0

دختری با سنگر مشکی !

 
papeli
papeli
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 12867
محل سکونت : قم

دختری با سنگر مشکی !

حماسه ششم بهمن

عصر آن روز، درگيري به قسمت جنوبي شهر كشيده شده بود و ما در غرب جاده هراز، مستقر بوديم. گروهك ها در سمت شرق جاده، در ميان باغ ها و جنگل ها كمين كرده بودند. اين نقطه اوج درگيري دو جبهه بود. ناگهان از دور ديديم كه دو دختر جوان چادري در حال دويدن از عرض خيابان اند. بچه ها به آنها اشاره كردند كه برگردند. اما گويي متوجه نشدند. همه با وحشت و نگراني، نگاهشان مي كرديم. ناگهان فرمانده مان به سرعت از جا پريد و به طرف آنها اشاره كرد كه در جوي آب، پناه بگيرند. ديديم يكي از آنهاكه قد بلندتري داشت، دوستش را به سرعت هل داد و داخل جوي آب انداخت. اما قبل از آنكه خودش پناه بگيرد، تيري به سويش شليك شد. دختر خم شد و تكاني خورد و روي زمين افتاد. چادرش به جايي گير كرد و كشيده شد. روي زمين پهن شد. دختر هنوز زنده بود و شايد اگر مي جنبيديم مي توانستيم نجاتش بدهيم. اما ناگهان از روي زمين بلند شد و به طرف چادرش رفت. چشمانمان از شدت وحشت گشاد شده بود. بچه ها فرياد زدند و از او خواستند كه روي زمين دراز بكشد. اما صدايمان در غرش گلوله ها گم شد. ما هم شروع به شليك گلوله كرديم. ناگهان ديديم كه خون از گلوي دختر بيرون جهيد و او محكم با سر بر زمين افتاد. دوستش كه از او فاصله داشت، چاردست و پا از جوي آب درآمد و به طرف ديوار نيمه خرابي رفت. سرش بر اثر برخورد به ديوار جوي، گيج و منگ بود. ترسيده بود و شوكه شده بود. براي كمك به او كه رفتيم سراغ دوستش را گرفت. به ناچار گفتيم كه او هم از طرف ديگر فرار كرد. بعد آدرس خانه شان را گرفتيم و با يكي از نيروها، روانه اش كرديم.
    در حالي كه پيكر دوستش هنوز ميان خيابان افتاده بود و خون سرخش، زمين زير سرش را نقش زده بود.

kb9j_img_3241.jpg

شهر من یک گل به نام حضرت معصومه دارد.

سه شنبه 12 بهمن 1389  8:57 PM
تشکرات از این پست
Nabeghe0912
دسترسی سریع به انجمن ها