نويسنده: يوسف غلامي
منبع: مبلغان ، شماره هاي19،20و21
به اعتقاد جامعه شناسان هيچ پديده اجتماعي بدون علت رخ نميدهد، جز آنكه ريشه يابي و شناخت علتبرخي از آنها چنان دشوار و پيچيده است كه گمان ميشود علتخاصي ندارد. اين پديدهها به سادگي رخ ميدهد و رشد مييابد اما سامان دهي آنها همچون كوهها ناممكن است، يا همچون آب است كه به راحتي بر خاك جريان مييابد اما چون در زمين فرو رود بيرون آوردن آن بسي دشوار است.
موضوع پوشش زنان امروز از زمره همان پديدهها است كه در نگاه سطحي علت عمده آن ناآگاهي يا سست اعتقادي و ضعف ايمان است، اما به ديده عميقتر اين پديده برگرفته از عوامل رواني و اجتماعي ديگري است كه چارهجويي براي آن بدون شناخت دقيق علتبروز آن ممكن نيست. چنانكه پزشك پيش از چاره انديشي براي درمان بيمار، درصدد شناخت عوامل بيماري و علائم آن بر ميآيد، درد را از علائم آن تشخيص ميدهد و آنگاه به درمان ميپردازد، در پديدههاي اجتماعي نيز بدون شناخت علت دقيق هر پديده ارائه يك راهكار براي اصلاح همه آنها همانند صدور يك نسخه براي همه دردها است كه نه تنها درد و ضايعه را برطرف نميكند، گاه مشكل را پيچيدهتر و درمان ناپذير ميگرداند.
بيتفاوتي زنان و دختران به پوشش اندام، برگرفته از عوامل و انگيزههاي متفاوتي است كه مبلغ بدون شناخت دقيق علت آن نميتواند در طريق اصلاح رفتار فرد گامي مؤثر بر دارد. شايد يكي از عوامل بي تاثير شدن اندرزها در اين باره همين نكته باشد كه معمولا افراد بدون شناسايي انگيزه و علتبد حجابي، با روش و برخوردي ثابت در صدد اندرز و اصلاح بر ميآيند و چون نتيجهاي مشاهده نميكنند، اينان دلسرد و آنان جسورتر ميگردند و رفته رفته از موضوعي عادي، مشكلي بزرگ پديد ميآيد.
در اين نوشتار سعي شده است پيرامون برخي از انگيزهها و عوامل مهمتر بد حجابي نكاتي ارائه و آنگاه شيوه كار تبليغي بيان شود.
اين عوامل چند گونهاند: فرهنگي، اعتقادي، رواني و اجتماعي. در اين نوشتار به موضوع ناآگاهي زنان و جنبههاي درست و نادرست تبليغي در اين باره اشاره ميگردد.
دورنماي عوامل و انگيزهها
بر پايه نظرسنجي و تحقيق هشتساله اينجانب پيرامون علت كم توجهي دختران و زنان به حجاب، نتايجي به دست آمده كه برخي به قرار زير است:
الف - از ميان پانصد نفر بانوي كم حجاب، اظهارات هشتاد درصد آنان نشان داد كه بياطلاعي از فوائد و آثار پوشيدگي و پيامدهاي ناپوشيدگي، اصليترين عامل كم حجابي ايشان است; هر چند انگيزههاي ديگري نيز در رفتار آنان تاثير داشته است.
ب - در ميان بانوان بي تفاوت به حجاب، برخي دختراني از خانوادههاي مذهبي بودند كه مادران ايشان در توجيه و تربيت آنان موفق نبودهاند. در نظر خواهي از مادران، آنها اظهار كردهاند كه با همه اعتقاد خود به خوبي حجاب، نتوانستهاند دلايل قانع كنندهاي به فرزندانشان ارائه كنند.
ج - به تصور عدهاي پوشش مورد اعتقاد و عمل آنان همان است كه خداوند از ايشان خواسته است و بيش از اين لازم نيست.
د - به اظهار عدهاي ديگر، مراعات پوشش اسلامي دشوار و مانع از فعاليتهاي اجتماعي است. بعضي با اعتقاد به لزوم پوشش بهتر، اعتراف ميكردند كه براي چنين كاري بايد ايمان زيادي داشت كه آنها از آن بي بهرهاند.
ه - گروهي بدين سبب به پوشيدگي خود اهميت نميدادند كه حجاب را در زندگي شان عامل خوشبختي و موفقيتيا پيشرفت نميدانستند و نقش آن را خنثي ميپنداشتند. نزد اين عده نه فقط حجاب، بلكه بيشتر امور مورد تاييد دين عامل خوشبختي يا پيشرفت نيست. پس از تحقيق و نظر سنجي از بانوان با حجاب و معتقد نيز معلوم شد كه تعداد فراواني، هر چند مراعات حريم ميان زن و مرد را نوعي وظيفه ضروري ميدانستند، ولي از آثار شگرف آن در سلامت محيط جامعه و ايجاد امنيت عمومي و استحكام پيوند خانوادگي بياطلاع بودند.
از ديگر دلايل بياطلاعي افراد از فلسفه حجاب و پيامدهاي نا پوشيدگي، وجود بهانههاي واهي است كه نسبتبه حجاب مطرح ميكنند. از آن نمونه برخي ميگويند:
ما همه آزاد آفريده شدهايم. نبايد دختران و زنان را در حجاب زندان كرد. زن و مرد همه بايد مثل خواهر و برادر باشند. پوشش ظاهر مهم نيست، قلب بايد پاك باشد. وظيفه مردان است كه از نگاه دوري كنند.
دختري دانشجو در نظر سنجي اظهار كرده بود: «حجاب به دوره ما مربوط نميشود، چون بايد با زمانه پيش رفت» اما وي معلوم نكرده بود كه درستي يا نادرستي حركت زمانه را چه كسي معين ميكند. او معني «با زمانه پيش رفتن» را «زمانه تو را به پيش بردن» دانسته بود.
برخي از ابعاد بي اطلاعي زنان به قرار زير است:
الف - نشناختن ويژگيهاي جسمي و روحي خود.
ب - نشناختن مرد.
ج - ندانستن هدف آفرينش خود و تفاوتهايش با مرد.
د - بيآلايشي زنان كه سبب ميشود به همگان اعتماد داشته باشند.
ه - بياطلاعي از معارف دين و احكام.
و - وجود همسران كم اطلاعي كه در رشد فرهنگي خانواده خود كوشش نميكنند.
ز - كمبود مجالس پربار براي بانوان.
ح - كمبود كتابهاي ويژه زنان.
زنان به علت اشتغال به كار خانه كمتر فرصت مطالعه يا حضور در نشستهاي علمي دارند و وظيفه مدير خانه است كه تا ميتواند در رشد فكري و فرهنگي آنها بكوشد. «گويند: اولين كساني كه در روز قيامتبه انسان ميآويزند همسر و فرزندانند كه فرد را در پيشگاه خداوند باز ميدارند و ميگويند: پروردگارا، حق ما را از او بستان، زيرا آنچه نميدانستيم به ما تعليم نداد و بي آنكه ما بدانيم از مال حرام ما را تغذيه مينمود.پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است: هيچ كس خداي را به گناهي بزرگتر از جهالت همسر و فرزندان ديدار نميكند.» (1)
گفت و گوي ما با گروهي از بانوان، آشكار ساخت كه بيشتر بانوان بي آلايش، به علت نشناختن طبيعت غرايز مرد، به آنها بسيار خوشبيناند و اظهار نظرها و نگاههاي آنان را ناپسند و غرضآلود نميدانند، عدهاي نيز ميپندارند هر گاه مردي همسر داشته باشد نگاه و رفتارش بيغرض و نسبتبه زنان بيتفاوت است. غافل از اينكه تا ايمان اشخاص آزموده نشده و نگاههايشان مهار نگرديده باشد نميتوان به آنها مطمئن بود.
آموزگاران ناآزموده
پيوسته بايد اين اصل روان شناختي را در نظر داشت كه براي تخريب يك عقيده يا پديده اجتماعي دفاع نادرست همانند مبارزه سنجيده تاثيرگذار است. مشكل پوشش ناكامل بانوان، فقط نبود كتاب راهنما نيست. وجود برخي گفتارها يا كتابهاي بيمحتوا نيز در اين بحران نقش داشته است.
نويسندهاي در دهها صفحه از كتاب خود پيرامون حجاب، بدون ارائه دلايل منطقي و قانع كننده، ضمن نقل رواياتي چنين نوشته است: هر مردي كه زنش آرايش كرده از خانه بيرون رود، بيغيرت است. هر زني كه معطر از خانه خارج شود تا مردان بوي او را دريابند، بدكار و آلوده است. هر زني كه خود را براي غيرشوهرش خوشبو كند مايه ننگ است.
در درستي سند و دلالت روايات نامبرده ترديد نيست، جز آنكه آنچه بيش از نقل روايت داراي اهميت استشيوه ارائه روايت و بيان دلايل است.
راستي، آيا ميتوان از مردان انتظار داشت كه كتابي براي همسرشان به خانه ببرند كه در آن بدون ارائه دليل، كوشش شده تا ابتشود مردي كه زنش كم حجاب است، بيغيرت و همسرش آلوده و مايه ننگ است؟ ! آيا امروزه راهي براي انضباط اخلاقي دختران و زنان باقي نمانده است مگر آنكه مانند برخي نويسندگان به زنان هشدار دهيم كه با برهنگي، ران آنها چاق ميشود و دچار سرماخوردگي و سنگ كيسه صفرا ميگردند. آيا اين همان «بهترين شيوه» راهنمايي افراد است كه خداوند پيامبرش را به آن سفارش كرده است! آنجا كه ميفرمايد: «و جادلهم بالتي هي احسن» (2) ; «با آنان به شيوهاي كه نيكوتر استبه گفت و گو بپرداز.»
در گفتار رهبران معصوم: از رفتار هر زني كه خود را براي غيرهمسر خوشبو كند نكوهش شده است، خواه بيحجاب باشد يا با حجاب; هرچند ميپذيريم كه اين رفتار از بانوان متدين و با حجاب كمتر مشاهده ميشود. متن صحيح گفتار چنين است: «ايما امراة تعطرت ثم خرجت فمرت علي قوم ليجدوا ريحها فهي زانية; (3) هر زني [با حجاب باشد يا بيحجاب] عطر استفاده كند و از خانه بيرون رود و از كنار مردان بگذرد تا آنها بوي خوش او را دريابند، وي زشتكار است.»
كسي كه نميداند با چه شيوهاي نابساماني فرهنگي را سامان دهد هرچند داراي بهترين ابزارها باشد نميتواند كمترين قدمي در راه زدودن آن نابساماني بردارد و كار را براي ديگران دشوارتر ميسازد. به گفته سعدي: يا سخن دانسته گوي اي مرد بخرد يا خموش.
به فرموده رسول اكرم صلي الله عليه و آله «من عمل علي غير علم كان ما يفسد اكثر مما يصلح; (4) آن كه ندانسته بخواهد كاري را سامان دهد، آنچه تباهي و خرابي بارآورد بيشتر است از آنچه اصلاح كند.»
نيز امام صادق عليه السلام فرموده است: «العامل علي غير بصيرة كالسائر علي غير الطريق لايزيده سرعة السير الا بعدا; آن كه بدون آگاهي و شناخت، كاري را انجام ميدهد مانند كسي است كه بيراهه ميرود. هر چند شتاب كند از هدف دورتر ميگردد.» (5)
بايد بدين واقعيت تلخ اعتراف كرد كه بخشي از علت پوشش ناكامل بانوان امروز جامعه ما به سبب برخوردهاي ناصحيح يا ناآشنايي به شيوه آموزش و راهنمايي افراد است. آدمي زماني كه بتواند با شيوههاي صحيح، ديگري را با خود هم عقيده كند، به توجيهات غيرمنطقي يا تحميل و ناسزاگويي رو نميكند. زماني كه تحميل و ناسزا به ميان آمد معلوم ميشود كه فرد از راههاي عاقلانه و سنجيده به بن بست رسيده است. اجبار در جايي به كار ميرود كه همه شيوههاي تربيتي به كار گرفته شده و شخص با همه توجيهات، نخواسته ستسخن درست را بپذيرد و از طرفي ميخواهد محيط اجتماعي را براي ديگران آشفته و آلوده سازد.
رنجآور است كه اينك پس از گذشتبيستسال از پيروزي انقلاب شكوهمند ملت مسلمان ايران، كمتر كتابي را ميتوان يافت كه به طور گزيده و جامع، موضوع پوشش بانوان را با نگاهي روان شناختي و جامعهشناختي مورد تحقيق و بررسي قرار داده باشد و محتواي آن، بدون مطالب شعار گونه و تكراري، براي زنان و دوشيزگان مفيد باشد و حجاب را تنها از يك جنبه ارزيابي نكرده باشد.
زماني كه فرد از فوايد حجاب و پيامدهاي بيحجابي چيزي نداند، بدان پايبند نميشود.
نخستين موضوعي را كه مبلغ مورد توجه قرار ميدهد، اين است كه پيوسته عامل بي توجهي زنان و دختران به حجاب را انحراف اخلاقي و اعتقادي نميداند و مطمئن است كه براي معتقد كردن دختران و زنان به حجاب، تنها دانش افزايي آنان نيز چاره كار نيست و بايد به اموري ديگر هم توجه داشت. در اين گفتار به ه علتهاي اين پديده اشاره ميكنيم:
1 - سستي و تزلزل ايمان
اولين قدم در راه هدايت اين گروه از بانوان، پس از آگاه كردن ايشان، معتقد ساختن آنان به مباني اخلاقي و ديني است. تا زماني كه فرد به خداوند و حكيم بودن او و نيز به وجود روز واپسين اعتقاد نداشته باشد، بسيار دشوار است كه بتوان در وي اعتقاد و رفتاري پايدار نسبتبه حجاب پديد آورد. اگر ايمان زن استوار نباشد، در پي سيراب ساختن حس محبتخواهي، به شيوههاي ناروا رو ميكند و خود و ديگران را به رنج ميافكند. بنابراين بايد كوشيد كه اول والدين از محبتبه فرزندان خود دريغ نورزند تا آنهادر محيط خانه احساس شكوه و ارج كنند و به جلوهگريهاي خياباني نپردازند.
براي اين كار بايد احاديثي كه در گرامي داشت مقام آنها است، به ايشان يادآوري كرد. يك ضرب المثل ايرلندي ميگويد: زن را با شمشير بزني بهتر از آن است كه به او بياعتنايي كني.
دوم آن كه: از تبعيض ميان فرزندان و مقايسه آنها با يكديگر بپرهيزند. زيرا پيوسته در اين مقايسه كردنها فرد شكستخورده كه احساس حقارت ميكند، ميكوشد تا به هر وسيله به خودنمايي و جلب توجه بپردازد و همين امر زمينههاي انحراف او و ديگران را فراهم ميسازد.
سستي ايمان در مردان نيز گاه سبب دور شدن ايشان از غيرت ميگردد. بنابراين سزاوار است كه به موازات هدايتبانوان، در طريق تقويت ايمان و اعتقادات مردان نيز كوشيد تا ناخواسته عامل كم توجهي خانوادهشان به حجاب نشوند.
زماني كه مرد در جنبههاي مختلف زندگي احساس ناكامي كند، ناخواسته با توسل به تواناييهاي آمادهاش در پي جبران كستبر ميآيد. در چنين موقعيتي، براي مرداني كه ايمان كاملي ندارند، يكي از راهها، وادار ساختن همسر و اعضاي خانه به كم حجابي است. فرد ممكن استبدين وسيله بخواهد با نمايش گذاشتن زيباييهاي همسرش، احساس توانمندي و مباهات كند.
از اين رو بايد نيمي از مسؤوليت زنان را در پايبندي به حجاب بر عهده مردان دانست. هرگاه او به هر علت نتواند حضور تاثيرگذاري در خانواده داشته باشد، فرزندان تربيت و پرورش صحيحي نمييابند، نيز بايد حدود روابط فاميلي را براي اعضاي خانواده مشخص كرد و از آميختگي جلسات زن و مرد بپرهيزيم.
