته شده بود، ولي روح من پرواز مي‌كرد كه در ركاب حسين (ع) باشد. چون روح ما با روح حسين (ع) بود، من حق دارم ادّعا كنم كه ما با آن‌ها در اين عمل شريك هستيم.

اسلام پیروز است
 
پنج شنبه 14 بهمن 1389  12:43 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها