0

بررسي تحولات نظامي جنگ در سال 67

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

بررسي تحولات نظامي جنگ در سال 67

مقدمه
پس از حمله سراسري عراق به ايران در شهريورماه 1359 و پيروزي هاي اوليه اين رژيم در اواخر اين سال، به تدريج در اوائل سال 1360، ماشين جنگي عراق متوقف شد و با بازپس گيري خرمشهر در 3 خرداد سال 1361 روند جنگ به سود ايران تغيير كرد. از اين مقطع به بعد تا بهار 1367، موازنه جنگ علي رغم فراز و فرودهايش به سود نيروهاي ايراني بود. اين نيروها توانستند افزون بر بازپس گيري بخش گسترده اي از مناطق اشغال شده، مناطق محدود، اما استراتژيكي از خاك عراق را نيز تصرف كنند كه اوج آن فتح فاو بود. پس از اين پيروزي و بعد از عمليات كربلاي پنج كه طي آن شهر بصره نيز در معرض تهديد نيروهاي ايراني قرار گرفت، تحليلگران غربي و شرقي از احتمال پيروزي قريب الوقوع ايران در جنگ و سرنگوني رژيم بعث سخن گفتند، اما از بهار سال 1367، تحولات جنگ به نحو غافلگيرانه اي در عرض سه ماه به زيان ايران و به سود عراق تغيير يافت.
اين تحقيق بر آن است كه دلايل داخلي (مسائل داخلي ايران و عراق)، منطقه اي و بين المللي اين تغيير توازن را بررسي كند. لازم است توضيح داده شود روند جنگ ايران و عراق يك جريان به هم پيوسته هشت ساله بود كه هرچند تقسيم بندي انتزاعي و مكانيكي آن به دوره هاي مختلف ما را در فهم مستقل مسائل هر يك از اين دوره ها ياري مي دهد، اما نبايد مانع از درك چگونگي حركت جوهري آن (روند هشت ساله) شود، به عبارت ديگر، از آن جا كه مسائل و مشكلات هر دوره مي تواند به دوره بعد منتقل شود، تفكيك انعطاف ناپذير جنگ به مراحل مختلف نبايد مانع از فهم مسائل مشترك شود. به همين دليل، در اين تحقيق، كل جنگ به صورت يك ساختار منسجم در نظر گرفته مي شود؛ ساختاري كه مي تواند از نظر زماني يا از نظر تعداد و ميزان تأثيرگذاري بازيگران داخلي و بين المللي به دوره هاي مختلف تقسيم شود، اما پرداختن به هر يك از اين اجزاء نبايد موجب غفلت از كل ساختار شود. در نهايت، بايد گفت: از آن جا كه فعل و انفعالات و تعامل اجزاء اين ساختار، در تحليل نهايي در جبهه هاي جنگ بروز پيدا مي كرد، بررسي وضعيت عيني جنگ در سال هاي پاياني اهميت اساسي دارد؛ موضوعي كه مي تواند ما را از نظريه پردازي انتزاعي صرف برحذر دارد.

عوامل بين المللي

پس از فتح خرمشهر در سال 1361 و تصرف جزاير مجنون در سال 1362، به تدريج بن بستي در جنگ حاكم شد. كتاب آغاز تا پايان دليل اين بن بست را حاصل اين وضعيت دوگانه مي داند كه: < با وجود تهاجمات پي درپي، ايران قادر به اجراي حمله تعيين كننده نيست و عراق نيز در مواضع دفاعي قادر به دفاع كامل نيست> .(1) اين تحليل، عامل اساسي ناتواني ايران براي تهاجم تعيين كننده را عدم اختصاص كل منابع و نبود يك استراتژي ملي روشن مي داند؛ وضعيتي كه تا سال 1365، يعني زماني كه منابع بيشتري به جنگ اختصاص يافت، هم چنان پابرجا ماند.(2)   
در اين ميان، ايالات متحده امريكا در تعقيب سياست مهار امواج انقلاب اسلامي، در سطح منطقه و جهان، فرسايش انقلاب اسلامي و در نهايت، وابسته كردن ايران به خود سعي مي كرد آتش جنگ را هم چنان برافروخته نگه دارد. دولتمردان امريكا بر اين عقيده بودند كه ايران با ادامه جنگ فرسايشي از طريق تقويت تكنولوژيكي و نظامي عراق و تحريم تسليحاتي ايران و فرسايش امكانات اقتصادي اين كشور و تضعيف حمايت هاي مردمي از جنگ به تدريج در بن بستي قرار مي گيرد كه چاره اي جز پذيرش نزديكي با امريكا نخواهد داشت. از اين ديدگاه، ديده مي شود كه در اين مقطع از جنگ، مقامات امريكايي همواره مطلوب ترين حالت جنگ را جنگ فرسايشي مي دانستند. براي نمونه، ريچارد مورفي، معاون وزيرخارجه ايالات متحده، طي سخناني خطاب به كنگره مي گويد: < پيروزي توسط هر كدام از طرفين نه از لحاظ نظامي ممكن و نه از جنبه راهبردي خوشايند است> .(3) كسينجر نيز در همين زمينه مي گويد: < نفع امريكا در آن است كه هر دو كشور بازنده باشند> .(4) دو مقام ديگر امريكايي نيز طي مصاحبه هاي جداگانه اي مي گويند: < ما در ابتدا گفتيم بگذاريد ايران و عراق هر چقدر مي خواهند به جان هم بيفتند، ايران منابع اندكي در اختيار دارد و از لحاظ ديپلماتيك، منزوي است و از لحاظ سلاح، در مضيقه است و چنين جنگي براي منافع غرب ارضاء كننده خواهد بود> .(5)
مقامات اسرائيلي نيز از فرسايشي شدن جنگ اظهار خرسندي مي كنند. از نظر اسحاق شامير، نخست وزير و آريل شارون، وزير دفاع رژيم صهيونيستي: < اين جنگ بايد ادامه يابد؛ زيرا، ادامه آن به طولاني تر شدن عمر اسرائيل كمك مي كند. ما اميدواريم جنگ ايران و عراق حتي المقدور ادامه يابد> .(6) آنچه به اين سياست ها دامن مي زد، اطميناني بود كه اين رژيم ها از توان دفاعي ارتش عراق، حاصل كرده بودند، اما غلط بودن تحليل هاي آنان از ايستادگي تمام عيار عراق در برابر ايران با تحولات اواخر سال 1364 و سال 1365 نمايان شد. در بهمن ماه سال 1364، نيروهاي ايراني فاو را تصرف كردند و يك سال بعد، طي عمليات كربلاي 5 به آستانه دروازه هاي بصره رسيدند.
اين شكست ها چند پيامد اساسي براي عراق در برداشت كه از آن جمله مي توان به تزلزل اركان قدرت اين كشور اشاره كرد.(7) در تحليل اين مهم، بايد گفت رژيم بغداد با كودتاي نظاميان مستقر شده بود و آنها كه جايگزين احزاب، مطبوعات و دموكراسي شده بودند، توان نظامي را تنها عامل قدرت كشور عنوان مي كردند؛ قدرتي كه مي تواند وحدت و افتخارات ملي و قومي اعراب را تجديد كند. در نتيجه، صدام حسين جنگ با ايران را طراحي كرد و خود را سردار قادسيه ناميد، اما شكست هاي پي درپي در جنگ، ثبات رژيم نظامي عراق را متزلزل كرد، بر همين اساس، ارتش اين كشور افزون بر ضرورت كسب آمادگي براي دفاع در برابر حملات نظامي ايران با نوعي چالش امنيتي در داخل كشور متبوعش نيز روبه رو شد.(8)
در سال هاي پس از فتح خرمشهر، ابتكار عمل در دست نيروهاي ايراني بود و عراق تنها با تكيه بر استراتژي دفاعي توانست در برابر حملات ايران مقاومت كند. در قالب اين استراتژي، ارتش عراق، به ايجاد موانع وخطوط دفاعي در مناطق مهم استراتژيك جنوب پرداخت و لشكرهاي تواناي خود را مأمور دفاع از اين مناطق كرد. ايران نيز ضمن اجتناب از درگيري در مناطق كوهستاني، در جبهه جنوب مناطقي را براي اجراي عمليات انتخاب كرد كه با توجه به زمين منطقه و آموزه هاي كلاسيك نظامي عراق، كم تر در آنها احتمال حمله مي داد. با اين كه اجراي عمليات در اين مناطق موجب غافلگيري دشمن مي شد، مشكلات بسياري را در زمينه انتقال نيرو و تجهيزات و پشتيباني در آنها بعد از آغاز عمليات به وجود مي آورد. عمليات هاي خيبر، بدر، والفجر 8، كربلاي 4 و 5 در فضاي استراتژيك فوق طراحي و اجرا شد كه برخي از آنها با شكست و برخي با پيروزي هاي چشمگير ايران همراه بود و در نتيجه، عراق را به تجديدنظر در استراتژي نظامي خود واداشت، به ويژه پس از فتح فاو، عراق استراتژي دفاع متحرك را اجرا كرد، ولي نتايج مورد نظرش را به دست نياورد. رخدادهاي نظامي جنگ در سال 1365 نشان داد كه نيروهاي عراق نه تنها در دفاع، بلكه در موضع تهاجمي نيز، نمي توانند چاره گشاي جنگ باشند؛ موضوعي كه نشان دهنده مشكلات ساختاري عراق بود.
اين ارزيابي ها < در مقابل افزايش نگراني از برتري ايران و نتايج احتمالي برخواسته از آن، زمينه تهاجم گسترده هوايي آن كشور به مراكز صنعتي و اقتصادي و پايانه هاي نفتي ايران را فراهم ساخت> .(9)
هرچند اين اقدام عراق فاقد نقش مؤثر و كوتاه مدت براي تغيير موازنه به سود اين كشور و پايان بخشيدن به جنگ بود، اما در تحليل نهايي، با ضربه زدن به توان اقتصادي، كشور را به ضعف عمومي دچار كرد. اين كاهش توان در ماه هاي بعد محدوديت هايي را بر بودجه نظامي تحميل نمود، اما در همان زمان، ايران كماكان به حملات خود ادامه داد كه از آن جمله مي توان به آزادسازي مهران و عمليات كربلاي 5 كه در شرق بصره به وقوع پيوست، اشاره كرد ... پس از اين عمليات، صدام حسين طي يك جلسه پنج ساعته با فرماندهان عالي ارتش خطر شكست تدريجي عراق را در جنگ فرسايشي تجزيه و تحليل كرد و مقدمات تغييرات ساختاري ارتش عراق را فراهم آورد.(10) در كنار همه اين تحولات، رخدادها و روندهاي كم رنگ، اما تأثير گذاري نيز در حاشيه جنگ و در عرصه بين المللي در جريان بود كه از آن جمله مي توان به جريان ايران گيت (ايران كنترا) كه در ايران به ماجراي مك فارلين موسوم شد، اشاره كرد.
درباره سابقه اين ماجرا بايد گفت با پيشنهاد كسينجر مبني بر اين كه < هدف غرب مي بايست اين باشد كه از شكست عراق جلوگيري نمايد، ولي نه به طريقي كه ايران را فرسوده و بي نظام سازد؛ زيرا، يك ايران متحد با اهداف سياسي ميانه رو با منافع امريكا در ثبات خليج فارس مطابق است. به همين منظور، سياست منزوي ساختن ايران تا جايي صحيح است كه دولت تهران به وسيله افراطيون توسعه طلب رهبري مي شود> .(11) رئيس جمهور امريكا، مك فارلين، مشاور شوراي امنيت ملي خود، را در 4 خرداد ماه 1365 به تهران فرستاد تا ضمن گفت وگو با مقامات ايراني و تحويل بعضي از تجهيزات و تسليحات مورد نياز ايران، برگ برنده اي را در اختيار ميانه روهاي ايران قرار دهد تا از آن در راستاي پايان دادن به جنگ و نزديكي به امريكا استفاده كنند،. اما پيام امام خميني(ره) مبني بر اين كه < هيچ يك از مسئولين با آنها مذاكره نكند> ،(12) سياست جديد امريكا را با بن بست و شكست روبه رو كرد.

بازتاب اين واقعه در مطبوعات منطقه اي و بين المللي آثار و نتايج خاصي را به دنبال داشت كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1) اعتبار سياست امريكا مبني بر حمايت از اعراب و عراق در مقابل تهاجمات ايران زير سؤال رفت و بعضي از اين كشورها در راستاي فشار سياسي و ديپلماتيك به امريكا به سمت شوروي متمايل شدند؛
2) شوروي با بهره برداري از خلا‡ حاصل شده از بدبيني اعراب به امريكا و با اعلام حمايت از اعراب در مقابل ايران كوشيد ابتكار عمل درباره جنگ را در منطقه به دست گيرد.
افشاي اين ماجرا موضع ايالات متحده را در خاورميانه به شدت تحت تأثير قرار داد و به صراحت مي توان گفت كه به پايگاه غرب در منطقه خدشه وارد كرد، به طوري كه رسانه هاي غربي آن را با كنايه به رسوايي زمان نيكسون كه به واتر گيت معروف شده بود، ايران گيت يا ايران كنترا خواندند.(13) به هر حال، عوامل مزبور هنگامي كه در سايه استراتژي كلي امريكا مبني بر جلوگيري از پيدايش يك سلطه و تفوق منطقه اي كه بتواند بر منطقه تسلط يابد و بدين ترتيب سلطه انحصاري بر نفت خاورميانه را ايجاد كند،(14) قرار گرفت، باعث شد اين ديد بر سياست خارجي امريكا مسلط شود كه < يك ايران پيروز تهديد نظامي مستقيمي نسبت به عربستان سعودي، كويت و ديگر كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس كه از عراق مستقيماً پشتيباني مي كردند به حساب مي آيد> . از نظر امريكا، شكست عراق < به ايران فرصت مي داد تا انقلاب خود را صادر كند و با كسب پيروزي نهايي نمونه اي براي بنيادگرايي اسلامي در ديگر كشورهاي مسلمان شود> .(15) با توجه به اين روند، به تدريج انگيزه هاي لازم براي ايالات متحده به منظور حضور مستقيم در جنگ به نفع عراق و تحميل صلح به ايران، فراهم شد و سياست هاي منطقه اي روس ها به منزله عامل كاتاليزور عمل كرد.
درباره رفتارشناسي شوروي در برابر ايران نخست بايد گفت عراق با توجه به پيشينه چپ حزب بعث و كودتاهايش و هم چنين به دليل پيمان هاي نظامي - اقتصادي دو جانبه اي كه با شوروي بسته بود، دوست سنتي شوروي تلقي مي شد. ديگر آن كه، از همان آغاز، شوروي انقلاب اسلامي را خطري براي جمهوري هاي جنوبي خود مي دانست و از اين مي ترسيد كه ايدئولوژي اسلامي به اين جمهوري ها نيز سرايت كند. سوم آن كه انقلاب ايران نخستين انقلابي بود كه خارج از تحليل هاي متداول ماركسيستي به وقوع پيوسته بود و راه حلي غيرسوسياليستي را براي انقلاب و مبارزه با امپرياليسم كه در ادبيات انقلابيون ايران به استكبار جهاني تبديل شده بود، ارائه مي داد و در واقع، هژموني سلطه ايدئولوژي هاي چپ را زير سؤال مي برد. چهارم، از آن جايي كه ناسيوناليسم تازه احيا شده عربي بعد از جنگ جهاني دوم عاملي براي رسيدن به استقلال و شعاري براي مبارزه با حضور بيگانگان شده بود، شوروي اميد داشت كه به تدريج، انديشه هاي سوسياليستي روح غالب ناسيوناليسم در اين مناطق شود، اما اكنون، جمهوري و انقلاب اسلامي با جاذبه هاي انترناسيوناليستي تري، به آلترناتيو چشمگيري در برابر كمونسيم كشورهاي عرب منطقه تبديل شده بود. و سرانجام اين كه موفقيت عراق به دليل برخورداري ارتش اين كشور از سيستم دفاعي - تهاجمي و تسليحات روسي، در كانون توجه شوروي قرار داشت و اين كشور پيروزي عراق بر ايران را نشانه پيروزي تكنولوژيكي و نظامي خود مي دانست.(16)
با اين پشتوانه هاي نظري و با واقعيت مسئله تهران گيت، شوروي فرصت را غنيمت شمرده و هم زمان با موشك باران تهران، حمايت و تأمين امنيت عبور و مرور كشتي هاي عربي منطقه را بر عهده گرفت و در مقابل جمهوري اسلامي ايران، آشكارا صف آرايي كرد. بدين ترتيب، كه هر دو ابرقدرت براي پيشي گرفتن از يكديگر در تجهيز عراق دست به كار شدند و دولت عراق نيز، سياست دلربايي از هر دو رقيب را به اجرا درآورد.
با توجه به اين مقدمات كلي درباره اوضاع بين المللي بايد گفت زماني كه به ابرقدرت ها ثابت شد عراق توان مقابله با فشارهاي نظامي ايران را ندارد، نوعي اجماع جهاني براي تشديد فشار به ايران و تغيير در موازنه نظامي به سود عراق به منزله نخستين شرط پايان سريع جنگ پديد آمد.(17) در نتيجه، در سال 1366، اوضاع مساعد بين المللي و منطقه اي به كمك تحول شروع شده در تأسيسات و نهادهاي نظامي عراق آمد و به آن سرعت بخشيد.(18)
بر اساس آمار انجمن تكنولوژي(پاورقي 1) فروش تجهيزات نظامي انگلستان به عراق از 9/2 ميليون دلار در سال 1987 ميلادي به 5/31 ميليون دلار در سال 1988.م افزايش يافت.(19) و حتي در اواخر 1988، فروش اين اقلام به 2/1 ميليارد دلار رسيد.(20) هم چنين، انگلستان با جاسوسي از دفتر خريد ايران در خيابان ويكتورياي لندن، اطلاعات لازم را در اختيار عراق قرار داد.(21) از سوي ديگر، فرانسوي ها نيز بيشترين تسليحات مورد نياز عراق را تأمين كردند و در تقويت قدرت هوايي عراق بيشترين سهم را داشتند. در حالي كه در اين سال ها ايران تنها از 60 فروند هواپيماي جنگي استفاده مي كرد، عراق 800 فروند هواپيماي پيشرفته از انواع ميگ پيشرفته 27 و ميگ 29 و ميراژ 2000 را در اختيار داشت. بنا بر برخي از منابع، در اين سال ها، توان و تعداد هواپيماهاي عراقي به 7 برابر نيروي هوايي ايران رسيد.(22) هم چنين، عراقي ها يك قرارداد 5/6 ميليارد دلاري را با نام پروژه فاو با شركت هاي فرانسوي امضا كردند. براساس اين قرارداد عراقي ها توانايي توليد و ساخت ميراژهاي اف1 را خواستار بودند.(23)
آلماني ها هم مانند فرانسوي ها و انگليسي ها تجهيزات نظامي فراواني را در اختيار عراق قرار دادند. فناوري آلمان ها در زمينه توليد سلاح هاي شيميايي و موشكي بيش از ديگر بخش ها به كار گرفته شد و در همين سال ها، طي يك دوره كوتاه، حجم مبادلات دو كشور به دو برابر رسيد. ارزش فناوري منتقل شده به عراق از 8/374 ميليون دلار در سال 1987 به 8/826 ميليون دلار در سال 1988 افزايش يافت، به طوري كه حتي بخشي از كارخانه هاي آلمان به صورت انحصاري سلاح هاي مورد نياز عراق را توليد مي كردند.(24)
درباره كمك هاي كشورهاي عربي خليج فارس، به جاي آوردن فهرست طولاني اقلام ارائه شده،تنها به سخن يكي از مقامات مصري در خلال جنگ دوم خليج فارس اشاره مي كنيم: < تنها كويت و عربستان بيش از شصت ميليارد دلار به عراق كمك كردند> (25) بعدها، كويتي ها به صورت صريح اشاره كردند: < افزون بر كمك هاي مالي، پايگاه نيروي هوايي را در اختيار عراق گذاشته تا از آن براي حمله به جزيره خارك و پايانه هاي نفتي ايران استفاده نمايد> .(26)
در مجموع، در اين مرحله، شوروي ساختار ارتش عراق را ارزيابي و سازمان رزم اين كشور را بازسازي كرد، حزب كمونيست شوروي اعلام نمود: < هدف از اين معاملات آن است كه از پيروزي مهاجم كنوني، يعني جمهوري اسلامي ايران جلوگيري شود> .(27) در اين زمان، مقامات امريكايي نيز اعلام كردند كه در حدود 60 درصد از تجهيزات نظامي عراق از طريق شوروي تأمين مي شود.(28) شوروي ضمن ارسال پيشرفته ترين موشك هاي خود به بغداد متعهد شد: < درصورت درهم شكسته شدن خطوط دفاعي عراق و پيشرفت ايران به سوي بغداد يا بصره، موشك خوشه اي را در اختيار عراق قرار دهد> .(29) جالب تر اين كه امريكا آماده بود تا در صورت به خطر افتادن منافع حياتي خليج فارس، به سرعت، اقدام به مداخله نظامي كند؛ به طوري كه به صراحت اعلام كرده بود در صورت ظهور علايمي مبني بر خطر سقوط صدام و به خطر افتادن منافع امريكا در خليج فارس، خاموش نمي نشيند و بدون اين كه منتظر درخواست كسي باشد، را‡ساً اقدام به مداخله نظامي خواهد كرد.(30)
عراقي ها اين اعلام حمايت ها را دريافت كرده بودند، به طوري كه پيش از آغاز عمليات كربلاي 5، خبرگزاري ها از قول مقامات عالي رتبه حزب بعث اعلام كردند: < جنگ با سقوط بصره و دخالت امريكا به پايان خواهد رسيد (پاورقي 2)> .(31)
بعد از دعوت كويت از ابرقدرت ها براي اسكورت نفتكش هايش در خليج فارس، بازي منطقه اي پيچيده تر شد. در حالي كه امريكا درگير قوانين داخلي و رقابت سازماني براي ارائه پاسخ به دعوت كويت بود، شوروي به سرعت دست به كار شد و با اعزام ناو جنگي به خليج فارس اسكورت نفتكش هاي كويتي را آغاز كرد. پس از اين اقدام، كشتي روسي ايوان كورتيف هدف حمله قايق هاي تندرو قرار گرفت و آسيب ديد. در اين هنگام، امريكا به بهانه حضور نيروهاي شوروي در خليج فارس به سرعت دست به كار شد و ناوهاي خود را با عنوان جلوگيري از نفوذ احتمالي كمونيسم و تأمين امنيت جريان نفت به منطقه وارد كرد. شوروي كه به اشتباه خود پي برده بود، از تمامي كشورهاي غيرساحلي خليج فارس خواست تا منطقه را ترك كنند، اما در نهايت، با امتيازاتي كه درباره افغانستان از امريكا گرفت، در صف دنباله روهاي سياسي واشنگتن در خليج فارس قرار گرفت.(33) و بدين ترتيب، سپر بلاي امريكا در منطقه شد. جالب تر اين كه، شوراي همكاري خليج فارس در اجلاس سران 1986 به حضور اين نيروها در قالب دعوت از آنها براي حضور در منطقه، مشروعيت بخشيد.   
امريكا هم چنين، افزون بر كاهش قيمت نفت كه بيشتر از سوي كشورهاي منطقه اي حامي عراق صورت مي گرفت، با جلوگيري از اعمال سياست مقابله به مثل ايران، دست عراق را براي تهاجم به جزيره خارك، پايانه هاي صادراتي نفت ايران و نفتكش هاي ايراني باز گذاشت، به طوري كه عراق نه تنها بارها به جزيره خارك حمله كرد، بلكه در مردادماه 1365، با هدف قرار دادن جزيره دوردست سيري، قابليت صدور نفت ايران را نيز كاهش داد(34) و در سال پاياني جنگ، با افزايش شعاع پروازي خود، دامنه حملات را به جزيره لارك در تنگه هرمز كشاند. حملات اخير عراق ذخايز ارزي ايران را به شدت كاهش داد و از آن جا كه 60% پول فروش نفت اين كشور صرف هزينه هاي جنگي مي شد، اين مسئله (حملات عراق) مستقيماً در كاهش قدرت خريد ايران مؤثر واقع شد.(35) در مجموع، اين حملات و مخارج ماهانه يك ميليارد دلاري جنگ موجب شد تا بحران اقتصادي وسيعي در ايران پديد آيد.(36)
بدين ترتيب، امريكا با سازماندهي فشار همه جانبه به ايران و ايجاد چتر حمايت استراتژيك و حفاظت از نفتكش هاي كويت فرصت و امكان مناسبي را براي حملات مؤثر عراق به پايانه ها و مراكز نفتي ايران فراهم آورد(37) اين گونه بود كه خصومت هاي امريكا عليه جمهوري اسلامي ايران جلوه آشكار و رودررويي يافت، خصومتي كه با استقبال عراقي ها روبه رو شد؛ زيرا، اين درگيري ها، موجب نگراني ايران در دو منطقه مي گرديد.(38)

تحولات ارتش عراق
همان گونه كه پيش از اين گفته شد پس از فتح فاو و اجراي عمليات كربلاي 5 از سوي نيروهاي ايراني، سران حكومت عراق درصدد تغيير وضعيت نظامي خود برآمدند. به همين دليل نيز در اين سال ها، به سازماندهي مجدد شوراي عالي دفاع اقدام كردند. در ساختار جديد، فرماندهان و افسران واحدهاي نظامي امكان اظهار نظر بيشتري يافتند، تمركزگرايي در ساختار فرماندهي عراق كاهش پيدا كرد و حرفه گرايي در مقابل سياست گرايي از بهاي بيشتري برخوردارد شد.(39) از سوي ديگر، فرصت به دست آمده از تغيير استراتژي عملياتي ايران و معطوف شدن توجه اين كشور به منطقه شمال غرب و غرب اين امكان را براي عراق فراهم آورد تا طي اين مدت، با فراغت كامل بازسازي، آموزش و تجديد سازمان ارتش را دنبال كند.(40)

در اين دوره، استراتژي عراق بر دو مبنا قرار داشت:
1) بعد پدافندي:
فراهم آوردن آمادگي هاي لازم براي مقابله با تهاجم قواي نظامي ايران در مناطق شمالي؛

2) بعد آفندي:
كسب توان لازم، براي بازپس گيري مناطق از دست رفته در منطقه جنوب.(41)
بدين ترتيب، روند جنگ در دو سال آخر به گونه اي بود كه دشمن در منطقه جنوب با تهديد جدي اي مواجه نبود. اين موضوع فرصت لازم را به دست داد تا ارتش عراق استراتژي خود را در جنوب از پدافند به آفند تغيير دهد. از سويي ديگر، تشديد فشارهاي ايران باعث شد تا سازمان رزم عراق فراخواني نيروها را از يك نوبت تا قبل از سال 1365 به سه نوبت در اين سال افزايش دهد (در ماه هاي چهارم، هشتم و دوازدهم) و در هر دوره نيز، صد هزار تن از مشمولان جديد خود را براي اعزام به صحنه نبرد آماده و روانه كند؛ موضوعي كه به گسترش چشمگير سازمان رزم عراق منجر شد، به طوري كه اين كشور كه در آستانه تجاوز به ايران دوازده لشكر را در قالب سه سپاه سازماندهي كرده بود،(42) در سال 1366، 59 لشكر متشكل از 51 لشكر پياده، 6 لشكر زرهي و 2 لشكر مكانيزه را در 9 سپاه سازماندهي كرد. هم زمان با اين تحولات و با توجه به اين كه حمايت هاي مردمي هسته مركزي دفاع و قدرت نظامي ايران را تشكيل مي داد، نوعي گرايش نسبت به اين تحليل پديد آمد كه تغيير روحيه مردم ايران مي تواند تنها عامل شكست جمهوري اسلامي ايران باشد. در نتيجه اين تحليل، عراق مرحله ديگري از حملات موشكي و جنگ شهرها را (با هدف درگير كردن مستقيم مردم با نتايج خسارت بار جنگ) آغاز كرد. در اين راستا، شوروي موشك هايي را در اختيار عراق گذاشت كه در اين كشور، العباس و الحسين ناميده شدند و اصابت نخستين آنها در 19 اسفند 1366 به تهران، ثابت كرد كه نوعي پيوستگي بين رفتار عراق (در آغاز جنگ شهرها) و سياست روس ها وجود دارد، در تحليل اين پيوستگي بايد گفت شوروي براي به دست گرفتن ابتكار عمل در جنگ خليج فارس و خروج از بحران افغانستان (كه در آن همكاري مساعد ايران نيازمند بود) سعي كرد با دادن موشك به عراق به ايران فشار وارد تا از حمايت مبارزان افغان دست بردارد.
البته، عراقي ها افزون بر انگيزه هاي سياسي مزبور، از حملات موشكي خود نيت نظامي خاصي نيز داشتند. از جمله آن كه افزايش توانايي نظامي اين كشور در ماه هاي اخير و گسترش سازمان ارتش، اين اطمينان را به نيروهاي عراقي داده بود كه از آمادگي بيشتري براي مقابله با تهاجم قواي نظامي ايران برخوردار شده اند. در نتيجه، با حملات موشكي قصد داشتند ايران را براي انجام عمليات زميني تحريك كنند؛(43) زيرا، بر اين تحليل بودند كه ايران قادر به مقابله با برتري موشكي عراق نخواهد بود. در نتيجه، براي خروج از فشار رواني ناشي از حملات موشكي، به انجام عمليات زميني اقدام خواهد كرد. هم چنين، از آن جا كه جبهه جديد ايران، جبهه هاي شمالي بود، تحريك اين كشور به حمله در اين نقاط، زمينه مناسب را براي اجراي استراتژي تهاجمي عراق در جنوب فراهم مي آورد.

 

تغييرات در موازنه جنگ
از نظر كردزمن، درگيري هاي ايران با امريكا در سال 1366 در خليج فارس و عدم تعرض جدي به استحكامات عراق در همين سال، يك فضاي تنفس حياتي را براي عراق فراهم آورد؛ فضايي كه اين كشور از آن براي سازماندهي كامل نيروها و قابليت هاي جديدش بهره گرفت.(44) در همين حال، عمليات والفجر 10 كه در جبهه هاي شمالي و در منطقه حلبچه انجام شده بود نيز، به درگيري هاي جدي و عميقي با نيروهاي دشمن منجر نشد به نحوي كه تمام توان عراق را در اين مناطق (شمال غربي) متمركز نمايد. بعدها، كويتي ها اظهار كردند نيروهاي عراقي با آزادسازي فاو به ايرانيان ثابت كردند كه فريب جبهه هاي انحرافي شمال را نخوردند،(45) اما پيروزي در اين عمليات باعث شد كه نوعي خوش بيني و آرامش در جبهه ها ايجاد شود، آن هم درست زماني كه در فروردين ماه سال 1367 فضاي داخلي كشور عميقاً متأثر و درگير انتخابات مجلس بود.
در چنين زماني و در حالي كه ماه رمضان نيز آغاز شده بود و نيروهاي نظامي ايران پس از عمليات والفجر10 به شهرهاي خود برگشته و نيروهاي سياسي نيز سرگرم انتخابات مجلس و حضور امريكا در خليج فارس بودند، در ساعت پنج بامداد روز يكشنبه 28 فروردين 1367، ارتش عراق با اجراي آتش توپخانه سنگين و حملات شيميايي عليه نيروهاي ايراني، تهاجم خود را به فاو آغاز كرد. اين در حالي بود كه از سال 1366 به بعد، كل نيروهاي ايراني مستقر در تمامي منطقه جنوب كم تر از صد گردان و نيروهاي عراقي مشتمل بر 305 گردان درگير و 130 گردان احتياط بودند،(46) به همين دليل، بعدازظهر روز دوم حمله، ايران به دليل حجم گسترده نيروهاي دشمن، استفاده وسيع آن ها از سلاح هاي شيميايي و برهم خوردن سازمان رزم نيروهاي خودي، از مواضع خود عقب نشيني و منطقه فاو را تخليه كرد.
درباره چرايي اين رخداد بايد گفت: < سقوط فاو حاصل برتري كمي و كيفي فوق العاده عراق و نيز تغيير استراتژي اين كشور از پدافند به آفند و تغيير استراتژي عملياتي ايران از جنوب به شمال بود> ؛(47) زيرا، نيروهاي ايراني در زمان حمله دشمن به فاو، هزار كيلومتر آن طرف تر، در مناطق شمال غربي، آرايش نظامي داشتند. از سوي ديگر درك نكردن تغيير استراتژي عراق نيز از ديگر دلايل شكست ايران محسوب مي شود.(48)
در توضيح دلايل تغيير جغرافياي جنگ از سوي ايران بايد گفت اين اقدام ناشي از بن بست جبهه هاي جنوبي بود. در اين سال ها، بنا به تصريح امير شمخاني، ايران سه راه حل پيش روي خود داشت 1) پدافند در جبهه هاي جنوب؛ 2) آفند در مناطق غربي و شمال غربي به منظور جاكن نمودن نيروهاي جنوبي عراق به سمت اين مناطق و تأمين امنيت براي فاو؛ و 3) صلح كه چانه زني هاي سياسي آن از سوي وزارت امورخارجه انجام مي شد.(49) ماندن در وضعيت پدافندي در مناطق جنوب در كوتاه مدت، تأثير چنداني به سود ايران نداشت؛ زيرا، عادت نيروهاي بسيجي حضور در آفند و مراجعت به شهرها در هنگام پدافند بود. به همين دليل، در صورت اتخاذ وضعيت پدافندي، امكان استفاده وسيع از نيروهاي بسيجي در وضعيت جديد ناممكن بود.(50) به همين دليل، راه حل دوم مورد توجه واقع شد و در نيمه دوم 1366، با تهديد كركوك و سليمانيه تا حدودي اهداف مورد نظر ايران در جبهه ها به دست آمد و با پيروزي در عمليات والفجر 10 و فتح حلبچه كه ستون كشي ارتش عراق در اسفند همان سال به اين مناطق انجاميد، به خوش بيني ها و تحليل هاي موجود دامن زده شد.
بر پايه چنين ملاحظاتي و با پذيرش برتري نيروهاي عراقي كه حاصل كمك هاي همه جانبه دشمنان ايران بود، حضور يا عدم حضور در جنوب، تأثير تعيين كننده اي در تحولات جنگ به سود ايران نداشت. به همين دليل، پس از گزارش فرماندهان به آقاي هاشمي رفسنجاني ايشان فرمودند: < اگر چهل گردان هم داشتيم، دشمن فاو را مي گرفت> .(51)   
استعداد نيروهاي دشمن در اين حمله بالغ بر 48 تيپ، بيش از 1200 تانك و نفربر و 35 گردان توپخانه با سازمان سپاه هفتم و گارد رياست جمهوري بود، در حالي كه استعداد نيروهاي خودي شش تا هفت گردان در احتياط پنج گردان و با استعداد توپخانه پانزده گردان بود. يعني در مجموع، نيروهاي خودي يك لشكر و نيروهاي دشمن 12 لشكر آماده براي حمله را شامل مي شد. بايد گفت ريشه مشكلات و آنچه ايران را در وضعيت نامطلوب و بن بست قرار داده بود، در واقع، متأثر از عقب ماندگي استراتژيك ايران در برابر عراق طي شش سال گذشته، به ويژه پس از فتح فاو و هم چنين تحريم هاي تسليحاتي - نظامي ايران، بود. هم چنين، بايد يادآور شد كه در اين سال ها، برخلاف ايران، در عراق سياست در خدمت نظاميگري درآمد. در نتيجه، در اين كشور، با اصل پنداشتن جنگ، استراتژي نظامي و ملي روشني اتخاذ شد. به همين دليل، پس از سقوط فاو، برخي از فرماندهان ايران با بررسي شرايط، ادامه جنگ را عملي ندانستند و ضرورت بسيج امكانات و حضور نيروهاي بيشتر را به منزله يك ضرورت مطرح كردند.(52)
دراين جا، لازم است كه پيش از پرداختن به بازتاب هاي شكست فاو، به اختصار دلايل داخلي عقب ماندگي استراتژيكي ايران از عراق را نقد و بررسي كنيم. هر چند لازم نيست يادآوري شود كه دلايل و مؤلفه هاي داخلي با توجه به اهميت و تأثير قاطع و تعيين كننده عوامل خارجي و بين المللي كه پيشتر به آنها پرداخته شد، نقش درجه دوم و فرعي دارند.

 

وضعيت داخلي ايران در اواخر جنگ
در آغاز جنگ، تمامي اقشار جامعه وظيفه اصلي، ملي و حياتي خود را درگيرشدن در جنگ مي دانستند، اما پس از فتح خرمشهر، به ويژه پس از فتح فاو، يعني در مراحل پاياني جنگ، تبليغات ناهماهنگ ايران كه كار عراق و رژيم بعث را تمام شده تلقي مي كردند و هم چنين، تعيين سال پيروزي يا سال سرنوشت ساز، جنگ را در زندان زمان محدود كرد و از برنامه ريزي و تدوين يك استراتژي دقيق و روشن و بلندمدت كه بايد روح جهت گيري حاكم بر برنامه ها و حركت جامعه را تشكيل مي داد، جلوگيري كردند. افزون براين، نبود استراتژي مشخص و مدون براي ادامه جنگ به جامعه نيز القا گرديد. در اين وضعيت، مسئله جنگ تحت الشعاع مسائل ديگر كشور واقع شد و در حاشيه قرار گرفت. تغيير فاز نظاميِ استراتژي جمهوري اسلامي ايران به سمت فاز سياسي در حالي رخ داد كه در عراق، عكس اين قضيه در حال انجام بود.
در توضيح اين فرآيند، بايد گفت يكي از ويژگي هاي بارز پيروزي هاي اوليه ايران، تكيه بر توان بالاي معنوي و حضور نيروهاي گسترده مردمي و بسيجي در جبهه ها بود كه موجب تعيين قطعي سرنوشت جنگ در ميدان هاي نبرد مي شد. به همين دليل، سياست ها و چانه زني هاي سياسي، دنباله رو تحولات جنگ بود، اما در سال هاي پاياني جنگ، اين ويژگي بارز با پيچيده شدن اوضاع نظامي و سياسي و حضور ابرقدرت ها در منطقه، تحت الشعاع تلاش ها و فعاليت ديپلماتيك قرار گرفت. در اين مرحله از نظر عده اي، راه حل هاي سياسي - ديپلماتيك جنگ آسان تر از راه حل نظامي تلقي شد و به نوبه خود به معطوف شدن اذهان دولتمردان و مردم به تلاش هاي خارجي، غفلت نسبي از جبهه ها و ايجاد ترديد در ميزان موفقيت هاي نظامي انجاميد. به همين دليل نيز، در ساختار اداري و نظامي تحولي متناسب با ضرورت هاي جبهه و جنگ رخ نداد.
اداره و پيروزي در جنگ به تحول در ساختار اجرايي كشور و هم چنين، تقويت ساختاري نيروي نظامي اي نيازمند بود كه بار پيروزي هاي اوليه را بر دوش مي كشيد، اما اصرار بر حفظ ساختار موجود، توان و استقلال نيروهاي نظامي ايران را كاهش داد. درباره نياز به توسعه سازمان رزم و ساختار سپاه پاسداران بايد يادآور شد كه اين نيرو خود را از عمليات فتح المبين بازيافت و در حين جنگ، شكل ويژه خود را پيدا كرد و به همين دليل، محدوديت هاي نظامي اين دوران خود را در ساختار سپاه پاسداران منعكس كرد. شيوه خاص عمليات هاي اين دوران، استتار در شب و استفاده نكردن از قواي زرهي و تكيه گسترده بر نيروي انساني در همه ابعاد آن بود. همين عامل با وجود امكان كسب پيروزي هاي گسترده، راه را براي تسلط نيروهاي عمل كننده با آموزش مقدماتي فراهم آورد. و همين عامل در مراحل پاياني جنگ، كارآيي بالاتر نظامي را محدود كرد.
با توجه به دلايلي كه گفته شد، در مرحله پاياني جنگ، سازمان سپاه پاسداران به تناسب تغيير شرايط جنگ تقويت نشد، كم لطفي در حق اين نيرو براي گسترش و دگرگون كردن خويش و اجازه ندان به نيروهاي عمل كننده سپاه براي استفاده از امكانات نظامي ارتش، سپاه را مجبور كرد بدون تجهيزات و سلاح هاي سنگين نظامي با تكيه بر آموزش هاي ابتدايي نيروهاي بسيجي و توان معنوي آنها، عمليات هايي را، انجام دهد كه در صورت برخورداري از تجهيزات مي توانست دستاوردهاي به مراتب بزرگتري به همراه داشته باشد. اين حالت، تجربيات نظامي اين نيروي سرنوشت ساز را محدود نمود و نياز سپاه به ساختار نظامي جديد را برآورده نكرد. فقدان تجهيزات و تسليحات لازم نظامي و صرف اتكاء به اصل غافلگيري، گزينه هاي انتخاب مناطق عملياتي سپاه را كاهش داد. هم چنين صرف جويي هاي ارزي همراه محدوديت هاي ديگر مانع گسترش ساختار و سازمان رزم آن شد.
محدود ماندن سازمان رزم سپاه باعث شد كه پس از عمليات فاو فرمانده كل سپاه پاسداران اظهار كند : < بعد از عمليات فاو، تمام دنيا روي اين ارزيابي نشست كه اگر ايران توان داشت حتماً ام القصر را نيز گرفته بود> .(53 ) در كتاب جنگ در سال 65 نيز، در تحليل وقايع بعد از عمليات كربلاي 5 اين طور آمده است : < اگر سازمان رزم سپاه محدود نبود و يگان هاي اضافي در اختيار داشت. پيروزي كربلاي 5 ابعاد وسيع تري مي يافت و حداقل كل منطقه شرق كانال زوجي سقوط مي كرد> .(54) در سال 1366، رسانه هاي غرب با تأكيد بر ضعف سازمان رزم ايران گفتند: < ايران برخلاف سال 65 كه به بسيج يك ميليون نفر داوطلب موفق شد، در اين سال ها، تنها موفق به بسيج چهارصد هزار نفر شده است> .(55) به همين دليل، قادر به تهاجم معمول زمستاني خود نيست.(56) در ادامه بايد يادآور شد كه اين روند رو به تزلزل در اعزام سه ماهه اول سال 1367 به دويست هزار نفر، يعني كم تر از يك سوم سال قبل رسيد.(57)
نبود يك استراتژي كلي، سبب شد تا هيچ گاه تلاش هاي ديپلماتيك، برنامه ريزي هاي نظامي، اقتصادي و اجتماعي و فضاي جامعه در راستاي جنگ و ضرورت هاي آن سازماندهي نشود. اين عوامل مشكلات عمده اي را در سال هاي پاياني جنگ براي ايران فراهم آورد. به عبارت ديگر، عدم تدوين يك استراتژي كلي و وجود ديدگاه هاي مختلف در اداره جنگ(58) و وجود نهادهاي موازي، به ويژه درباره چگونگي روابط خارجي و تلاش هاي ديپلماتيك و عدم تقويت نيروهاي پيش رو، باعث محروم شدن جبهه هاي نبرد از اهرم هاي اجرايي و تقويتي در مراحل پاياني جنگ شد.(59)
لازم است كه مجدداً اشاره شود اين دلايل داخلي در مقايسه با فشارهاي منطقه اي و بين المللي كه عليه ايران اعمال مي شد، نقش ثانوي و فرعي داشتند و نوعي متغير تابع و وابسته تلقي مي شدند. عدم برنامه ريزي عمليات برپايه استفاده از سلاح ها و تجهيزات سنگين نظامي نه از بي اعتقادي به كارآيي آنها، بلكه از عدم دسترسي و مثلاً اصرار مقامات ايراني براي پرهيز از عمليات هاي كلاسيك به دليل صرفه جويي ارزي نشات مي گرفت كه در تحريم هاي وضع شده، كاهش عمدي قيمت نفت و هم چنين، بمباران چاه هاي نفت ايران از سوي عراق نقش داشتند. مورد ديگر اين كه گشايش جبهه هاي شمالي كه بعضي از تحليلگران آن را يكي از دلايل عمده سقوط فاو مي دانند آن هم با اين استدلال كه اين امر باعث تقسيم شدن نيروهاي خودي و گسترده شدن آنها در مسافتي به طول 1200 كيلومتر شد، در زير فشار رواني موشكباران تهران و بن بست جبهه هاي جنوبي، صورت گرفت و نقش جمهوري اسلامي ايران در اين تحولات در مقايسه با ساير بازيگران منطقه اي يا بين المللي، كم تر بود و اين كشور بيشتر اوقات به جاي ايفاي نقش كنشي ناچار بود مواضع واكنشي را اتخاذ كند.

 

بازتاب سقوط فاو
سقوط فاو استراتژي سياسي سابق ايران - مبني بر متقاعد كردن كشورهاي حامي عراق براي دادن امتياز به جمهوري اسلامي به دليل برتري قدرت تهاجمي ايران در مقايسه با عراق و هم چنين در اختيار داشتن مناطقي از خاك عراق - را آسيب پذير كرد و در معرض تغيير قرار داد.
هم چنين، بعضي از تحليلگران ضربات ناشي از سقوط فاو را عاملي براي تغيير استراتژي قديمي تر ايران - مبني بر اين كه ادامه جنگ و فرسايش توان نظامي اين رژيم (عراق) منجر به از پاي درآوردن حكومت بغداد خواهد شد؟ (احتمالاً) - مي دانند.(پاورقي 3) بعد از سخنراني و گفت وگوي آقاي هاشمي رفسنجاني با تلويزيون ايتاليا كه با توجه به رخدادهاي جديد اشاره كرده بودند كه < اگر واقعاً مصلحت را در اين تشخيص بدهيم كه بايد مصالحه كرد ما اين سياست را مي پذيريم> (60)، برخي از تحليلگران و منابع ديپلماتيك تأكيد مي كردند كه تمايل جمهوري اسلامي ايران يا دست كم جناح ميانه روي اين كشور به يك ابتكار صلح بين المللي كه هم با آرمان هاي انقلاب و جنگ متعارض نباشد و هم منافع ملي ايران را مدنظر داشته باشد، بيش از گذشته افزايش يافته است.(61)
در اين زمان، امريكاييان برشدت فشار به ايران افزودند تا شايد اين كشور را به پذيرش صلح وادار كنند، اما شوروي ها همانند خود عراق و برخلاف امريكا متقاعد شده بودند كه به دليل برتري نظامي عراق، هيچ گونه اقدام تعجيلي براي خاتمه بخشيدن به جنگ انجام ندهند؛ زيرا، تحولات اخير جنگ ايران و عراق منجر به تمركز توجه به موضوع اخير مي شد (به جاي توجه به خروج نيروهاي شوروي از افغانستان كه بر اساس قرارداد ژنو (25/1/67) در حال انجام بود) و اين به سود كرملين بود. در اين راستا آنان مي كوشيدند با توجه به چشم انداز موفق ارتش عراق، ابتكار را در منطقه به دست گيرند و روند جنگ را اداره و هدايت كنند.

 

سقوط شلمچه
عراق پس از حمله به فاو و تصرف اين شهر، در زماني كمتر از 48 ساعت، نقل و انتقالات از منطقه فاو را با هدف آمادگي براي عمليات بعدي آغاز نمود62 و سرانجام، 38 روز پس از حمله به فاو، در ساعت 8 صبح روز 4 خرداد 1367 به منطقه شلمچه حمله كرد.(63)
طبق تحليل سردار محسن رضايي، (در آن زمان)، هرچند نيروهاي خودي از زمان و مكان تهاجم دشمن مطلع بودند، ولي شلمچه تنها در مدت 8 ساعت سقوط كرد. وي در ادامه اشاره مي كند كه : < علي رغم اين اطلاع از حمله دشمن، اراده لازم براي مقابله با او و حفظ شلمچه وجود نداشت> .(64)
پيروزي عراق در محور شلمچه، ترديدهاي كارشناسان را مبني بر رشد فزاينده نيروهاي عراقي و افزايش قدرت و توان تسليحاتي اين كشور و هم چنين تغيير استراتژي آن از دفاع به حمله را به يقين مبدل كرد و باعث شد كه از اين جنگ و شكست به منزله مهم ترين عقب نشيني نيروهاي ايران ياد كنند و بر اين نكته تأكيد نمايند كه موازنه قدرت بيش از پيش به نفع نيروهاي عراق تغيير كرده است.(65)
از نظر سياسي نيز، طبق تحليل مقامات امريكايي اين عمليات باعث شد كه موضع ايران در برابر عراق و جنگ از موضع تندرو به ميانه رو تغيير كند.(66)
اما در واقع، دليل اساسي شكست مزبور اين بود كه هنوز مقامات لشكري و كشوري جمهوري اسلامي ايران تصور نمي كردند عراق توانايي انجام حملات گسترده آفندي را داشته باشد.

در واكنش به شكست شلمچه، ايران اقدامات زير را انجام داد:
1) افزايش فعاليت ديپلماتيك و اعمال فشار براي تغيير دربندهاي قطعنامه 598 به سود جمهوري اسلامي ايران؛
2) دعوت از مردم و بسيج آنها براي حضور در جبهه هاي جنگ؛ و
3) اقدام به تغييرات جديد در سطوح عالي فرماندهي نظامي كه بارزترين نشانه آن انتصاب حجه الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني به عنوان جانشين فرماندهي كل قوا در 12 خرداد 1367 بود.(67)
در تحليل عامل سوم، بايد گفت ضرورت بسيج امكانات كشور سبب شد تا سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با توجه به موقعيت آقاي هاشمي، ايشان را براي تسهيل پشتيباني لازم از جنگ به عنوان فرماندهي كل قوا به امام، پيشنهاد كند.(68)
اما اين تغييرات بيشتر از آن كه سبب شوند به اين نيات سپاه لبيك گفته شود و شرايط ادامه جنگ تأمين گردد باعث شدند شرايط و زمينه هاي صلح فراهم شوند و اوضاع سياسي و نظامي در اين راستا مورد ارزيابي قرار گيرند.(69)
نتيجه فوري تغييرات مزبور اجراي عمليات ايذائي بيت المقدس7 در 22 خرداد 1367 بود كه در منطقه عمومي شلمچه، اجرا شد و در نتيجه آن، مناطق مزبور به تصرف نيروهاي خودي درآمد. اما پس از آزاد سازي هاي اوليه، به دليل عدم تثبيت منطقه، هم زمان با تك دشمن، عقب نشيني از اين مناطق صورت گرفت. بنابر اظهارات مقامات ايران، اين عمليات تنها براي حفظ روحيه نيروها به اجرا درآمده بود. عراق در ادامه حملات خود، در 24 خرداد و در محور ماووت، وارد عمل شد و قسمت هايي از اين مناطق را از تصرف نيروهاي خودي درآورد و در 29 خرداد، در اقدام مشتركي با منافقين به مهران حمله كرد و نيروي منافقين با برخورداري از حمايت يگان هاي دشمن وارد شهر مهران شدند.(70) 

سقوط جزاير مجنون
گسترش و زمين گير شدن نيروهاي سپاه پاسداران در خطوط دفاعي و پدآفندي در طول هزار و دويست كيلومتر افزون بر گرفتن قدرت و توان پدآفندي اين نيروها، قدرت تهاجمي و آفندي سپاه را نيز كاهش داده بود. پيش از اين نيز، محسن رضايي اعلام كرده بود كه < عدم انطباق مأموريت سپاه با وسعت سازمان آن يكي از عوامل نگراني سپاه در خطوط پدافندي است> .(71)
براساس اين عوامل، نيروهاي سپاه درصدد بودند كه نيروهاي ارتش مسئوليت پدافند يكي از چهار منطقه ماوِوت، چنگوله، مهران و ترجيحاً حلبچه را كه از سوي سپاه پدافند مي شد، برعهده بگيرند تا نيروهاي سپاه براي پدآفند در جزاير مجنون آزاد شوند؛ زيرا، اين منطقه آخرين منطقه در جنوب بود كه هنوز در تصرف نيروهاي خودي قرار داشت،(72) اما پيچيدگي و دشواري هاي موجود سبب شد تصميم گيري در اين زمينه به زمان ديگري موكول شود.(73)
با توجه به اين ملاحظات كلي، تصميم گرفته شد كه براي حفظ جزيره شمالي، در آن جا پدآفند شود و در جزيره جنوبي، براي انهدام دشمن و گرفتن زمان براي حفظ جزيره شمالي به دشمن حمله شود.(74)
در اين ميان، مجله واشنگتن تايمز به نقل از وزارت دفاع امريكا نوشت: < عراق يك نيرو به تخمين دويست هزار نفري را در نزديكي شهربندري بصره مستقر كرده است تا در عرض چند هفته به جزيره مجنون، ناحيه نفت خيز خاك عراق كه در سال 1984 م (1363) به دست ايران افتاده بود حمله كند> (75) سرانجام، يك ماه پس از سقوط شلمچه، دشمن با استفاده گسترده از سلاح شيميايي در بامداد 4 تيرماه 1367 به جزاير مجنون حمله كرد. و با آغاز تاريكي مناطق مزبور را از تصرف نيروهاي ايراني درآورد و بدين ترتيب موقعيت خود را تثبيت كرد. سردار محسن رضايي حمله به جزاير را اوج قدرت عراق دانست.(76)
لازم است يادآوري شود كه بازپس گيري تمام مناطق جنوب در مدت سه ماه موقعيت سياسي - نظامي عراق را به طور درخور توجهي بهبود بخشيد و ايران را در موضع سخت و آسيب پذيري قرار داد.
حمله موشكي امريكا به هواپيماي مسافربري ايران
شكست هاي نظامي ايران افزون بر مسائل مزبور متأثر از حضور نظامي گسترده امريكا در خليج فارس و گشوده شدن جبهه اي جديد و نامتقارن در مقابل ابرقدرت امريكا بود كه پيشرفته ترين سلاح هاي روز را در اختيار داشت و بدون هيچ محدوديت سياسي و اخلاقي، جنگ خود را آغاز كرده بود. جدا از درگيري هاي مستقيم نظامي، ناو هواپيمابر وينسنس در يك اقدام ضد انساني در 12 تيرماه 1367 (هشت روز پس از سقوط جزاير)، با شليك دو فروند موشك به سوي هواپيماي غيرنظامي جمهوري اسلامي ايران كه از بندرعباس عازم دوبي بود 290 تن انسان غيرنظامي را به كام مرگ فرستاد.
پس از اين اقدام، امريكاييان از سويي در تلاش بودند مانع از توجه افكار عمومي به اين موضوع شوند و از سوي ديگر، تمايل داشتند به طرف ايراني ثابت كنند كه براي به دست گيري ابتكار عمل در جنگ از هيچ گونه اقدامي خودداري نخواهند كرد. به همين دليل، رئيس جمهور امريكا اقدام كشتي امريكايي را يك اقدام شايسته عنوان كرد.(77)
پس از اين فاجعه، ايران خواستار تشكيل جلسه فوري شوراي امنيت شد تا اقدام تروريستي امريكا مورد بررسي قرار گيرد. اين واكنش كه از سياست خارجي جديد آقاي هاشمي نيز ناشي بود، بسيار زيركانه طرح شده بود. ايران پس از حملات پي درپي و گسترده اخير عراق، براي نخستين بار شاهد همسويي افكار عمومي جهان با خود بود و نمي خواست با اقدام تلافي جويانه برعليه امريكا فضاي عمومي را عليه خود تغيير دهد.(77)

 

تداوم تهاجم عراق
پس از سقوط جزاير مجنون و احتمال حمله عراق به جبهه شمالي، نيروهاي خودي براي تمركز توان و خارج كردن ابتكار عمل از دست نيروهاي عراق، تصميم گرفتند مناطق تصرف شده در جبهه هاي شمالي شامل حاج عمران، پنجوين و ماوِوت را كه در سال 1366 و ارديبهشت 1367 با عمليا ت هاي كربلاي10، نصر4 و نصر8 و بيت المقدس6 آزاد شده بودند، تخليه كنند. پس از آن، نيروهاي دشمن در 21 تيرماه 1367 و با يك عمليات گسترده و استعداد 11 لشكر، منطقه وسيعي در غرب عين خوش، و موسيان و جنوب دهلران را به تصرف خود درآوردند.(79)
در ادامه عمليات و در كمتر از پنج ساعت، عراق مجدداً شهر دهلران را به تصرف خود درآورد. وقوع اين حادثه با توجه به زمان كم آن و تصرف مقر فرماندهي نيروي زميني ارتش بيشتر به يك فاجعه شبيه بود تا شكست نظامي. پيشروي عراق در عمق خاك ايران بازتاب گسترده اي داشت؛ زيرا، اين براي نخستين بار پس از عقب نشيني سال 1982م بود كه عراق به خاك ايران وارد مي شد. مجموع اين عوامل پيش زمينه لازم را براي اتخاذ تصميم نهايي ايران مبني بر عقب نشيني فراهم آورد.
بدين ترتيب، ايران با هدف تمركز نيروها در وضعيت پدآفندي و مقابله با حملات احتمالي عراق و هم چنين، براي تغيير شرايط بين المللي به سود خود و با اتخاذ استراتژي جديد، نخست از مناطق تصرف شده عقب نشيني كرد و سپس رسماً قطع نامه 598 را پذيرفت. در پي اجراي استراتژي جديد، حلبچه آخرين منطقه اي بود كه تخليه شد (22 تير 1367) و به موازات اين حركت تلاش هاي ديپلماتيك براي پذيرش قطعنامه 598 انجام گرفت.
دولت عراق با درك تغيير منش ايران، و براي آن كه سياست جديد اين كشور را مهار كرده باشد، شرايط جديدي را براي پايان دادن به جنگ اعلام كرد كه استفاده كامل از شط العرب (اروندرود) و عقد قرارداد صلح جديد از آن جمله بود. اعلام اين شرايط افزون بر نمايش و تحميل موقعيت برتر عراق به ايران، با هدف فراهم شدن زمينه لازم براي تداوم حملات بعدي انجام شد. در راستاي اين سياست، نيروهاي عراقي در 25 تيرماه 1367، با پيشروي درشمال شرقي مهران از مرزهاي بين المللي عبور كردند و در خاك ايران مستقر شدند.(80)
از سوي ديگر، پس از عقب نشيني ايران از برخي از مناطق همچون حلبچه در 22 تير 1367 و ادامه حملات عراق و تشديد فشار بين المللي به ايران جلساتي در داخل كشور با هدف اتخاذ تصميم نهايي درباره جنگ تشكيل شد و در نشست مشترك سه قوه كه اعضاي شوراي نگهبان نيز در آن حضور داشتند، شرايط نظامي- سياسي كشور مورد بحث قرار گرفت. امام نيز در روزهاي 23 و 24 تيرماه نشست هاي مشورتي جداگانه اي را انجام دادند، ولي نشست نهايي و اصلي طبق دستور امام با حضور چهل تن از شخصيت هاي مهم كشوري و لشكري در روز شنبه 25 تير تشكيل شد.

 

آمار مقايسه اي در خصوص زمان و مكان انجام عمليات هاي بزرگ تا سال 1366(پاورقي 4) 
چند روز پس از تشكيل اين جلسه، آقاي هاشمي رفسنجاني اعلام كرد: < طي بحث هايي كه صورت گرفت مجموعه شرايط، جمهوري اسلامي ايران را به اين نتيجه رساند كه براي مصلحت انقلاب قطعنامه 598 پذيرفته شود> (81)
بدين ترتيب، دو روز پس از پيشروي هاي عراق در خاك ايران در 27 تيرماه 1367، جمهوري اسلامي ايران با ارسال نامه اي به خاوير پرز دكوئيار، دبيركل سازمان ملل، رسماً قطع نامه 598 را پذيرفت.
بعد از پذيرش قطع نامه از سوي ايران، ارتش عراق در 30 تير 1367 عمليات توكلنا علي الله را آغاز كرد، ارتش عراق هدف از اين عمليات را انهدام نيروهاي ايراني و آزادسازي باقي مانده سرزمين هاي عراق اعلام نمود، اما در عمل، تا 25 كيلومتري خرمشهر پيش آمد و در پنج كيلومتري قرارگاه كربلا مستقر شد.(82) نيروهاي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) نيز كه عراق را در اين اقدامات نظامي همراهي مي كردند از منطقه اسلا م آباد به خاك ايران وارد شدند. اين حركت كه از نظر رهبران سازمان، پايان كار حكومت ايران بود، با مقاومت نيروهاي سپاه پاسداران، در منطقه چهار زبر متوقف شد و يگان هاي سپاه با پشتيباني هوانيروز و نيروي هوايي ارتش موفق شدند كليه نيروهاي سازمان را كه وارد خاك ايران شده بودند، به هلا كت برسانند يا اسير كنند. حمله هاي پس از پذيرش قطعنامه، باعث شد تا مردم ايران بار ديگر احساس خطر كنند و بسيج شوند. در اين راستا، سپاه پاسداران نيز با تشكيل خطوط دفاعي راه پيشروي دشمن را سد كرد و با فشار بر ارتش عراق باعث عقب نشيني آنها به مرزهاي بين المللي شد و بدين ترتيب، يك بار ديگر از سقوط خرمشهر و آبادان جلوگيري كرد. در جبهه هاي شمالي نيز، اوضاع بر همين منوال پيش رفت. در پي اين ناكامي ها و تحول و دگرگوني در وضعيت داخلي ايران و بسيج همگاني به سوي جبهه ها، ارتش عراق بيست و چهار ساعت پس از آغاز عمليات مزبور رسماً دستور عقب نشيني را صادر كرد.(83)
عراق در شرايطي دست به عقب نشيني زد كه اوضاع بين المللي به زيان اين كشور و به سود ايران تغيير كرده بود. افزون بر اين، تغيير وضعيت رواني مردم ايران و فراخواني نيروهاي مردمي براي رويارويي با تجاوز دشمن نيز موجب نگراني اين كشور شده بود.(84)

 

پاورقي:
1- MTAA
2- جالب اينكه امريكايي ها براي اين مقطع زماني سناريوي ديگري را نيز طرح ريزي كرده بودند و آن اين كه، در صورت سقوط بصره، طي كودتايي صدام را بركنار كنند و با به قدرت رساندن شخص قدرتمندتري از حملات ايران جلوگيري نمايند.
3- البته، بايد يادآور شد كه از مدت ها قبل و پس از عمليات رمضان در 22 تيرماه 1361، تحليلگران ايران به اين نتيجه رسيده بودند كه هيچ گونه آمادگي در داخل عراق براي برپايي يك نهضت انقلابي به حمايت از انقلاب ايران و مبارزه با رژيم عراق وجود ندارد (به نقل از كتاب آغاز تا پايان)
4- برگرفته از تحقيقي از گروه علوم انساني دفتر مركزي جهاد دانشگاهي


يادداشت:
1. محمّد دروديان؛ < آغاز تا پايان> سيري در جنگ ايران و عراق؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1376، ص 88.
2. همان، صفحه 84.
3 مرتضي منطقي؛ نگاهي به هشت سال جنگ تبليغاتي؛ تهران: انتشارات دانشگاه تهران،1372، ص 368 به نقل از راديو امريكا 22/3/63.
4. همان به نقل از: نيويورك تايمز 3/7/64 و هرالد تريبون 27/11/64.
5. همان به نقل از: كريستين ساينس مانيتور 25/11/67 و بخش انگليسي راديو امريكا 20/3/66.
6. همان، ص 369.
7. محمد دروديان؛ < پايان جنگ> سيري در جنگ ايران و عراق؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1378، ص 20.
8. همان.
9. محمد دروديان؛ < فاو تا شلمچه> سيري در جنگ ايران و عراق؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1378، صص 62-56.
10. آنتوني كردزمن و آبرهام راگنر؛ < درس هايي از جنگ مدرن> جلد دوم، جنگ ايران و عراق؛ ترجمه حسين يكتا؛ چاپ نشده، ص 299.
11. دفتر سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي؛ خط توطئه دشمن در ششمين و هفتمين سال جنگ؛ تهران: بي تا، 1366، ص 78.
12. آغاز تا پايان؛ پيشين، ص 166.
13. كاظم مهرنيا؛ < تأثير جنگ تحميلي در تحولات سياسي منطقه> . محراب نور(2). يادمان تحليلي دفاع مقدس (مجموعه مقالات)؛ تهران : دفتر مطالعات و بررسي هاي سياسي، شهريور ماه 1377. ص 200.
14. همان، ص 203.
15. Laura Guazzane/ Gulf cooperation concil/ The security Policiey. Survival. March. April 1988.p.p 136
16. محي الدين مصباحي؛ بازشناسي جنبه هاي تجاوز و دفاع؛ مجموعه مقالات، جلد دوم، تهران: دبيرخانه كنفرانس بين المللي تجاوز و دفاع، 1378، ص 418 و جلد اول، ص 52.
17. پايان جنگ؛ پيشين، ص 18.
18. همان، ص 23.
19. كنت آر تيمرمن؛ سوداگري مرگ، ترجمه احمد تدين؛ تهران: مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1373، ص513.
20. همان، ص 548.
21. همان، ص 318.
22. نگاهي به هشت سال جنگ تبليغاتي؛ پيشين، ص 371 به نقل از راديو اسرائيل، 28/10/65 و راديو امريكا 20/10/65.
23. پايان جنگ؛ پيشين، ص 29.
24. همان، ص 31.
25. همان، ص 32.
26. سوداگراي مرگ؛ پيشين، ص 423.
27. بازشناسي جنبه هاي تجاوز و دفاع؛ پيشين، ص 233.
28. پايان جنگ؛ پيشين، ص 26.
29. نگاهي به هشت سال جنگ تبليغاتي؛ پيشين، ص 373. به نقل از خبرگزاري جمهوري اسلامي از لندن.
30. همان، ص 400، به نقل از راديو اسرائيل، 20/1/65.
31. همان، ص 400، به نقل از نيويورك تايمز، 7/6/65.
32. خط توطئه دشمن در ششمين و هفتمين سال جنگ؛ پيشين، ص 125.
33. نگاهي به هشت سال جنگ تبليغاتي؛ پيشين، ص 403.
34. تأثير جنگ تحميلي در تحولات سياسي منطقه؛ پيشين، ص 204.
35. نگاهي به هشت سال جنگ تبليغاتي؛ پيشين، ص 404.
36. همان، ص 394.
37. پايان جنگ؛ پيشين، صص 27 و 28.
38. قاسم فرج الهي؛ < مواضع امريكا در قبال جنگ تحميلي عراق عليه ايران> محراب نور2، همان، ص 343.
39. درس هايي از جنگ مدرن؛ پيشين، ص 393.
40. پايان جنگ؛ پيشين، ص 41 به نقل از معاونت اطلاعات قرارگاه كربلا سال 66، جزوه ترتيب نيرو، ص 9.
41. همان، ص 61، به نقل از: بررسي و تحليل دشمن در 2 ماه، در جنوب، اطلاعات قرارگاه كربلا، اسفند 66 و فروردين 67. ص 5.
42. همان، ص 46.
43. گزارش هاي ويژه؛ خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران؛ نشريه شماره 137، 13/5/67 و همان 12/1/67 به نقل از آنتوني پارسونز. سفير سابق انگليس در ايران.
44. پايان جنگ؛ پيشين، ص 40.
45. درس هايي از جنگ مدرن؛ پيشين، ص 40.
46. السياسه، 31/1/67.
47. پايان جنگ؛ پيشين، ص 58.
48. جيمز بيل؛ < جنگ، انقلاب و روحيه (قدرت ايران در جنگ خليج فارس)> ، كتاب بازشناسي جنبه هاي تجاوز و دفاع (مجموعه مقالات)؛ جلد دوم، تهران: دبيرخانه كنفرانس بين المللي تجاوز و دفاع، 1378 صص 418 - 425.
49. پايان جنگ؛ پيشين، ص 72.
50. همان، به نقل از دوره عالي جنگ، 12/11/74.
51. همان، ص 76.
53. همان، ص 77.
54. مركز مطالعات و تحقيقات سپاه؛ جنگ در سال 65؛ تهران: نشر رجاء، 1367، صص 101 و 62 و 63.
55. همان، ص 236.
56. نگاهي به هشت سال جنگ تبليغاتي؛ پيشين، ص 380 به نقل از تايمز، 23/12/66.
57. همان، به نقل از بخش فارسي راديو بغداد، 14/11/66 و راديو امريكا، 3/10/66.
58. همان، به نقل از رويتر، 23/4/67.
59. محمد دروديان؛ < از خرمشهر تا فاو> : تحليل نظامي - سياسي از سير چهار سال جنگ؛ تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي (معاونت سياسي ستادكل، 1367، ص 67 به نقل از فرماناه سپاه هفتم عراق.
60. نگاهي به هشت سال جنگ تبليغاتي، پيشين، صص 432 - 447.
61. پايان جنگ؛ پيشين، ص 80 به نقل از نشريه راديوهاي بيگانه، 11/2/67 و راديو امريكا، 12/2/67.
62. همان، ص 85.
63. همانجا.
64. همان، ص 87 به نقل از: محسن رضايي دانشكده دافوس، 26/11/74.
65. خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران. نشريه ويژه شماره 69، 7/3/67.
66. پايان جنگ؛ پيشين، ص 90.
67. درس هايي از جنگ مدرن؛ پيشين، ص 404.
68. پايان جنگ؛ پيشين، ص 94.
69. همان، ص 95.
70. همان، ص 97.
71. همان،ص 24.
72. همان، ص 98.
73. همان ص 88.
74. پيشين، ص 97.
75. خبرگزاري ج.ا.ا. نشريه ويژه شماره 94، 1/4/1367، صص 23 و 24.
76. پايان جنگ؛ پيشين، ص 102.
77. همان، ص 107.
78. خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران، گزارش هاي ويژه، شماره 112، 19/4/1367، ص 111.
79. مركز مطالعات و تحقيقات جنگ؛ راهنماي عمليات جنگ هشت ساله؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1369، ص 90.
80. پايان جنگ؛ پيشين، ص 72.
81. روزنامه رسالت، 27/4/75 به نقل از حسن روحاني.
82. پايان جنگ؛ پيشين، ص 177.
83. همان، ص 179.
84. خبرگزاري جمهوري اسلامي، گزارش هاي ويژه، شماره 128، 4/5/1367، ص 5، به نقل از خبرگزاري عراق 3/5/1367.

فصلنامه نگين - شماره 2

چهارشنبه 6 بهمن 1389  12:25 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها