همدم اسحار
ای دل نگار رفته دگر بار می سد
عود آور و سپند که دلدار میرسد
برخیز و همتی و به قمصر سری بزن
آور گلاب و گل که مرا یار میرسد
ای دل بپا وخانه به آب وگلاب شوی
کز گلشن وفا گل بی خار میرسد
آن مهربان دوباره در آید ز در مرا
مسند نشین چشم گهربار میرسد
جان رادهدنوید خوش قرب کردگار
آن مونس عزیز شب تار میرسد
آید مرا نوید وصالی دگر دهد
با مژده ای ز جانب دادار میرسد
آرد خبر ز لطف دگر بارة حبیب
آن نغمه خوان وهمدم اسحارمیرسد
باردگرپیام خوش آید زکوی دوست
کی بینوا خبر، مه غفّار میرسد
باردگرز خواب گران خیزوکن وضو
کان ماه فیض ورحمت بسیارمیرسد
برخیز و جوی، رحمت پرورگار را
ماه خدا و عفو گنهکار میرسد
شهراله است و ماه صیام این، زجای خیز
داروی درد مهلک بیمار میرسد
بنما وضو و قطرة اشکی ز دیده ریز
کان یاور عبید گرفتار میرسد
ازدست وپای خود بزدا ریسمان غیر
حبل المتین خالق ستار میرسد
هوشیارباش وکسب فیوضات از او نما
حکاک،ورنه،حسرت چون پارمیرسد