0

استراتژي جمهوري اسلامي ايران درهشت سال دفاع مقدس

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

استراتژي جمهوري اسلامي ايران درهشت سال دفاع مقدس

استراتژي در جنگ كه به تعيين هدف، روش رسيدن به آن و ابزار مناسب در اين راه معطوف است، در سه سطح بزرگ، نظامي و عملياتي قابل بررسي مي باشد. مطلبي كه در زير مي خوانيد مقدمه اي بر استراتژي جمهوري اسلامي ايران طي هشت دفاع مقدس است كه سردار محسن رضايي آن را چند سال پس از پايان جنگ در جلسات دورة عالي جنگ براي فرماندهان عالي رتبة سپاه، مطرح كرده است.
براي بررسي استراتژي جمهوري اسلامي ايران طي هشت سال دفاع مقدس، نخست، بايد اهداف كمي(1) يا فيزيكي نبرد را از اهداف سياسي جنگ جدا كنيم. بيان اهداف سياسي جنگ، پيش از ورود به بررسي استراتژي جنگ، بسيار مهم است و بايد مشخص شود، اهداف سياسي طرفهاي جنگ چه بود و چه كس يا كساني آنها را تعيين مي كردند.

اهداف سياسي
1) اهداف سياسي دشمن

بررسي اهداف دشمن در جنگ تحميلي، بدون توجه به ماهيت انقلاب اسلامي و تلاشهاي دشمن براي مقابله با آن امكان پذير نيست. دشمنان ما در سلسله حملات ناموفق و حركات مذبوحانة خود براي جلوگيري از پيروزي انقلاب اسلامي به مقابله با جمهوري اسلامي پرداختند. در اين راستا، صدام و تعدادي از كشورهاي مرتجع منطقه، با پشتيباني ابرقدرتها، مانند امريكا، شوروي و انگليس جنگ را به ايران تحميل كردند. بايد يادآور شد كه جبهة متحد استكبار عليه انقلاب اسلامي از هدف مشتركي تبعيت مي كرد؛ هرچند انگيزة آن با صدام متمايز بود؛ انگيزه هايي كه مي توان آنها را به صورت زير از يكديگر تفكيك كرد:
- صدام با انگيزة فرصت طلبي، براي دست يابي به شمال خليج فارس و گسترش سواحل جنوبي عراق، از طريق اضافه كردن بخشهايي از خوزستان و تسلط يكجانبه بر اروندرود به ايران حمله كرد؛ - كشورهاي حوزة جنوبي خليج فارس براي جلوگيري ازصدور انقلاب اسلامي، جلوگيري از تضعيف دولتهاي خود و دست كشيدن ايران از شعارهاي جهاني اش مقابل ايران ايستادند؛ و
- امريكا و انگليس با انگيزة بازگشت مجدد به ايران اسلامي از صدام حمايت كردند.
اين مجموعه با انگيزه هاي متفاوت، اما هدف و روش مشترك، كه همان مقابله با انقلاب اسلامي از طريق ايجاد جنگ به دست صدام بود، توطئة جديدي را عليه جمهوري اسلامي ايران اجرا كردند. در واقع، همگي آنها استقلال سياسي جمهوري اسلامي ايران را هدف گرفته بودند. در اين راستا، امريكا درصدد برگرداندن ايران به حلقة كشورهاي بلوك غرب بود و كشورهاي منطقه نيز براي اثبات ناتواني انقلاب و اثبات اين نكته كه انقلاب نتيجه اي جز جنگ و ويراني ندارد، در حمايت از عراق ميلياردها دلار سرمايه گذاري كردند. صدام حسين، براي تحقق انديشة قديمي برخي از رهبران عراق كه در پي تسلط بر شمال خليج فارس بودند، درصدد برآمد از تخاصم امريكا با ايران بهره ببرد؛ بنابراين، از همان اوايل انقلاب، در جست وجوي موقعيت مناسبي براي اقدام عليه ايران بود. مواردي چون كمك به غائلة كردستان و خلق عرب و همچنين، ارتباط با كودتاچيان با چراغ سبز امريكا، نشاندهندة مشاركت صدام در جبهة مخالفان انقلاب اسلامي بود. با تسخير لانة جاسوسي به دست انقلابيون مسلمان و قطع ارتباط دولت امريكا با ايران، براي مسئولان عراقي اين مسئله به اثبات رسيد كه خصومت انقلاب اسلامي عليه امريكا جدي است و امكان ارتباط كوتاه مدت بين اين دو كشور وجود ندارد؛ بنابراين، انقلاب اسلامي از پشتيباني سياسي بين المللي محروم خواهد بود و غرب تجهيزات نظامي مورد نياز آن را تأمين نخواهد كرد. در نتيجه، صدام فرصت را براي حمله به ايران مناسب ديد. بدين ترتيب، مجموعه اي از قدرتهاي بزرگ و كوچك منطقه اي (عراق، كويت، عربستان، اردن، مصر و اسرائيل) و بين المللي (امريكا، انگليس و شوروي) دست به دست هم دادند تا ملت ما را به تسليم وادار كنند و گوهر گرانبهاي استقلال سياسي را كه در اثر انقلاب اسلامي به دست ما افتاده بود، از ما بگيرند.

2) اهداف سياسي ايران
اساساً، امام (ره) بايد تعيين كنندة اهداف سياسي جنگ باشد، اما به دليل وضعيت خاصي كه در كشور در اوايل جنگ حاكم بود، به ويژه در سال اول، مشخص نيست كه خط مشيهايي كه بني صدر اجرا مي كرد، در راستاي اهداف سياسي حضرت امام (ره) بوده يا خير. ضمن آنكه اين احتمال نيز وجود دارد كه اهداف سياسي مورد نظر خودش را با اهداف سياسي امام (ره) ادغام و تركيب مي كرد. در مجموع، در ايران، امام (ره) اهداف سياسي را تعيين مي كردند، اما در عمل، گاهي اتفاق مي افتاد و گرايشهايي پيدا مي شد كه اهداف سياسي جنگ را با نظر ديگري تركيب مي كردند و به اجرا در مي آوردند. هنگامي كه جنگ آغاز شد، تضمين استقلال سياسي مهم ترين هدفي بود كه از سخنان امام(ره) استنباط مي شد؛ زيرا، هدف از آغاز اين جنگ چيزي جز گرفتن استقلال سياسي ما نبود؛ بنابراين، امام (ره) مي خواستند كه پس از پايان جنگ، كشور همچنان از استقلال سياسي برخوردار باشد، يعني نتيجة جنگ به حفظ استقلال سياسي منجر شود. اگر ما پيروز جنگ نبوديم، چطور مي توانستيم سرزمينهايمان را از دست دشمن بگيريم. در واقع، در صورت شكست بايد به دنيا التماس مي كرديم تا زمينهاي ما را به ما بازگردانند، مانند مدلي كه بين سوريه و اسرائيل حاكم است. در مجموع، از آنجا كه در اشغال بودن بخشي از كشور به معناي از دست رفتن استقلال سياسي نورس ما بود، اصل هدف سياسي بر تضمين استقلال پس از جنگ استوار بود؛ موضوعي كه تنها با پيروزي در جنگ به دست مي آمد.
البته، بعد از جنگ، عده اي سعي كردند كه هدفهاي جنگ را زير سؤال ببرند و در مورد خانوادة شهدا صحبتهايي كردند كه امام (ره) نسبت به آنها واكنش نشان دادند و در پيام منشور روحانيت فرمودند:
»من در اينجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحليلهاي غلط اين روزها معذرت مي خواهم و از خداوند مي خواهم مرا در كنار شهداي جنگ تحميلي بپذيرد. ما در جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم ... البته اگر همة علل و اسباب را در اختيار داشتيم در جنگ به اهداف بلند تر و بالاتري مي نگريستيم و مي رسيديم ولي اين بدان معنا نيست كه در هدف اساسي خود كه همان تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده ايم« .
ايشان همچنين در پيامي كه خطاب به خانوادة شهدا نوشتند، تأكيد كردند: »ما دنبال تضمين استقلال سياسي كشورمان بوديم كه در اين جنگ به آن رسيديم« .
حضرت امام(ره) در پيامي به روحانيت نيز به تاريخ 3 اسفندماه 1367 فرمودند: » هدف اساسي ما در جنگ، دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود« . در حقيقت، هدف سياسي و استراتژي نظامي و اهداف نظامي ايران در جنگ از دل همين جملة ايشان بيرون آمده كه به طور جالب و منطقي هدفهاي مزبور را نشان داده است. ترجمة جملة حضرت امام(ره) به زبان سياسي متعارف اين است كه تثبيت استقلال سياسي نظامي جمهوري اسلامي ايران هدف جنگ بوده است. از مفهوم دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام هم مي توان نوعي قدرتمندي و خودكفايي نظام جمهوري اسلامي ايران را در دفاع از خود نشان داد؛ زيرا، تأكيد بر صلابت اسلام به صلابت نظام جمهوري اسلامي ايران كه بستر تجلي اسلام است و به توانايي و قدرتمندي آن اشاره دارد كه مي تواند در جنگ بروز كند. نتيجة هدف قهري اثبات صلابت اسلام نيز چيزي جز تثبيت استقلال سياسي كه در اثر جنگ، شائبة تزلزل آن پيدا شده بود، نبود و جز از طريق همين تثبيت استقلال سياسي و بي نيازي از جهان در حفظ و دفاع از نظام جمهوري اسلامي ايران، امكان پذير نبود. دفع تجاوز نيز به تماميت ارضي و استقلال سياسي نظام اشاره دارد؛ بنابراين، هدف سياسي مشخص جنگ، بر اساس استنباط از سخنان حضرت امام (ره) و عملكرد ملت ما در طول جنگ تثبيت استقلال سياسي نظام بوده است.
 
البته، در اين ميان دو نكتة مهم وجود دارد:

1) آيا دستاورد جنگ، تنها تثبيت استقلال سياسي كشور بود؟ قطعا،ً دستاورد و پيامدهاي جنگ همان طور كه امام (ره) فرمود بسيار وسيع تر و گسترده تر از هدف اساسي آن بوده است. در گفتارهاي متعدد ايشان، آمده است: »هر روز ما در جنگ بركتي داشته ايم كه در همة صحنه ها از آن بهره جسته ايم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ايم. ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ايم. ما در جنگ پرده از چهرة تزوير جهانخواران كنار زديم. ... جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد. صداي اسلام خواهي افريقا از جنگ هشت سالة ماست. علاقه به اسلام شناسي مردم در امريكا و اروپا و آسيا و افريقا، يعني در كل جهان، از جنگ هشت سالة ماست «.
 
2) آيا راه رسيدن به استقلال سياسي، تنها رسيدن به مرزهاي بين المللي بوده است؟ همان طور كه در عمل و در قطع نامة 598، كه سالها پس از آزادي خرمشهر نوشته شد، به اثبات رسيد، بدون ادامة فشارهاي نظامي به دنيا از طريق وارد شدن به خاك كشور متجاوز نمي توانستيم استقلال سياسي خود را تثبيت كنيم. به عبارت ديگر، ادامة نبرد در خاك دشمن باعث شد:
ـ فرصت حملة مجدد را از آن بگيريم و با فرسايش نيروهايش، از سرزمينهاي آزاد شده دفاع كنيم؛ چرا كه آفند بهترين دفاع است.
ـ ادامة نبرد در خاك دشمن، صدام و قدرتهاي بين المللي را كه بيشتر حامي او بودند، قانع مي كرد كه به ما امتيازات سياسي مشخصي بدهند كه ضمن احقاق حقوق ملت ما، تضميني براي صلحي پايدار باشد؛ امتيازاتي كه از آن جمله مي توان به تنبيه متجاوز، تأمين خسارات جنگي، پذيرش خط مرزي 1975 الجزاير اشاره كرد كه اين موارد اخير در عمليات كربلاي 5 و پس از نزديك شدن به بصره تحقق يافت. پس از ناكامي دشمن در خرمشهر و عمليات منافقين در غرب، حضرت امام (ره) فرمودند: »ما در جنگ براي يك لحظه هم نادم و پشيمان از عملكرد خود نيستيم؛ چرا كه با عقب زدن دشمن آخرين احتمال به زير سؤال رفتن توانايي و اقتدار ما در تثبيت استقلال سياسي كشورمان از بين رفت«.
جدا از اهداف سياسي، جمهوري اسلامي ايران اهدافي نظامي نيز در جنگ داشت. اگر تضمين استقلال سياسي را هدف كلان سياسي بدانيم، نخستين چيزي كه به ذهنمان خطور ميكند، اين است كه ما بايد زمينهايمان را آزاد كنيم؛ بنابراين، اهداف ملموس نظامي جنگ را مي توان به شرح زير برشمرد:
- آزادسازي زمينهاي اشغالي؛
- پيشروي به سوي بصره؛ و
- حركت به سوي بغداد.
تصرف بغداد ايده آل ترين هدف ملموسي بود كه ايران دنبال مي كرد. در واقع، اهداف سياسي اي كه امام (ره)، پيگيري مي كرد، هدفهاي نظامي ملموس را براي ما تعيين مي كرد. اينها تصوراتي بود كه در ذهن ما وجود داشت، اما تمامي افرادي كه در صحنة جنگ بودند اين تصور را نداشتند؛ تقريباً همه معتقد بودند كه تا مرز برويم، اما عده اي نيز تا گرفتن بصره وعده اي هم تصرف بغداد را پيشـنهاد مي كـردنـد. هـر چـه جلوتر مـي رفـتيم، جمعيت طرفدار اين ديدگاه چه در ميان افرادي كه در صحنة نبرد بودند و چه از افرادي كه در پشت صحنه بودند، كم مي شد؛ موضوعي كه اختلاف در هدفهاي ملموس جنگ را باعث شد، اما اينها تمام اهداف نظامي جنگ نبودند. در واقع، در طول جنگ، به دلايل مختلفي، استراتژيهاي متعددي پديد آمد؛ زيرا درسال نخست جنگ، از آنجا كه بني صدر رئيس جمهور بود و اختيارات فرماندهي كل قوا را نيز در دست داشت، براي جنگ استراتژياي تعيين كرد كه پس از اين سال، تغيير نمود.
هرچند بني صدر نيز همچون ما مي خواست به مرز برسد، اما استراتژي وي با ما متفاوت بود. در واقع بني صدر قصد داشت با كمك كشورهاي خارجي به مرز برسد؛ موضوعي كه با اهداف سياسي جنگ مغاير بود. استراتژي نظامي وي در قالب اهداف سياسي جنگ قرار نداشت و نمي توانست با استراتژي ما كه در چهارچوب راهنماييهاي سياسي حضرت امام(ره) بود، يكي باشد. در مجموع از آغـاز جنـگ تا عمـليات ثامن الائمه، يك اسـتراتژي برجبهه هاي جنگ حاكم بود كه پس از اين عمليات تغيير كرد. بدين ترتيب، آغاز استراتژي جديد نقطة عطفي در روند جنگ و نقطة اشتراك تحولات پيش و پس از خود محسوب مي شود. هرچند در اين عمليات، بني صدر كنار رفت و مديريت و فرماندهي جنگ تغيير كرد، اما ازتجارب و نتايج سال اول در عملياتهاي بعدي به خوبي استفاده شد؛ بنابراين، ثامن الائمه، مبداء تحول در استراتژي جنگ محسوب مي شد و لازم است تحقيقي علمي براي مشخص كردن وضعيت نظامي ايران در قبل و بعد از عمليات ثامن الائمه انجام شود.

در مجموع، ما بعد از عمليات ثامن الائمه با استراتژي نويني به دوران جديدي وارد شديم كه طي آن، دوازده عمليات كربلاي 1 تا 12، انجام شد؛

عملياتهايي كه ويژگيهاي زير را دارا بودند:
1) نخستين سلسله، عملياتهاي منظمي بودند كه از يك نقطه آغاز و به نقطة ديگري ختم مي شدند. محل وقوع اين عملياتها كه پشت سر هم انجام مي گرفتند، مشخص بود حتي نام گذاري نيز شده بودند.
2) طي اين عملياتها، براي نخستين بار در غرب عمليات صورت گرفت. در واقع، تا پيش از اين، اختلاف نظر وجود داشت كه در غرب چقدر بجنگيم و تا آن زمان، رزمندگاني كه در غرب مستقر بودند، با توان خودشان مي جنگيدند؛ مانند شهيد فلاحي، رئيس ستاد مشترك ارتش، كه معتقد بود ما بايد برويم در غرب هم بجنگيم . ولي[مرحوم امير] ظهير نژاد مي گفت ما بايد در جنوب بجنگيم .
بنابراين، براي نخستين بار بود كه سه تا چهار عمليات با هدف غافل گيري دشمن و كشاندن آن از جنوب به شمال در غرب انجام شد. به هرحال، به صورت روشن، عملياتهاي غرب در دستور كار مديريت جنگ قرار گرفت؛ استراتژي اي كه تا عمليات بيت المقدس، ادامه يافت. در عمليات رمضان، دوباره اين بحث آغاز شد كه آيا ما بايد جنگ را تمام بكنيم يا خير؟ به دنبال اين بحث، اختلاف ارتش و سپاه نيز آغاز شد و تا عمليات والفجر 1 در اين مورد نابسامانيهايي وجود داشت.
استراتژي جديد اين بود كه براي تضمين استقلال سياسي به دشمن فرصت حملة مجدد ندهيم تا سرزمينهاي آزاد شده دوباره به اشغال آن در آيد، به جنگ ادامه دهيم و منطقه اي را از دشمن به تصرف درآوريم كه بدين ترتيب وادار شود پيروزي ما را تأييد كند و بدين ترتيب، مسئلة جنگ از طريق تحميل ارادة ما پايان يابد. در واقع، ما براي تضمين استقلال سياسي بايد از طريق كسب و حفظ موقعيت برتر خود، عملياتها را ادامه مي داديم.
بنابراين، بحث توان به طور كلي و اختلافات و مناقشات سياسي به طور خاص وقفه اي را در جنگ پديد آوردند كه استراتژي قديم ما را با نوساناتي روبه رو كرد.
از عمليات والفجر 1 به بعد، مشكلات موجود تااندازه اي حل شد. بدين ترتيب كه از يكسو تلاشهايي براي حل اختلاف بين سپاه و ارتش صورت گرفت و از سوي ديگر، تلاشي براي درگير كردن بيشتر مسئولان كشور در جنگ انجام شد، تا امكانات بيشتري براي ادامة جنگ فراهم شود. اما به دليل اينكه بعضي از مشكلات عمده حل نشده باقي مانده بود؛ نابسامانيها همچنان ادامه يافت و از پايان عمليات بدر به بعد، ارتباط بين سپاه و ارتش قطع و قرار بر اين شد كه سپاه و ارتش جدا از يكديگر عمليات انجام دهد.
از عمليات فاو خط سير ديگري آغاز شد كه تا عمليات كربلاي 5 ادامه يافت. از عمليات كربلاي 5 به بعد، ما در جنوب به بن بست رسيديم. در واقع، در اين منطقه، دو عمليات، يكي در ادامة كربلاي 5 و يكي هم در ادامة والفجر 8 طراحي شد، اما از آنجا كه حدس مي زديم ممكن است در اين دو عمليات، به نتيجه نرسيم، طرح عمليات حلبچه را نيز در شمال آماده كرديم و با گروه كوچكي به شمال رفتيم، اما نيروي اصلي ما در جنوب بود. در آخر جنگ تمامي فرماندهان براساس تجربة عمليات خيبر به اين نتيجه رسيده بودند كه نبايد در يك جا عمليات انجام داد. در عمليات خيبر، بعد از يك سال كار موفق نشديم و بدين ترتيب، يك سال وقت را از دست داديم؛ بنابراين، دوباره پس از عمليات خيبر آمديم و از صفر آغاز كرديم. تجربه به ما ثابت كرد كه تنها به طرح ريزي و آماده كردن يك عمليات بسنده نكنيم، بلكه هم زمان عمليات ديگري را نيز طراحي كنيم تا اگر عمليات نخست موفق نشد، امكان اجراي عمليات دوم وجود داشته باشد، نه اينكه تنها يك عمليات را در دست اجرا داشته باشيم كه در صورت شكست آن مجبور شويم براي آماده سازي عمليات بعدي يك سال وقت را از دست بدهيم؛ بنابراين، بدين نتيجة مهم رسيده بوديم كه بايد دو تا سه عمليات را طراحي و آماده كنيم. اتفاقاً، در ماههاي آخر جنگ، سه عمليات ادامة كربلاي 5، ادامة والفجر 8 و عمليات جبهة شمال را طراحي و آمادة اجرا كرديم. برادر علي شمخاني، فرمانده نيروي زميني سپاه، همراه فرمانده لشكرهاي اصلي سپاه پس از بررسيهاي دقيق و جزء به جزء ادامة عملياتهاي كربلاي 5 و والفجر 8 در جبهة جنوب، به ما گفتند نه در منطقة عملياتي كربلاي 5 و نه در منطقة عملياتي والفجر 8 مي توانيم عمليات انجام دهيم، مگر اينكه به ما هشت تا نه ماه فرصت داده شود تا راه حل جديدي را پيدا بكنيم. ما در ادامة عمليات كربلاي 5، عمليات كربلاي 8 و يك عمليات ديگر را هم انجام داديم. به طور كلي، ميدان نبرد در منطقة كربلاي 5 را آزمايش كرده بوديم و حتي در ادامة عمليات والفجر 8 نيز يكي، دو عمليات ترميمي اجرا كرديم كه آنجا هم ميدان نبرد و تاكتيك عبور از آب آزمايش شد و آبي براي عبور وجود نداشت. همچنين، در جزيرة مينو و ام الرصاص و منطقة عملياتي خيبر و بدر هم عمليات انجام داده بوديم، ديگر هيچ آبي نبود كه ما از آن عبور نكرده باشيم؛ بنابراين، تمامي اين مسائل دست به دست هم داد و مشخص شد كه ديگر در جنوب نمي توان عمليات انجام داد.
بنابراين، به جبهة شمالي وارد شديم. اين دوران، سلسله عملياتهايي را در برمي گرفت كه از ماووت آغاز شد و تا والفجر 10 در درياچة دربنديخان ادامه يافت. در اين برهه از زمان، دشمن به نتيجة بسيار مهمي رسيده بود كه به جرئت مي توانم بگويم، حتي برخي از فرماندهان ما آن را درك نكردند. در واقع، دشمن طي تجزيه و تحليلي فهميده بود كه اگر ايرانيان منطقه اي را تصرف كردند، آنها نبايد يك مرتبه تمام توان خود را به آن منطقه اختصاص دهند؛ زيرا، نمي توان با نيروي عظيمي كه ايران براي عمليات در يك منطقه متمركز كرده است، جنگيد. به جرئت مي توان گفت اگر ما ده كيلومتر هم از فاو جلوتر مي رفتيم، دشمن نمي آمد با ما درگير شود، درصورتي كه اگر بصره يا ام القصر را تصرف مي كرديم، با ما مي جنگيد.
