0

تدبير موش(1)

 
alimoradis
alimoradis
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 7040
محل سکونت : آذربايجان غربي

تدبير موش(1)

تدبير موش(1)

تدبير موش

شيري شکار مي‏کرد و روباه و گرگ و کفتار و کرکس و... از اين شکارها بي‏بهره نبودند تا اينکه روزي شير با يک کرگدن درگير و زخمي شد و در گوشه‏ي لانه‏اش استراحت مي‏کرد تا زخمش خوب شود. او هر چه روباه و گرگ و کفتار و کرکس را صدا زد تا کمکش کنند و غذايي برايش بياورند هيچ‏کدام جوابي ندادند و هرکدام به راه خود رفتند با اينکه همسايه‏ي شير بودند و خبر داشتند او ديگر نمي‏تواند شکار کند.

در اين ميان، موشي در همسايگي شير بود که به کمک او آمد و هر روز به اندازه‏ي زور و توانايي که داشت براي شير تکه گوشتي مي‏آورد و شير از او تشکر مي‏کرد و مي پرسيد:

- تو که هيچ وقت از من کمکي نخواستي و من کاري براي تو انجام نداده‏ام. چرا به من کمک مي‏کني؟ موش جواب داد: تو هميشه، همسايه‏ها را در شکار خود شريک مي‏کردي و حالا تو همسايه‏ي من هستي بايد براي تو کاري انجام دهم.

شير با همان مقدار کم گوشت که خورد، جاني گرفت و خوب شد و باز هم شکار را شروع کرد، اما اين بار، شکار را به طور پنهاني به لانه‏اش آورد. ولي روباه، گرگ، کفتار و کرکس پيدا شدند و شروع به خوردن کردن و شير چيزي به آنها نگفت. چون اين را دور از ادب مي‏دانست که کسي سر سفره‏اش بيايد و او نگذارد که لقمه‏اي بردارد و اين همسايه‏ها خوردند و سير شدند و رفتند و شير تنها ماند و به فکر فرو رفت. در اين موقع موش آمد و پرسيد:

تدبير موش

- چرا در فکري؟

شير گفت : از دست اين همسايه‏ها.

موش پرسيد: مگر چه شده؟

شير گفت: تا ديروز که من احتياج داشتم به من کمک کنند، حتي به من سري نزدند ولي حالا تا شکار کردم آمدند و خوردند و رفتند.

موش گفت: اگر دلت نمي‏خواهد آنها بيايند من راهي به تو نشان مي‏دهم.

شير پرسيد: راهش چيست؟

 

نوشته: جواد کوهستاني 

تنظيم براي تبيان: خرازي

ادامه دارد ...

جمعه 8 بهمن 1389  5:41 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها