0

ساقي امشب ...

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

ساقي امشب ...

عنوان : ساقي امشب ...
شاعر / نويسنده : محمد رضا آقاسي
موضوع :
اشعار در زمينه اهل بيت (ع)
ساقي امشب باده در دف ميكند مستي ما را مضاعف ميكند
در حريم خلوت اسرار خود باده نوشان را مشرف ميكند
باده گفتم بادها جاري شدند خام ريشان اسب اساري شدند
چند خواهي بافتن لاتاعلات فاعلات فاعلات فاعلات
تا به كي ميپرسي از بود و نبود جز ملال انگيختن آخر چه سود
چند ميپرسي زجبر و اختيار، اختيار آن به كه باشد دست يار
ساقي ما اختيار تام داشت چهارده آيينه در يك جام داشت
در عدم بوديم مسطور وجود تا محبت پردة ما را گشود
بود تنها حضرت پروردگار خواست تا خود را ببيند آشكار
آفريد آيينه اي در خورد خويش داد او را سينه اي در خورد خويش
سينه اي سينا تر از تور كليم سينه اي سرشار از خلق عظيم
نام آن آيينه را احمد نهاد گام او را بر خطي ممتد نهاد
كرد آن گه سينه اش را صيقلي تا شود تور تجلي منجلي
ديد در آيينه ذات كبريا فاش سر كنت كنز المخفيا
گفت اين عين تجلاي من است جام او سرمست صهباي من است
چشم احمد باده گردان من است رهنماي رهنوردان من است
خاك را با خون دل دل ساختم خون دل خوردم زگل دل ساختم
زين سبب دل محرم راز من است پرده ي عشاق دم ساز من است
عاشقان را بي خيالي خوشتر است نغمه از ني هاي خالي خوشتر است
عشقبازان لا ابالي تر به پيش تا جواب آيد سوالي تر به پيش
زخمه ام در جستجوي تارهاست زين سبب هر گوشه بر پا دارهاست
تار بينم شور بر پا ميكنم موسي آيد تور بر پا ميكنم
آب آتشناك دارم در سبو جرعه اي جوشان ولي بي رنگ وبو
هر كسي نوشد چونان آتش شود اهل دل گردد ولي سركش شود
هر كسي نوشد دگرگون ميشود ليلي اينجا همچو مجنون ميشود
هر كسي نوشد سليماني كند وانچه ميدانيم و ميداني كند
ميتراود اسم اعظم از لبش ميرسد با اذن ما بر مطلبش
باده ي ما باده ي انگور نيست شهد ما در لانه ي زنبور نيست
باده ي ما شهد علم احمديست اولين شرط حضورت بي خوديست
بي خود از خود شو خداوندي مكن با خداوند جهان رندي مكن
محرم ما را پريشاني مباد مهر ما محتاج پيشاني مباد
اي نمازادين پس از هفتاد سال كو تحول كو طرب كو شور و حال؟
كي سزد خاموش و بي وجد و طلب بر لب دريا بميري تشنه لب
آستين شوق را بالا بزن دست دل بر دامن دريا بزن
جرعه اي از جام آگاهي بزن مست شو كوس انا اللهي بزن


دست ساقي چون سر خم را گشود جز محمد هيچكس آنجا نبود
جام آن آيينه را سيراب كرد وز جمالش خويش را بيتاب كرد
موج زلف مصطفي را تاب داد ذوالفقار غيرتش را آب داد
در پي احمد علي آمد پديد بر كف او بود ميزان و حديد
بلعجب بين روح حق را در دو جسم هر دو يك معني ولي كن در دو اسم
در حقيقت هر دو يك آيينه اند يك زبان و يك دل و يك سينه اند
يك نظر بر پرده ي نقاش كن تاب گيسوي قلم را فاش كن
آفرين گو پنجه ي معمار را تا نمايد بر تو اين اسرار را
فاش ميگويد به ما لوح و قلم از وجود چهارده بي بيش و كم
چهارده گيس به هم ريخته چهارده هبل فلك آويخته
چهارده ماه فلك پر باز كن چهارده خورشيد هستي ساز كن
چهارده پرواز در هفت آسمان هر يكي رنگين تر از رنگين كمان
چهارده الياس در باد آمده چهارده خضر به امداد آمده
چهارده كنعاني يوسف جمال چهارده موسي به سيناي كمال
چهارده نوح به دريا متصل چهارده روح جدا از آب و گل
چهارده درياي مرواريد جوش چهارده سيل سرا پا در خروش
چهارده گنجينه ي علم لدن چهارده شمشير پولاد آب كن
چهارده سر چهارده سردار دين چهارده تفسير قرآن مبين
چهارده پروانه ي افروخته چهارده شمع سراپا سوخته
چهارده رشك در آويخته چهارده شهد به ساقر ريخته
چهارده سرمست بي جام و سبو جرعه نوش از بادة اسرار هور
چهارده ميخانه ي ساقي شده وجه ربك گشته و باقي شده
چهارده منصور منصور آمده كلهم نور علي نور آمده
آفرينش بر مدار عشق بود مصطفي آيينه دار عشق بود
ميم او شد مركز پرگار عشق در تجلي بر سر بازار عشق
تا قلم بر حلقه ي صادش رسيد شد الم نشرح لك صدرك پديد
طا طريق عشقبازي را نوشت فا فروغ سرفرازي را نوشت
يا يقين عشقبازان را نگاشت خلق عالم بيش از اين يارا نداشت
دست حق تا خشت آدم را نهاد بر زبانش نام خاتم را نهاد
نام احمد نام جمله انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماست
از مناره پنج نوبت پر خروش نام احمد با علي آيد به گوش
روز و شب گويم به آواي جلي اكفياني يا محمد يا علي

سه شنبه 12 بهمن 1389  1:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها