0

دوست بچه‏ها

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

دوست بچه‏ها

دوست بچه‏ها

فرشته خانم به امام* سلام کرد. امام جواب سلامش را داد و بعد به در اتاق نگاه کرد. فرشته خانم همان‏طور که ایستاده

دوست بچه ها

بود، برگشت و پرسید: «چیزی شده آقاجان؟»

امام انگار منتظر چیزی بود پرسید: «بچه‏ها پس کجا هستند؟»

فرشته خانم لبخندی زد. جلوتر رفت و گفت: «بچه‏ها را نیاوردم.»

امام پرسید: «چرا بچه‏ها را نیاوردی؟»

فرشته خانم گفت: «برای اینکه شما را اذیّت می‏کنند.»

امام گفت: «نه، این‏که تو آنها را نیاوردی، من اذیّت می‏شوم.»

فرشته خانم کمی فکر کرد و فهمید که چقدر امام، بچه‏ها را دوست دارد. از آن به بعد تصمیم گرفت هر وقت به دیدن امام می‏رود بچه‏ها را هم ببرد.

*امام خمینی (ره)

اکرم باریکلو

دوشنبه 11 بهمن 1389  1:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها