0

زمستان فوتبال

 
ayoub12
ayoub12
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 18320
محل سکونت : خوزستان

زمستان فوتبال

 شطي از دشنام؛ اين تنها معنايي است كه لبخندهاي علي كفاشيان آن را به ذهن خسته مان متبادر مي كند. اين دشنام وقتي بيشتر آزارمان داد كه رئيس فدراسيون فوتبال خيره به افكار عمومي، با همان جملاتي كه انتهاي آن زياد معلوم نيست، از عدم كناره گيري اش خبر داد. خبري نبود؛ حتي از يك عذرخواهي ساده.فقط با تاكيد گفت: "گفته بودم كه حتي اگر ببازيم هم استعفا نمي دهم. " اين روزها شايد سهم ما همين است؛ حسرتي كه دوم بهمن ماه، زمستان فوتبالمان را كامل كرد و همين دشنامي كه از دل اظهارات طلبكارانه فدراسيون برمي آيد. دل ما نه حسرت مي خواست؛ نه دشنام. تجربه چند ناكامي بزرگ خسته مان كرده بود. 

* اول، بي خوابي به سرمان نزد 
سوت پايان بازي اين بار فقط در حكم وداع ايران با جام نبود. انگار روياهاي شيرينمان بود كه رخت بربست و در غوغاي شادي كره اي ها محو شد. ميليون ها ايراني هوادار فوتبال بعد از ديدن گل كره اي ها، 15 دقيقه منتظر بودند تا ملي پوشان دوباره به بازي برگردند. 15 دقيقه اي كه چه زود گذشت تا ايراني‌ها بعد از سوت روشن ايرماتوف تنها به نشانه افسوس سري تكان بدهند. ميليون ها دست زير دندان هاي مضطرب، سرخ و كبود شد و حسرت؛ اينها تنها چيزهايي بود كه برايمان باقي ماند. 
ديگر چه فرقي مي كرد كه جواد نكونام در ميانه ميدان روي زمين افتاده است، نفس نفس بزند و به شادي پارك خيره شود. ديگر چه فرقي مي كرد كه بازيكنان گريه كنند يا ناي بلند شدن از زمين را هم نداشته باشند. ديگر فرقي نمي كرد كه افشين قطبي قرار است با چه ادبياتي مقابل منتقدانش قرار بگيرد؛ با ادبياتي كه در سال نخست مربيگري اش در ايران به همه نشان داد يا ادبياتي كه رسانه ها را خيلي خونسرد پس مي زد؛ حتي ديگر لبخندهاي آزار دهنده علي كفاشيان هم مهم نبود. درست به همان اندازه كه غيبت نايب رئيس فدراسيون در قطر حساسيتي بر نمي انگيخت چون يك اتفاق مهم رخ داده بود. "دل همه ما شكست. " 
ديگر فوتبال را بخشي از زندگي مان نمي دانستيم و از غصه حذف اين تيم بي خوابي به سر هيچ كس نزد. با حسرت صفحه تلويزيون را نگاه كرديم. به نشانه افسوس سرمان را تكان داديم و چشم ها سنگين شد. همين. 

* دوم، سردرگمي 
مسئولان فدراسيون آنقدر در عرصه مذاكره با مربيان خارجي ضعيف و پر اشتباه ظاهر شدند كه ماجراي عقد قرارداد با خاوير كلمنته تا مدت ها به سوژه طنز رسانه ها تبديل شده بود. برخي اتفاقات نيز به خوبي حكايت از موضع ضعف فدراسيون در قبال مربيان خارجي داشت؛ آنجا كه در يك تصوير تلويزيوني، مقامات فدراسيون براي مشايعت كلمنته با يكديگر رقابت مي كردند. در نهايت، مربي پروازي به دنبال فشار سازمان ورزش نتوانست سرمربي شود. قطع همكاري با كلمنته آن هم در شرايطي كه برخي اعضاي هيئت رئيسه قرارداد اين مربي را نهايي شده قلمداد مي كردند، يكي از نقاط تاريك عملكرد مديران فدراسيون بود. فدراسيون در شرايط سختي قرار گرفته بود. دخالت سازمان ورزش، غلط يا درست، بالاخره تكليف را روشن كرد. دايي سرمربي تيم ملي شد. فردي كه تنها چند روز قبل از انتخاب شدنش، در گفت و گو با عادل فردوسي پور، فدراسيون را به شدت مورد انتقاد قرار داد و تاكيد كرد: "هر فردي لابي قوي تري داشته باشد، سرمربي تيم ملي خواهد شد. " چند روز بعد دايي در توجيه آن مصاحبه جنجالي گفت: "هميشه با خدا لابي كرده ام. " يك سوال ذهن هواداران تيم ملي را مدام آزار مي داد؛ مسئولان فدراسيون چگونه فردي را كه با تندترين انتقادها به سراغ شان رفته را به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب كردند؟ پاسخ اين سئوال روشن بود. آنها در جريان مذاكرات خود با مربيان خارجي، كفايت لازم را نشان نداده و همين موجبات دخالت مستقيم سازمان ورزش را در امور فدراسيون فراهم كرده بود. 
وقتي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب شد، فدراسيوني كه خود را در قبال دستورات مسئولان وقت سازمان به شدت منفعل مي ديد، در حركتي رو به جلو ترجيحا پاي افتخارات ريز و درشت شهريار را به ميان كشيد و تاكيد كرد كه از علي دايي شديدا حمايت خواهد كرد؛ حمايتي كه حالا به يكي از مدل هاي مهم مديريتي در فدراسيون تبديل شده است؛ "حمايت تا زماني كه برنده باشي ". 
ايران در دور مقدماتي جام جهاني 2010 بازي سرنوشت ساز را به عربستان باخت. دايي، روته مولر و ديگر نيمكت نشينان، بهت زده شادي عرب ها را نگاه مي كردند. معلوم است كه يك روز بعد رسانه ها با چه تيترهايي به استقبال سرمربي و فدراسيون خواهند رفت؛ اما فدراسيون مي خواست فرار كند. 
انتخاب سرمربي تيم ملي وقت زيادي را صرف كرده بود؛ اما اين بار تلف شدن زمان به ضرر فدراسيون بود. آنها علي دايي را به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب نكردند؛ اما اين ميل در آنها تشديد مي شد كه رسانه ها لااقل موضوع بركناري دايي را تصميم و اراده مستقل به حساب بياورند. اينچنين نشد. مسئولان وقت سازمان ورزش در اين بخش هم وارد عمل شدند و بركناري دايي را به فدراسيون ديكته كردند؛ اما اين پايان تلاش فدراسيون نبود. آنها مي خواستند ثابت كنند خودشان تصميم مي گيرند. موضوعي كه حداقل حالا بعد از ناكامي هاي چند سال اخير (ناكامي در رسيدن به جام جهاني، ناكامي در بازي هاي غرب آسيا و ناكامي در جام ملت هاي آسيا و ...) هيچ اهميتي ندارد. 

* سوم، فرصتي كه مايلي كهن به قطبي داد 
محمد مايلي كهن جانشين دايي شد. خبر همان اندازه كه شوكه كننده بود، بازتاب گسترده اي داشت. خيلي ها سعي داشتند انتخاب وي به عنوان سرمربي را به چالش بكشند.به خصوص اينكه خود مايلي كهن نيز شايعه كه غير فوتبالي ها در جريان انتخاب شدنش نقش موثري داشته اند را تكذيب نكرد و به شيوه انتخاب مربيان قبلي تيم ملي استناد كرد. 
او اما در فاصله كمتر از دو هفته خود را به تيتر نخست رسانه ها تبديل كرد. واكنش هايش اين را به ذهن متبادر كرد كه مايلي كهن مي خواهد براي پاك سازي فوتبال از آنچه كه خودش آنها را آلودگي ها و زشتي ها مي خواند، از فرصت تاريخي اش بهره ببرد. نزاع شديد او با امير قلعه نويي و صادر شدن چند بيانيه پي در پي تا جايي به حاشيه ها دامن زد كه فدراسيون تصميم گرفت وي را از سمت سرمربيگري كنار بگذارد. البته مايلي كهن در همان دوره كوتاهي كه عنوان سرمربي تيم ملي را يدك مي كشيد، با عذرخواهي از علي دايي در برنامه ورزش و مردم، ثابت كرد تا چه حد مي تواند چهره اي غير قابل پيش بيني باشد. او در حالي بركنار شد كه در آخرين بيانيه خود عطاي فوتبالي كه حريفان در آن به جاي رقابت، فحاشي را در دستور كارشان قرار مي دهند، به لقايش بخشيده بود. مايلي كهن سكوت كرد و به همان توپ قلقلي سرخ و سفيد و آبي نوه اش دل خوش كرد تا مسئولان فدراسيون اين بار سراغ كسي بروند كه در سال نخست حضورش در فوتبال ايران توانسته بود پرسپوليس را به قهرماني ليگ برساند. 
مايلي كهن خواسته يا ناخواسته فرصت را در اختيار قطبي قرار داد تا افشين پيروزمندانه بر راس كادر فني تيم ملي تكيه بزند. مردي كه قرار بود براي سومين بار به ايران بيايد و اين بار سرمربيگري تيم ملي را بر عهده بگيرد. اوايل ارديبهشت ماه 88 او شعارهايش را در ذهن مرور مي كرد. 

* چهارم، روياي جام جهاني سوخت 
"تيم ملي را با اقتدار به جام جهاني مي برم. كره اي ها را مثل كف دستم مي شناسم و آنها را شكست مي دهيم. ملت ايران را خوشحال مي كنم. براي رسيدن به افريقاي جنوبي لحظه شماري مي كنم. بايد به اين تيم ويتامين تزريق كنيم. بايد دل شير داشته باشيم و ... " اينها تنها بخشي از ادعاهايي بود كه افشين قطبي آنها را در شرايطي سرنوشت ساز مطرح كرد تا به دنبال او، مسئولان فدراسيون هم باخت مقابل عربستان و بركناري دايي را موضوعي بي اهميت جلوه بدهند و از رسانه ها طلب حمايت كنند. ادعاي دسته جمعي اهالي فدراسيون و سرمربي تيم ملي تنها يك نتيجه به همراه داشت، "نرسيدن به جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي ". 
اين ناكامي مسئله اي نبود كه فدراسيون نشين ها بتوانند به سادگي از كنار آن عبور كنند. فدراسيون در ادامه ضعف ها و تصميمات اشتباه خود، تنها براي اينكه حمايتش از نفر اول كادر فني تيم ملي را به اثبات برساند، قرارداد قطبي را تمديد كرد. در اين برهه حساس اتفاق مهمي رخ داده بود. فدراسيون آنجايي كه مي بايست طبق نظر بسياري، از علي دايي حمايت مي كرد، وي را بركنار كرد و آنجايي كه مي بايست براي فوتبال به بن بست رسيده ايران تدبيري اساسي مي انديشيد، در اقدامي عجيب قرارداد افشين قطبي را تمديد كرد. گزينه اي كه خيلي ها موفقيتش در پرسپوليس را هم حاصل تلاش هاي حميد استيلي (تيم پرسپوليس را بست و مهيا كرد) و حبيب كاشاني (در شرايط بحراني از قطبي حمايت كرد)، مي دانند. قطبي در قامت يك مربي باشگاهي در حالي نخستين فصل حضورش در فوتبال ايران را با قهرماني پشت سر گذاشت كه در فصل بعد در غياب كاشاني و استيلي نتوانست براي دومين بار با سرخ ها به نتايج دلخواه برسد. به همين دليل بدون اطلاع قبلي اين تيم را ترك كرد و در گفت و گو با يكي از شبكه هاي خبري بيگانه مسئله "نداشتن امنيت " را دليل اصلي جدايي اش خواند؛ اما مصاحبه ديگري هم از او پخش شد.اشك مي ريخت و مي گفت، متاسف است كه نمي تواند پرسپوليس را از بحران خارج كند. آري، ما تيم و سرنوشت فوتبال خود را بار ديگر به چنين شخصي سپرديم. 

10750403264581828474.jpg

دوشنبه 11 بهمن 1389  12:41 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها