0

لشكر 31 عاشورا در عمليات بدر

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

لشكر 31 عاشورا در عمليات بدر

اشاره عمليات بدر به نوعي ادامهِ عمليات خيبر در منطقهِ هورالعظيم و با هدف نزديكي به بصره بود كه مهم ترين هدف عملياتهاي ايران در جبهه جنوب محسوب مي شود.
عبور از هور و تصرف ساحل شرق دجله و بستن بزرگ راه العماره بصره هدفهاي عيني عمليات بودند كه باعبور از رود دجله امكان پذير مي شد. انتخاب اين منطقه براي عمليات جدا از هدف كلا ن مزبور با استراتژي نظامي مبتني بر نيروي انساني ايران سازگاري بيشتري داشت و آبگرفتگي منطقه و عقبهِ نامناسب عراق مانع از استفاده اين كشور از توان زرهي و انجام ضدحمله هاي گسترده مي شد. در عين حال، همين موضوع براي ايران نيز مشكلا ت متعددي را پديد مي آورد؛ عقبهِ آبي، نداشتن جاده مواصلا تي، بي بهره بودن از آتش توپخانه، عملا پشتيباني از نيروهاي عمل كننده را بسيار دشوار و تثبيت مواضع به دست آمده را سخت تر مي كرد. [در اين جنگ آبي خاكي، لشكر 31 عاشورا يكي از موفق ترين يگان ها در عبور از هور، تصرف شرق دجله عبور از رودخانه بود. فرمانده و رزمندگان دلير اين لشكر تدبير را با تلا ش و شجاعت را با عقلا نيت آميخته و عشق به شهادت را نيرويي براي رسيدن به هدف عمليات قراردادند، تا پيوند وجوه گوناگون انسان خدايي را معني كنند. گزارش زير توضيحي است از دلا ور مردي آنان كه به قلم محمد الهياري، يكي از راويان مركز مطالعات و تحقيقات جنگ در سال 1364 بعد از عمليات نوشته شده است كه با ويرايش مختصر و حذف برخي از موضوعات غير ضروري چاپ مي شود.

سابقه يگان در منطقه
سابقهِ درخشان و خدمات ارزنده لشكر31 عاشورا، كه از يگانهاي رزمي مقتدر سپاه محسوب مي شود ، طي جنگ تحميلي زبان زد همه بود؛ موضوعي كه باعث شد تا فرماندهان مسئول در قرارگاه توجه بيشتري به اين يگان مبذول و نقشهاي حساس و كليدي تري را به آن واگذار كنند. لشكر31 عاشورا با فرماندهي مهدي باكري كه از محبوبيت خاصي در بين رزمندگان برخوردار بود و دو معاون وي، برادران مولوي و كبيري ، اداره مي شد. اين يگان پيش از عمليات بدر در منطقه حضور داشت و در پدهاي شماره 3، 5 و 6 جزاير مجنون مستقر و داراي خط پدافندي بود.(1)
لشكر31 عاشورا اردوگاهي در اطراف دزفول داشت كه نيروها در آن آموزشهاي مختلف عقيدتي و رزمي ، مانند آموزشهاي آبي خاكي متناسب با وضعيت منطقهِ پدافندي ، غواصي ، سكانداري ، بلم سواري ، تيراندازي از روي قايق ، شنا در آب با لباسهاي غواصي و... را مي ديدند.

سازمان رزم
لشكر31 عاشورا نيروهاي ثابتي داشت كه كادر اصلي رزمي و كادر واحدهاي پشتيباني لشكر را تشكيل مي دادند و اگر واحدهاي پشتيباني، مانند بهداري ، تعاون ، مهندسي و... را كه مستقيماً، درگير مسائل رزمي بودند، در زمره امور مربوط به عمليات رزمي تلقي كنيم ، مي توان گفت چهارپنجم از 2500تن پاسدار رسمي كه در لشكر خدمت مي كردند، به كارهاي رزمي مشغول بودند. نكتهِ درخور توجه آنكه در هر گردان رزمي لشكر 70 تا 90 نيروي پاسدار رسمي حضور داشتند. ديگر استعداد لشكر را 3500 تن نيروي بسيجي و 1200 تن پاسدار وظيفه تشكيل مي دادند. در ضمن، مسئوليت واحدهايي، مانند حفاظت ، دژباني ، تداركات ، پرسنلي و عقيدتي به عهده برادراني واگذار شده بود كه در عملياتهاي گذشته، مجروح شده اند و به طور فعال نمي توانند در صحنه هاي درگيري حضور داشته باشند.

مشكل تأمين نيرو
تغييرات تشكيلاتي اي كه اخيراً، در سطح مناطق سپاه رخ داد، بروز مشكلاتي را در تأمين نيرو براي لشكر منجر شده است. بر اساس طرح مزبور، چند ناحيهِ كوچك شهري درهم ادغام و مناطق بزرگ تشكيل شدند. در آغاز، اين طرح چشم انداز روشن و خوشبينانه اي داشت، اما با بروز اختلافها در تقسيم نيروهاي رزمنده اولويتها به طور مناسب مورد سنجش قرار نگرفت و در نتيجه، مشكلات متعددي در تأمين نيرو براي لشكر پديد آمد كه گلا يهِ مسئول ستاد لشكر را در پي داشت.

شناسايي
با توجه به اينكه پس از عمليات خيبر، عموماً، يگانهاي سپاه در منطقه هور خط پدافندي گرفته بودند، كم و بيش به منطقه آشنا بودند، اما از آنجا كه كار عمومي شناسايي از منطقه به عهدهِ قرارگاه نصرت بود، چهار نفر از برادران اطلاعات عمليات لشكر زير نظر اين قرارگاه شناخت قبلي خود از منطقه را كه از طريق نقشهِ هوايي و دكل ديده باني انجام شده بود، تكميل كردند. اين شيوه آشنايي با منطقه از شهريورماه آغاز و به مدت دو ماه ادامه يافت، اما با توجه به شناخت و تجربهِ تلخي كه فرماندهان و مسئولان قرارگاه از شناسايي به صورت متمركز كسب كرده بودند، از آبان ماه، كار شناسايي از منطقه را مجدداً به يگانها سپردند. 
بدين ترتيب، نيروهاي مأمور به قرارگاه ، ضمن مراجعت به لشكر به اتفاق ديگر تيمهاي شناسايي فعاليت عمدهِ خود را براي كسب اطلاعات دقيق تر از مواضع دشمن آغاز كردند. آنان پيش از آغاز به كار، حدود دوازده روز آموزش بلم راني ديدند و هم زمان با آن، شنا با لباس غواصي را آموختند و تمرينهاي فشرده اي را پشت سر گذاشتند. پس از فراغت از آموزش، در گروههاي شش نفره و با استفاده از نيروهاي بومي ، با دو بلم شناسايي از آبراههاي شمس 4، فتح ، زيد، ياسر، سلمان و مقداد را آغاز كردند. طي اين دوره، تيمهاي شناسايي حدود 35 بار كه هر بار بيشتر آنها 48 ساعت به طول مي انجاميد منطقه را شناسايي كردند. در فاز نخست، تيمهاي مزبور به شناسايي از سيل بند دشمن پرداختند، سپس ، به طور متمركز به شناسايي كمينها پرداختند و در پايان، با جمع بندي از توانمنديها و نقاط ضعف دشمن در منطقه ، طرح مانوري را متناسب با آن تهيه و تنظيم كردند. در جريان شناسايي، تنها مشكل جدي اي كه لشكر31 عاشورا با آن روبه رو شد، تغيير ناگهاني خط حد از جنوب روطه به شمال آن بود كه باعث شد تا تلاشهاي انجام شده تا تاريخ 25/11/1363كه در حال به ثمر رسيدن بود، بي نتيجه بماند.
فرماندهي لشكر كه تا حدي از وضع پيش آمده [ناخرسند] بود گفت : < بيشتر شناساييهاي ما در جنوب روطه متمركز بود، اما حالا، با تغيير خط حد لشكر به شمال روطه كار شناسايي بايد از نو (صفر) آغاز شود> .
البته، نيروهاي اطلاعات عمليات لشكر پس از اين تاريخ (25/11/1363)، با تلاش مستمر و مضاعف منطقه جديد را شناسايي كردند و توانستند با سرعت عمل ، بر عامل كمبود زمان چيره شوند و نتايج لازم را براي عمليات به دست آورند.

آرايش و موانع دشمن
با افزايش ميزان اقدامات يگانها در منطقهِ محدود جزاير مجنون، به ويژه شدت فعاليتهاي مهندسي و جاده سازيها و افزايش تردد، دشمن مطمئن شد كه ايران قصد دارد تحركاتي را در منطقه انجام دهد؛ بنابراين، بيشتر محورها را در هورالعظيم به ويژه هورالهويزه تقويت كرد، به طوري كه در سلسله گزارشهاي تيمهاي شناسايي به فرماندهي لشكر، به اين مسئله به وضوح اشاره شد.
برادر مهدي داوودي، يكي از نيروهاي اطلاعات عمليات در گزارش خود مي گويد:
< عراق تعداد زيادي از نيرو هاي جيش الشعبي و تكاور خود را در خط به كار گرفته بود. در سنگرها، سلاحهايي ، مانند تيربار، دوشكا، دولول مستقر بودند، ضمن اينكه آنها آرايش نسبتاً خوب [و كلاسيكي ] داشتند. نيروهاي عراقي نسبت به وضعيت هوشياربودندوبه نظر مي آمد كه كاملاً آماده مقاومت هستند> .

 

كمينها
با توجه به حساسيت عراقيها نسبت به منطقهِ هورالعظيم كه بعد از عمليات خيبر ابعاد وسيع تري به خود گرفته بود آنها براي محفوظ ماندن از تحركات ايذايي نيروهاي خودي، سنگرهاي شناور متعددي را در منطقه، به ويژه در آبراهها، ايجاد كردند و با كمين در آنها تحركات رزمندگان را زير نظر گرفتند.
با اين حال، برادران پس از شناسايي آبراهها موفق شدند بخشي از كمينهاي دشمن را شناسايي و براي چگونگي انهدام آنها طرح ريزي كنند.(1) مأموريت تهاجم به كمينهاي دشمن و ساقط كردن فعاليت آنها و نيز پاك سازي موانع به هنگام عمليات ، به عهدهِ گروهان ويژه گذاشته شد.(1)
براساس تدبير كلي، مقرر شد يگانهاي تحت امر قرارگاه در هر محور، از پانزده غواص متشكل در تيمهاي پنج نفره استفاده كنند. اين تيمها براي باز كردن مسير ورود نيروهاي خط شكن مسئوليت زدن به كمينهاي دشمن ، بريدن سيم خاردارها و از كار انداختن تيربارهاي دشمن را به عهده داشتند. پس از انجام اين مأموريت ، غواصها موظف بودند تا به پاك سازي خط اول دشمن و گرفتن جاي پا براي ورود نيروهاي موج دوم (و داخل شدن در عمق دشمن ) اقدام كنند. در اين زمينه، براي اطمينان بيشتر و پيش بيني احتمال عدم الفتح در فاز اول مقرر شد روي پلهاي خيبري تعدادي دوشكا و... سوار كنند تا مقاومتهاي احتمالي دشمن سركوب شود.
برادر جمشيد نظمي ، فرمانده گردان سيدالشهدا(ع)، مي گويد: < در لشكر31 عاشورا> ، سه تيم غواص با سه بلم ، جلوي گروهان خط شكن حركت مي كند. تيمهاي غواص پيش از درگير شدن با دشمن از بريدن سيمهاي خاردار خودداري مي كنند و از هر تيم يك نفر پاي سيم خاردار مي ماند و با درگير شدن غواصهاي جلو (در خط) سيم خاردار را قيچي و راه را براي خط شكن باز مي كنند> .
دشمن در شمال روطه سه رديف سيم خاردار حلقوي چسبيده به سيل بند كشيده بود و در بعضي از قسمتهاي جلو سيل بند در سي متري آن يك رديف سيم خاردار ديگر اضافه كرده بود. البته، در بعضي از نقاط، سيم خاردار توپي دشمن پاره شده بود كه برادران از اين نقاط براي عبور و رخنه به مواضع دشمن استفاده كردند.

طرح مانور
حساسيت و اهميت استراتژيكي منطقهِ هورالعظيم كه همواره مسئولان نظامي جنگ بدان توجه داشتند، باعث شد تا آنان طي تمهيداتي ، مقدمات برنامه ريزي عمليات عليه مواضع دشمن را بررسي كنند. فرماندهان پس از شنيدن گزارش مسئولان اطلاعات عمليات و برآورد آخرين وضعيت نقاط قوت و ضعف دشمن به اين نتيجه رسيدند كه عمليات نظامي عليه دشمن در منطقه مزبور اجرا شود. با قطعيت يافتن عمليات، جلسات متعدد و طولاني فرماندهان براي تهيه طرح مانور آغاز شد. سرانجام، پس از شور و مشورتهاي فراوان و رفع اشكالات و ابهامات ، طرح مانور تنظيم ، تصويب و با ذكر خط حد و مأموريت يگانها، به طور جداگانه به آنها ابلاغ شد.
در اين ميان، آنچه بر عهده لشكر31 عاشورا گذاشته شد، اجراي مانور در محدوده اي در شمال نهر روطه از جوبير(2) تا نهر فتح (روطه) با وسعت حدود پنج كيلومتر مربع بود .(3)
هرچند در طرح مقدماتي قرار بود، لشكر عاشورا در سمت جنوب روطه مانور خود را انجام دهد، اما در آستانهِ عمليات در 15/12/1363 (پنج روز مانده به آغاز عمليات )، خط حد لشكر به طور ناگهاني، از جنوب به شمال روطه تغيير كرد. هر چند اين دگرگوني پيامدهاي نامناسبي براي لشكر، به ويژه در امر شناسايي و آماده سازي داشت ، اما براي فرماندهي لشكر و ديگر مسئولان چاره اي جز تطبيق با شرايط پيش آمده وجود نداشت . برادر مهدي باكري پس از مطمئن شدن از وضعيت خط حد و گزارش مسئول اطلاعات عمليات ضمن بررسي آخرين وضعيت ترجيح داد تا منطقه را به دو محور تقسيم و در هر محور، چهار گردان مطابق طرح مانور زير انجام وظيفه كنند.

محور 1(محور جنوبي روطه )
گردان امام حسين (ع ) به عنوان گردان خط شكن مأموريت داشت تا با تهاجم و تصرف مواضع دشمن در خط اول ، آن را پاك سازي و در منطقه اي به وسعت 5/2 كيلومتر در طول و 1 كيلومتر در عمق گسترش يابد. پس از آن، گردان حضرت قاسم (ع ) بايد با استفاده از سرپل ايجاد شده خود را به خط دوم ، كمي جلوتر از روستاي الكرام مي رساند و در محدوده اي كه از جنوب به نهر روطه ، از غرب به كنار دجله و از شمال به قسمتهاي جنوبي محل كيسه اي رود دجله مي رسيد، گسترش مي يافت. در مرحلهِ بعد، گردان حضرت علي اصغر(ع ) بايد با عبور از گلويي كيسه ، به عمق منطقه رخنه و با پاك سازي آن ، سرپلي را در دهانهِ آن ايجاد مي كرد. سرانجام، گردان حر با عبور از رودخانهِ دجله به سمت غرب گسترش مي يافت و با پاك سازي منطقه در حاشيه (پشت ) اتوبان، خط پدافندي مطمئني را برقرار مي كرد.
محور 2(محور شمالي )
در محور شمالي، گردان حضرت سيدالشهدا(ع) كه به منزلهِ گردان خط شكن برگزيده شده بود، مأموريتي مشابه گردان حضرت امام حسين (ع ) در محور يك داشت. پس از آن، گردان حضرت علي اكبر(ع ) موظف بود تا با يك خيز خود را به خط دوم برساند و ضمن پاك سازي آن، حركت خود را از روي جاده منتهي به پل جوبير، ادامه دهد و با عبور از نخستين كانال كشاورزي، در جلوي كانال پدافند كند. سومين گردان (حضرت امام سجاد(ع )) نيز با استفاده از سرپلهاي ايجاد شده ، از دومين كانال كشاورزي نيز عبور و حدفاصل آن تا پل جوبير در كنار دجله پدافند مي كرد و سرانجام ، گردان حضرت ابوالفضل(ع) كه در واپسين روزهاي باقي مانده به عمليات به رغم عدم تمايل فرماندهي و مسئول گردان با تيپ 2 لشكر 28 ارتش ادغام شد، پوشش دادن و تأمين كلي منطقه (احتياط) را عهده دار بود.
در محور 1، براي حركت گردانها پس از رهايي از اسكله شهيد حميد باكري ، آبراههاي موته ، فرقان ، شمس 4 و فتح 4 در نظر گرفته شده بود كه پس از طي مسير مشترك ، به محورهاي موسي ، حسين و مقداد تقسيم مي شدند. بايد يادآوري كرد كه برادر شوشتري فرماندهي اين محور را برعهده داشت.
همچنين ، در محور2، به فرماندهي برادر رستم خواني، گردان حضرت سيدالشهدا(ع) از اسكله شهيد حميد باكري حركت مي كرد و پس از عبور از آبراههاي موته ، زيد و زيد3، به منطقه بدون پوشش ني مي رسيد و سپس، با رعايت اصل غافل گيري عبور خود را به سمت سيل بند دشمن ادامه مي داد.
مأموريت و استعدادي كه برادر مهدي باكري در جمع بندي كلي طرح مانور لشكر توضيح داد، چنين بود:
< براي شكستن خط، دو گردان؛ پاك سازي خط دوم و حدفاصل آن تا خط اول، دو گردان؛ براي عبور از رودخانه، يك گردان؛ براي حركت و پاك سازي به سمت پل جوبير و الحاق با تيپ 44 قمربني هاشم، يك گردان ؛ و براي احتياط محورهاي 1 و 2 تا رسيدن نيروها به دجله، دو گردان . قرار بود دو گردان مزبور (احتياط) با يك تيپ از لشكر28 ارتش در صورت تأمين منطقه تا دجله ، براي عبور از سرپل تصرف شده و رسيدن به جاده از قسمت كيسه اي و منطقهِ شمالي پل جوبير در خط حد تيپ 44 قمربني هاشم به كار گرفته شوند> .
ديگر گردانهاي غير پياده رزمي عبارت بودند از: طارق (يگان دريايي) به فرماندهي برادر گرجي، ذوالفقار (واحد ادوات و خمپاره)، امام رضا(ع) (واحد بهداري) و ثارالله (واحد تعاون) با مسئوليت برادر نيرومند.

ميزان آمادگي يگان پيش از عمليات
هر چند لشكر31 عاشورا كوششهايي را براي كسب آمادگي انجام داد، اما هنوز هم از مشكلاتي كه بخشي از آن به تغييرات طرح مانور و بخشي ديگر جنبهِ لجستيكي داشت ، رنج مي برد. برادر مهدي باكري ، فرمانده لشكر، در گزارش خود به فرماندهي كل ضمن بيان آخرين وضعيت لشكر و ميزان آمادگي آن به گوشه اي از مشكلات خود اشاره كرد و گفت:
1) در مورد شناسايي، نخست ما در آبراه اخلاص و ايثار مشغول بوديم ، اما شناسايي در محور آبراههاي فتح و زيد (از عقبهِ موته و عادل ) به دليل تغيير منطقه محول شده، كمي با تأخير همراه است .
2) از نظر زمان لازم براي رسيدن به خط دشمن ، دو گردان براي چهار كيلومتر خط با اتكا به يك راه بلم رو، زمان زيادي از ما خواهد گرفت كه هنوز محاسبه نكرده ايم .
3) از آنجا كه بلمهاي سه نفره اي كه تحويل گرفته ايم، با كوچك ترين برخورد در آب غرق مي شوند، بايد از بلمهاي پنج نفره استفاده كنيم.
در مجموع، يگان هشت قايق چينكو بدون موتور، بيست عدد طرادهِ پنج نفره و هفتاد عدد طرادهِ سه نفره دارد. با اين حال هنوز به تعدادي چينكو و طراده هاي پنج نفره نياز داريم. از نظر استعداد، قبلاً هشت گردان نيرو داشتيم و در حال حاضر نيز، سازمان هشت گردان را داريم، اما استعدادمان شش گردان است . در مورد آمادگي براي انجام عمليات نيز بايد يادآور شد كه نيروهاي خط شكن آموزش غواصي و بلم راني نديده اند> .

شرح عمليات
حركت گردانهاي خط شكن(19/12/1363)

آخرين شب اقامت دو گردان خط شكن حضرت سيدالشهدا(ع ) و امام حسين (ع ) با يك شور و حال خاصي سپري شد. در واقع، آنان پس از روزها انتظار، با خبر عمليات و حركت به سوي منطقه عملياتي ، ديگر سر از پا نمي شناختند. به همين دليل نيز پس از آماده كردن وسايل و صرف شام و انجام فريضه نماز، مراسم روضه خواني و عزاداري مفصلي را در حدود دو ساعت برگذار كردند. در اين مراسم، بسياري از برادران گريستند و در راز و نيازهاي خود، طلب آمرزش و شهادت كردند. احساس آنها وصف كردني نبود. جو معنوي و عرفاني آنچنان فضاي منطقه را در برگرفته بود كه هر انساني را متأثر مي كرد .(1)
پس از پايان مراسم دعا و نيايش و استراحت مختصري، سرانجام، نيروها در ساعت 00:3 بامداد 20/11/1363 در حالي كه ستارگان آسمان در هواي شفاف و تاريك آنان را بدرقه مي كردند، دسته دسته از عقبه به سوي جزيره روانه شدند و به محض ورود، در دسته هاي چهل نفره در داخل سنگرهايي كه با ظرفيت حداكثر پانزده نفر ساخته شده بودند، استقرار يافتند و به حالت آماده باش، به استراحت مشغول شدند. نيروهاي گردانهاي خط شكن كه به دليل محدوديت سنگر، به طور فشرده، در كنار هم قرار گرفته بودند. هر چند آنها ساعتهاي سختي را پشت سر مي گذاشتند، اما شوق ناشي از عمليات جاي هيچ گونه گله و شكايتي را باقي نگذاشته بود. آنان پس از شنيدن آخرين توصيه هاي فرماندهي لشكر در مورد عمليات ، سخت سرگرم آماده سازي خود شدند، عده اي در حال باز و بسته كردن سلاحها و بررسي كردن ملزومات رزمي شخصي، عدهِ ديگري در حال نوشتن وصيت نامه و تعدادي نيز در حال نجوا با خداي خود(1) بودند. بايد يادآور شد كه عده اي از رزمندگان به دليل عدم آمادگي يگان در تأمين نياز نيروها، بدون غذا مانده بودند. در اين ميان، يكي از مسئولان گردان گفت : < برادران به خاطر خدا گرد و خاك را تحمل كردند و حتي ظهر آب و غذاي كاملي هم به آنها نرسيد> .
برادر محمد سبزي از گردان امام حسين (ع ) نيز اظهار كرد: < ما به همين وضعيت بيشتر راضي بوديم ؛ چرا كه پيش خود حساب مي كنيم شايد اين طوري خداوند گناهان ما را ببخشد> .
ظهر نزديك بود و برادر مهدي باكري به خوبي مي دانست در آبراههاي پرپيچ و خم هور گاهي به دليل تغييرات جوي نيروها در هاله اي از هواي مه آلود قرار مي گيرند و تردد آنها با مشكلات بسياري روبه رو مي شود؛ بنابراين، وجود علامتهاي راهنما كه به كمك آنها، شناورها (قايقها و هاوركرافتها) و هلي كوپترها به راحتي تردد مي كردند يا فرود مي آمدند، الزامي بود؛ به همين دليل، چهار نفر از نيروهاي اطلاعات عمليات مأمور شدند تا با نصب علامتهاي راهنما (فانوس ، شبرنگ ) در آبراهها، خطر گم شدن نيروها را به حداقل ممكن برسانند. همچنين ، آنان موظف بودند در تقاطع آبراه فتح 3 منتظر باشند تا از رسيدن نيرو به هنگام تاريكي شب مطمئن شوند.
ساعت 00:14 رزمندگان دو گردان حضرت سيدالشهدا(ع ) و امام حسين (ع ) در حالي كه سينه زني و نوحه خواني مي كردند، با سرود و شعار مي رويم سوي جهاد في سبيل الله ياري رسول الله، يكي يكي و به آرامي سوار قايقها شدند. در اين ميان، عده اي از رزمندگان ، كه در سازمان گردانهاي رزمي نبودند يا به دلايلي از حضور در منطقه درگيري منع شده بودند، خود را به پاي اسكله رساندند و با اصرار و التماس فراوان از فرمانده گردانها يا گروهانها خواستند تا آنها را با خود ببرند. يكي از آنان كه بسيجي هفده ساله اي بود و با پاسخ منفي فرمانده گردان روبه رو شده بود، پاي معاون را گرفت و با حزن و اندوه فراوان ، در حالي كه بغض گلويش را به سختي مي فشرد، گفت: < اگر مرا نبري فرداي قيامت از تو شكايت خواهم كرد، اگر من برگردم و در مسير خانه تصادف كنم و كشته شوم تو جواب خدا را چه خواهي داد؟ من مي خواهم امام حسين (ع ) را زيارت كنم، شما چرا مانع مي شويد؟> (2)
اين حال عمومي برادران در موقع حركت به سوي خط مقدم بود و بدين ترتيب، گردان امام حسين (ع ) در ساعت 10:14 به علت طولاني بودن مسيرش زودتر از گردان حضرت سيدالشهدا(ع) به راه افتاد و پس از طي مسافتي، در تقاطع آبراه موته ، فرقان ، شمس 4 و فتح 3 به آبراه ياسر وارد شد تا پس از توقف كوتاهي و فرارسيدن تاريكي شب ، به حركت خود ادامه دهد. با غروب خورشيد، برادران با سوز و گداز خاصي نماز را به جا آوردند و مجدداً، با عبور از آبراههاي مقداد، سلمان ، حسين 1 و 2 خود را به نزديك ترين مكان به دشمن رساندند. سپس، در لابه لاي نيزارها مخفي و با رعايت سكوت منتظر دستورات بعدي فرمانده براي حمله به دشمن شدند.
گردان حضرت سيدالشهدا(ع) نيز حركت خود را در ساعت 45:14 روز 20/12/1363 به ستون يك و خيلي آرام آغاز كرد. قرار بود كه يك گروهان با بلم و دو گروهان بعدي با قايقهاي موتوردار چينكو حركت كنند. در اين روز، به دليل نيامدن سكان داران اين قايقها، نيروهاي بسيجي كه دو سه روز آموزش داده شده بودند، هدايت قايقها را به عهده گرفتند. هر گروهان سه دسته داشت و براي هر دسته پنج بلم در نظر گرفته شده بود، ضمن آنكه پنج نفر غواص نيز در يك بلم سوار شدند.
هر چند قرار بود دو گروهان بعدي نيز با قايق فرستاده شوند، اما به دليل كمبود قايق، به ناچار، يك دسته از آنها در اسكله باقي ماندند. اين نيروها در آبراه موته جلو رفتند و حدود هشتصدمتر مانده به پايان آبراه (نرسيده به آبراه زيد) توقف كردند و يك ساعت منتظر ماندند تا هوا تاريك شود. سپس، بدون آنكه دشمن آنها را ببيند، به سمت آبراه زيد 3 به جلو حركت كردند.
گروهان نخست (بلم سواران)، كه زودتر حركت كرده بود، در انتهاي آبراه زيد3 منتظر مانده و تيم غواصي پنج نفره نيز با يك بلم تا نزديكيهاي سيم خاردار جلو رفته بود؛ چرا كه قرار بود آنان تا حد امكان به دشمن نزديك شوند. اين گردان پس از توقف در محل در نظر گرفته شده، منتظر دستور فرماندهي براي آغاز عمليات شد.

حركت فرماندهي
ساعت 30:20، در سنگر فرماندهي لشكر (جزيره مجنون پد5) سفرهِ سادهِ شام با مقداري نان لواش خشك و يكي دو تا كنسرو پهن شد، برق خاموش بود و در پرتو نور ضعيف چراغ زنبوري، برادر باكري ضمن پاسخ به پرسشهاي مسئولان لشكر گاه به گاه، چند تكه نان خشك داخل قوطي كنسرو مي كرد و به دهان مي گذاشت، مراجعات برادران و مسائل عمليات نگذاشت كه او بيش از چند لقمه بخورد. شايد هم به عمد، كم غذا خورد. يك بار مشاهده كردم كه در حين صحبت با نفر كناري اش تنها نان خشك را داخل قوطي كنسرو كرد و بي آنكه غذايي با نان همراه باشد آن را در دهان خود گذاشت.
برادر باكري سپس، بادگيرهايش را پوشيد و از برادران خداحافظي كرد و به طرف قايق فرماندهي رفت، در اين قايق كه روي چند پل خيبري نصب شده بود و روي آن يك اطاق نه، ده متري با سقف ساخته بودند، بي سيم مادر، وسايل تداركاتي و خدماتي قرار داشت. چند لحظه بعد، پس از آمدن چند نفر ديگر از مسئولان لشكر، قايق در آبراه رعد به حركت درآمد تا اينكه در چندصدمتري تقاطع آبراه رعد و آبراه خيبر براي هدايت لشكر متوقف شد.(1) در اين زمان، فرمانده لشكر با فرماندهان دو گردان خط شكن تماس گرفت و پس از بررسي آخرين وضعيت آنان منتظر دستور قرارگاه شد.

حركت گردان حضرت ابوالفضل(ع) و بروز فاجعه اي اندوهبار
در حالي كه نيروهاي گردان موج نخست و تعداد ديگري از نيروهاي موج دوم به اسكله منتقل شده بودند، نيروهاي گردان حضرت ابوالفضل(ع) آماده شدندتا از طريق هلي برد به منطقه عملياتي انتقال يابند، اما متأسفانه، با حادثه ناگواري روبه رو شدند. برادر رحيم نوعي اقدم، فرمانده اين گردان، در مورد سرنوشت نيروهاي گردانش گفت:
< از صبح شب آغاز عمليات (20/10/1363)، برادران را به محل تجمع (باند هلي كوپتر) برديم ... در آنجا، يك نفر از برادران ارتش در مورد نحوهِ سوار و پياده شدن به هلي كوپتر توضيحاتي ارائه داد. نيروها قرار بود كه با دو فروند هلي كوپتر به محل مأموريت هلي برد شوند، آن شب تا صبح را منتظر ماندند، ولي از حركت خبري نشد. بعد از نماز صبح (قبل از طلوع آفتاب)، دستور آمد كه برادران به محل تجمع قبلي خود (پانزده كيلومتري باند هلي كوپتر، موقعيت شهيد رهبري ) برگردند. براي اين كار هشت دستگاه اتوبوس آمد و ساعتي بعد به محل تجمع رسيديم. برادران به علت خستگي مفرط با همان تجهيزاتي كه حمل مي كردند، به استراحت پرداختند، اما هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه من صداي هواپيما شنيدم، از چادر بيرون آمدم و ديدم چهار فروند جنگنده عراقي در حال نزديك شدن به مقر هستند. به سرعت برگشتم و فرياد زدم: برخيزيد! برخيزيد! هواپيماهاي دشمن بالاي سر ما هستند!!، اما متأسفانه، صداي من به همه چادرها نمي رسيد، ضمن آنكه برادران به دليل بيداري در شب پيش و خستگي زياد در خواب بودند. بدين ترتيب، به جز چند نفر، ديگران بيدار نشدند. اين در حالي بود كه يكي از هواپيماهاي دشمن كه از سرعت خود كاسته بود، آنقدر پايين آمده و به ما نزديك شد ه بود كه بدون مزاحمت پدافندها، به راحتي با كاليبرهايش به سوي ما آتش گشود و درست، مانند يك هلي كوپتر عمل كرد. در اين حمله، دوازده فروند از هواپيماي دشمن در دسته هاي چهارتايي روي چادرها آ مدند، از هر دسته يك فروند جدا مي شد و ضمن كم كردن ارتفاع خود، هدف را بمباران مي كرد و مي رفت. تمامي چادرها كه در كنار هم تشكيل يك مربع مي دادند، غير از ضلعي كه دستشويي بود، به ترتيب، بمباران شدند. باپرتاب بمب خوشه اي از يكي از هواپيماهاي دشمن بيشتر چادرها آتش گرفتند. دومين هواپيما ضلع ديگر را كه محل استراحت بيشتر نيروها بود، هدف راكتهاي خود قرار داد. سومين هواپيما نيز، ضلع روبه رويي را كه محل استراحت يك گروهان و انبار مهمات و تداركات بود، با بمب خوشه اي بمباران كرد و پس از آن، هواپيماي چهارمي چادرها را هدف راكت قرار داد و پس از اين همه، يكي از هواپيماها دوباره برگشت و چادرها را با كاليبرش زير رگبار گرفت. به دنبال اين حمله هوايي دشمن، جهنمي از آتش به پا شده بود، بدين ترتيب، برادران غافل گير و مظلومانه شهيد شدند. در واقع، از آنجا كه آنها با تجهيزات خوابيده بودند، به محض آتش گرفتن لباسهايشان به دليل انفجار نارنجكها و مهمات همراهشان هم خودشان شهيد و مجروح مي شدند و هم آن دسته از افرادي كه با زحمت زياد و تحمل گرماي بسيار سوزان خود را به چادرها رسانده بودند، زخمي و شهيد مي كردند.
در مدت زمان كوتاهي، هشت دستگاه اتوبوس آتش گرفتند و سوختند. يكي دو چادر كه راكتها مستقيماً به آنها خورده بودند، با نفرات، تجهيزات و وسايلشان به طور كلي از بين رفتند.
پس از اين حادثه ، تنها يك گروهان از بسيج ماند كه با گروهان مأمور به ارتش، كه آنها به مقر خودشان برگردانده شده بودند، مجدداً، سازمان دهي شدند و چند روز بعد (شب سوم )، در عمليات شركت كردند كه بيشتر آنها شهيد شدند. از نيروهاي ارتشي نيز تعداد بسيار محدودي باقي مانده بودند كه به ارتش برگردانده شدند> .(2)
به عقيده برادر نوعي اقدم علت لو رفتن مقر اين بود كه هنگام نقل و انتقال اتوبوسها هواپيماي دشمن در منطقه در حال گردش بود و متوجه حركت هشت دستگاه اتوبوس و تجمع آنان در موقعيت شهيد رهبري شد. البته، برادر اُصانلو، معاون گردان، عقيده ديگري داشت و مي گفت: < دشمن از هدف گردان موقعيت و تركيب آن اطلاع داشت> .

آگاهي دشمن(1)
هرچند دشمن در آستانه عمليات اقدامات و تحركاتي كه هوشياري و اطلاع نسبي او از عمليات را نشان دهد، نداشت، اما با توجه به گزارش عمليات بدر نسبت به انجام عمليات آگاه بود.
در تاريخ 28/11/1363، يكي از منابع اطلاعاتي دشمن خبر حمله ايران در هورالهويزه را به اطلاع عراق رساند؛ موضوعي كه آمادگي صددرصد دشمن را در اين تاريخ باعث شده بود. در همين زمان ، حساسيت دشمن روي پد الحجره زياد شد و دستور شناسايي مفصل پد مزبور را صادر كرد. در همين تاريخ، نيروهاي بي كيفيت جيش الشعبي ازنقاط حساس عقب برده شدند و نيروهاي قوي سازماني جاي گزين آنها شدند. بدين ترتيب، در تاريخ 1/12/1363، دشمن به يقين رسيده بود كه حملهِ آينده از منطقهِ الهويزه خواهد بود.
در تصديق مطالب مزبور اشاره به اين نكته كافي است كه سرهنگ دوم الياس خضر، فرمانده گردان 2 تيپ 429 پياده تحت امر لشكر 35، در بازجويي خود پس از اسارت اعتراف كرد: < طي بيست روز پيش از عمليات، بارها به ما ابلاغ شده بود كه نيروهاي ايراني آماده حمله اند، هوشيار باشيد> .(3) وي درباره اطلاع از ساعت عمليات نيز گفت: < شب عمليات ساعت 00:20 به من ابلاغ شد كه براساس شنود از بي سيمها، نيروهاي ايراني قصد حمله و تعرض دارند؛ بنابراين، نيروهاي خود را به حال آماده باش درآوردم> .(4)

شب نخست، عمليات در محور شمالي
شب نخست عمليات، گردان سيدالشهدا(ع) با سيصد نفر وارد عمل شد.(1) البته، به دليل كمبود قايق، نيروهاي امدادگر و برخي ديگر از نيروهايش به همراه خود بي سيم نبرده بودند. حدود ساعت 00، :23 در حالي كه تيمهاي غواصي تازه حركت كرده و هنوز به خط دشمن نرسيده بودند، سمت چپ گردان وارد عمل شد و حساسيت و هوشياري دشمن را برانگيخت. بدين ترتيب، نيروهاي دشمن به شليك منور اقدام كردند و امكان عمل را از گردان خط شكن گرفتند.(5) با اين حال، ساعت 50:23 نخستين دسته از نيروهاي گردان به سيل بند دشمن رسيدند و درگيري را آغاز كردند.(2) يك تيم غواصي نيز بدون درگيري به خط دشمن رسيد، اما تيم دوم پيش از رسيدن به خط با دشمن درگير شد و تيم سوم نيز كه اطراف قايق فرمانده گردان بودند، به سيل بند دشمن حمله كردند. در همين زمان، يك گلوله به قايق فرمانده گردان خورد و آن را از كار انداخت، اما با دو قايق دوشكا سوار به جلو كشيده شد. اين دو قايق مأموريت داشتند سمت چپ و راست دشمن را با ايجاد آتش مشغول كنند، اما خدمهِ آنها روحيهِ لازم را براي اين كار نداشتند.
وقتي كه سيل بند دشمن به وسيله گروهان اول از سمت چپ و راست گشوده شد، گروهان دوم خود را به سمت راست سيل بند رساند و به طول 5/1 كيلومتر با دشمن درگير شد. گروهان سوم نيز، كه يك رسته اش روي اسكله باقي مانده بود، از سمت چپ سيل بند وارد عمل شد و منطقه درگيري خود با دشمن را هشتصد متر گسترش داد.

گردان علي اكبر(ع)
گردان علي اكبر(ع)، دومين گردان عمل كننده در محور 2، ساعت 30:2 تا 00:3 بامداد روز 21/12/1363 (يعني تقريباً دو ساعت پس از پاك سازي خط اول)، به محل مأموريت رسيد و با راهنماييهاي فرمانده گردان سيدالشهدا(ع) با بي سيم از معبر روي سيل بند دشمن رفت، اما به دليل اشتباه در مسير حركت آبراه، فرمانده اين گردان و دو دسته از افراد يك گروهان در آبراههاي منطقه سرگردان بودند. البته، گروهان ديگر كه توانسته بود در ساعت 30:2 بامداد خود را به خط برساند، وضعيت تشكيلاتي آشفته و ضعيفي داشت . افراد اين گروهان پس از پياده شدن از قايق ، به دليل عدم حضور فرمانده در منطقه درمانده شده بودند. آنان بدون توجه به يادآوريهاي فرمانده گردان حضرت سيدالشهدا(ع) كه مرتب فرياد مي زد: < تجمع نكنيد و پخش شويد> ، به طور متراكم، در پاي سيل بند در انتظار فرمانده خود بودند كه ناگهان ، يك گلوله توپخانهِ دشمن ميان آنها فرود آمد و چهار، پنج نفر از آنها را شهيد و سيزده، چهارده نفر ديگر را مجروح كرد. پس از اين حادثه، آنان با تبعيت از دستورات فرمانده گردان حضرت سيدالشهدا(ع) به سوي مواضع دشمن در خط حد خودشان هدايت شدند و پس از دقايقي، در حالي كه نيروهاي دشمن در حال فرار از معركه بودند، كم كم، خود را از طريق جاده اي كه به طور مستقيم به خط دوم وصل مي شد به اهدافشان نزديك كردند.(1)
يكي از سنگرهاي دشمن در خط اول، تا صبح مقاومت كرد تا اينكه نيروهاي خودي با استفاده از روشنايي، سنگرهاي اطرافش را زير آتش گرفتند و ارتباطش را با آن سنگرها قطع كردند. بر اثر شدت آتش خودي، نيروهاي عراقي كه 25 نفر مي شدند، از سنگر خارج شدند و فرار كردند كه به غير از تعدادي از آنان بقيه كشته شدند. علت مقاومت سنگر مزبور اين بود كه درون سيل بند كنده شده بود و پوشش مناسبي داشت.

روز نخست عمليات
با فرارسيدن روشنايي صبح ، نيروهاي خودي سنگرهاي مزاحم دشمن را سركوب كردند. نيروهاي تيپ44 قمربني هاشم (ع) نيز موفق شدند پل مهم و استراتژيك جوبير را منفجر كنند و يك گروهان خود را به خط دوم دشمن در كنار دجله برسانند. كسب اين موفقيت و فرار نيروهاي دشمن منطقه مقابل گردان حضرت سيدالشهدا(ع) را خالي كرد.
برادر جمشيد نظمي، فرمانده گردان سيدالشهدا(ع)، درباره روز نخست عمليات گفت:
< ساعت 00:11 الي 30:11 صبح، متوجه شديم دشمن نيروهايش را به سمت نهر روطه در جنوب حركت مي دهد. ساعت 00:12 ظهر بود كه به نزديك ترين قسمت كيسه اي دجله (كنار نخلها) رسيديم. نيروها از سيل بند كنار دجله عبور كردند و از شرق دجله به طرف غرب آن آتش گشودند، در همين لحظه ها، برادر باكري و امين شريعتي به آنجا آمدند و با دستور برادر باكري براي رفتن به آن طرف دجله، در صدد تهيه لباس غواصي و وسايل عبور برآمديم، سيمهاي تلفن را بستيم و با استفاده از لباس غواصي كوشيديم از رودخانه عبور كنيم، اما جريان آب مانع از اين كار شد. پس از آن، به فكر قايق افتاديم. يك ماشين ايفاي عراقي آنجا بود كه برادر باكري آن را روشن كرد و با آن يك قايق و يك بلم را براي عبور از دجله به كنار رود آورديم، اما از طرف مقابل، عراق به تيراندازي اقدام كرد. بدين ترتيب، نيروهاي خودي از حركت در روز منصرف شدند و قرار شد شب در تاريكي هوا، از روي دجله عبور كنند؛ بنابراين، پس از مقاومت در آن محل، برادران چند ساعت به استراحت پرداختند> .

شب دوم : از طرح ريزي تا اجراي عمليات
آسيب پذيري خط پدافندي و احتمال وقوع خطرهاي جدي ناشي از آن باعث شد تا فرماندهان طرح تأميني اطمينان بخشي را تهيه و تنظيم كنند. پس از نشست فرماندهان، آنچه سهم لشكر31 عاشورا شد، تصرف فرورفتگي دجله (منطقه كيسه اي ) و عبور از دجله و پاك سازي سمت چپ محور لشكر (دهكده الكرام راست نهر روطه) و پدافند در حاشيه رودخانه دجله بود. در همين راستا، يك گردان از تيپ 2 لشكر 28 ارتش در شرق دجله، قسمت خالي مانده منطقه جوبير را پوشش و گردان ديگري در غرب دجله سرپل تصرف شده از سوي لشكر31 عاشورا را تا حدي توسعه مي داد. به دنبال اين تصميم ، برادر مهدي باكري ضمن برآورد آخرين وضعيت دشمن ، استعدادي را به اندازه يك گردان براي انجام طرح مزبور در نظر گرفت.
ساعت به 00:24 نزديك مي شد. نيروها را بيدار كردند و كنار نخستين كانال كشاورزي آنها سوار قايق شدند و به آرامي روي رودخانه دجله به سمت مواضع دشمن به حركت در آمدند. ناگهان، در موقعيت مناسبي، به طور همه جانبه، آتش سنگيني به سوي خط دشمن (محلي كه ظهر تيراندازي كرده بودند) براي ارزيابي واكنشي نيروهاي عراقي به اجرا در آوردند. همان گونه كه انتظار مي رفت ، نيروهاي دشمن واكنشي جدي از خود نشان ندادند؛ بنابراين، نخستين تيم از گروهاني كه به خط زده بود ، به سرعت خود را به آن سوي دجله رساند و به چپ و راست خود باز شد، به همين ترتيب ، ديگر نيروهاي گردان مطابق طرح مانور در خط حد خود گسترش يافتند. يك گروهان از سمت راست ساحل دجله و يك گروهان از سمت چپ آن محل كيسه اي را دور زدند تا به گلوگاه آن رسيدند، گروهان سوم نيز از وسط كيسه اي عمل كرد. ساعت 00:1 بامداد نيروها با عبور از دجله و تصرف منطقهِ كيسه اي و پاك سازي ديگر مناطق در پشت دجله (بخش حريبه )(1) با دشمن درگير و تا صبح پدافند كردند.

روز دوم (22/12/1363)
در روز دوم نيز، درگيري همچنان ادامه يافت. ساعت 00:1 صبح برادران بشردوست، امين شريعتي (از قرارگاه كربلا)، احمد كاظمي (فرمانده لشكر8 نجف اشرف) و برادر باكري در قسمت شرق دجله (كيسه اي) كنار يك كانال درباره آخرين وضعيت نيروهاي تحت امر قرارگاه كربلا، بحث و گفت وگو كردند. در بين سخنانشان روي اين مسئله كه امشب به سمت اتوبان بروند و از دو طرف آن به سمت جنوب سرازير شوند، بحثهايي صورت گرفت و قرار شد كه لشكر عاشورا مقدمات اين كار را فراهم كند.
پس از آن، به اتفاق برادر باكري، برادر احمد كاظمي و يكي دو نفر بي سيم چي و سكان دار سوار يك قايق شديم و روي دجله كيسه اي را به سمت جنوب دور زديم تا به گلوگاه كيسه اي در شمال الكرام رسيديم، سپس، از قايق پياده شديم و مقداري جلو رفتيم، پس از آنكه برادر باكري و كاظمي منطقه را شناسايي كردند و برادر باكري اتوبان را به برادر كاظمي نشان داد، از مسيري كه آمده بوديم، به عقب برگشتيم تا به محل قبلي در شرق دجله رسيديم.
بسيجيان در حال آوردن پلهاي [خيبري] نفررو بودند كه حدود پانزده عدد از آنها را از كنار به هم وصل كرده بودند. برخي از نيروها در حال وضو گرفتن با آب دجله و گروهي در حال نماز و تعدادي دراز كشيده بودند. افرادي هم در حال خوردن نان و پنير و خرمايي بودند كه ديشب، به عنوان جيره در داخل كيسه هاي پلاستيكي برايشان فرستاده بودند. تعداد زيادي از برادران نيز در چند متري دجله نماز مي خواندند.
هرچند وقت يكبار، هواپيماها و هلي كوپترهاي دشمن در آسمان منطقه ظاهر مي شدند. گاهي، هلي كوپتر آنها آنقدر پايين مي آمد كه به راحتي پروانه هاي گردان آن ديده مي شد، اما اقدامي انجام نمي دادند؛ چرا كه پدافندهاي خودي به سمت آنان تيراندازي مي كردند.
پس از اداي نماز ظهر و صرف مقداري نان و پنير، دوباره، نزد برادر باكري رفتم كه داخل يك جيپ كوچك نظامي نشسته بود و به علت سرد شدن هوا و همراه نداشتن اوركت در داخل آن كز كرده بود. وي با چشماني كه به علت چند شب نخوابيدن سرخ شده بود، با صداي گرفته گاه گاهي، با بي سيم تماس مي گرفت. در همين حال، برادر رستم خواني مسئول محور2 نزد برادر باكري آمد و به وي گفت:
< نيروهاي دشمن در كنار پل و روي دجله پاشيده شده و سازماني ندارند، امشب، حتماً بايد برويم و پل روي اتوبان (در شمال جوبير) را منفجر كنيم وگرنه چند روز ديگر به منطقه مي ريزند و همه را قلع و قمع مي كنند!>
وي همچنين اضافه كرد:
< شما دو گردان به من بدهيد تا بروم كار را تمام كنم، خواهش مي كنم كه مطلب را به قرارگاه بگو و فشار بياور تا قبول كنند> .
برادر باكري حرف او را تأييد كرده و گفت:
< حالا ببينم چه مي شود > .
ساعتي از اين گفت گو نگذشته بود كه برادر احمد كاظمي پشت بي سيم به برادر باكري گفت:
< مهدي صحبتي كه با هم كرديم راجع به آن طرف دجله و اتوبان، فعلاً آن حرفها را رها كن و بچه هايت را بردار و به سمت پايين (جنوب) طرفهاي همايون بيا كمك ما> .
وي روي اين مسئله تأكيد كرد و از برادر باكري خواست تا از سمت شرق دجله نيروهايش را به طرف جنوب روي همايون سرازير كند و افزود:
< برادر امين شريعتي مي آيد و قضيه را كاملاً به شما مي گويد> .
پس از اين بي سيم بود كه لشكر عاشورا مأمور شد براي كمك به لشكر8 نجف به سمت جنوب حركت كند.(7)
برادر جمشيد نظمي، فرمانده گردان سيدالشهدا(ع)، در اين باره مي گويد:
< عصر روز 22/12/1363، به نيروهاي لشكر اطلاع دادند كه بايد به سمت، همايون بروند. بدين ترتيب، آنها دو گروهان با دو معاون گردان را به عنوان احتياط گردانهاي امام حسين(ع)، گردانهاي علي اكبر(ع)، علي اصغر(ع) و نيروهاي اعزامي گردان سيدالشهدا(ع) به روستاي الكرام فرستادند اما آنها هنگامي به همايون رسيدند كه گردانهاي مزبور وارد عمل شده بودند> .

شب سوم (22/12/1363 عمليات در محور همايون)
به دنبال اين تصميمها در ساعت 30:21، برادر مهدي باكري جلسهِ فوق العاده اي را با فرماندهان گردانهاي امام حسين (ع )، امام سجاد(ع )، حضرت علي اصغر(ع )، حضرت علي اكبر(ع) و حر برگذار كرد. در اين جلسه ، فرماندهي ضمن تأكيد بر تهديدهاي دشمن و خطرهايي كه متوجه لشكر8 نجف اشرف در جناح چپ مي باشد، حساس بودن منطقه و ضرورت كمك لشكر عاشورا به آنان را يادآورشد. سپس، طرح مانوري را به اتفاق مسئولان گردانها تنظيم و خود را آمادهِ اجراي عمليات كرد. در اين طرح، كه تعدادي از فرماندهان بدون شناسايي از منطقه ناچار به انجام آن بودند،(1) مقرر شد نخست، دو گردان امام حسين (ع ) و حُر از قسمت شرق دجله از نهر روطه به سمت جنوب حركت كنند. سپس، گردانهاي حضرت علي اصغر به عنوان پشتيبان گردان امام حسين(ع) و گردان حضرت علي اكبر(ع) به عنوان پشتيبان گردان حرّ در موج دوم و پشت سر آنها به كمكشان بشتابند. طبق طرح گردان حُر و گردان علي اكبر(ع) كه پشت سر آن بود، بايد نزديك جاده نظامي بعد از خط دوم دشمن و گردان امام حسين(ع) و گردان پشت آن، گردان علي اصغر(ع) در سمت راست آنها نزديك دجله عمل مي كردند.
عمليات شب سوم مطابق طرح پيش بيني شده آغاز شد. در اين مرحله از عمليات، افزون بر نيروهاي لشكر31 عاشورا، سه گردان از لشكر8 نجف و دو گردان از لشكر27 حضرت رسول(ص) حضور داشتند. اين يگانها توانستند ضمن پاك سازي و انهدام دشمن تا خط الهاله پيش روند، اما به دليل ارتفاع كم جاده و نبود دستگاه مهندسي براي زدن خاكريز و بر اثر پاتك دشمن در نزديكي ظهر روز بعد (روز سوم ) به خط همايون برگشتند.
برادر محمد اُصانلو، معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع ) كه بنابه دستور برادر باكري به كمك مسئولان گردان حُر رفته بود(1) دربارهِ چگونگي عمليات در خط همايون گفت: < پس ازطي مسافتي، به پنجاه متري دشمن رسيديم، عراقيها نورافكنها را روشن كردند و از پشت خاكريزها، نيروهاي ما را كه در سطح صاف قرار گرفته بودند، زير رگبار مسلسل و تانك گرفتند و بدين ترتيب، تعدادي از نيروها شهيد و مجروح شدند. حركت براي برادران خيلي مشكل و موقعيت ما نسبت به دشمن خيلي نامناسب بود، طوري كه به سختي مي شد به سمت جلو حركت كرد. به هرحال، برادران مقداري جلو رفتند و با رسيدن به نخستين كانال كشاورزي، تصور كردند به كانال سوئيب رسيده اند؛ بنابراين، در منطقه اي (پشت همايون) حالت پدافند به خود گرفتند، اين در حالي بود كه تا نهر سوئيب، دو كانال ديگر مانده بود> .
برادر جمشيد نظمي نيز درباره عمل روي خط همايون گفت: < وقتي نيروهاي لشكر به كمك نيروهاي لشكر نجف رفتند يك گروهان از گردان سيدالشهدا(ع) را كه در منطقه مانده بود، براي تثبيت مواضع و كندن كانالهاي ارتباطي روي سيل بند بردند و روز بعد (23/12/1363)، يعني سومين روز عمليات، دو گروهان مأمور به خط همايون حدود ساعت 00:12 ظهر، به محل كيسه اي دجله برگشتند و شب را استراحت كردند. در چهارمين روز عمليات (24/12/1363)، نيروهاي گردان كار مهمي نداشتند و تقريباً تا عصر در حال استراحت بودند. به هرحال، با عقب نشيني دشمن تا اندازه اي از نگراني فرماندهي كاسته شد، اما به دليل نامناسب بودن خط همايون و سست بودن خط پدافندي صفين (خط حد لشكر17 علي بن ابي طالب(ع)) كه از اقدامات ضعيف مهندسي در ترميم يا احداث خاكريزهاي ضروري ناشي مي شد، اوضاع چندان مورد رضايت فرماندهان نبود> .

شب پنجم :(24/12/1363 شب پرحادثه )
برادر نظمي در مورد وضعيت شب پنجم گفت: < برادر باكري عصر نزد برادران آمد و گفت: بايد امشب به سمت جلو حركت كنيم؛ سپس، توضيح داد كه گردانهاي امام سجاد،(ع) امام حسين(ع) و سيدالشهدا(ع) از لشكر خودمان و لشكر نجف اشرف در روستاهاي النخله، حريبه و ابوعران(2) عمل خواهند كرد> .
چند دقيقه بعد، دشمن كه پيش از اين حركت چشم گيري نداشت، فعاليت خود را آغاز كرد و آتش شديدي را روي كيسه اي ريخت و باعث شد تعدادي از برادران شهيد و مجروح شوند. بدين ترتيب، نيروها به ناچار، به سمت شرق دجله برگشتند.
در طرح مانور شب پنجم، كه برادر باكري توضيح مي داد، قرار شد كه گردان سيدالشهدا(ع) از روي جاده خاكي وسط كيسه اي عبور كنند و يك گروه از آن به استعداد 23 نفر به سمت حريبه حركت كند و گروهي ديگر به استعداد 25 نفر به سمت اتوبان روانه شود و از آنجا به طرف راست (شمال) ادامه عمليات دهد. همچنين، قرار بود گروه سوم به استعداد 58 نفر روي پل الصفحه (اتوبان) برود و در انتظار رسيدن تيم تخريب در كنار پل بماند.
ساعت 00:2 بامداد، نيروها براي اجراي طرح مانور پس از عبور از دجله از كيسه اي خارج شدند. ساعت 30:3 بامداد (روز 25/12/1363)، گروهان سوم كه مأموريت حفاظت از پل اتوبان را داشت، اطلاع داد كه روي پل منتظر رسيدن گروه تخريب هستند.
فرمانده گردان سيدالشهدا(ع) از فرماندهي لشكر مي خواهد كه تيم تخريب را اعزام كنند، آنان در پاسخ مي گويند كه تيم تخريب حركت كرده است. در حالي كه نيروها مشغول حفاظت از پل بودند، دشمن از بالاي ساختمانهاي حريبه آتش زيادي روي نيروهاي خودي ريخت، به گونه اي كه هنگام ورود تيم تخريب به منطقه يك گلوله توپ كنار آنان اصابت كرد و متأسفانه، مسئول تيم به شهادت رسيد و يكي دو نفر نيز مجروح شدند.(1) به رغم وضع پيش آمده، فرمانده گردان سيدالشهدا(ع) تصميم گرفت كه با اعزام يكي دو نفر به جلو شدت آتش دشمن را كم كند تا تيم تخريب بتواند روي پل بيايد، اما از آنجا كه گردان امام حسين(ع) به دشمن نزديك تر بود، اين كار به آنها سپرده شد. نيروهايي كه كنار پل مستقر بودند، مرتب فشار مي آوردند كه < تيم تخريب هر چه زودتر وارد عمل شود، ما زير آتش دشمن در شرايط سختي قرار گرفته ايم> .
گردان امام حسين(ع) تيم تخريب را جلو برد، اما در نزديكيهاي حريبه، به علت آتش شديد دشمن تيم تخريب موفق به عبور نشد. اين وقايع تا روشن شدن هوا طول كشيد و بدين ترتيب، امكان هرگونه عمل به كلي از بين رفت.

روز پنجم 25/12/1363
ساعت 00:7 صبح بود كه تيم تخريب و نيروهاي گردان امام حسين(ع) محاصره شدند. در همين حال، نيروهاي مستقر روي پل اتوبان پشت سر هم بي سيم مي زدند و مي گفتند: < ما از چهار طرف، زير آتش قرار گرفته ايم> .
برادر باكري كه امروز صبح، براي ارزيابي وضعيت نيروهاي روي پل به نزديكي آن رفته بود [از مقر فرماندهي در خطوط عقب] درخواست كرد كه يك تيم تخريب ديگر بفرستند تا پل را منفجر كنند. فرماندهي همچنين، از نيروهاي مستقر روي پل مي خواهد كه آنجا را ترك كرده و به سمت حريبه عقب بكشند.
هواپيما و توپخانه دشمن محل تجمع نيروها را زير آتش گرفتند و تنها پل پياده رو كه روي دجله بود، بر اثر بمباران هواپيما منهدم شد و نيروها در غرب دجله كنار حريبه ماندند تا تيم تخريب بيايد و پل اتوبان را منهدم كند.
چند دقيقه بعد، دومين تيم تخريب با قايق به آنجا رسيد و مهمات و مينها را تخليه كردند، اما به دليل نياوردن كامل وسايل مورد نياز و شدت آتش دشمن نتوانستند كاري انجام دهند. در نتيجه، به ناچار با به جا گذاشتن وسايل تخريب، زخميها را برداشته و به عقب برگشتند. نزديك ساعت 00:8 صبح، تيپ احمدبن موسي(ع) محل خود را ترك و عقب نشيني كرد و 30 دقيقه بعد به فرمانده لشكر [31 عاشورا] خبر شهادت فرمانده گردان امام حسين(ع) (برادر اصغر قصاب) را اعلام مي كنند.
ساعت 00:9 صبح اعلام كردند كه تيپ قمر بني هاشم(ع) نيز عقب آمده است. در سمت جنوب خطوط عملياتي، نيروهاي لشكر8 نجف تا ظهر در كنار پل ابوعران ماندند و نيروهاي گردان سيدالشهدا(ع) از لشكر 31 عاشورا نيز به درگيري خود با دشمن ادامه دادند. آنها حدود ساعت 00:11 صبح، در روستاي حريبه، هشت تن از عراقيها را اسير كردند. فرمانده گردان سيدالشهدا(ع) همراه با حدود دوازده نفر به برادر باكري در قسمت شمالي حريبه در كنار دجله ملحق مي شود و يكي دو ساعت پس از آن، تانكهاي دشمن پاتك خود را آغاز كردند. برادر نظمي در مورد آن گفت:
< من به علت خستگي زياد خوابم گرفت . چند دقيقه بعد با صداي بلند برادران كه مي گفتند: تانك ! تانك ! از خواب پريدم . ديدم نفربرهاي دشمن به سرعت حريبه را دور مي زنند و از آنجا هم در حال رسيدن به سيل بند مقابل ما بودند. با اين حركت دشمن ، محاصرهِ ما حتمي بود. در اين گيرودار، تعدادي از برادران روحيهِ خود را باخته بودند و [به زحمت ] جلوي آنها را گرفتيم > .
فرمانده با مشاهده تانكها و نفربرهاي دشمن ، پي در پي توصيه هاي لازم در مورد نحوه آرايش و مقابله با دشمن را به برادران گوشزد مي كرد. آنان با جمع آوري باقي مانده موشكهاي آر.پي .جي بي باكانه به شكار نفربرهايي پرداختند كه به چهل تا پنجاه متري نيروها نزديك شده بودند. برادر نظمي گفت:
< چند موشك آر.پي. جي به نفربرهايي كه در چهل پنجاه متري ما بودند شليك كرديم. با شعله ور شدن آنها، افراد داخلشان بيرون ريختند و پا به فرار گذاشتند كه برادران از پشت سر آنها را مي زدند. بقيهِ آنها هم با ديدن اين صحنه عقب نشيني كردند> .(9)

پاتك دوم و غروب خورشيد عاشورا
پس از دفع نخستين پاتك دشمن ، برادر مهدي باكري كوشيد كه برادران تا شب مقاومت كنند تا با استفاده از تاريكي شب پل را منهدم كنند، آنان نيز حرف او را تأييد و براي ايستادگي آمادگي خود را اعلام كردند. ساعت 30:14، به فرمانده لشكر خبر دادند كه دشمن از پل گذشته و وارد حريبه شده و از دشت باز مقابل قسمت كيسه اي دجله (نرسيده به گلوگاه)، دست به پاتك زده است.
سماجت دشمن در تداوم پاتك موجب شد كه سيل بند مقابل فرماندهي از نيروي خودي خالي شود و به دست دشمن بيفتد. بدين ترتيب، نيروهاي خودي در داخل شهرك و پشت سيل بند درحالي كه محاصره شده بودند، با دشمن مقابله كردند. به دليل تنگ تر شدن محاصره، برادر نظمي به برادر باكري گفت: < شما برويد عقب، ما اينجا هستيم> ، اما برادر باكري پاسخ داد: < ما مي خواهيم بجنگيم، چگونه برگرديم عقب، مسئله اسلام در ميان است> . اين پاسخ برادر نظمي را قانع نكرد و وي به خود جرئت داد به خشابهايي كه برادر باكري پر مي كرد، ضربه زد وآنها را به زمين ريخت، اما برادر مهدي به اوگفت:
< خدا كه هست، تو چه مي گويي؟ همين جا، خواهيم جنگيد و عقب نخواهيم رفت> .
با آمدن دشمن روي سيل بند، محاصره نيروهاي خودي كامل و نبرد تن به تن آغاز شد. برادر كاملي بي سيم چي برادر باكري مي گويد:
< ما هرچه به برادر باكري اصرار كرديم كه برگردد، نپذيرفت. به او گفتم از حبيب (اسم رمز قرارگاه) مي گويند: شما بر گردي عقب ، اما او نپذيرفت و به كلي خودش را از بي سيم دور كرد. از طرف ديگر، برادران [قرارگاه] از پشت بي سيم به من مي گفتند: حتي اگر مي توانيد دست و پاي او را ببنديد و بيندازيدش داخل قايق و او را بكشيد بياوريد عقب . من رفتم پيش او گريه كردم و قسمش دادم؛ برادر قمرلو (...) نيز خيلي به او اصرار كرد، اما او به عقب برنگشت و به من گفت: شما روي سيل بند آتش كنيد تا من بروم اين نارنجكها را بيندازم پشت آن . ما اين كار را كرديم و او رفت نارنجكها را پرتاب كرد و برگشت. دوباره گفت: برو به خمپاره اندازهايمان بگو آتش بريزند . اين كار را انجام دادم و برگشتم پيش او، بار ديگر گفت: برو به برادراني كه روي تپه كنار حريبه هستند بگو خودشان را بكشند به سينه تپه و سرها را پايين بياورند كه خطرناك است ؛ دستورش را انجام دادم و برگشتم. اين بار، گفت: از پشت بي سيم نيروي كمكي بخواه . رفتم با بي سيم درخواست نيرو كردم و تا آمدم كنار او، خطاب به من گفت: نمي دانم نيروهاي برادر جمشيد نظمي در چه حالي هستند، برو خبري از آنها بياور (آنها در چند متري برادر باكري قرار داشتند).
همين كه رفتم دنبال آنها پس از چند دقيقه، ديدم يك قايق روي دجله در حال حركت است كه برادر قمرلو هم سوار آن بود، در همين لحظه، آتش آر.پي.جي، كه قايق را نشانه رفت، توجه مرا به خود جلب كرد. كمي بعد از آن فهميدم برادر باكري زخمي شده و وي را به آن قايق برده بودندكه دشمن آن را به آتش كشيد و برادر باكري به شهادت رسيد> .
برادر قمرلو، فرمانده گرداني كه در همان روز سازمان دهي شده و همراه شهيد باكري در آن قايق بود، مي گويد:
< در سيل بند كه بوديم دشمن تا بيست متري روي سيل بند رسيد و من به برادر باكري گفتم: به خاطر اسلام شما برگرديد، هرچند شما به شهادت علاقه داريد و مي خواهيد به لقاءالله برسيد، اما اسلام به شما احتياج دارد. خواهش مي كنم برويد عقب ما اينجا هستيم، بر اثر اصرار زياد من كه تا حد گريه كردن رسيده بود، گفت: برو برادر تندرو (سكان دار تنها قايق باقي مانده در پشت خط) را بياور سوار قايق كن. او زخمي شده است .
رفتم او را آوردم داخل قايق، برادر باكري هم رفت و سوار قايق شد. آن را روشن كرد و چند لحظه توي فكر رفت و به نقطه اي خيره شد!
پس از اين حالت، قايق را خاموش كرد و دوباره آمد پايين هرچه مدارك در جيب داشت درآورد، نقشه و دفترچه يادداشت و ديگر مدارك را پاره كرد و به داخل دجله انداخت و به ما گفت: هركس نارنجك دارد بيندازد!
خودش يك نارنجك را به پشت سيل بند انداخت و چند نفر از عراقيها را به درك واصل كرد و برگشت. سپس، با خوشحالي به خواندن دعا و گهگاهي هم سرود مشغول شدند برادران را به مقاومت، دعا خواندن و سرودخواني تشويق كرد. گاهي تكبير مي گفت، لحظاتي امام زمان(عج) را صدا مي زد، خيلي چابك شده بود. زياد هم از خودش مواظبت نمي كرد! انگار مي دانست كه شهيد خواهد شد.
بيشتر برادران در حال زدن آر.پي.جي بودند، در اين لحظه، تيري به كلاه كاسك من خورد و تركشي هم به بدنم اصابت كرد كه البته، تأثير چنداني نداشت به او گفتم: برادر مهدي انگار كه من تير خوردم ، او آمد پيش من و آر.پي.جي را از من گرفت و گفت: تو تيراندازي كن .
چند لحظه گذشت، رفتم آر.پي.جي را دوباره گرفتم و گفتم: شما نقطه اي كه ما را اذيت مي كنند، زير آتش بگيريد تا من يك موشك به آن بزنم . پس از شليك آن، دومي را كه آماده مي كردم به او گفتم: ما دشمن را زير آتش مي گيريم شما خودتان را بكشيد عقب به هر نحو كه شده به عقب برگرديد . او در حالي كه مشغول خواندن دعا بود، حرف مرا رد كرد. دوباره به او اصرار كردم. برگشت گفت: تو مگر عقل خود را از دست داده اي از اينجا كجا برگردم ؟!
در حين درگيري، برادراني كه زخمي مي شدند، آنها را به داخل قايق مي برديم، برادر باكري كنار من نشسته بود و تيراندازي مي كرد. يك دفعه در بين ذكرهايي كه مي گفت ناله ضعيفي كشيد و به رو به زمين دراز كشيد، با عجله او را برگرداندم و در بغل گرفتمش ديدم كه از پيشاني او خون بيرون مي آيد. هرچه او را صدا زدم، بوسيدم، پاسخي نشنيدم، فقط نگاهم مي كرد. قايق را روشن و او را به آنجا منتقل و با عجله به طرف نيروهاي خودي در شرق دجله حركت كرديم. دشمن قايق را زير رگبار گرفته بود، به طوري كه آن را سوراخ، سوراخ كرد، اما تيري به ما اصابت ننمود، در همين حال، يكي از افراد دشمن كنار دجله آمد و با شليك موشك آر.پي.جي موتور قايق را نشانه گرفت كه به علت وجود بنزين در موتور قايق و داخل خود قايق باعث اشتعال آن شد. آتش به سرعت همه قايق را در برگرفت، ما كه بر اثر اصابت تركش به داخل آب پرتاب شده بوديم، با يك دنيا غم و درد سوختن برادر باكري و ديگر مجروحان را مشاهده كرديم، در حالي كه نمي توانستيم كاري انجام دهيم. بر اثر اصابت موشك، قايق به سمت شرق دجله حركت داده شد و در نقطه اي كنار خشكي توقف كرد.
به دليل آتش دشمن از سمت غرب دجله، نتوانستيم كنار قايق برويم. شب هنگام به آن سمت رفتيم، اما متأسفانه، هيچ اثري از شهيد باكري و ديگران نبود> . 
 

فصلنامه نگين - شماره 7

پي نوشت ها
(1) سند شماره 15755/ ن، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ: نوار مصاحبه برادر كريم فتحي مسئول اطلاعات عمليات لشكر 31 عاشورا، 22/2/1364.
(2) سند شماره 0626، آرشيو مركز مطالعات و تحقيقات جنگ.
(3) گزارش اطلاعات نظامي ص 27.
(4) نوار شماره 22 قرارگاه نجف گزارش برادر غلام رضا محرابي از اطلاعات عمليات قرارگاه نجف .
(5) اطلاعات موجود در گزارش عمليات بدر به شماره 0625، مبيّن اين است كه دشمن پيش از حركت جناح چپ گردان امام حسين(ع)، در مورد عمليات هوشيار شده بود. در اين باره، برادر آزادي از طرح عمليات قرارگاه كربلا به مسئولان قرارگاه گفته بود: < از سرشب تا حالا دشمن حدود 40 منور زده است> .
(6) سند شماره 0625/ گ، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ: گزارش راويان قرارگاه مركزي در عمليات بدر، صص 167172.
(7) مشاهدات و شنيده هاي راوي لشكر 31 عاشورا (محمد اللهياري).
(8) سند شماره 15752/ ن، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ: نوار مصاحبه با محمد اصانلو،23/2/1364.
(9) سند شماره 625، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ: گزارش راويان قرارگاه مركزي در عمليات بدر، ص86 .

چهارشنبه 6 بهمن 1389  2:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها