0

کفش مامان

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

کفش مامان


تا كریسمس چند روز بیشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم برای خرید هدیه

كریسمس روزبه روز بیشتر می شد . من هم به فروشگاه رفته بودم و برای

پرداخت پول هدایایی كه خریده بودم ، در صف صندوق ایستاده بودم .

جلوی من دو بچه كوچك ، پسری 5 ساله و دختری كوچكتر ایستاده بودند .

پسرك لابس مندرسی بر تن داشت ، كفشهایش پاره بود و چند اسكناس را در

دستهایش می فشرد .

لباس های دخترك هم دست كمی از مال برادرش نداشت ولی یك جفت كفش نو در

دست داشت . وقتی به صندوق رسیدیم ، دخترك آهسته كفشها را روی پیشخوان

گذاشت . چنان رفتار می كرد كه انگار گنجینه ای پر ارزش را در دست دارد.

صندوقدار قیمت كفشها را گفت :«  6 دلار » .

پسرك پولهایش را روی پیشخوان ریخت و آنها را شمرد : 3 دلار و 15 سنت .

بعد رو به خواهرش كرد و

 گفت : « فكر كنم باید كفشها را بگذاری سر جایش... »

دخترك با شنیدن این حرف به شدت بغض كرد و با گریه گفت : « نه !نه! پس

مامان تو بهشت با چی راه بره ؟ »

پسرك جواب داد :

« گریه نكن ، شاید فردا بتوانیم پول كفشها را دربیاوریم . »

من كه شاهد ماجرا بودم ، به سرعت 3 دلار از كیفم بیرون آوردم و به

صندوقدار دادم .

دخترك دو بازوی كوچكش را دور من حلقه كرد و با شادی گفت : « متشكرم

خانم ... متشكرم خانم »

به طرفش خم شدم و پرسیدم : «منظورت چی بود كه گفتی : پس مامان تو بهشت

با چی راه بره ؟ »

پسرك جواب داد : « مامان خیلی مریض است و بابا گفته كه ممكنه قبل از

عید كریسمس به بهشت بره ؟ »

دخترك ادامه داد : « معلم ما گفته كه رنگ خیابانهای بهشت طلایی است ،

به نظر شما اگه مامان با این كفشهای طلایی تو خیابانهای بهشت قدم بزنه

، خوشگل نمی شه ؟ »

چشمانم پر از اشك شد و در حالی كه به چشمان دخترك نگاه می كردم ، گفتم

: « چرا عزیزم ، حق با تو است ، مطمئنم كه مامان شما با این كفشها تو

بهشت خیلی قشنگ میشه ! »

كتاب « نشان لیاقت عشق »‌ برگردان بهنام زاده

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

سه شنبه 12 بهمن 1389  5:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها