0

چون آشیان لک لک

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

چون آشیان لک لک

کاتب

چون آشیان لک لک

روزی «کاتبی نیشابوری» برای ملاقات بایسنقر پسر شاهرخ میرزا نیشابور به هرات آمد. به باغی وارد شد که بایسنقر در آنجا اقامت داشت.

پادشاه که با ندیمه ها و نزدیکان خود نشسته بود، دید شخصی قوی هیکل و بلند قامت با دستاری باز بر سر و جامهای مثل جامهی شتربانان وارد شد. به او گفت: «تو که هستی؟ از کجا میآیی؟»

گفت: «مردی شاعرم و از ولایت نیشابور میآمدم.»

پادشاه گفت: «ببینم! میتوانی مناسب قامت و دستار خود شعری بگویی؟»

کاتبی نیشابوری کمی فکر کرد و بعد گفت:

قد بلند دارم، دستار پاره پاره

چون آشیان لک لک، برلکهی مناره

پادشاه از ذوق او خندان شد و او را در میان شاعران دربار قرار داد.

 

پاسخ طعنه

مگسی گفت عنکبوتی را:

کاین چه ساق است و ساعد باریک؟

گفت: اگر در کمند من افتی

پیش چشمت جهان کنم تاریک

 

سعدی شیرازی

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

جمعه 8 بهمن 1389  11:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها