امام خمينى (ره)، انقلاب و انتظار
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، با رهبرى هوشيارانه و خردمندانه امام خمينى (ره)، نقطه عطفى در جهان اسلام به شمار مىآيد. درست، چهارده قرن پس از بعثت آخرين پيامبر الهى، مردى مبارز، آگاه، توانمند و اصلاح گر، رهبرى تودههاى مظلوم و رنج كشيده و بى پناه ايران را بر عهده گرفت و با الهام از سالار شهيدان و برداشت صحيح از انتظار، به مبارزه با حاكمان جور و فساد پرداخت.
قيام اصلاح طلبانه امام خمينى، تبلور و نماد انتظار مردم براى ظهور نجات دهنده مستضعفان و ستم پيشگان از دست دنيا مداران فاسد و ستمگر بود.
خانم تداسكاچ پل در مقاله خود، به اين امر مهم اشاره كرده، مىنويسد:
«... نقش امام خمينى، به عنوان يك كانون مركزى براى رهبرى انقلابى، پژواكى از انتظار مداوم مردمى براى ظهور دوباره امام دوازدهم را در خود داشت; امامى كه مدتها قبل، از انظار پنهان گشته بود تا در زمانى كه يك اسلام كامل - عنوان مقطع نهايى سير تاريخ - پديد آيد، او بار ديگر به جهان مرئى باز گردد» . (29)
امام با تلفيق چندين مؤلفه مهم - به خصوص با تاكيد بر وظيفه انقلابى شيعيان در عصر غيبت - پيام آور تازهاى از انتظار ظهور امام عصر (عج) بود.
او در راس هرم تفكرات سياسى شيعه و در كانون مركزى مبارزه قرار گرفت و هدف اساسى خود را تشكيل حكومت اسلامى قرار داد.
سعيد ارجمند در مقاله «انقلاب اسلامى ايران در منظرى تطبيقى» مىنويسد: «... دكتر ين شيعى، اصول هزارهگرايى مهمى را در بر مىگيرد كه همان اعتقاد به ظهور امام دوازدهم مهدى موعود (عج) براى نجات جهان است. اين عقيده نسبتبه آنچه كه براى بنيان گذارى امپراتورى صفوى در سال 1501 مطرح بوده تلائم و نزديكى بيشترى با هدف انقلابى [امام ] خمينى داشت» . (30)
امام خمينى با توجه به چند مؤلفه اساسى زير، رهبرى قيام اصلاح طلبانه را بر عهده گرفت:
1- ارائه نظريه «ولايت فقيه» و بايستگى حكومتبراى فقيهان در زمان غيبت امام عصر (عج) : «همين ولايتى كه براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و امام در تشكيل حكومت و اجرا و تصدى هست، براى فقيه هم هست» (31)
عدهاى از بزرگان فقه - به خصوص امام خمينى - معتقدند: فقيه همه اختيارات امام را در زمان غيبت، در زمينه اجراى حاكميت قوانين الهى دارا است; مگر مواردى كه به دليل خاص، از مختصات امام شمرده شده است.
امام راحل (ره) فرموده است: «اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجراء و اداره، جزئى از ولايت است; چنان كه مبارزه و كوشش براى آن هم از اعتقاد به ولايت، [ناشى] مىشود» . (32)
دكتر حشمت زاده، در كتاب خود تصريح مىكند كه امام - برخلاف نظر عدهاى - ضرورت برقرارى حكومت اسلامى را به شكل كاملى تبيين فرموده است:
«على رغم آن كه بسيارى، عملا و نظرا بر اين باور بودند كه در عصر غيبت و قبل از ظهور امام زمان (عج)، حكومت اسلامى مقدور نيست; امام خمينى كانون توجه و تبليغ را بر ضرورت برقرارى حكومت اسلامى قرار داده بود; زيرا حكومت را منشا و ريشه اصلى صلاح و فساد جامعه مىدانستند...» . (33)
امام راحل (ره) در موارد زيادى، (چه در كتابهاى «ولايت فقيه» و «البيع» و چه در سخنرانىها و اعلاميههاى خود)، برقرارى حكومت اسلامى را در زمان غيبت امام معصوم، ضرورت اوليه كشورهاى مسلمان و به مصلحت و خير آنان مىدانست: «از غيبت صغرى تاكنون - كه هزار و چند سال مىگذرد - ممكن است صدها هزار سال ديگر [بگذرد و ] مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورد و در طول اين مدت مديد، [آيا] احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كه هر كارى خواستبكند؟
[آيا] قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن، 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويستسال؟
و [آيا] پس از غيبت صغرى، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟» (34)
2. نامشروع شمردن رژيمها و نظامهاى سياسى موجود (به خصوص رژيم ظالم و مستبد پهلوى) و لزوم اجراى احكام اسلامى به دست مسلمانان;
پرفسور حامد الگار در اين زمينه مىنويسد:
«يكى از مهمترين نقشهاى آيت الله خمينى [در سير اين مبارزات] كه حتما بايستى بدان توجه داشت، اين است كه ايشان مساله را اساسا و تماما، به شكل نامشروعيت ذاتى هر گونه اقتدار سياسى در زمان «غيبت» مطرح ساختند. ايشان طى يك سلسله سخنرانىها و درسهايى تحت عنوان «حكومت اسلامى» ، مىگويند كه آيا غيبت امام بدين معنا است كه اجراى احكام شريعت را بايد تعطيل كرد؟ روشن است كه نه و براى اين كه احكام شريعتبه اجرا در آيند، پس بايد كسانى باشند كه آن را اجرا كنند...» . (35)
امام راحل (ره) خود مىفرمود: «... ما چارهاى نداريم جز اين كه دستگاههاى حكومتى فاسد و فساد كننده را از بين ببريم و هيئتهاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جانى را سرنگون بكنيم. اين وظيفهاى است كه همه مسلمانان در يكايك كشورهاى اسلامى بايد انجام بدهند و انقلاب سياسى اسلامى را به پيروزى برسانند» . (36)
3. تبيين معنا و مفهوم صحيح و درست از انتظار (مبنى بر تلاش، اميد، قدرت يافتن و...) ; از نظر امام خمينى (ره)، انتظار زمانى مفهوم واقعى و اساسى خود را پيدا مىكند كه با اميد به قدرت يافتن اسلام معنا شود. ايشان مىفرمايد:«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، ان شاءالله، تهيه شود» . (37)
از نظر ايشان انتظار فرج، زمانى معناى واقعى خود را مىيابد كه منتظر، در جهت منويات حضرت ولى عصر (عج) تلاش مىكند; ولو اين كه موفقيت واقعى در پياده شدن اين نظريات، به زمان ظهور امام معصوم برگردد» .
ايشان مىفرمايد: «البته اين پر كردن دنيا از عدالت، اگر مىتوانستيم مىكرديم; اما چون نمىتوانيم بكنيم، ايشان بايد بيايند» . (38)
4. آگاهى بخشيدن به مردم، در جهت ايجاد آمادگى و زمينه سازى براى ظهور حضرت مهدى (عج) ; حضرت امام (ره) فرمودهاند:
«اميد است كه اين انقلاب، جرقه و بارقهاى الهى باشد كه انفجارى عظيم در تودههاى زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقيةالله - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - منتهى شود» . (39)
«ما بايد در اين طور روزها، در اين طور ايام الله، توجه كنيم كه خودمان را مهيا كنيم از براى آمدن آن حضرت ... ما بايد خودمان را مهيا كنيم از براى اين كه اگر چنانچه موفق شديم - ان شاءالله - به زيارت ايشان، طورى باشد كه رو سفيد باشيم، پيش ايشان» . (40)
و در نهايت، سخن را با اين گفته «مارتين كرام» به پايان مىرسانيم كه: «طرفداران پرشور امام خمينى، او را نايب امام، يعنى، نماينده امام غايب مىدانند. چنين عنوانى، به اين معنا است كه پيروان امام خمينى، قدرت او را الهى و مشروع مىدانند. جاذبه امام خمينى و علما، بازتابى از ستايش ائمه است» . (41)
پىنوشتها:
1) پور سيدآقايى و ...، تاريخ عصر غيبت، ص 376.
2) بشيريه، سيرى در نظريههاى جديد در علوم سياسى، ص 120.
3) دكتر جاسم حسين، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 224.
4) بلخارى حسن، تهاجم يا تفاوت فرهنگى، انتشارات حسن افزا، ص 130.
5) همان، 131.
6) همان، 132.
7) ر. ك: هانرى كربن، آفاق تفكر معنوى در اسلام، ص 21.
8) گفت و گو در باره امام مهدى (ترجمه «بحثحول المهدي» از شهيد صدر)، مترجم: مصطفى شفيعى، (به نقل از نشريه موعود، ش 18، ص 36) .
9) انتظار بذر انقلاب، ص 164 (به نقل از ظهور حضرت مهدى از ديدگاه اسلام و ...، ص 229) .
10) درون انقلاب ايران، ترجمه شجاعى، ص 65.
11) مكارم شيرازى، حكومت جهانى مهدى (عج)، ص 102.
12) منتخب الاثر، ص 244، ح 1.
13) ظهور حضرتمهدى از ديدگاه اسلام، ص207.
14) شجاعى زند، مقاله دين و دولت، راهبرد، ش 11، س 1375، ص 1- 12.
15) همان.
16) دكتر حميد عنايت، مقاله انقلاب در ايران سال 1979 (تشيع، ايدئولوژى سياسى انقلاب اسلامى ايران)، ترجمه منتظر لطف، فرهنگ توسعه، شماره 4، ص 4 (به نقل از درآمدى بر ريشههاى انقلاب اسلامى، ص 157) .
17) دكتر عنايت، همان، ص 157.
18) مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى، ص62.
19) درآمدى بر ريشههاى انقلاب اسلامى، ص158.
20) حامد الگار، انقلاب اسلامى در ايران، ترجمه اسلامى و چيندرى، ص 39.
21) درآمدى بر ريشههاى انقلاباسلامى، ص 156 و 157.
22) انقلاب اسلامى در ايران، ص 21 و 22.
23) درآمدى بر ريشههاى انقلاب اسلامى، ص158.
24) در آمدى بر ريشههاى انقلاب اسلامى، ص 151 و 156 (مقاله دكتر عنايت) .
25) اندروهى وود، در آمدى بر ايدهئولوژىهاى سياسى، ترجمه رفيعى مهر آبادى، ص 524.
26) حامد الگار، انقلاب اسلامى در ايران، ص 23.
27) تهاجم يا تفاوت فرهنگى، ص 131.
28) محمد شفيعىفر، مدخلى بر ريشههاى انقلاب اسلامى، انتشاراتتهذيب، ص90 و 91.
29) تداسكاچ پل، مقاله حكومت تحصيلدار و اسلام شيعه در انقلاب رهيافتهاى نظرى بر انقلاب اسلامى، ص 206.
30) فراتى عبدالوهاب (گردآورنده) رهيافتهاى نظرى بر انقلاب اسلامى، (مجموعه مقالات) ص 149.
31) امام خمينى، ولايت فقيه، 57.
32) همان، ص 18.
33) حشمت زاده، چهارچوبى براى تحليل انقلاب اسلامى، ص 196.
34) ولايت فقيه، ص 30.
35) انقلاب اسلامى در ايران، ص 38.
36) ولايت فقيه، ص 35.
37) صحيفه نور، ج 20، ص 196.
38) همان ، نشريه موعود، شماره 7، ص 86.
39) صحيفه نور، ج 15، ص 75.
40) همان، ج 12، ص 209.
41) تهاجم يا تفاوت فرهنگى، ص 1308.