0

بهلول و طبیب

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

بهلول و طبیب

بهلول و طبیب

هارون الرّشید طبیب مخصوصی از یونان به دربارش آورده بود، که بسیار مورد تکریم و احترام بود.

روزی بهلول بر وی وارد شد، پس از سلام و احوال‏پرسی از طبیب سوال نمود:

شغل شما چیست؟

طبیب از باب تمسخر بهلول گفت: شغل من زنده کردن مرده‏هاست.

بهلول در جواب گفت: ای طبیب تو زنده‏ها را نکش، مرده زنده کردنت پیش کش!

بیماری فراموشی

مردی به مطب پزشکی رفت و گفت:

آقای دکتر، مدتی است که به بیماری فراموشی دچار شده‏ام، چه کار باید بکنم.

دکتر: اولین کار این است که تا فراموش نکردی حق ویزیت مرا بپردازی.

 

بهترین مسابقه

از دانش آموزی پرسیدند:

به نظر تو بهترین مسابقه کدام است؟

خوب معلومه، مسابقه ماست خوری. وقتی علت را پرسیدند جواب داد:

به این دلیل که در آخر همه از آن رو سفید بیرون می‏آیند.

لاف زنی

نوچه پهلوانی برای دوستان خود لاف می‏زد و می‏گفت: دیروز با یک نفر به اسم قدرت کشتی گرفتم، به محض این که دست بردم و کمرش را گرفتم...

در همین حال وسط جمعیّت چشمش به قدرت افتاد، بدون اینکه خودش را ببازد، ادامه داد:

بله به محض اینکه کمرش را چسبیدم دیدم حریفش نمی‏شوم با التماس گفتم:

«ببین پهلوان، من زن و بچه دارم، به من رحم نمی‏کنی به آنها رحم کن. یا با من کشتی نگیر یا اگر می‏گیری یواش زمین بزن که استخوان‏هایم خرد و خاکشیر نشود».

پدر دزد و پسر دزد زده

شخصی پیراهنی را که دزدیده بود به پسر خود داد تا به بازار ببرد و بفروشد در راه‏بازار پیراهن را از پسر دزدیدند، پسر وقتی به خانه برگشت پدر از وی پرسید:

پیراهن را چند فروختی؟

پسر گفت: به آن قیمتی که شما خریده بودید.

تنظیم:بخش کودک و نوجوان تبيان

یک شنبه 10 بهمن 1389  8:14 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها