رسالت نوشت:
تونس... مصر... يمن... عربستان...
خودسوزي/ انتشار/ هيجان... خودسوزي/ انتشار/ هيجان... خودسوزي/ انتشار/ هيجان...
ورژن جديد و ضعيفشده انقلاب اسلامي ايران.
بدون رهبر متحد كننده و هدايتگر.
يعني، فاقد مشت كوبنده.
يعني، قدر رهبر خود را بدانيد.
تونس... مصر... يمن... عربستان...
انقلابهايي كه اميد زيادي به پيروزي آنها، بدون يك دخالت خارجي و "تأمين رهبر از خارج " نميرود!
"البرادعي " از "اتريش " ميآيد.... يعني آمريكا آماده است تا از مبارك خلاص شود (بماند كه حتي اگر چنين توطئهاي در بين باشد، باز هم شرايط، به نفع جنبشهاي اسلامي است. آمريكا به دست خويش گور خود را ميكند. اوضاع را به سمت "غير قابل كنترل " پيش ميبرد).
تونس... مصر... يمن... عربستان...
انقلابهايي كه سريع، از يك جا، به جاي ديگر ميروند.
شبيه تشريك مساعي دسته جمعي مردم اين كشورهاست. از هم الهام ميگيرند. الهامهاي سطحي؛ الهام از يك خودسوزي در خلاء رهبري نيرومند.
انگار همه اين كشورها يك كشورند.
چه روي داده است كه اين چنين، مرزها كمرنگ شدهاند؟ انگار يك امر سياسي جديد متولد شده است كه از جنس امر سياسي ملت-دولت نيست. اين، يعني خروج از پارادايم سياسي مسلط.
در پخش مستقيم تلويزيوني و اينترنتي، و تسري هيجان جمعي جنبش مردم تونس... مصر... يمن... عربستان...، چه چيزي هست كه ماهيت اين جنبشهاي جديد را متفاوت ميسازد؟ آنها گسترده، و در عين حال، سطحي، و در عين حال، غير قابل پيشبيني هستند.
...تأمل نظري در موضوع...
همه آنچه روي داده است، برآمدن هيجان و انرژيهاي انباشتهاي است كه از خودسوزي اسفبار يك جوان تونسي برآمد. سپس دو جوان در مصر.
ولي امروز، به مدد رسانه، روح جوان تونسي به مثابه شبحي، بر فراز كشورهاي استبدادزده عربي به پرواز درآمده است.
چه روي داده است؟
آنچه روي داده است اين است: "ازجا كندگي و شتابناكي بيسابقه امر سياسي ".
رابطه ميان سياست و گسترش رؤيتپذيري، و جدا شدن از "اينجا " و "اكنون "، كه محصول اصلي رسانههاست.
قبل از برآمدن و گسترش بيسابقه رسانهها، عمومي بودن، و تبديل افراد و رويدادها به رويدادهاي سياسي، بسته به سهيم بودن آنها در يك محل واحد (در محل وقوع امر سياسي) بود.
انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 گسترشي شبيه رويدادهاي تونس را نداشت، چون هنوز، "رسانه در قلب حوادث " نبود.
در آن هنگام، رويداد سياسي و امر عمومي، شامل حادثهاي "تماشايي " بود كه براي افراد نسبتاً اندكي كه به هنگام وقوع امر سياسي حضور مييافتند، به طريقي قابل ديدن، شنيدن و شايد حتي بوييدن و لمس كردن بود. در آن هنگام، و در برخي موقعيتهاي امروزي كه رسانه در آن موقعيتها غايب است، "شاهد عيني " خيلي مهم بود و هست.
تقريباً نميشد بدون "شهود عيني "، مشاركت مؤثري صورت داد.
اما برآمدن رسانهها، اشكال تازهاي از عموميت آفريده كه كاملاً متفاوت با عموميت همحضوري و "شاهد عيني " بودن است. هر رويدادي ميتواند از طريق ثبت و ضبط شدن، و ارسال لحظهاي به ديگراني كه در زمان و محل وقوع آن رويداد حضور فيزيكي ندارند، عمومي شود. رويدادها ميتوانند صاحب عموميتي شوند كه مستقل از ظرفيت آنها در مستقيماً ديده و شنيده شدن
به وسيله جمعي از افراد همحضور است.