0

نعوذبالله...

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

نعوذبالله...

خلیفه

یکی از فرزندان خلفای بنی عباس ادّعای خلافت داشت. ولی بی‏اندازه ظلم و ستم پیشه کرده بود. روزی به معاون خود گفت:

برای من لقبی پیدا کن مانند: معتصم بالله، متوکل علی الله، معاون فکری کرد و گفت: نعوذ بالله چطور است؟

 

نام زن

مرد

از مردی پرسیدند: نام زنت چیست؟

 گفت: نمی‏دانم.

پرسیدند: چطور ممکن است ندانی؟

گفت: آخر زن من دائم در حال حرف زدن است و تاکنون فرصت نیافته‏ام که اسمش را از او بپرسم.

مجلس سخنرانی

پاسبان

مردی نیمه شب به خانه می‏رفت، پاسبانی پرسید: این موقع شب کجا تشریف می‏برید؟

مرد: مجلس سخنرانی.

پاسبان: این موقع شب کی سخنرانی می‏کند؟

 مرد: خانم بنده.

خدمت

خیاط

علی: من پدرم خیّاط است و گفته‏ام یک دست لباس حسابی برایت بدوزد.

حمید: امیدوارم پدر من هم برایت خدمتی انجام دهد.

علی: مگر پدر تو چه کاره است؟

حمید: پدرمقبر کن است.

تبيان

یک شنبه 10 بهمن 1389  8:16 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها