عنوان : شهرداري يا خادم الحسيني
نوع اصطلاح :آداب و رسوم
تهيه غذا و مخلفات آن به عهده «شهردار» يا «خادم الحسين» بود كه حداقل به مدت بيست و چهار ساعت همه ميهمان او بودند؛ انداختن و جمع كردن سفره، شستن ظروف صبحانه و ناهار و شام - كه به شهردار نوبت بعد مي افتاد اما معمولاً شبانه مي شستند و آن را براي صبح نمي گذاشتند - از ديگر وظايف شهردار بود. البته «غذاي وحدت» كه مي دادند اين طور نبود كه بچه ها از آن جهت كه نوبتشان نيست دست روي دست بگذارند و مثل ميهمان بنشينند و بخورند و بروند پي كارشان، بلكه در پهن كردن سفره، چيدن لوازم، آوردن خوراكي ها و جمع كردن و شستن وسايل به ديگران كمك مي كردند. وقتي هم كه قرار بود خودشان غذا درست كنند، مثل وقتي كه در عمليات به سنگرهاي پر از آذوقه بعثيان مزدور مي رسيدند، گويي آمده اند سفر و صفا! يكي رو مي كرد به بقيه: «برادرا چي ميل دارند؟» و اگر بنا مي شد ناهار سبزي پلو داشته باشند با ماهي، كارشناسان سبزي بياباني سراغ سبزي مي رفتند، يكي، دو نفر سراغ هيزم و آشپز و هم دستانش هم وسايل پخت و پز را تهيه و تدارك مي ديدند. چنانچه شهردار در نوبت وظيفه اش خوب عمل مي كرد و سليقه به خرج مي داد و سنگ تمام مي گذاشت، مدام براي سلامتي اش صلوات مي فرستادند و براي اينكه او را تشويق كرده باشند از او مي خواستند در پُستش! باقي بماند. گاهي اين رفتار را با برادري مي كردند كه به نظر آنها از عهده مسئوليتش خوب برنيامده بود و لابد مي بايد نوبت ديگري همان كارها را مي كرد تا استاد بشود! و گاهي سر به سرش مي گذاشتند كه: «ننه چرا غذا سرد است، كم نمك است» و از اين حرف ها. در انتخاب «شهردارها» و نوبت بندي خدمت گزاران سعي مي شد در كنار برادران با سن و سال تر جوان ترها قرار بگيرند و به اين ترتيب بار مسئوليت از روي دوش آنها برداشته شود. خصوصاً در اموري چون شستن ظروف و نظافت كه بچه ها سخت كراهت داشتند بنشينند و شاهد دولا و راست شدن ايشان باشند.