آوانتی خیلی شوخ بود. روزی یک شکارچی، غاز وحشی را به او هدیه داد. آوانتی هم به اجبار از او تشکر کرد، غاز وحشی را پخت. خوراک خوشمزه و سوپ خوبی از آن درست کرد و شکارچی را به شام دعوت کرد.
هفتهی بعد یک نفر در خانهاش را زد.
- کی هستی؟
- دوست دوستت هستم، همان که یک غاز وحشی به تو هدیه داد.
آوانتی او را به داخل برد به شام دعوت کرد و کمی از سوپ غاز وحشی به او داد. چند روز بعد پنج یا شش نفر در خانهاش را زدند، در حالی که داد میزدند: دوستان دوست دوستت هستیم،؛ همان که یک غاز وحشی به تو هدیه داد.
آوانتی صمیمانه با آنها احوالپرسی کرد و آنها را به داخل دعوت کرد و با سوپ غاز وحشی و چای از آنها پذیرایی کرد.
آوازهی میهمان نوازی آوانتی خیلی زود در تمام دهکده پیچید. یک روز ده دوازده نفر با هم به در خانهاش رفتند و فریاد زنان خودشان را معرفی کردند: ما دوستان دوستان دوست دوستت هستیم، همان که یک غاز وحشی به توهدیه داد.
آوانتی به آنها نگاه کرد، خندید و جواب داد: چه سرزده! راحت باشید، بفرمایید.
آنها را به داخل برد، نشاند و یک ظرف کثیف به آنها داد.
میهمانها در حالی که بینیشان را گرفته بودند با اعتراض گفتند: این دیگر چیست؟
آوانتی جواب داد: چی؟! مگر نمیبینید! این سوپ، سوپ همان غاز وحشی است که دوستتان به من هدیه داد.
از آن روز دیگر کسی برای خوردن سوپ غاز وحشی به خانهاش نیامد.
مترجم: پریدخت نظریه
تنظیم برای تبیان: خرازی