0

گفتاري از رهبر معظم انقلاب در مورد جنگ تحميلي

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

گفتاري از رهبر معظم انقلاب در مورد جنگ تحميلي

جنگ، يكي از مهم‌ترين حوادث براي يك ملت است. ما همگي اين را با وجود خودمان، با گوشت و پوست و احساس و ادراك خودمان مشاهده كرديم. اين نيست كه فقط در تاريخ چيزي خوانده، يا به آمارها مراجعه كرده باشيم. ليكن نكته مهم اين است كه ملت‌ها مي‌توانند اين حادثه پرخسارت را به يك فرصت و به يك سرمايه تبديل كنند. مي‌دانيد، خسارت جنگ فقط اين نيست كه عزيزان ملت به كام مرگ كشانده مي‌شوند يا ويراني‌هايي به بار آمده و سرمايه‌هايي برباد مي‌رود. اگر در جنگي عزم ملي و خردمندي سردمداران كشور به كمك كشور نيايد، آن سرافكندگي و ذلت و هزيمت معنوي‌اي كه بر دوش آن ملت سنگيني خواهد كرد، شايد از همه اين خسارت‌ها بالاتر است.
امروز بيش از صد و پنچاه سال، از قرارداد ننگين تركمان‌چاي مي‌گذرد؛ هر ايراني كه آن تاريخ را بخواند، بعد از گذشت نزديك به دو قرن، در روح خود احساس شرم‌ساري، حقارت و شكست مي‌كند و از خود مي‌پرسد: «چطور در حادثه‌اي به آن عظمت، سردمداران كشور قادر نشدند عزم ملي و سرمايه‌هاي مادي و معنوي كشور را به كمك هويت ملي اين كشور به ميدان بياورند؟! لشكر مهاجم دشمن تا قلب كشور آمد؛ بعد با التماس و درخواست و پيش‌كش دادن و وساطت دشمنان دوست‌نما و خسارت‌هاي فراوان ملي و آن اهانت‌هايي كه به ملت ايران شد، قبول كرد كه قدري عقب بنشيند، در حالي كه هفده شهر قفقاز را از ايران گرفته و كشور را از بخشي از پاره تن خودش محروم كرده بود!
امروز هم كه شما اين حادثه را در ذهن خودتان يا در تاريخ مرور كنيد و ببينيد بر ملت ايران در آن حادثه تلخ چه گذشت، احساس خجالت و احساس سرافكندگي و ذلّت مي‌كنيد. همين‌طور شبيه اين، در حوادث جنگ بين‌الملل دوم، همين شهر تهران محل خودنمايي و پُز دادن افسران كشورهاي مختلف شد كه در خيابان‌ها راه بروند، به ايراني با چشم تحقير نگاه كنند، از او كار بكشند، به او اهانت كنند و به نواميس او تجاوز. اين يك نوع و آن (قراراداد) نوع ديگري بود. اين‌ها نشانه يك خسارت بزرگ براي يك ملت، در يك جنگ است.
در جنگي كه در سال 1359 در اين كشور رخ داد، همه اين حوادث ممكن بود. آن‌هايي كه مي‌خواستند قطعه‌اي از خاك ايران را از آن جدا كنند، هدف‌شان فقط اين نبود كه ايران را از آن‌چه كه هست، قدري كوچك‌تر كنند. هدف اين بود كه اين ملت را براي قرن‌ها _ حداقل يكي دو قرن _ با احساس حقارت سر جاي خود بنشانند و در مردمي كه جرأت كرده بودند مقابل امپراطوري عظيم استكبار جهاني قيام كنند و برخلاف همه عرف‌هاي بين‌المللي، يك حكومت صددرصد مردمي را كه به هيچ قدرتي در دنيا باج نمي‌دهد، سر كار بياورند، روحيه شجاعت و خودباوري را بميرانند. آن‌چه كه براي آن‌ها غايت مطلوب بود، اين بود. اگر آن كاري كه رزمندگان كردند، آن كاري كه خانواده‌ها كردند، آن كاري كه بسيج عمومي ملت كرد، آن كاري كه آن (رهبر فقيد و ) سلسله جنبان همه اين افتخارها كرد، نمي‌بود، همين مي‌شد؛ ترديد نداشته باشيد. قطعه‌اي از خاك ايران را مي‌گرفتند، بعد با قدري چك و چانه مقداري از آن پس مي‌دادند و منت هم سرملت ايران مي‌گذاشتند _ البته در طول سال‌هاي متمادي و قطعاً بيش از هشت سالي كه جنگ طول كشيد اين كار را مي‌كردند _ بعد ملت ايران هر وقت به آن منطقه از كشور خود مي‌نگريست، احساس حقارت مي‌كرد!
آن‌چه كه ملت ما پس از گذشتن دوران سخت جنگ هشت ساله بايد مورد تدبر قرار بدهد، اين است كه اين جنگ را چه كسي به وجد آورد، چرا به وجود آورد و چه شد كه موفق نشد؟ اين، سه نقطه‌ي اساسي است.

جنگ را چه كسي به وجود آورد؟
نمي‌شود گفت جنگ را فقط عراق به وجود آورد. همه قراين از اول كار نشان مي‌داد كه استكبار پشت سر عراق است. او را كمك نظامي كردند، از لحاظ تبليغاتي به او كمك كردند و شوراي امنيت را در خدمت متجاوز قرار دادند. با اين كه جنگ به اين اهميت در اين نقطه حساس واقع شده بود، اما روزهايي (طولاني) گذشت كه سازمان ملل در آن روزها، هيچ عكس‌العملي نشان نداد؛ اين عادي نيست. در حمله عراق به كويت، بعد از چند ساعت شوراي امنيت موضع‌گيري كرد؛ اما در حمله عراق به ايران، تا وقتي كه تانك‌هاي عراقي پيشروي مي‌كردند، شوراي امنيت ساكت و تماشاچي نشست؛ بعد از آن‌كه هزاران كيلومتر را تصرف كرده بودند، شوراي امنيت يك كلمه حرف زد، كه آن هم تقبيح تجاوز نبود؛ عراق را ملامت نكرد كه چرا تجاوز كرده و جنگ را شروع كرده است؛ به دو طرف گفت كه حالا بياييد دست از جنگ بكشيد و آتش‌بس كنيد! يعني در حقيقت، تثبيت عراق در اراضي اشغالي ما، (كه) البته ما قبول نكرديم و آن قطعنامه را رد كرديم. شوراي امنيت به خاطر اين است كه در دست قدرت‌هاي بزرگ بود و آن ها هم پشت سر رژيم عراق بودند، تا آخر هم هيچ‌وقت نسبت به جنگ يك موضع كاملاً و صددرصد عادلانه نگرفت؛ تا اين كه در اين اواخر، آن هم با (انجام) زحماتي زياد و تلاش‌هاي فراواني كه از همه طرف شد، قطع‌نامه 598 از شوراي امنيت صادر شد.
من بارها گفته‌ام، ما يك وقت مي‌خواستيم براي جبهه‌ها سيم‌خاردار _ كه در داخل كشور نداشتيم و توليد نمي‌شد _ از جايي وارد كنيم. همين شوروي سابق اجازه نداد ما سيم‌خاردار را از داخل كشورش عبور دهيم و به ايران بياوريم. گفت: اين وسيله جنگي است! يعني ادّعا اين بود كه آن‌ها به دو طرف جنگ كمك نمي‌كنند! اين در حالي بود كه هواپيماي روسي، موشك روسي، كارشناس روسي، افسر روسي، مواد منفجره روسي و تمام امكانات روسي، آن طرف جبهه در اختيار دشمن و طرف مقابل ما در اين جنگ بود!
همين اروپاي به اصطلاح طرفدار حقوق بشر و در مقام صحبت، با نزاكت و ادب و اتو كشيده _ چه قسمت شرقي‌شان، همين يوگسلاوي فعلي و بقيه كشورهاي بلوك شرق آن روز و چه قسمت غربي‌شان، يعني همين آلمان و بقيه _ آن‌چه توانستند، به عراق كمك كردند، ولي حاضر نبودند ساده‌ترين چيزها را به ايران بفروشند. اگر يك وقت هم از طرقي دولت جمهوري اسلامي مي‌توانست چيزهايي را از اين‌ها بگيرد، با چند برابر قيمت و با زحمت مي‌توانست به دست آورد! البته هدفشان معلوم بود. بحث بر سر اين بود كه اين عزت ملي كه به وسيله حركت عظيم انقلابي مردم ايران به وجود آمده است، بايد از بين برود. رخنه‌اي كه به وسيله انقلاب در اقتدار فرهنگ غربي و سلطه غربي و نظام سلطه جهاني به وجود آمده است، بايد پر شود. هدف آن‌ها اين بود و به هر حال به اين سياست رسيده بودند. اين‌ها كجاي آثاري هنري ما، در كدام فيلم يا نمايش‌نامه يا بقيه آثار هنري منعكس شده است؟ آيا قابل انعكاس نيست؟ آيا براي نسل‌هاي آينده ايران تجربه‌آموز نيست؟
شرق و غرب پشت سر عراق قرار داشتند و تقريباً تمام اروپا به عراق كمك كردند. در ايام جنگ، ما اين‌ها را از روي حدس نمي‌‌گفتيم، قراين دلالت مي‌كرد؛ ولي در اين يكي، دو سال اخير، شواهد قطعي براي آن پيدا شد؛ همه اعتراف كردند و يكي‌يكي سندها بيرون آمد؛ كمك آمريكا، كمك ناتو، كمك شوروي هم كه از روز اول معلوم بود. بلوك شرق، همين كشورهاي اروپاي شرقي كه امروز دچار اين مصيبت‌ها هستند، بزرگ‌ترين خدمت را در طول جنگ به رژيم عراق كردند؛ ارتجاع منطقه هم كه جاي خود دارد. بنابراين، جنگ را رژيم عراق به تنهايي به وجود نياورد _ رژيم عراق يك عامل بود _ جنگ را همه دنياي استكباري و من تبع او به وجود آوردند؛ اين امروز چيز روشني است و احتياج به بحث زيادي ندارد.

چرا جنگ را به وجود آوردند؟
جنگ را به وجود آوردند، تا نظام اسلامي را از بين ببرند، يا وادار به تسليم كنند؛ براي آن‌ها فرقي نمي‌كرد. مي‌خواستند يا جمهوري اسلامي به خاطر اشغال و گرفتاري‌هاي جنگ ساقط بشود، يا اگر ساقط نمي‌شود، همان‌طوري كه بيشتر كشورهايي كه به اين مصيبت‌ها دچار مي‌شوند و بالاخره رو به يك قدرتمند مي‌كنند و پيش او دست دراز مي‌كنند، شايد ملت ايران و امام عظيم‌الشأن اين ملت هم مجبور بشوند در مقابل دشمنان تسليم بشوند، دست دراز كنند و بگويند خيلي خوب، ما تسليم هستيم؛ نگذاريد ديگر عراق اين قدر ما را بكوبد. بدون ترديد هدف‌شان اين بود؛ اما اين آرزو هم به دلشان ماند.
اگر ايران در مقابل آمريكا تسليم مي‌شد، جنگ زود تمام مي‌شد. البته مصيبت سلطه آمريكا، صد برابر از مصيبت جنگ سخت‌تر است. مصيبت تسلط بيگانه، از مصيبت هرگونه جنگي با هر خسارتي، براي يك ملت سنگين‌تر و سخت‌تر است. امروز ببينيد با رژيم عراق چگونه برخورد مي‌كنند. همين كه مسلّط شدند، همين كه در مقابل‌شان تسليم انجام گرفت، استكبار ديگر هيچ حدّي نمي‌شناسد. از ايستادگي مردم است كه اين‌ها حساب مي‌برند و مجبورند حريم بگيرند. هر ملتي كه كوچك‌ترين نشانه تسليمي از خود در مقابل استكبار نشان داد، باخت؛ باختي بسيار سنگين. هدف‌شان اين بود كه جمهوري اسلامي را وادار به تسليم كنند؛ ولي نتوانستند.
اين كه شما ديديد پشت سر عراق، غرب يكپارچه قرار گرفت؛ شوروي و تمام اروپاي شرقي يكپارچه قرار گرفتند؛ عرب‌هاي خيليج‌فارس و حكومت‌هاي خليج‌فارس كه تابع اشاره آمريكا بودند، يكپارچه قرار گرفتند و همه به عراق كمك كردند؛ هدفشان اين بود كه چند شهر را از ايران بگيرند و به عراق بدهند يا يك دولت مستقل درست كنند. هدف، نابود كردن ملت ايران بود. هدف، صاف كردن آن حفره‌هايي بود كه ملت ايران در دستگاه اقتدار امپراتوي استكبار به وجود آورده بود.
اما خدا نخواست. «خدا نخواست»، يعني چه؟ يعني اگر آحاد ملت ايران غفلت مي‌كردند و مي‌خوابيدند؛ رزمندگان به جبهه نمي‌رفتند؛ امام نمي‌غريد و سينه سپر نمي‌كرد و نمي‌ايستاد و اين همه استعداد و نيرو در اين راه بسيج نمي‌شد، باز هم خدا همين‌طور مي‌خواست؟ نه، اراده خداي متعال به نفع يك ملت، تابع اراده آن ملت است. هيچ حقيقت و واقعيتي در متن زندگي يك ملت به اراده الهي تغيير پيدا نمي‌كند؛ مگر وقتي كه خود آن ملت براي آن همت بگمارد. اين صريح آيات قرآني و جزو معارف قطعي ديني است.
آري؛ ما در جنگ، بسيار جان‌هاي عزيز را از دست داديم و خسارت‌هاي مادي و معنوي زيادي هم تحمل كرديم؛ اما چيزي در دل اين ملت جوشيد كه بركات و ارزشش براي امروز و فرداي اين ملت، از همه چيز بالاتر است و آن، احساس اتكا به نفس، احساس عزّت، احساس استقلال، احساس خودباوري ملي عظيم و احساس اعتقاد به اين بود كه اگر يك ملت حول محور ايمان به خدا و عمل صالح جمع شوند، معجزات نشدني يكي پس از ديگري قابل شدن خواهد شد. اين در زندگي ما اتفاق افتاد. بعد از هشت سال جنگ، لازم نيست ما قسم و آيه بخوريم كه در جنگ پيروز شده‌ايم. پيروزي در جنگ مگر چيست؟ اگر دشمني با آن حجم قدرت و با آن عظمت مادي به يك ملت حمله كند، هشت سال هم عليه او مبارزه كند، اما بعد از هشت سال همه چيز مثل روز اول باشد؛ نه يك قدم از سرزمين اين ملت دست ديگري باشد، نه اين ملت كوچك‌ترين تحميلي را از دشمن قبول كرده باشد، آيا اين پيروزي اين ملت نيست؟ ملت ما با جوانانش، با رزمندگانش، با ارتش و سپاه و بسيج مردمي‌اش، با عشاير دلاورش، با مردم كوچه و بازارش، با خانواده‌هاي ايثارگرش، با زنان و مردان آگاه و هوشيارش، با شجاعت و ايمان و توكّل بي‌نظير رهبر عظيم‌الشأنش، توانست در مقابل آمريكا و اروپا و شوروي آن روز و امپراطوري شرق و غرب بايستد و بعد از هشت سال همه آن‌ها را وارد بكند كه به پيروزي ملت ايران و به شكست خودشان اعتراف كنند.
چه شد كه اين پيروزي به دست آمد؟
برادران و خواهران عزيز در سراسر كشور! چه شد كه شما پيروز شديد؟ آيا جز ايمان شما، توكل شما به خدا، تصميم شما براي ايستادگي در مقابل دشمنان خدا، وحدت كلمه شما _ كه به هيچ وسيله‌اي نتوانستند آن را درهم بشكنند _ فداكاري قهرمانانه جوانان شما؛ جواناني كه در عين جواني، از لذّت‌هاي دنيا گذشتند و تسليم وسوسه‌ها نشدند و بي‌اعتنايي به زخارف دينا و نگريستن به هدف عالي _ يعني سربلندي اسلام و مسلمين _ پيروزي ملت ايران عامل ديگري داشت؟ اگر ايران در آن روزي كه دشمن از همه طرف به آن حمله كرد، به شرق يا غرب، به آمريكا، به اروپا، به شوروي رو مي‌‌آورد، باز هم پيروز شده بود؟ نمي‌گذاشتند پيروز بشود. جنگ تمام مي‌شد، اما جنگ بدون پيروزي و بدون افتخار؛ سلطه خودشان را بر اين ملت از سر مي‌گرفتند.
ما در اين ماجراي هشت ساله، يك پيروزي مطلق به دست آورديم. ما كه جنگ را شروع نكرده بوديم كه بگويي فلان جا را مي‌خواستيم بگيريم، نتوانستيم، پس ناكام شديم؛ قضيه اين نبود. قضيه اين بود كه دشمن به ما حمله كرده بود و مي‌خواست بخشي از خاك ما را بگيرد؛ همه دنيا هم به او كمك كردند؛ ما هم مردانه ايستاديم؛ ناكام شد و بيني‌اش به خاك ماليده شد و برگشت. پيروزي از اين بالاتر؟
اين پيروزي را با همين ابعاد، با همه خصوصياتي كه در آن وجود دارد، با همه آن هزاران هزار ماجرايي كه آن را به وجود آورده است، ما بايد روايت كنيم. اين كار هنرمندان عزيز ماست؛ كار نويسندگان است؛ كار سينماگران است؛ كار شاعران است؛ كار نقاشان است (و در يك كلمه) كار اصحاب فرهنگ و هنر است.
البته همه جنگ، داخل جبهه‌ها نيست. بسياري از مسايل جنگ، داخل خانه‌هاست؛ در راه‌هاست؛ داخل دل‌هاست؛ در مجموعه‌هاي تصميم‌گيري است؛ در مجامع بين‌المللي است. ببينيد؛ ما در دوره جنگ، از طرف مجامعي كه ادعا مي‌كردند در مسايل جهاني بي‌طرف‌اند، در مقابل يك اعمال غرض واضحي قرار گرفتيم. ادعاهاي بسيار بزرگي هم مي‌كردند. كساني كه امروز شما مي‌بينيد درباره سلاح‌هاي كشتار جمعي و سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي و از اين حرف‌ها داد سخن مي‌دهند و جزو مسايل واضح مي‌شمرند، اين‌ها به رژيم عراق و ارتش عراق سلاح شيميايي دادند؛ برايش ساختند و يا امكان ساخت آن را برايش فراهم كردند. دو قطب بزرگ دنياي آن روز _ يعني قطب آمريكا و قطب شوروي سابق _ مشتركاً با همه ساز و برگ‌شان به كمك عراق آمدند. اين ها كجا و در كدام يك از اين آثار هنري ما درست تبيين و تشريح شده است؟
امروز كار عده‌اي كه به ميدان جنگ رفتند و در اين هشت سال، آن حماسه را آفريدند _ چه شهدايشان، چه ايثارگرانشان، چه رزمندگان‌شان _ ديگر تمام شد. آن‌ها كار خودشان را كردند. پس از پايان كار آن‌ها، كار يك خيل عظيم ديگري آغاز مي‌شود؛ علاوه بر گزارش‌هايي كه در دوران جنگ دادند. همين دوره جنگ، چقدر براي ما هنرمند درست كرد؛ چقدر شخصيت‌هاي برجسته درست شدند! غير از آن، بعد از پايان جنگ، نوبت اين خيل عظيمي است كه اين ديگر مسأله‌اش هشت سال نيست؛ هشتاد سال هم اگر طول بكشد، جا دارد.

سه شنبه 5 بهمن 1389  4:01 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها