0

آثار مهدوي ازنيمه دوم قرن پنجم تا نيمه دوم قرن هفتم هجري(3)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

آثار مهدوي ازنيمه دوم قرن پنجم تا نيمه دوم قرن هفتم هجري(3)

. تفسير مجمع البيان

 

‌تأليف شيخ بزرگوار امين الاسلام، ‌ابوعلي فضل بن حسن بن فضل طبرسي. وي از بزرگان مذهب اماميه در قرن ششم هجري است . اين تفسير شريف از جمله کتاب‌هاي ماندگار در طول زمان است؛ تفسيري که مقبول عامه و خاصه مي‌باشد. بزرگان هر دو طايفه شيعه و اهل سنت به عظمت و مکانت آن اذعان و از شيخ طبرسي به بزرگي ياد مي‌کنند.

 گويند شيخ طبرسي در تاريخ 467ق چشم به جهان گشوده و در تاريخ 548ق به ديار باقي شتافت.[49] از اين مرد بزرگ، کتاب‌هاي متعددي به يادگار مانده است؛ از جمله دو تفسير ديگر به نام‌هاي جوامع الجامع و الکاف الشاف است.

اين عالم بزرگوار نيز در تفسير ارزشمند مجمع البيان در موارد متعددي به مسأله مهدويت پرداخته است که تعدادي از آن‌ها را از نظر مي‌گذرانيم:

امام زمان از اهل بيت رسول عظيم الشأن اسلام است. صاحب تفسير مجمع البيان ضمن تطبيق بندگان صالح در آيه شريف )وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ([50] بر اصحاب مهدي عليه السلام، گويد:

يدل علي ذلک ما رواه الخاص و العام عن النبي صل الله عليه و آله و سلم انه قال: «لولم‌يبق من الدنيا الا يوم واحد لطوّل الله ذلک اليوم حتي يبعث رجلاًً صالحاً‌ من اهل بيتي يملاء‌ الارض عدلاً و قسطاً کما قد ملئت ظلماً و جوراً.

اين حديث شريف، به روشني دلالت مي‌کند که مهدي امت از اهل بيت پيامبر گرامي اسلام صل الله عليه و آله و سلم مي‌باشد.

در ادامه، مرحوم طبرسي روايت ديگري نقل مي‌کند که مراد از اهل بيت را مشخص مي‌کند و جاي شک و ترديدي در اين زمينه باقي نمي‌گذارد. او از ام المومنين ام‌سلمه روايت مي‌کند:

سمعت رسول الله صل الله عليه و آله و سلم يقول: «المهدي من عترتي من ولد فاطمه عليها السلام».

مرحوم طبرسي با ذکر اين حديث شريف از پيامبر گرامي اسلام، مهر بطلاني بر ياوه‌گويان شيطان‌صفتي مي‌زند که ادعاي مهدي امت و موعود آخر الزمان دارند. [51]

 ايمان به غيب. وي از موارد ايمان به «غيب» که در قرآن، از ويژگي‌هاي اهل تقوا ذکر شده است را غيبت امام زمان و زمان خروج آن حضرت مي‌داند. [52]

ظهور سفياني قبل از ظهور حضرت صاحب‌الامر عجل الله تعالي فرجه الشريف. شيخ طبرسي در ذيل آيه شريف ) وَلَوْ تَرَي إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ([53]. در تفسير «اخذو من مکان قريب»، روايتي از علي بن الحسين و حسن بن الحسن بن علي عليه السلام نقل مي‌کند که:

يقولان هو جيش البيداء و يؤخذون من تحت اقدامهم.

از ام سلمه نيز روايتي نقل مي‌کند که تأييد همين معنا مي‌باشد. در ادامه روايتي را از حديفه بن يمان دربارة ظهور سفياني نقل مي‌کند:

ان النبي صل الله عليه و آله و سلم ذکر فتنه تکون بين اهل المشرق و المغرب قال فبيناهم کذلک يخرج عليهم السفياني من الوادي اليابس في فور ذلک حتي ينزل دمشق فيبعث جيشين، جيشاً الي المشرق و آخر الي المدينة حتي ينزلوا بارض بابل من المدينه الملعونة يعني بغداد فيقتلون اکثر من ثلاثة آلاف و يفضحون اکثر من مائة امراة و يقتلون بها ثلاثمائة کبش من بني العباس ثم ينحدرون الي الکوفه فيخربون ما حولها ثم يخرجون متوجهين الي الشام فيخرج راية هدي من الکوفه فيلحق ذلک الجيش فيقتلونهم لا يفلت منهم مخبر و يستقذون ما في ايديهم من السبي و الغنائم و يحل الجيش الثاني بالمدينه فينتهبونها ثلاثة ايام بلياليها ثم يخرجون متوجهين الي مکة حتي اذا کانوا بالبيداء بعث الله جبرائيل فيقول يا جبرائيل اذهب فابدهم فيضربها برجله ضربة يخسف الله بهم عندها و لا يفلت منهم الا رجلان من جهنية فلذلک جاء القول «و عند جهينة الخبر اليقين»‌ فذلک قوله: «و لوتري اذ فزعوا الي آخره». اورده الثعلبي في تفسيره و روي اصحابنا في احاديث المهدي عن عبدالله عليه السلام و ابي جعفر عليه السلام مثله. [54]

در اين حديث شريف، به ظلم و ستم‌هايي اشاره شده است که سفياني قبل از ظهور حضرت انجام مي‌دهد. همين ظهور سفياني، در ديگر روايات ما از نشانه‌هاي ظهور امام زمان عليه السلام شمرده شده است.

رجعت عده‌اي در زمان قيام حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف. شيخ طبرسي در تفسير آيه شريف ) وَيوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِّمَّن يكَذِّبُ بِآياتِنَا فَهُمْ يوزَعُونَ([55] گويد: شيعيان قائل به رجعت، به اين آيه شريف استدلال مي‌کنند. شيخ در ادامه گويد:

و قدتظاهرت الاخبار عن ائمه الهدي من آل محمد صل الله عليه و آله و سلم في ان الله تعالي سيعيد عند قيام المهدي قوماً‌ ممن تقدم موتهم من اوليائه و شيعته ليفوزوا بثواب نصرته و معونته و يبتهجوا بظهور دولته و يعيد ايضا قوماً‌ من اعدائه لينتقم منهم و ينالوا بعض ما يستحقونه من العذاب في القتل علي ايدي شيعته و الذل و الخزي بمايشاهدون من علو کلمته ولايشک عاقل ان هذا مقدور لله تعالي غير مستحيل في نفسه و قد فعل الله ذلک في الامم الخاليه و نطق القرآن بذلک في عدة مواضع مثل قصه عزير و غيره.[56]

بر اساس اين روايات، دو گروه در زمان قيام حضرت، رجعت مي‌کنند: عده‌اي از دوستداران و شيعيان آن حضرت، تا اين‌که به ثواب کمک و ياري حضرت نايل شوند و از ظهور حضرت مسرور گردند و عده‌اي ديگر از دشمنان آن حضرت، تا از آن‌ها انتقام گرفته شود و به مقداري از عذاب‌هايي که در انتظارشان است، در همين دنيا برسند. و خواري و ذلت را با ديدن رفعت کلمه حق و شکوت دولت حق بچشند.

فراگير شدن دين مبين اسلام. از ويژگي‌هاي عصر ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، گسترش و فراگير شدن دين مبين اسلام است که در قرآن بدان وعده داده شده است که:

)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَدِينِ الْحَقِّ لِيظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ([57].

شيخ طبرسي در ذيل اين آيه شريف، چنين گويد که:

قال ابوجعفر عليه السلام: «ان ذلک يکون عند خروج المهدي من آل محمد فلايبقي احداً ‌الا أقر بمحمّدٍ‌ و هو قول السدي».[58]

 حکومت مؤمنان و صالحان. از ويژگي‌هاي بسيار مهم عصر ظهور، به حکومت رسيدن مؤمنان و صالحان است که از وعده‌هاي الهي به مؤمنان است:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يعْبُدُونَنِي لَا يشْرِكُونَ بي‌شَيئاً وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.[59]

شيخ طبرسي در تفسير اين آيه شريف، ابتدا به اختلاف موجود در تفسير اين آيه اشاره مي‌کند و سپس مي‌گويد: آنچه از اهل بيت عصمت و طهارت نقل شده، اين است که اين آيه، دربارة مهدي آل محمد صل الله عليه و آله و سلم مي‌باشد و در ادامه، حديثي را از عياشي از امام سجاد عليه السلام نقل مي‌کند که:

]علي‌بن الحسين عليه السلام‌[ قرأ آلاية و قال: «و هم والله شيعتنا اهل البيت يفعل الله ذلک بهم علي يدي رجل منا و هو مهدي هذه الامة و هو الذي قال رسول الله صل الله عليه و آله و سلم: لو لم‌يبق من الدنيا الايوم واحد لطولّ الله ذلک اليوم حتي يلي رجل من عترتي اسمه اسمي يملا الارض عدلاً و قسطاً‌ کما ملئت ظلماً‌ و جوراً.»[60]

شيخ طبرسي آيه شريف )وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ([61] را بر اساس روايات اهل بيت بر اصحاب امام زمان عليه السلام تطبيق مي‌کند و روايتي که از پيامبر گرامي اسلام صل الله عليه و آله و سلم در سطور قبل ذکر شد را در تفسير اين آيه شريف نيز نقل مي‌کند. [62]

6.كتاب بعض مثالب النواصب في نقض فضائح الروافض،

 معروف به نقض، تاليف عبد الجليل قزويني رازي

كتاب نقض كتابي كلامي، رجالي، ادبي، تاريخي، جغرافيايي، ملل و نحلي است كه در آن، اطلاعات ارزشمندي از شيعه و آثار و انديشمندان و آراي كلامي شيعه وجود دارد كه شايد نتوان آن‌ها را در جايي ديگر سراغ گرفت.

 چنان‌كه از نام كتاب پيدا است، مولف محترم، آن‌را در جواب كتابي بنام بعض فضائح الروافض كه در تشنيع شيعه نگاشته شده بود، به رشته تحرير در آورده است. نويسنده كتاب بعض فضائح الروافض شناخته شده نيست. در حقيقت، در زمان عبدالجليل قزويني نيز نام نويسنده آن مشخص نبوده است و آن بزرگوار به همين امر، در ابتداي كتاب اشاره مي‌كند[63].

از مباحثي که در اين اثر نفيس بدان پرداخته شده است، مبحث مهدويت و مباحث پيراموني آن مي‌باشد. عبدالجليل قزويني، به شبهاتي که نويسنده بعض فضائح الروافض در اين زمينه مطرح کرده است، پاسخ داده است.

مرحوم قزويني در موردي به صراحت، خاتم اوصياء و امام معصوم را امام زمان معرفي مي‌کند[64]. وي در جواب شبهه‌اي دربارة ظهورحضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف چنين مي‌گويد:

اما آن‌كه انکار کرده است بر خروج قائم، بايد که تواريخ ببيند از اصحاب الحديث که از امت محمد هر کس که نزول عيسي را مقر است، خروج مهدي را منکر نيست و آن جمهور اصحاب شافعي خلفاً عن سلف و شيعت هر دو مقرند و اصحاب بوحنيفه بهري هر دو را منکرند. [65]

در جايي ديگر، صاحب بعض فضائح الروافض چنين گويد: «وهمچنين اندر اين آيه که )وعدالله الذين امنوا منکم و عملوالصالحات ليستخلفنهم في الارض ...( گفته است؛ بدين امامان شيعت را مي‌خواهد که در آخرالزمان قائم بيايد و همه زمين او را مسلم شود».

عبدالجليل در پاسخ گويد:

اين يک حوالت واين يک تفسير درست است و مذهب شيعه خلفاً عن سلف چنان است که در خلافت ائمه طاهرين است و در خروج مهدي است و در تفاسير آورده‌اند وبر آن معول کرده‌‌اند به دليل و حجت. و مذهب اين است که چون مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بيايد، دين همين باشد و شريعت و کتاب و تکليف بدل نشود و او خليفه باشداز قبل خدا و اقتدا کرده باشد به شريعت جدش مصطفي و تفسير اين آيت، چون به انصاف تامل کند از وجوه دلالت است بر خروج و برامامت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف.[66]

در ادامه عبد الجليل قزويني شواهد و ادله‌اي اقامه مي‌كند که دلالت دارند اين آيه شريف، دربارة حضرت حجت و زمان تحقق آن، در زمان آن حضرت است.

صاحب كتاب نقض دربارة شبهه‌اي كه در ارتباط با مسأله رجعت مطرح مي‌شود، گويد:

ما بحمد الله انكار نمي‌كنيم كه چون مهدي خروج كند و عيسي نزول كند، باري تعالي به دعاي ايشان جماعتي را از هر امتي باز زنده كند؛ چنان‌كه بيان كرده است و گفته كه «و يوم نحشر من كل امة فوجاً ممن يكذب بآياتنا»[67]. اين حشر باشد كه پيش از قيامت باشد كه اجماع است امت كه روز قيامت همه خلايق باز زنده كند باري تعالي چنان‌كه گفت: «يوم يبعثهم الله جميعا»[68] تا فرق از ميان دو آيت ظاهر باشد و فايدت حاصل. و از مقدور باري تعالي بديع داشتن احياي موتي، غايت ضلالت و جهالت باشد كه به روزگار موسي و عيسي و عزير و ابراهيم كرده است و قرآن به همه ناطق است؛ اگردر دولت فرزند و نايب مصطفي بكند، بدور نباشد، نه از مقدور قادر الذات نه از حرمت سيد السادات. و انكار اين در مقدور خداي، انكار بعث و نشور قيامت باشد و خواجه را مبارك باد فلسفي. ورجعت در عهد ظهور مهدي عليه السلام مذهب شيعت اماميه است بي‌شبهت. [69]

عالم بزرگوارشيعه، مرحوم عبدالجليل قزويني رازي، در مواردي مختلف به مباحث و موضوعات وشبهاتي كه در مسأله مهدويت مطرح بوده پرداخته و به آن‌ها پاسخ داده است؛ ولي ما به همين نمونة محدود اكتفا مي‌كنيم و مشتاقان رابه مراجعه به خود كتاب توصيه مي‌كنيم.

7. رسالة عجالة المعرفة في اصول الدين

 

اين اثر به يادگار مانده از عالم بزرگوار شيعه، شيخ ظهيرالدين راوندي است كه در قرن ششم هجري مي‌زيسته است[70]. اين رساله بسيار موجز و كمتر از بيست صفحه مي‌باشد. مرحوم راوندي، در اين رساله بسيار موجزش، نسبتاً مفصل به مسأله مهدويت پرداخته است.

وي در اثبات امامت آن حضرت، به قول و نص پيامبر و اجداد طاهرش عليهم السلام تمسك مي‌كند و بر وجود حضرت دليل عقلي ارائه مي‌كند مبني بر اين‌كه با وجود مكلف بودن انسان‌ها جايز نيست زمانه از امام معصومي كه عالم‌ترين مردم به احكام شرعي است، خالي باشد[71] .

وي سبب غيبت آن حضرت را همان دليلي ( خوف) مي‌داند كه در غيبت انبياي الهي همچون موسي و يونس و ابراهيم وجود داشته و آن‌ها را به غيبت وادار كرده است؛ همان‌طور كه غيبت آن بزرگواران خللي در نبوت آنان وارد نمي‌كند، غيبت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز خللي درامامت آن بزرگوار وارد نمي‌كند[72].

اما دربارة طول عمر حضرت مي‌گويد:

هيچ جاي تعجبي در اين زمينه وجود ندارد. كسي‌كه در طول عمر حضرت تعجب و انكار دارد، از دو حال خارج نيست: يا قدرت خداوند را قبول دارد يا آن را قبول ندارد.

 اگر كسي قدرت خدا را قبول دارد؛ ولي شك دارد خداوند قادر به زنده نگه داشتن انساني بدين صورت است ـ در حالي‌كه خداوند بر هر آنچه مقدور است قدرت دارد‌ـ شك اين شخص، مثل شك كسي است كه مي‌داند خداوند، عالم به همه معلومات است؛ ولي با اين حال، شك دارد كه خداوند عالم به تمامي جزئيات هم است. همان‌گونه كه اين شك، نامفهوم و بي‌معنا است، شك در قدرت خداوند بر زنده نگه داشتن انساني بدين صورت نيز بي‌معنا است. امّا اگر كسي به قدرت براي خداوند قائل نباشد، در اين صورت، سخن با او در بحث امامت و غيبت نبايد مطرح شود؛ بلكه بايد براي او اثبات كرد كه خداوند قادر است. [73]

8. رساله الخلاصة في علم الكلام

 

اين اثر، يادگار عالم بزرگوار شيعه قطب الدين سبزواري است[74]. مرحوم سبزواري دربارة دليل بر امامت حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف گويد:

 چون ما در امام، عصمت را شرط مي‌دانيم، و در زمانه ما كسي غير از امام عصر عليه السلام داراي اين شرط نمي‌باشد بنابراين امامت آن حضرت ثابت مي‌گردد.

وي دربارة سبب غيبت آن حضرت گويد: 1. سبب غيبت حضرت، از جانب خداوند جل عزّه نمي‌تواند باشد؛ زيرا خداوند در امور واجب اخلال نمي‌كند؛ از اين رو، غيبت امام زمان به او مستند نمي‌تواند باشد. 2. غيبت آن حضرت، به خود آن حضرت نيز مستند نيست؛ زيرا او معصوم است و آنچه بر او واجب است را ترك نمي‌كند و در غيبت به سر نمي‌برد.

در نتيجه به‌دست مي‌آيد كه دليل غيبت حضرت، ترس از دشمن و نبود ياور و ناصر مي‌باشد و هر وقتي دليل اول از بين رفت يا اعوان وانصاري براي حضرت فراهم آمد، آن حضرت ظهور مي‌كند و زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند.[75]

با دقت در مواردي که ذکر شد، به خوبي مي‌توان دريافت که مسأله مهدويت در قرن پنجم و ششم و هفتم در جهان تشيع و حتي مي‌توان گفت در جهان اسلام به خوبي جايگاهش را پيدا کرد و ذهن فعال جهان اسلام و مسلمانان را به خود مشغول داشت. عده‌اي آن را پذيرفته وعده‌اي در صدد ردّ آن بوده‌اند که اين امر از تعدد و نوع شبهاتي که در اين زمينه مطرح مي‌شد به خوبي هويدا است و اين، نشان از تاريخ طولاني و قويم مسأله مهدويت دارد.

در پايان، دست تضرّع به محضر ربوبي بلند مي‌کنيم و مي‌گوييم: «اللهم انا نرغب اليک في دولة کريمة تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة الي طاعتک و القادة الي سبيلک و ترزقنا بها کرامة الدنيا و الآخرة».[76]

 منابع

1. اشعري، سعد بن‌عبدالله، المقالات و الفرق، نشر عطائي، 1963م.

2. ابن بابويه رازي، منتجب الدين ابو الحسن علي بن عبيدالله، الفهرست اسماء علماء الشيعه و مصنفيهم، تحقيق محدث ارموي، قم مكتبة المرعشي النجفي، 1366.

3. رازي، ابوالفتوح حسين بن محمد بن احمد الخزاعي النيشابوري، روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن، تصحيح محمد جعفرياحقي و محمد مهدي ناصح، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، 1368ش.

4. راوندي، محمد بن هبةالله الحسن، عجالة المعرفة في اصول الدين، تحقيق سيد محمد رضا حسيني جلالي، مجله تراثنا، ش 29، 1412ق.

 5. سبزواري، قطب الدين، الخلاصة في علم الكلام، تحقيق سيد محمد رضا حسيني جلالي، مجله تراثنا، ش 34، 1414ق.

6. السذآبادي، عبيدالله بن عبدالله، المقنع في الامامة، اول، قم، موسسه نشر اسلامي، 1414ق.

7. سبحاني، جعفر، الشيخ الطبرسي امام المفسرين في القرن السادس، اول، قم، موسسه الامام الصادق، 1382ش.

8. شيخ مفيد، الارشاد في معرفة حجج العباد، اول، الموتمر العالمي لالفيه الشيخ المفيد، 1413ق.

9 . قزويني رازي، عبد الجليل، نقض، تصحيح محدث ارموي، انتشارات انجمن ملي، 1358ش.

10. حر عاملي، شيخ محمد بن حسن، امل الآمل، تحقيق سيد احمد حسيني، بغداد، مكتبةالاندلس.

11. قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان.

12. حمصي رازي، سديدالدين محمود، المنقذ من التقليد، اول، قم، موسسه نشر اسلامي، 1414ق.

12. طبرسي، ابو علي فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1379ق.

14. طبرسي، ابو منصور احمد بن علي بن ابي طالب، الاحتجاج، ششم، قم، اسوه، 1425ق.

15. نوبختي، حسن‌بن‌موسي، فرق‌الشيعه، مكتبة المرتضوية، 1355ق.

 



[1]. شيخ مفيد، الارشاد في معرفة حجج العباد، ج2، ص336.

[2]. نوبختي، حسن‌بن‌موسي، فرق‌الشيعه، ص 96.

[3]. همان، ص، 110؛ اشعري، سعدبن‌عبدالله، المقالات و الفرق، 1963م، ص104.

[4]. السُذآبادي، عبيدالله بن عبدالله، المقنع في الامامة، ص 20-21.

[5]. همان، ص 148- 146.

[6]. همان، ص150-149.

[7]. طبرسي، احمد بن علي بن ابي طالب، الاحتجاج، ص22.

[8]. حرعاملي، محمد بن حسن، امل الآمل، ج 2، ص 17.

[9]. همان، ج 1، ص 163-166.

[10]. همان، ج 2، ص 303.

[11] . بقره (2): 148.

[12]. احتجاج، ج 2، ص 481-482.

[13]. همان، ج 2، ص 523- 535.

[14]. همان، ص 602.

[15]. ابن بابويه رازي، منتجب الدين ابو الحسن علي بن عبيدالله، الفهرست: اسماء علماء الشيعه و مصنفيهم، ص107.

[16]. حمصي رازي، سديدالدين محمود، المنقذ من التقليد، ص5-12.

[17]. يعني اين‌که نمي‌شود همة امت بر خطا باشند و حق با ديدگاه و نظري باشد كه در امت اسلامي هيچ طرفداري ندارد.

[18]. حمصي رازي، سديدالدين محمود، المنقذ من التقليد، ج2، 372-374.

[19]. همان، ج 2، ص380.

[20]. همان، ص385-386.

[21]. همان، ص387-388.

[22]. همان، ص388- 391.

[23]. همان، ص 398-402.

[24]. آل عمران (3): 5.

[25]. رازي، ابوالفتوح، روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن، ج 4، ص172-173.

[26]. بقره (2): 3.

[27]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج 1، ص 104.

[28] نور (24): 50.

[29]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج 14، ص. 170

[30] بقره (2): 259.

[31]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج4، ص23.

[32]. آل‌عمران (3): 7.

[33]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج 4، ص 180.

[34]. انبياء (21): 96.

[35]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج، 13، ص 280.

[36]. سبأ (34): 51.

[37]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج 16، ص 85.

[38]. قصص (28): 5.

[39]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج 15، ص 94-95.

[40]. همان، ج14، ص 170- 169.

[41]. توبه (9): 33.

[42]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج 9، ص 226.

[43] همان، ج 6، ص 38.

[44]. همان، ج 12، ص 164.

[45]. بقره (2): 243.

[46]. ابوالفتوح رازي، روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج 4، ص 335.

[47]. زخرف (43): 61.

[48]. روض‌الجنان و روح‌الجنان، ج، 17، ص، 182.

[49]. سبحاني، جعفر، الشيخ الطبرسي امام المفسرين في القرن السادس، ص 8-9.

[50]. انبياء (21): 105.

[51]. طبرسي، ابو علي فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 7 ص 66-67.

[52]. همان، ج 1 ص 38.

[53]. سبأ (34): 51.

[54]. مجمع‌البيان، ج 8، ص 397-398.

[55]. نمل (27): 83.

[56]. مجمع‌البيان، ج 7، ص 234-235.

[57]. توبه (9): 33.

[58]. مجمع‌البيان، ج 5، ص 25.

[59]. نور (24): 55.

[60]. مجمع‌البيان، ج 8، ص 152.

[61]. انبياء (21): 105.

[62] مجمع‌البيان، ج 7، ص 67.

[63]. رازي، عبد الجليل قزويني، نقض، ص 2.

[64]. همان، ص29.

[65]. همان، ص 267.

[66]. همان، ص268.

[67]. نمل (27): 83.

[68]. مجادله (58): 6و8ا.

[69]. نقض، ص 270-271.

[70]. اين رساله، توسط محقق بزرگوار، آقاي سيد محمد رضا حسيني جلالي تحقيق شده ودر مجله تراثنا، شماره 29 چاپ شده است.

[71]. الراوندي، محمد بن هبةالله الحسن، عجالة المعرفة في اصول الدين، مجله تراثنا، ش 29، 1412ق، ص233.

[72]. همان، ص 233.

2. همان، ص 234 – 233.

3. اين رساله، توسط محقق بزرگوار، آقاي سيد محمد رضا حسيني جلالي، تحقيق شده ودر مجله تراثنا، شماره 34 چاپ شده است.

[75]. سبزواري، قطب الدين، الخلاصة في علم الكلام، مجله تراثنا، ش 34، ص201- 202.

[76]. ر، ك : مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح.

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

سه شنبه 5 بهمن 1389  4:38 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها