اگر ما تربیت را تاثیر گذاری بر دیگران به منظور رشد انسانها در نظر بگیریم ، شیوه ی تاثیر گذاری بر دیگران بگونه ای باید باشد که استقلال فرد و کرامت انسانی را حفظ بکند . ما پیش از اینکه به هدف تربیتی بیندیشیم ، باید انسانیت انسان را در مسیر این رشد و پرورشی که میخواهیم به او بدهیم حفظ کنیم . پرورش در مورد گیاه صادق است زیرا گیاه در مقابل پرورش دهنده بی اراده است و او تمام تلاش خود را می کند . ولی در مورد انسان نمی توان این جوری گفت . در مورد انسان بهتر است کلمه ی پرورش را انتخاب نکنیم تا یاد پرورش گل و گیاه نیفتیم . رعایت و استقلال به این است که فرصت انتخاب و فرصت آنکه خود فرد بتواند انگیزه ی در خودش ایجاد بکند را به او بدهیم . فرصت بدهیم تا از آموخته هایش و از علاقه های قلبی خودش بهره برداری بکند و روی پای خودش بایستد و خوب بشود . یکی از ویژگی های مهم آن این است که
کاری می کند خود فرد خوب بشود . نه ما او را وادار به یک خوب بودن سطحی یا صوری که مثل فنر تا رها کنیم به سمت خودش برمیگردد بکنیم . نتیجه ی این رعایت استقلال و کرامت این خواهد بود که خوبی با ثبات و عمیقی پیدا خواهد کرد . نتیجه ی دیگرش این خواهد بود که خوبی ارزشمندی خواهد شد . در قاموس دینی ما ارزش وقتی در رفتار یک انسان تولید میشود که خدا ببیند منشا این رفتار در وجود خود شخص و در لابلای عمق شخص نهادینه شده باشد و همچنین در قسمت زیبای قلبش نهادینه شده باشد . مثلا اگر کسی برایش نهادینه شده باشد ولی در ظاهر قلبش باشد و تا دیگران را دید و منافع خودش را دید ، لبخند بزند و متواضع باشد و هیچ حق و باطلی را در نظر نگیرد ، این انسان چاپلوسی می شود که چاپلوسی در او نهادینه شده است . باید هم با ثبات باشد و هم از قسمت قشنگ قلبش سرچشمه گرفته باشد . اگر از ترس این و آن نماز بخواند چه فایده ای دارد ؟ عادت کردن به این جور نماز خواندن و تواضع کردن بخاطر این است که شما به او فرصت ندادید این رفتار خوب از لایه های عمیق قلبش سرچشمه بگیرد . ما با شکل دادن برخی حوادث در بیرون زندگی فرد و ایجاد فضاهای مناسب می توانیم تاثیری بر فرد بگذاریم اما این تاثیر باید خیلی ظریف باشد . بالاخره شما یک جور می توانید تاثیر بگذارید و فرد را وادار بکنید و جور دیگری هم می توانید تاثیر بگذارید . مثلا غیبت کردن روش خوبی برای تربیت افراد است . ما آبرویشان را می بریم ، آنها خودشان را جمع میکنند . حواسشان باشد که دیگر خطا نکنند . اگر خدا غیبت کردن را مجاز می کرد ما در تربیت دینی خیلی موفق بودیم . می گفتیم آبرویت را می برم و او حواسش را جمع می کرد. اما در نهایت این زندگی چه خواهد شد ؟ کسی که مدام در ترس از آبروی خودش و مدام در کسب وجاهت خودش ، با دیگران رفتار خوب بکند این چه آدمی است ؟ در بعضی موارد به اهداف رفتاری رسیده ام . شاید با این تهدید خواسته اند در او جرقه ای بزنند ولی در واقع کرامت او را از بین برده اند و این فرد دیگر به درد نمی خورد . عمل خوبش هم دیگر ارزش نخواهد داشت . امام رضا (ع) می فرماید : گناه نکردن بعضی ها شما را فریب ندهد ، شاید ملاحظه کردنش بخاطر ترسش باشد . آدم ترسو و بی عرضه ای است که جرات گناه کردن ندارد . در جوانی با فردی دوست بودم که خیلی متواضع و با حیا بود . وقتی مدتی با او بودم و با خانواده اش رفت و آمد کردم ، به او گفتم : تو آدم با حیایی نیستی بیشتر ترسو و بز دل هستی . بعضی دانش آموزان خودشان را با حیا نشان می دهند تا خراب نشوند . شجاعت ندارد . اینها خیلی مهم است . ما فقط رفتار نهایی که می خواهد از فرد صادر بشود را نمی خواهیم . ما پشتوانه های آن را هم میخواهیم . فطرت و خصلت های بلند انسانی او را تخریب نکنیم . در خارج از کشور با دانشجویی می رفتیم . او کمی دیرتر چراغ ماشین را روشن کرد و پلیس رفتار خیلی بدی با او کرد البته ظاهرا رسمشان بود . در کشوری پیشرفته مثل کانادا خیلی بعید بود . ما یک ساعت زیر نورافکن پلیس بودیم و جرات نمی کردیم پایین بیاییم . زیرا خطر کتک زدن هم بود . این رفتار غیر انسانی بود . این نظم اگر در آنجا بوجود میآید چه فایده ای دارد ؟ ما نظم را برای چه میخواستیم ؟ نظم را میخواستیم که منظم باشیم و یک عده ای دیگر در جامعه راحت زندگی کنند . در غرب هر نظمی ایجاد میشود به نفع سرمایه داران بزرگ است نه خود مردم . البته راضی هم هستند . راضی بودنشان هم به درد نمی خورد . به چه قیمتی این نظم را بدست آورده اند . اگر جوانی را به کازینو فرستادی و قمار باز شد و شخصیت ترسویی پیدا کرد و در مقابل پلیس عصیان نکرد ، بگوییم چه جوان آرامی است . او را جایی گرفتار هوس ها و قمار بازی ها کرده ایم و تخلیه شده و دیگر عصیان نمیکند و در مقابل پلیس می گوید : چشم . این را یک شهروند خوب می دانند . اگر رفتارهای غلط مثل میخوارگی انسان را در مقابل پلیس ترسو کرد و انسان منطقی مقابل پلیس تواضع نکرد بلکه تواضع ناشی از تحمیل ترس باشد ، چه ارزشی دارد ؟ پس مهمترین ویژگی تربیت دینی استقلال فرد مبتنی بر روشهای اصیل انسانی است . تا ما درباره آزادی و استقلال فرد صحبت میکنیم می گویند : بله غرب همه آزادی دارند و صواب یکطرف و گناه یکطرف است . پس مد نظر شما از فضای خوب تربیتی چنین فضایی است . مصداق این فضای غربی است . خیر چیزی که ما در فضای غرب از آزادی می بینیم این نیست . اتفاقی که می افتد این است که شما را با یک عمل مثلا شهوت آلودی اسیر می کنند و بعد می گویند : آزاد هستید انتخاب کنید . آن فضا عادلانه نیست . ما یک قیامت ندیده داریم . حداقل این طرف هم یک شهوات ندیده داشته باشیم . چرا خدا روی شهوات پرده می کشد ؟ برای اینکه انسانها آزادی شان سلب نشود . و آزادنه انتخاب بکند . خدا میگوید : من که جلو نیامده ام اگر جلو می آمدم ، همه دلباخته می شدند هرچند ظرفیت ر ا نداریم که از ابتدا او را ببینیم . بهشت را هم بیرون نیاورده ام ، اگر بیرون می آوردم کسی دنیا را انتخاب نمیکرد . آزادی را به او دادم . شما هم خیلی چیزها را جلو نیاورید که برخورد اسارت گرانه با او بشود . فضای آزاد نه اینکه گناهان را روی سر انسان بریزیم ، بعد تحت تاثیر قرار بگیرد و بعد بگوییم آزاد است . مثل اینکه یک جوانی را همه بخاطر رفتار خوبش مسخره بکنند و بعد بگوییم : انتخاب کن . یکی خدا می گذارد وده تا غیر خدا می گذارد و بعد میگوید : یکی را انتخاب کن . این عادلانه نیست . ما باید یک فضای عادلانه برقرار کنیم . در مورد این فضای آزادانه خیلی باید صحبت کرد . خیلی وقت ها ما در جامعه مان این را رعایت نمیکنیم . فضای آزاد فضایی نیست که در آن بی بند و باری و گناه فراوان باشد چون این خودش یک نوع تحمیل است مثل اینکه من به زور چوب ، فرزندم را وادار کنم نماز بخواند . وقتی هم که او را تحت شهوات زیادی قرار بدهم او را وادار به رفتار بد میکنم . اینجا فضای آزادی نیست. هر نوع وادار کردن در تربیت دینی بد است . احترام به کرامت انسانی اقتضا می کند که از انواع وادار کردن ها حتی از نوع غربی که وادار کردن زیرکانه هنرمندانه است و قدرت انتخاب را از آنها میگیرد اجتناب کنیم . اینها فضای آزاد ندارند . جامعه امام زمان جامعه ای خواهد بود که این آزادی در آن چشیده خواهد شد . ما باید سعی بکنیم به آن سمت حرکت بکنیم .
منبع:برنامه به سمت خدا