البته، دشمن خيلي دير به اين موضوع پي برد و به همين دليل است كه بنده مي گويم درك دشمن از مسائل استراتژيك كم است؛ موضوعي كه در جريان اشغال كويت، شكست صدام را موجب شد؛ بنابراين، دشمن بعد از سه سال به اشتباه خود پي برد. در عمليات فاو و كربلاي5، دو اقدام انجام داد. يكي اينكه جنگ اصلي را در هفتة نخست انجام مي داد و بعد از يك هفته، پس از تثبيت خط، مي فهميديم كه ما پدافند مي كنيم و دشمن آفند، اما آفند او تماماً بي ثمر بود؛ زيرا، ما از جبهه ها توپخانه جمع مي كرديم و در يك نقطه متمركز مي كرديم، حتي ديگر لشكرها را نيز به آنجا مي آورديم و به اجراي آتش شديد عليه دشمن مي پرداختيم. در نهايت، او فهميد كه هرگاه ما منطقه اي را تصرف مي كنيم عليه ما نه پاتك، بلكه آفند انجام دهد كه نيروهاي ما ضعيف هستند. اين قاعده اي نظامي و اصلي در اجراي عملياتهاي نظامي است كه طبق آن، اگر توان بازپس گيري منطقه اي را كه در عمليات ازدست داديد، نداريد از جاي ديگري عليه دشمن اقدام كنيد تا با فشار، او را از منطقة مزبور بيرون نماييد. بنابراين، صدام نبايد تمام توانش را در فاو به كار مي گرفت، بلكه بايد در هفتة نخست با ما مي جنگيد و سپس، مي رفت از خرمشهر يا منطقة ديگري وارد مي شد.
سرانجام، بعد از عمليات حلبچه، دشمن پي برد كه چه بايد بكند. ظهور اين تاكتيك باعث شد تا دشمن تصميم خود را بگيرد و عمليات را از نقطة ديگري آغاز كند. در زمان عمليات، كاملاً روشن بود كه دشمن پشت سر هم عمل خواهد كرد. اين عمل سلسله وار به گرفتن حلبچه مربوط نبود، بلكه به مجموعه جمع بنديهايي مربوط مي شد كه دست كم، بعد از كربلاي 5 به آنها رسيده بود، حتي مقدمات كار را نيز فراهم آورده بود، يعني سپاه گارد را به دو سپاه تبديل و گارد را براي گرفتن فاو آماده كرده بود. در اين برهة از زمان، نيروهاي ارتش عراق نمي جنگيدند؛ بنابراين، مي خواست با گرفتن فاو روحية نيروهاي ارتش را تقويت و در آنها، تحرك ايجاد كند؛ همان كاري كه ما در آغاز جنگ انجام داديم .
بنابراين، در اينجا، دو مسئله وجود دارد، يكي اهميت فاو و ديگري جمع بندياي است كه دشمن به آن رسيد. همين دو مسئله با هم تركيب شد و استراتژي و اقدامات جديد عراق را تشكيل داد. همان طور كه آزادسازي خرمشهر براي ما بسيار حياتي بود، آزادسازي فاو هم براي دشمن اهميت فراواني داشت. آنها مي توانستند از نقطه اي آغاز كنند تا به فاو برسند يا عمليات خود را از فاو آغاز كنند و تا آخرين هدف بيايند. سرعت نيروهاي عراقي بعد از آزادسازي فاو نشان دهندة وجود تحولي پيش از تسخير فاو بود. عراق به تمامي سپاههاي خود دستور داده بود كه بعد از تسخير فاو، سپاه به سپاه عمل كنند. ارتش عراق بعد از تسخير فاو، ديگر نيروهايش را متمركز نكرد، ضمن آنكه نحوة استقرار نيروهاي عراقي در خطوط مختلف نشان مي داد كه آنها خود را براي بازپس گيري خاكشان آماده كرده بودند؛ بنابراين، دشمن استراتژي آزادسازي مناطق اشغالي خود را تعيين كرد كه بر اساس آن قرار بود به ترتيب، فاو، منطقة شلمچه، جزاير مجنون و حلبچه آزاد شود، اما اين استراتژي مدتي به تأخير افتاد و حالا بعد از سه سال اين استراتژي به اجرا در آمد.
دشمن در شلمچه، به دو شكل با ما جنگيد. ده روز نخست پاتكهاي متعددي را انجام داد ـ كه تثبيت ما را درپي داشت ـ و سپس موضع پدافندي را اتخاذ و كانالهاي پشت سرهم را ايجاد كرد. در مرحلة بعد نيز مجدداً، حالت تهاجمي گرفت و به مواضع ما حمله كرد، اما در فاو، براي بازپس گيري منطقه با مقاومت ما روبهرو مي شد و تلفات زيادي مي داد. بدين ترتيب، دشمن به خوبي فهميد كه بيخود، نيروهايش را از دست مي دهد، اما به نظر بنده، هنوز برايش يقين حاصل نشده بود و در منطقة شلمچه به اين يقين رسيد؛ بنابراين، استراتژي جديد را درپيش گرفت، يعني نخست، پدافند كرد و سپس، به اقدامات آفندي روي آورد. اگر در نبرد فاو، دشمن منتظر مي ماند بعد از سه ماه، به ما حمله مي كرد و بدين ترتيب، اگر همة فاو را نمي گرفت، قطعاً بخشي از آن را از تصرف ما خارج مي كرد، اما تجربه به ما آموخته بود كه تنها راه پيروزي تداوم عملياتهاست و نبايد به دشمن فرصت داد. دشمن دير فهميد كه عمليات تهاجمي ما به دليل گرفتن فرصت از اوست. حال اين پرسش پيش مي آيد، كه چرا دشمن دير اين موضوع را متوجه شد؟ در پاسخ بايد گفت دشمن از پاتكهاي موفقش در عمليات خيبر، بدر، رمضان، والفجر مقدماتي و والفجر 1 نتيجه گرفته بود و اين مسئله براي دشمن يك روال يا بهتر بگويم عادت شده بود. توصيه مي كنم كه فرماندهان عالي نظامي بايد همواره از اين عادتهاي خطرناك بپرهيزند. اگر در يك جا سه تا چهار باركاري به صورت موفق انجام داديد، معلوم نيست بار پنجم نيز همان عمل در جاي ديگر موفق باشد و بايد در اين تاكتيك تجديد نظر انجام داد، اما اينكه چه موقع ؟ به دشمن مربوط است. زماني كه شيوة دشمن همان شيوة قبلي است، تاكتيكهاي ما موفق است، اما اگر دشمن شيوة جديدي را پياده كرد، معلوم نيست با تاكتيك قبلي بتوان موفق شد. در فاو، ما عليه دشمن از شيوة جديدي استفاده كرديم. بدين ترتيب كه مواضع دشمن در تيررس ما قرارداشت و هنگامي كه مي خواست از روبه روي آبادان حركت كند تا شهر فاو هدف گلوله هاي توپ بود و زير آتش قرار مي گرفت، اين حجم عظيم توپخانه و اجراي آتش بر روي آن ابتكار را از دشمن سلب كرده بود. خط مقدم دشمن بايد اطلاع مي داد كه چه خبر است، اينجا، بدر و رمضان نيست، هم شيوة ايرانيان تغيير كرده است و هم معلوم نيست پاتكهاي قبلي ما در بدر و رمضان در اينجا موفق باشد.

 

جمع بندي
1) وقتي تاكتيك دشمن تغيير مي كند، نبايد فكر كنيم استراتژيهاي موفق گذشته، همچنان، راهگشا خواهند بود. البته، اين احتمال وجود دارد كه موفق باشد، اما هنگامي كه وضعيت دشمن در نبرد تغيير مي كند، نبايد فكر كنيم كه راههاي موفق گذشته همچون گذشته كارآيي دارند؛ بنابراين، اين راهها به يك بازنگري احتياج دارند تا پيببريم كه موفق خواهيم بود يا نه. از برخورد دشمن مي توان نتيجه گرفت كه عراق به دليل رعايت نكردن اين اصل چند سال را از دست داد.
2) در پايان جنگ، دوران بسيار مهم و حساسي داشتيم، مسائل بسيار ظريف چيده شده بودند و مجموعه عواملي كه در آن شركت داشتند نشان دهندة استراتژي واحد بودند كه از فاو آغاز شده بود و تا عملياتهاي آخر نيز ادامه داشت؛ استراتژي اي كه عدم فهم دشمن از اينكه بايد از باز پس گيري منطقة عملياتي جديد دست بردارد، تداوم آن را موجب شده بود.
3) هر چند ما تواناييهاي اندكي را لازم داشتيم، اما لشكرهايمان در چند نقطه زمين گير شده بودند و ديگر بيشتر از اين نمي توانستيم آفند بكنيم. يك تيپ از لشكرمان در فاو و يك تيپ ديگر آن درنقطة ديگري بود، ضمن آنكه يك تيپ نيز در حلبچه مي جنگيد، بدين ترتيب، به دليل گسترش بيش از حد نيروهايمان، توانايي انجام آفند را نداشتيم. ضمن آنـكه محـدوديتـهاي ديـگري، مانند فصل اعـزام نيـروهـاي رزمنـده و ... مشـكلات را دوچنـدان كردهبودند.

فصلنامه نگين - شماره 6

چهارشنبه 6 بهمن 1389  12:34 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها