0

واسطه بين ايمان و كفر

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

واسطه بين ايمان و كفر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

سه نفر از شاگردان امام صادق به نامهاى : هاشم (صاحب البريد: رئيس ‍ پست ) و ابوالخطاب و محمد بن مسلم ، كنار هم نشسته بودند و درباره آنانكه امامت امامان بر حق (امام على (ع ) تا امام صادق ) را نپذيرفته اند، بحث مى كردند.
هاشم گفت : ((هر كس امامت آنها را نشناسد، كافر است )).
ابوالخطاب گفت : ((كافر نيست مگر حجت بر او اقامه شود، اگر حجت بر او اقامه شود، در عين حال ، آن را نپذيرفت كافر است )).
محمد بن مسلم گفت : در صورتى كافر است كه اگر انكار كند، و محض ‍ نپذيرفت ، موجب كفر نخواهد شد)).
اين سه نفر در سفر حج ، به حضور امام صادق (ع ) رسيدند، نخست ، هاشم نزد امام (ع ) رفت و جريان را گفت ، امام صادق (ع ) به او فرمود: ((تو اكنون اينجا هستى ، ولى آن دو نفر (ابوالخطاب و محمد بن مسلم ) نيستند، برو هر سه نفر، امشب در كنار جمره وسطى در سرزمين منى نزد من بيائيد)).
سه نفر نامبرده ، همان شب در كنار جمره وسطى ، به محضر امام صادق (ع ) شرفياب شدند.
امام صادق (ع )، بالشى برداشت و به سينه خود نهاد و بر آن تكيه كرد و آنگاه به آن سه نفر رو كرد و فرمود:
((شما درباره غلامان و زنان و خاندان خود مى گوئيد؟ آيا آنها گواهى به يكتائى خدا، و رسالت پيامبر (ص ) نمى دهند؟ آيا آنها نماز و روزه و حج بجا نمى آورند؟)).
هاشم گفت : چرا آنها گواهى مى دهند و اين امور را انجام مى دهند.
امام صادق : آيا آنچه شما بر آن هستيد يعنى مساءله امامت را مى شناسند و مى فهمند؟
هاشم : نه ، نمى شناسند.
امام صادق : آنها از نظر شما چگونه هستند؟
هاشم : هر كس ، مقام امامت را نشناسد، كافر است .
امام صادق : سبحان الله ! آيا افرادى را كه سر راهها و كنار آبها(ى چاه ) سكونت نموده ايد، نديده اى ؟
هاشم : چرا، ديده ام .
امام صادق : آيا اين افراد، گواهى به يكتائى خدا، و رسالت محمد(ص ) نمى دهند، و نماز و روزه و حج نمى آورند؟
هاشم : چرا، گواهى مى دهند و اين امور را انجام مى دهند.
امام صادق : آيا آنها مساءله امامت را مى شناسند؟
هاشم : نه ، نمى شناسند.
امام صادق : آنها از نظر شما چگونه اند؟
هاشم : هر كس امر امامت را نشناسد، كافر است .
امام صادق : عجبا! آيا تو خانه كعبه و طواف كنندگان آن را نديده اى ؟
آيا مردم يمن را كه كنار كعبه مى آيند و به پرده كعبه مى چسبند (و دعا مى كنند) نديده اى ؟
هاشم : چرا، ديده ام .
امام صادق : آيا آنها به يكتائى خدا، و رسالت محمد(ص ) گواهى نمى دهند؟ و نماز و روزه و حج بجا نمى آورند؟
هاشم : چرا، هم گواهى مى دهند و هم اين امور را انجام مى دهند.
امام صادق : آيا مساءله امامت را مى شناسند؟
هاشم : نه ، نمى شناسند.
امام صادق : نظر شما درباره آنها چيست ؟
هاشم : هر كس امر امامت را نشناسد، كافر است .
امام صادق : عجبا! اين سخن ، از گفتار خوارج است ( كه مى گويند هر كس ‍ گناه كبيره يا اصرار بر گناه صغيره نمود، كافر است )، اگر بخواهد شما را آگاه كنم .
هاشم (كه دريافته بود، سخن امام بر ضد عقيده اوست ، و او در كنار دو نفر هم مباحثه اش ، محكوم مى شود) در جواب گفت : نه .
امام صادق : ((براى شما، زشت است كه آنچه را از ما نشنيده ايد(بر اساس ‍ راءى خود) بگوئيد)).
هاشم مى گويد: ((دريافتم كه امام صادق (ع ) ما را به تصديق راءى ((محمد بن مسلم )) وا مى دارد)) (كه افراد مذكور، اگر انكار امامت نكنند، كافر نيستند، بلكه واسطه اى بين مؤ من و كافر مى باشند).

یک شنبه 10 بهمن 1389  10:42 PM
تشکرات از این پست
kohertala
kohertala
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 113
محل سکونت : تهران

پاسخ به:واسطه بين ايمان و كفر

ايمان و كفر از ديدگاه شيعه

حد ايمان و كفر از بحثهاى مهم كلامى است. «ايمان‏»، در لغت، به معناى تصديق و «كفر» به معناى پوشاندن است،لذا به زارع نيز - كه گندم را در دل زمين مى‏نشاند - كافر گفته مى‏شود. ولى مقصود از ايمان در اصطلاح عقايد و كلام، اعتقاد به وحدانيت‏خداوند، و باور داشتن روز قيامت و رسالت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم است، و البته ايمان به رسالت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم، شامل اذعان به نبوت پيامبران و كتب آسمانى پيشين و آنچه كه پيامبر اسلام از تعاليم و احكام الهى براى بشر آورده است، نيز مى‏شود.

پايگاه واقعى ايمان همان قلب انسان است، چنانكه قرآن كريم مى‏فرمايد: ‹‹اولئك كتب في قلوبهم الايمان›› (مجادله/22): آنان كسانى هستند كه خداوند ايمان را در دلهاشان ثبت كرده است. نيز درباره باديه نشينانى كه در برابر قدرت اسلام، دست تسليم بر سر نهاده ولى دلهاشان از فروغ ايمان خالى است، مى‏فرمايد:‹‹و لما يدخل الايمان في قلوبكم›› (حجرات/24): هنوز ايمان در قلوب شما وارد نشده است. ولى البته حكم به ايمان يك فرد، مشروط به اين است كه به وسيله زبان يا طرق ديگر، آن را اظهار كند و يا لااقل باور خود را انكار ننمايد. زيرا در غير اين صورت حكم به ايمان او نخواهد شد، چنانكه مى‏فرمايد:‹‹وجحدوا بها واستيقنتها انفسهم›› (نمل/14): آيات خدا را با آنكه به آن يقين داشتند انكار كردند.

با اين بيان حد كفر نيز روشن مى‏گردد. هرگاه انسانى وحدانيت‏حق متعال ، يا روز قيامت، و يا رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را انكار كند، مسلما محكوم به كفر خواهد بود، چنانكه انكار يكى از مسلمات آيين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه به طور روشن مستلزم انكار رسالت‏باشد، آدمى را محكوم به كفر مى‏سازد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آنگاه كه على عليه السلام را براى فتح قلاع خيبر روانه مى‏كرد، پرچمى به دست او داد و يادآور شد كه صاحب اين پرچم اين خيبر را فتح كرده و باز مى‏گردد. در اين هنگام على عليه السلام رو به پيامبر كرد و گفت:حد نبرد با آنان چيست؟پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «قاتلهم حتى يشهدوا لا اله الا الله و ان‏محمدا صلى الله عليه و آله و سلم رسول الله، فاذا فعلوا ذلك فقد منعوا منك دمائهم و اموالهم الابحقها و حسابهم على الله‏» (1) : با آنان نبرد كن تا آنكه به يگانگى خدا و رسالت محمد گواهى دهند. هرگاه گواهى دادند، خونها و مالهاى آنان محترم خواهد بود، مگر آنجا كه به حق (كشته، يا اموالشان گرفته شود) وحساب آنها با خداست.

نيز فردى از امام صادق عليه السلام پرسيد: كمترين چيزى كه مايه ايمان بنده به خدا مى‏شود چيست؟ امام پاسخ داد: يشهد ان لا اله الا الله و ان‏محمدا صلى الله عليه و آله و سلم عبده و رسوله، و يقر بالطاعة و يعرف امام زمانه فاذا فعل ذلك فهو مؤمن‏» (2) : كمترين مرتبه ايمان اين است كه به وحدانيت‏خدا و بندگى و رسالت محمد صلى الله عليه و آله و سلم گواهى دهد و اطاعت از حق را بپذيرد و امام زمان خود را بشناسد. هرگاه چنين كرد او مؤمن است.

گرچه حقيقت ايمان همان اعتقاد قلبى است، ولى نبايد پنداشت كه اين مقدار از ايمان براى رستگارى انسان كافى است، بلكه شخص بايد به آثار و لوازم عملى آن نيز ملتزم باشد. لذا در بسيارى از آيات وروايات، مؤمن واقعى كسى شناخته شده است كه ملتزم به آثار ايمان و انجام دهنده فرايض الهى باشد. چنانكه قرآن در سوره عصر همه انسانها را زيانكار شمرده و از آن ميان تنها گروه زير را استثنا كرده است: ‹‹الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر››: مگر كسانى كه ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند و همديگر را به حق و پايدارى در راه آن سفارش كنند.

امام باقر عليه السلام از حضرت على عليه السلام نقل مى‏كند كه مردى به او گفت: آيا هركس به وحدانيت‏خدا و رسالت پيامبر گواهى دهد، مؤمن است؟ حضرت فرمود:«فاين فرائض الله‏»: پس فرائض الهى كجا رفت؟!

نيز امير مؤمنان فرمود: لو كان الايمان كلاما لم ينزل فيه صوم ولا صلاة ولا حلال و لا حرام: اگر ايمان، به صرف گفتن شهادتين بود، ديگر روزه و نماز، و حلال وحرامى تشريع نمى‏گشت. (3)

از گفتار فوق نتيجه مى‏گيريم كه، ايمان داراى مراتب مختلف بوده و هر مرتبه‏اى نيز براى خود اثرى ويژه دارد. اعتقاد قلبى به ضميمه اظهار يا دست‏كم عدم انكار، كمترين مرتبه ايمان است كه يك رشته آثار دينى و دنيوى بر آن مترتب مى‏گردد، در حاليكه مرتبه ديگر ايمان، كه مايه رستگارى انسان در دنيا و آخرت است، در گرو التزام به آثار عملى آن مى‏باشد.

نكته در خور ذكر اين است كه در برخى از روايات عمل به فرايض دينى نيز جزو اركان ايمان به شمار آمده است. امام هشتم عليه السلام از پدران خود وآنان از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كنند كه آن حضرت فرمود: «الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان‏» (4) : ايمان معرفت قلبى، اقرار زبانى، و عمل به وسيله اعضا و جوارح است. در برخى از روايات در كنار شهادتين، امورى همچون برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، انجام دادن فريضه حج و روزه ماه رمضان نيز قيد شده است. (5) اين گونه روايات، يا ناظر به اين است كه به وسيله اين اعمال مى‏توان افراد مسلمان را از غير مسلمان باز شناخت، و يا اينكه ذكر شهادتين در صورتى نجات بخش است كه اعمال شرعى نيز به آن ضميمه شود; اعمالى كه نماز، زكات، حج، و روزه از مهمترين آنهاست.

با توجه به دو اصل ياد شده نبايد هيچ فرقه‏اى از مسلمين، فرقه ديگر را به عنوان اينكه در برخى از فروع دينى با يكديگر مخالفند، تكفير كند. چه ملاك كفر اين است كه شخص، منكر يكى از اصول سه‏گانه يا منكر چيزى باشد كه انكار آن ملازم با انكار يكى از سه چيز است، و اين ملازمه در صورتى تحقق مى پذيرد كه حكم آن چيز از نظر شريعت آنچنان بديهى و روشن باشد كه هرگز نتوان ميان انكار آن و اعتراف به اصول، جمع كرد.

از اين‏روى سزاست كه مسلمانان در تمام مراحل اخوت اسلامى خويش را حفظ كنند و اختلاف در امورى را كه مربوط به اصول نيست، مايه نزاع و احيانا تفسيق و تكفير يكديگر قرار ندهند و در اختلافات فكرى و عقيدتى نيز، به گفت و شنود علمى و تحقيقى با يكديگر اكتفا كنند و از اعمال تعصبات خشك غير منطقى و تهمت و تحريف بپرهيزند.

از آنجا كه مسلمانان جهان در اصول سه‏گانه (6) وحدت نظر دارند، نبايد گروهى به خاطر اختلاف در برخى از اصول يا فروع، يكديگر را تكفير كنند، زيرا بسيارى از اصول مورد اختلاف جزءمسايل كلامى است كه بعدها در ميان مسلمانان مطرح شده و هر گروهى براى خود دليل و مدركى دارد. بنابر اين، اختلاف در اين مسايل نمى‏تواند وسيله تكفير يا تفسيق يكديگر باشد و وحدت اسلامى را بر هم بزند، بهترين راه براى حل اختلاف، گفت و شنود علمى است‏بدور از تعصبات خشك و غير منطقى.

یک شنبه 10 بهمن 1389  11:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها