0

مي‌روي و در اين غريبستان بي‌تو دق مي‌كنند سلمان‌ها

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

مي‌روي و در اين غريبستان بي‌تو دق مي‌كنند سلمان‌ها

نسخه چاپي ارسال به دوستان
شعر يوسف رحيمي در سوگ حضرت ختم المرسلين(ص)/
مي‌روي و در اين غريبستان بي‌تو دق مي‌كنند سلمان‌ها

خبرگزاري فارس: يوسف رحيمي به مناسبت وفات پيامبر اكرم (ص) شعري در سوگ ختم المرسلين سروده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، يوسف رحيمي به مناسبت وفات پيامبر اكرم (ص) شعري در سوگ ختم المرسلين سروده است. اين شعر به شرح زير است:

آمدي با تجليّ توحيد
به زمين آوري شرافت را
ببري از ميان اين مردم
غفلت و كفر و جاهليت را

ولي افسوس عده‌اي بودند
غرق در ظلمت و تباهي‌ها
در حضور زلال تو حتي
پِيِ مال و مقام خواهي‌ها

سال‌ها در كنار تو اما
دلشان از تب تو عاري بود
چيزي از نور تو نفهميدند
كار آنها سياه‌كاري بود

در دل اين اهالي ظلمت
كاش يك جلوه نور ايمان بود
بين دل‌هاي سخت و سنگيِ‌شان
اثري از رسوخ قرآن بود

چه به روز دل تو آورده
غفلت ناتمام اين مردم
در دل تو قرار ماندن نيست
خسته‌اي از مرام اين مردم

آخرين روزها خودت ديدي
فتنه‌اي سهمگين رقم مي‌خورد
و شكوه سپاه پر شورت
باز با خدعه‌ها به هم مي‌خورد

پيش چشمان گريه پوشت باز
برق ظلم را علم كردند
ساحتت را به تهمت هذيان
چه وقيحانه متهم كردند

لحظه‌هاي وداع تو افسوس
دل نداده كسي به زمزمه‌ات
يك جهان راز و يك جهان غم داشت
خنده گريه‌پوش فاطمه‌ات

بعد تو در ميان اصحابت
چه مي‌آيد به روز سيره تو
مي‌روي و غريب تر از پيش
بين نامردمان عشيره تو

خوش به حال ستارگاني كه
با طلوع تو رو سپيد شدند
از تب فتنه در امان ماندند
در ركاب شما شهيد شدند

مي‌روي و در اين غريبستان
بي‌تو دق مي‌كنند سلمان‌ها
دست‌هاي علي و زخم طناب
واي از اين ظاهراً مسلمان‌ها

راه توحيدي ولايت را
همگي سد شدند بعد از تو
جز علي و فدائيان علي
همه مرتد شدند بعد از تو

حيف خورشيد من به اين زودي
حرف‌هايت ز ياد مي‌رفت و ...
در كنار سقيفه ظلمت
هستي تو به باد مي‌رفت و ...

شاهدي اين همه مصيبت را
اين غم و درد بي‌نهايت را
آه اما كسي نمي‌شنود
غربت سرخ ناله‌هايت را:

چه شده از بهشت روشن من
اينچنين بوي دود مي‌آيد
از افق‌هاي چشم مهتابم
ناله‌هايي كبود مي‌آيد

اين همان كوثر است اي مردم
پس چه شد حرمت ذوي القربي
آه آيا درست مي‌بينم
آتش و بال چادر زهرا

آه تنها سه روز بعد از من
اجر من را چه خوب ادا كرديد!
بر سر ياس دامن ياسين
بين ديوار و در چه آورديد!

غربت تو هنوز هم جاري‌ست
قصه تلخ خواب اين مردم
منتظر در غروب بي ياري‌ست
سال‌ها آفتاب اين مردم
انتهاي پيام/و/2

چهارشنبه 13 بهمن 1389  1:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها