نگرشهاى دو سويه
به رغم روشنى و قطعيت نظريه اصيل «انتظار» ، تفاسير و برداشتهاى مختلفى از آن ارائه شده است. قسمت عمده اين برداشتها، مربوط به فهم علما و دانشمندان و بخش ديگر، مربوط به برداشت عموم شيعيان از مساله «انتظار» است.
دو برداشت اصلى و عمده، در اين زمينه، عبارت است از:
1. انتظار، به معناى قيام و انقلاب عليه دولتهاى ظالم و غاصب، مبارزه با فساد و تباهى براى زمينه سازى ظهور امام زمان (عج) و شكلدهى به حركتهاى اصلاح طلبانه و سازنده است.
2. انتظار، به مفهوم انزوا، بى تفاوتى و بى اعتنايى نسبتبه حكومتهاى نامشروع و يا عدم توجه به فساد و انحرافات موجود در جامعه و انتظار ركود آفرين براى ظهور امام غايب است.
اين برداشتها، حتى در نحوه سلوك علما با حاكمان و نگرشها و رفتارهاى سياسى آنان، تاثير زيادى داشته است.
نويسندهاى، با استفاده از راى «وبر» درباره انگيزههاى دينى عمل اجتماعى، تاثير باور و گرايش شيعى را برنگرشهاى سياسى متفكران شيعه مذهب، چنين بر مىشمرد:
باورهايى كه موجب بروز انگيزه موافقت و همراهى با اقتدار حاكم مىگردد;
باورهايى كه باعث تشديد تمايلات ستيزهجويانه و مخالفتبا ساختسياسى مستقر، به منظور از ميان برداشتن نظم هنجارى حاكم مىگردد;
باورهايى كه بى تفاوتى و كناره جويى سياسى را تقويت مىكند. (14)
شجاعى زند در مقاله «دين و دولت» مىنويسد:
«پارسايان شيعى، با الهام از فلسفه انتظار، همواره در جست و جوى كسى بودهاند كه جامع شرايط نيابتباشد و سلطنت آسمانى را در زمين مستقر سازد و به شرارتها پايان دهد.
چون جمع چنين شرايطى در شخص واحد، به آسانى ميسر نبود و يا در صورت تحقق، موانع زيادى در راه تشكيل دولت صالح وجود داشت، شيعه با يك ارزيابى منفى از شرايط، عملا خود را از حوزه اقتدار سياسى حاكم كنار كشيد; اما به لحاظ نظرى، همچنان بر اندماج دين و دولت مصر بود. انعزال و انقطاع از اقتدار سياسى جامعه، در عمل دو صورت متفاوت پيدا مىكرد:
1. كناره جويى پارسايانه و بى تفاوتى نسبتبه تحولات سياسى پيرامون;
2. تلاش فعالانه براى تصاحب يا منقاد ساختن قدرت سياسى حاكم جهت مرعا داشتن اصول و مقررات شريعت» . (15)
گفتنى است كه اين اختلاف نظرها، محدود به عرصههاى علمى و انديشهاى نبود; بلكه در رفتار و فعاليتهاى عموم شيعيان مشهود بوده است. دكتر حميد عنايت، ضمن اشاره به بى اعتنايى شيعيان در طول تاريخ به حكومتهاى موجود، مساله برداشتهاى مختلف آنان را بدين گونه مطرح كرده است:
«با توجه به اين كه تمامى حكمرانان كنونى در دنيا، غير قانونى اند (قوانين بر حق، تنها در پايان اين جهان ظاهر مىشود) ; اكثر شيعيان در طول تاريخ، به جاى شورش عليه دولتهاىشان، ترجيح دادند نسبتبه سياستبى اعتنا باشند.
همان طور كه شيعيان دوازده امامى، از نظر سياسى، مانند شمشير دو لبهاى هستند كه مىتواند طرفداران را به مبارزه تشويق و يا آنان را به آرامش و فروتنى دعوت كنند» . (16)
غير قانونى شمردن حكومتها و نگرش عدم همكارى با آنها و بىاعتنايى و بى توجهى به مقامات حكومتى و نيروى نظامى آنها، انزوا و گوشهگيرى و مبارزه منفى با حكومت را پديد آورد. علاوه بر اين انديشه تقديرگرايى و ياس و سرخوردگى از حكومتهاى موجود نيز، از برداشتهاى ديگر دوران غيبتبه شمار مىرود.
«غير قانونى بودن حاكمان موقتى، برداشتى سطحى نيست، بلكه متضمن اين مفهوم است كه حاكم قانونى، در آينده ظاهر مىشود. اما اين انتظار، دو نگرش سياسى متناقض را پديد مىآورد; زيرا ممكن است عقيدهاى محكم به وجود آورد كه جنبه مبارزه و جنگجويى را ارتقا دهد; ليكن به جنبه تقديرگرايى نيز تاكيد دارد و پذيرش آنچه كه مقدر شده، تقويت مىكند; با اين اميد كه رستگارى بعدا خواهد آمد» . (17)
شهيد مطهرى نيز از يك منظر ديگر، به اختلاف برداشتها از مساله «انتظار» اشاره كرده و آنها را به دو دسته اصلاحى و سازنده و مخرب و باز دارنده تقسيم كرده است:
«انتظار فرج، دو گونه است: انتظارى كه سازنده است، تحرك بخش است، تعهد آور است، عبادت [است] ; بلكه با فضيلتترين عبادت است. و انتظارى كه ويرانگر است، بازدارنده است، فلج كننده است و نوعى اباحىگرى محسوب مىشود... .
انتظار ويرانگر، برداشت قشرى از مردم، از مهدويت و قيام و انقلاب مهدى موعود، اين است كه صرفا ماهيت انفجارى دارد و فقط و فقط، از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها، تبعيضها، اختناقها، حق كشىها و تباهىها ناشى مىشود...» . (18)
برداشتبايسته
در طول تاريخ شيعه، هر چند اين دو برداشت - به خصوص قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران - نشانهها و آثارى از خود بروز داده است; اما با توجه به سير تحولات سياسى - اجتماعى ايران و جهان و ضرورت اقدامهاى اصلاح طلبانه و انقلابى، برداشت صحيح از انتظار (قيام و تلاش و كوشش) نظريه غالب در ميان شيعه گشت و آثار و نتايجشگفتى نيز به بار آورد.
روحيه اصلاحطلبى و پيشرفت، قيام و انقلاب عليه بى عدالتىها، تلاش و كوشش براى پيشرفت و تكامل، مبارزه جويى با ظالمان و مفسدان، عدم همراهى با حاكمان نامشروع، تشكيل حكومت صالح و... برداشتهاى صحيح و مجاهدانه از «انتظار» است. اين تغيير نگرش، نقش مهم و محورى در پيروزى انقلاب اسلامى ايران، به رهبرى داهيانه امام راحلقدس سره داشت.
روشن است كه در اين دوره طلايى، افكار و آراى شيعيان و درك و فهم آنان از مساله انتظار و ارتباط آن با مسائل روز، تغيير كرد و سمت و سوى آگاهانه و انقلابى به خود گرفت. دكتر حميد عنايت، درباره اين تغيير و تحولات مىنويسد:
«در طى صد ساله اخير، درك شيعه از تمامى اين مطالب (غيبتحضرت مهدى و شهادت امام حسين عليه السلام) به تدريج تغيير كرد.
بخشى به جهت هوشيارى ايرانيان و بخشى به دليل واكنش نسبتبه تغييرات اجتماعى و سياسى و قسمتى ديگر، به لحاظ سير تكاملى عقايد شيعه از طريق اجتهاد.
نتيجه آن به طور باورنكردنى، كنارگذاشتن تفسيرهاى دعوت به آرامش و فروتنى (تقيه) و ظاهر شدن روحيه مبارزه و جنگجويى بود. اين رويه همان اصطلاح سياسى كردن افكار مسلمانان كشورهاى ديگر است» . (19)
با اين تغيير شيوه و نگرش، قطعا راهى انتخاب مىشد كه متناسب با شرايط روز و تغييرات زمان و مكان و برداشت صحيح از انتظار (قيام وانقلاب) باشد.
پرفسور حامد الگار، درباره انتخاب راه مبارزه و قيام مىنويسد:
«پس از غيبت امام، هر دو راه بر روى شيعيان گشوده بود; هم [مبارزه غير عامل به صورت ] سكوت، هم عمل انقلابى; ولى به مرور زمان و بنا بر ايجاب شرايط اوضاع و احوال خاص، شيوه دوم گزيده شد» . (20)
گزينش شيوه مبارزه و عمل انقلابى و اصلاح طلبانه، خط بطلان بر افكار انحرافآميز و فهم نادرست از غيبتبود كه برخى از شيعيان آن را محمل سستى، ركود، ضعف، ترس و همكارى با رژيمهاى ظالم قرار داده بودند.
انتظار و انقلاب اسلامى ايران
با توجه به مطالب گذشته، روشن مىشود كه پيروزى انقلاب اسلامى ايران، ثمره نگرش و فهم انقلابى، و مجاهدانه و اصلاح طلبانه از انتظار است. دكتر حميد عنايت، يكى از پيشگامان ارائه اين مطلب است كه در مواردى مختلف، به آن اشاره كرده و عقيده به غيبت را، يكى از عوامل پيروزى انقلاب اسلامى دانسته است:
«... دو نظريه تاريخى [در ميان شيعه] وجود دارد كه به طور بالقوه، زمينهساز فرضيه انقلاب [ايران ] مىتواند باشد:
اول عقيده به «غيبت» است; بر اين اساس كه امام دوازدهم، حضرت مهدى (عج)، در سال 893 م ناپديد (غايب) شد و در نهايت جهت ايجاد عدالت، در دنيا ظاهر خواهد شد.
به طور اصولى، شيعه متوجه شده است كه بين اين دو تاريخ، عدالت واقعى در دنيا وجود ندارد كه به طور بالقوه، نظريهاى انقلابى است. (21)
پرفسور حامد الگار ريشه انقلاب اسلامى را به موضوع امامت از ديدگاه شيعه و مساله غيبت امام زمان (عج) و پيامدهاى سياسى آن متصل مىداند:
«... اگر تنها جانشين شرعى پيامبر و تنها دارنده اختيارات و اقتدارات شرعى بعد از پيامبر، در عرصه ظاهرى جهان، حضورى نداشته باشد; لاجرم هر قدرت دنيوى كه ادعاى صلاحيت و اداره امور را داشته باشد، فى حد نفسه، نامشروع خواهد بود; الا اين كه بتواند به نحو روشن و غير قابل ترديد، نشان دهد كه اقتدارات مزبور را، به نيابت از جانب امام غايب اعمال مىكند.
اين عقيده بسيار مهم، سبب گرديده تا مسلمانان شيعه، در خلال بخش اعظم تاريخشان، در برابر سلطه و اقتدار سياسى بالفعل موجود، موضع رد و نفى داشته باشند... شيعه همواره مخالف نظريه همسازى و مصالحه با نظام سياسى موجود بوده است. اين مخالفت و معارضه، گاهى نظرى بوده و در واقع پيامدهاى عملى آن در مورد ايران تا زمان تحقق انقلاب اسلامى ايران - كه كارى است نهايى و يا منطقى تئورى سياسى شيعه است - هيچ گاه تام و تمام تجلى نيافته بوده است» . (22)
گفتنى است كه باورها و ديدگاههاى علما و مردم - به خصوص بعد از وقايع مشروطيت - به تدريجبه اين سمت پيش مىرفت كه سكوت، گوشه نشينى و بى تفاوتى نسبتبه مسائل سياسى و اجتماعى، امرى نادرست و غيرقابل پذيرش است و با فلسفه اصلى غيبت، ناسازگار مىباشد. اين روند، در انقلاب اسلامى سال ايران از پانزدهم خرداد تا دوازدهم بهمن، به نقطه عطف و شكوفايى خودرسيد و نقش مهمى در جريانات وقايع سياسى به جاى گذاشت.
دكتر عنايت مىنويسد: «وضعيت ايران را مىتوان به طور دقيق، سير جديد واقعگرايى عنوان كرد كه در ابتدا، جايگزين طرز تفكر قبلى (آرامش و فروتنى) مىشد. اين امر در انقلاب مشروطه سال 1906 بسيار محتمل بود; يعنى، علما، با كنترل قانونى قدرت سلطنت، در واقع، اين را مطرح مىكردند كه شيعيان نبايد جهتبهبود وضعيتخود، فعاليتسياسى مثبت را تا ظهور امام زمان (عج) و ايجاد نظامى عادى به تاخير اندازند» (23) .
اما نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران، نمودار گشت; يعنى، دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزونتر علما و عموم شيعيان، زمينه را براى ظهور و بروز آثار و پيامهاى اصلى «انتظار» فراهمساخت.
اين رژيم كه به سرعتبه سمت دين ستيزى، ترويج مفاسد، ارزش زدايى، خفقان، استبداد، ... پيش مىرفت، از باورهاى عميق و درونى مردم متدين غافل بود و به روحيه ظلم ستيزى، شهادتطلبى و اصلاح گرايانه آنان توجهى نداشت; اما آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعدهاى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايشهاى مذهبى رو به افول است... اين انقلاب [اسلامى ايران]، در جهت توسعه سطح آگاهى مذهبى به وقوع پيوست كه عمق وفادارى به مذهب شيعه را نمودار كرد... اگر اين حركت، به مفهوم مرحله قطعى و نهايى خيزش عمومى، به مانند حلالى براى آن عوامل باشد، نقش مذهب، عنصر اصلى در كل مساله است.
بارزترين مشخصه آن (تفكر سياسى اسلام شيعى و مساله انتظار)، اجازه قيام عليه حاكمان ظالم است ...» . (24)
منشا اين قدرت مذهبى عمدتا انتظار ظهور امام غايب و آمادگى شيعيان براى ايثار، جهاد، مبارزه، اصلاحگرى، و قيام در زمان غيبتبوده است.
حامد الگار، در كتاب «انقلاب اسلامى درايران» ريشه انقلاب اسلامى ايران را به موضوع امامت از ديدگاه شيعه و مساله غيبت امام زمان و پيامدهاى سياسى آن متصل مىداند.
«اندرو وهى وود» نيز مىنويسد:
«شيعيان، معتقدند از طريق آموزههاى چهارده معصوم، مىتوان از هدايت الهى بهرهمند شد، يا اين كه با رجعت امام غايب پيشواى مذهبى شيعيان - كه مستقيما توسط خداوند هدايت مىشود - حكمتبالغه الهى در آستانه ظاهر شدن در جهان است. شيعيان عقيده دارند كه تاريخ اسلام، به سمت هدف يك جامعه آرمانى حركت مىكند، نه به دور از آن.
چنين عقايدى، درباره احياء يا رستگارى قريب الوقوع، يك كيفيت موعودباورانه عاطفى را به مذهب شيعه ارزانى داشته است... چشم انداز يك رستگارى معنوى، باعث ايجاد مشخصه قوت و توانمندى عاطفى، در اين مذهب شده است. هنگامى كه چنين حميت دينى، در برابر يك هدف سياسى، آماده به كار مىشود، موجب يك تعهد و ايثارگرى قوى خواهد شد...» . (25)
با توجه به اين بيان، روشن مىشود كه موضوع مهم و اساسى غيبت امام عصر عليه السلام و اميد به تشكيل حكومت صالح جهانى، به طور مستقيم و غير مستقيم، بر رفتارهاى سياسى ايرانيان تاثير داشت و آنان را به سمتشهادتطلبى، مقاومت و مبارزه با رژيم پهلوى سوق مىداد:
... علاوه بر موضوع مهم و اساسى غيبت مقام سياسى برخوردار از مشروعيت و امتناع از تن در دادن و سر فرود آوردن در قبال قدرت سياسى موجود; مفهوم شهادت نيز... مضمونى عميق و در خور تامل دارد. در هم آميختن اين مضمون و موضوع; يعنى، نفى قدرت سياسى بالفعل و ايمان به فضيلتشهادت، تشيع را ... به زيور مقاومت مبارزه جويانهاى آراسته كرد [كه نتيجه آن پيروزى انقلاب اسلامى در ايران بود] . (26)
فهمى هويدى در «ايران من الدخل» نيز كليد فهم انقلاب اسلامى ايران را در واژههايى مانند ولايت فقيه، مرجعيت، تشيع، امام غايب، غيبت كبرى و غيبت صغرى مىداند. (27)
نويسنده كتاب «مدخلى بر ريشههاى انقلاب اسلامى» ضمن اشاره به ريشههاى مكتبى و عقيدتى انقلاب اسلامى ايران، به اصل مهدويت و غيبت اشاره كرده، مىنويسد:
«آن چه به ماهيتشورانگيز و انقلابى امامت در تشيع مىافزايد، اصل مهدويت است كه حميد عنايت، آن را به عنوان موجبيت تاريخى يا تاريخيت تشيع مطرح كرده است. به نظر وى، انتظار فرج و اميد به رجعت امام غايب، اميدوارى شيعه را براى پيروزى نهايى بر ظلم و ظلمه و به سامان آمدن جهان، مىرساند و همين پيوند معنادار، بين ظهور امام زمان (عج) و تشكيل حكومتحق و عدل، دستمايه بالقوه نوعى «فعالگرايى تندرو» مىشود.
از اين نظر، اعتقاد به مهدويت و غيبت امام زمان (عج)، يكى از منابع بالقوه انقلاب و مبارزه در شيعه است. اين اصل از چند طريق به انقلاب و مبارزه متصل مىشود:
الف) مفهوم انتظار; ... انتظار، يك مفهوم فعال و مثبت دارد و آن، آمادگى روحى و جسمى منتظر، براى همراهى با آن حضرت در هنگام ظهور است ...;
ب) حكومت در عصر غيبت; ... ملت مسلمان ايران، بر اساس اعتقاد به امامت و غيبت امام معصوم عليه السلام، به ولايت فقيه نيز همانند امامت مىنگرند و اسباب و شرايط حاكميت وى را فراهم مىكنند. به همين سبب، دعوت فقيه (امام خمينى) را براى اقامه حدود الهى و تشكيل حكومت اسلامى پذيرفتند و قيام كردند و اين نيز همان مايه انقلابى است كه در امامت وجود داشت.
ج) مشروعيتحكومت; ... نفى نظرى مشروعيت همه قدرتهاى حاكم در عصر غيبت، همواره انديشهاى مهم و مؤثر بوده كه شيعه از آن به عنوان كارىترين سلاح عليه حاكمان مستبد و ظالم استفاده، كرده است...» . (28)