2 - انحراف اخلاقي و اعتقادي
وراثت و محيط دو عامل تاثيرگذار با اهميت در تربيت افراد است. مربي و مبلغ بدون در نظر گرفتن اين دو عامل نه ميتواند موقعيت افراد را دريابد و نه با تبليغ خود تاثير دلخواهي بر رفتار ايشان داشته باشد. چگونه ميتوان از دختري كه در دامن مادري ناآشنا به اصول اخلاقي تربيتشده و در محيط مدرسه و اجتماعش به اين اصول بهايي داده نشده، انتظار داشت كه به پوشش اسلامي معتقد باشد. از اين رو مربي ناچار است در آموزشهاي خود، نسبتبه رعايت اصول اخلاقي، انگيزه آفريني كند و برخي از زيانهاي اختلاط زن و مرد و بي توجهي به اصول اخلاقي را يادآور شود. گاه لازم استبعضي حوادث و خاطرات تلخ كه در اثر انحراف اعتقادي براي خانوادهها پيش آمده است، بيان گردد و از آن بهرهبرداري تبليغي شود.
3 - راهي براي ستيز با جامعه
اين واقعيت تلخ را نميتوان از نظر دور داشت كه يكي از عوامل بيتوجهي دختران و زنان به حجاب، ستيز با جامعه و گريز از تحقير است. ارائه تصوير ناصحيح از حجاب و انتظار گوشه نشيني از زنان مسلمان، گويا سبب شده است كه برخي پوشش اسلامي را براي خود نوعي عامل تحقير و مانع پيشرفتبپندارند. آموزههاي ناصحيح نيز سبب شده است كه زن در بسياري از مواقع، خود را مقهور مرد بشناسد و بپندارد كه او ميخواهد زن را به خدمتخويش محدود سازد. گويا در نگاه مردان، زن موجودي است كه فقط براي خدمتبه مرد آفريده شده است و خود در آفرينش سهمي ندارد.
با چنين پندار و توهم ناصواب، زن هر گونه اصول انضباطي و اخلاقي را كه از سوي مرد سفارش شود، براي خود نوعي عامل محدوديتزا قلمداد ميكند و ميخواهد از آن بگريزد. در اين حالت، زن با بيتوجهي خود به حجاب قصد فسادانگيزي ندارد و تنها ميخواهد نشان دهد كه وي نيز داراي امتيازاتي است كه در صورت لزوم ميتواند در جلب توجه مردان از آن استفاده كند. در اين مرحله زنان چند كوشش را سر لوحه كار خود قرار ميدهند:
1 - 3 - همدوش شدن با مردان
هنگامي كه زن خود را در نظام آفرينش و درنگاه مرد كم مقدار بپندارد، در پي اثبات استعداد و توانايي خود به تكاپو ميافتد و يكي از راههاي موفقيتخود را در هم دوش شدن با مردان جست وجو ميكند. به گمان او هر چه به حوزه فعاليت مردان نزديك شود و در قلمرو مرد گام نهد بهتر و زودتر ميتواند به نقش حقيقي خود دستيابد و نيرو و استعدادش را شكوفا سازد. در آن صورت، مرد نميتواند به دارا بودن امتيازي خود را بر زن برتر بنماياند و او را از چيزي محروم كند.
در چنين حال بايد به زنان امنيت داد و در عمل به آنها ثابت كرد كه مرد خود را برتر از او نميداند و زن را در درك، هوش، هنر و فرهنگ، خردتر از خود نميشناسد و او را مكمل خود ميداند، نه رقيب.
2 - 3 - سلطه بر مرد
چون كسي نسبتبه فرد يا گروهي احساس ستم كند و در خود توان مقابله و مبارزه نبيند، كينه ستمگر را در دل جاي ميدهد تا در فرصت مناسب بر او بتازد و حق خود را از او بستاند.
هيچ ترديدي نيست كه يكي از علل بدخلقي و بهانهجويي زنان در محيط خانه و بيتوجهي به حجاب در بيرون خانه، احساس ستمديدگي است. وقتي زن در نگاه مرد، بيلياقت و كم خرد و سست همتشناخته شود، شك نيست كه زن در صدد تلافي بر ميآيد و ميكوشد تا با ارائه امتيازات ظاهري و جسمي، مرد را اسير هوسهاي خود و به داشتن توان زن معترف سازد.
3 - 3 - آزار رساني
زن در نيروي عاطفي برتر از مرد است و از اين كه مشاهده كند مرد با قدرت جسماني سعي دارد در همه چيز، خود را برتر از زن بشناساند، ناخرسند است. از طرفي زن به خوبي ضعف مرد را در نياز غريزي به زن، حس ميكند و ميداند كه آفريدگار، مرد را در اين طلب و نياز بسيار ضعيف و سست آفريده و زن را در غريزه جلوهگري و ناز، قدرت بخشيده تا بدين وسيله ضعف جسمي زن در برابر قدرت بدني مرد جبران شده باشد.
در اين حال، اگر زن از ايمان، كم بهره باشد، با نشان دادن زيباييهاي خود و سود جستن از ضعف مرد، قدرت خود را به رخ ميكشد تا مرد را به شيفتگي وادارد و خود از اين حالت وي لذت ببرد.
مربي آشنا در مقابله با چنين نگرشهاي نسنجيده ميكوشد تا زن را از اين تفكر اشتباه بيرون آورد و به او بفهماند كه با توسل بدين شيوه نه فقط مرد به وظايف خود در قبال زن آشنا نميشود، بلكه راههاي آسيب به زنان فراهمتر ميگردد. جامعه در موقعيت نابسامان اخلاقي، نه براي زن امنيت آور است نه براي مرد. تا فرهنگ اجتماعي و تفكر بشري، زن را آنچنان كه آفريدگارش خواسته است، نشناسد، با خود نماييهاي خياباني به حقي دست نمييابد. آنچه زن با توسل به خودنمايي به دست ميآورد، نماي آزادي است نه خود آزادي.
هنگامي كه زن شخصيتخويش را باور كرد و خود را والاتر از يك شيء گرانبها شناخت، بدون كمترين سفارشي آنچه را لازمه محافظت از خويشتن است، به كار خواهد بست و طوري رفتار ميكند كه مرد هم او را يك انسان تمام عيار بداند. بايد مربي به بانوان و مردان بياموزد كه حجاب حق مرد نيست كه زن ناچار از مراعاتش باشد. زن براي حفظ پاكي از برهنگي ميپرهيزد، هرچند از پاك ماندن او، مرد (همسر) نيز بهرهمند ميشود. اگر مراعات حجاب براي حفظ حق شوهر و پدر بود ميبايستبا رخصت آنها و بيتفاوتيشان نسبتبه حجاب، زن بتواند ناپوشيده در مجامع حاضر شود، حال آن كه چنين حقي به ايشان داده نشده است.
4- احساس محدوديت، خشونت و سختگيري
از مهمترين وظايف مبلغ و رموز موفقيت وي شناختبهترين راه تفهيم موضوعات به مخاطبان است. بدين وسيله ميتوان دشوارترين وظايف را در نگاه آنان آسان جلوه داد و به عكس، تكاليف آسان را سخت و تلخ نشان داد. اينكه برخي زنان و دختران از رعايت پوشش كامل ميپرهيزند يكي بدين علت است كه ميپندارند اين پوشش فقط براي محدود ساختن فعاليتهاي ايشان و سلب نيروي اختيار و انتخاب آنان است.
در تفهيم ضرورت حجاب براي بانوان، حقيقت جز اين نيست كه گاه تعريف و ترسيم نامناسب حجاب خود مهمترين سبب نپذيرفتن حجاب از سوي بانوان است. بدين منظور بايد به نكات زير توجه داشت:
الف: روان شناسان رفتارهاي نابخردانه جوان را ناشي از دگرگوني ترشح غدد و مسموميت رواني ميدانند. (6) بدين سبب مراعات بيشتر اصول مصونيتآور و ضوابط اخلاقي را به اشتباه عامل محدود كننده اختيارات خود ميپندارند و امر و نهي ديگران در اين باره را نوعي تجاوز به حريم خود ميشناسند و پيوسته در بروز هر رفتار به شيوهاي بيمار گونه در پي اثبات هويت و نشان دادن شخصيت مستقل خويشاند و مهمترين معيار نزد آنان حفظ استقلال فكري و بلوغ شخصيتي است.
بنابراين اگر در انتخاب نوعي لباس كم پوشش، پافشاري ميكنند معمولا براي فسادآفريني يا آزردهسازي والدين نيست. گويا ميخواهند به خود و ديگران بباورانند كه بزرگ شدهاند و ميتوانند خود درباره طرز پوشيدن لباسشان تصميم بگيرند.
در اين مرحله مهمترين وظيفه مربي درك موقعيت فرد و تشخيص انگيزه او است. وي نبايد در نخستين قدم اين رفتارها را برگرفته از خوي فسادآفريني فرد بشناسد و او را به داشتن چنين انگيزه متهم سازد، كه اين شيوه جوان را ناخواسته به همين انگيزه وادار خواهد ساخت.
ب: سزاوار استبا درك موقعيت جوان به وي تفهيم كرد كه براي كسب استقلال فكري و خودآزمايي شخصيت، شيوههاي پسنديدهتري نيز وجود دارد كه هيچ آسيبي را براي وي و ديگري در برندارد. چه بهتر كه از آن شيوهها استفاده كند. از طرفي، هيچگاه مراعات ضوابط صحيح اجتماعي در روابط زن و مرد به معناي محروميت و محدوديت و سلب آزادي و انتخاب نيست.
سلامت زندگي ما آدميان در هر زمينه نيازمند رعايت ضوابط اخلاقي و اصول اجتماعي است، بياعتنايي به اين ضوابط نه نشان رشد فرهنگي است و نه علامت استقلال و شخصيت فرد.
ج: تفهيم اين نكته به والدين ضروري است كه مراقبت از جوان به معناي اظهار خشونت و سختگيري بيمورد نيست. خشونت و سختگيري والدين هرگاه بدون توجيه منطقي و تنها برگرفته از سليقه پدر و مادر باشد، يكي از عواملي است كه بر خلاف انتظار، روح تسليم وسازش را در فرد به سركشي و گستاخي مبدل ميكند و كار تربيتي را بر والدين دشوارتر ميسازد.
در طريق توجيه ايشان توجه دادن بدين نكته ضروري است كه نبايد از خردسالي به دختران تفهيم كرد كه «دختر موجودي مقيد، محدود و تحتسلطه است و پسر به عكس، موجودي آزاد، قدرتمند و سلطهگر.» ! اين تفكر و تعريف متضاد از دختر و پسر، دختران را به كوشش تلافي جويانه و سركشي وا ميدارد. به حقيقتيكي از دشوارترين وظايف والدين و مربيان، ارائه تصوير و تفسير صحيح از وجود زن و مرد است.
فرزندان ما بايد زن و مرد را مكمل يكديگر بشناسند نه ضد هم. از طرفي، انتظار رعايت پارهاي اصول انضباطي از دختران، به معناي «آزادتر بودن پسران و محدود بودن دختران نيست.» آسيبپذيري دختر است كه سبب ميشود از او انتظار داشته باشند كه اصول انضباطي را بيشتر مراعات كند.
د: يادآوري اين نكته به والدين ضروري است كه تفاوت گذاشتن ميان آزادي پسر و دختر در خانه و بيرون آن - در آنجا كه رواست - بايد با توجيه منطقي صورت گيرد. تفاوت غيرمنطقي و توجيهناپذير ميان اين دو سبب ميشود دختر در جايي كه ميدان را براي آزادي خود گشادهتر ميبيند شتابان به آن رو كند و گاه مصالح خود و خانودهاش را در نظر نگيرد و تنها بدين بينديشد كه هر روز بيشتر از قبل، مثل مرد شود.
5- انگيزههاي سياسي
تاثيرپذيري افراد از پديدهها و كنشهاي سياسي، امري انكارناپذير است. به موجب اين امر، فرد زماني كه به هر علت - بجا يا نابجا - با موجوديتسياسي حاكم مخالف شود يا بخشي از عملكرد آن را نپسندد و از سويي نتواند واكنشي ستيزه جويانه پيش گيرد، مخالفتخود را در رفتارهاي اجتماعياش ظاهر ميسازد و اگر حاكميتسياسي و اجتماعي با مذهب گرايان است، او سعي ميكند هر چه نشان مذهب دارد از خود دور سازد و بر ضد آن، موضعگيري كند.
امروزه اين پديده، پوشش بانوان را نيز در برگرفته است و گروهي از كم حجابان سعي دارند با بيتوجهي به حجاب، به ارزشهاي موجود در نزد مذهب گرايان حاكم بياعتنايي كنند. مردان نيز گاه به همين انگيزه سعي در كم حجابي همسران خود دارند، تا بدين وسيله به نوعي، رنجش خود را از طرز تفكري خاص، التيام بخشند.
حقيقت آن است كه به هيچ شيوه نميتوان از تاثيرپذيري اين پديده جلوگيري كرد، جز آن كه به شيوههايي ميتوان از فراگير شدن آن كاست.
نخستين گام ثمربخش اين است كه به افراد تفهيم شود كه آدمي نبايد در ستيز با نوعي طرز تفكر، همه خوبيهاي آن را ناديده انگارد. لجاجت و مخالفت نبايد سبب شود كه فرد سود وزيان خود را در نظر نياورد و پيوسته به راهي گام بردارد كه براي وي و جامعهاش آسيب آفرين است.
دوم: گروهي كه حاكميتسياسي را بر عهده دارد و نيز هواداران ايشان، پيوسته بايد جوانب رفتارهاي خود را در نظر گيرند تا مبادا كرداري از ايشان مشاهده شود كه افراد را از پذيرش عقايد صحيح نيز دور سازد و ناخواسته به پيمودن راه باطل سوق دهد.
سوم: همواره نبايد ميان تمامي «سياستهاي جاري» و «دين» پيوندي قطعي برقرار دانست، به طوري كه افراد بپندارند كه مخالفتبا هر شيوه جاري سياسي در حقيقت نوعي مخالفتبا دين است و آنگاه كه با پديدهاي سياسي مخالف شوند گمان كنند كه براي نپذيرفتن آن پديده، چارهاي جز مخالفتبا فرامين دين ندارند و همين امر سبب شود كه رفته رفته اعتقاد ايشان به اصول مذهبي سست گردد و راهي براي بازگشتخود نيابند.
6 - آموزههاي اشتباه
برخي از پدران و مادران به منظور هوشيار ساختن دختران خود و در امان نگاه داشتن ايشان از آسيبهاي اخلاقي، ميكوشند تا افراد غير همجنس ايشان را موجودي مرموز و ناامن جلوه دهند كه پيوسته بايد از او گريخت. فرد نامحرم وجودي نامطمئن، هراسآور با انگيزههايي آلوده است كه برخورد با او آداب و انضباط ويژهاي دارد كه از عهده هر كس برنميآيد.
حقيقت آن است كه اين گونه ترسيمسازي از شخصيت افراد غير همجنس، گاه دختران را بيش از آن كه در پرهيز از نامحرم قرار دهد، به شناخت دنياي آنان كنجكاو ميسازد و نما و تفسير احكام را در نگاه وي پيچيده، موهوم و غير متعارف جلوه ميدهد.
حس كنجكاوي ويژه دوره نوجواني و جواني پيوسته سبب ميشود كه افراد، هر پديدهاي را كه پيش از اين آنها را به پرهيز از آن هشدار ميدادهاند، بيازمايند و از موارد مصرف آن و خطرهاي احتمالياش اطلاعاتي به دست آورند; هر چند اين آزمودن اندكي با خطر همراه باشد.
دختران جوان و گاه زنان همواره در جست وجوي شناخت روحيات و تمايلات كسانياند كه با ايشان در ارتباطاند. آنان هميشه ميخواهند بدانند كه چه عوامل جاذبهآفريني در ايشان وجود دارد كه چشمها را خيره ميسازد و دلها را به شيفتگي واميدارد.
در اين ميان يكي از عواملي كه ايشان را در اين شناختياري ميسازد كمپوشيدگي و نيمه برهنگي است. اين امر پارسايي و متانت مرد را دستخوش هوس ميگرداند و روحيات و تمايلات مرد را به سهولت عيان ميسازد و دنياي اسراسرآميز و پرهيجان او را بهتر ميشناساند.
مربيان كارآزموده بيش از هر كس ميدانند كه در امان داشتن دختران، مستلزم پرهيز دادن افراطي آنان از پسران و مردان نيست. آموزهها در اين باره زماني تاثير صحيح و دلخواه دارد كه با اصول تربيتي و سفارشهاي منطقي آميخته باشد. بدين منظور بايد اين نكات را از نظر دور نداشت.
1. در تشريح و بيان هر موضوع و خاطره، نبايد از افراط و دورغسازي پرهيز كرد و رخدادهاي تجربه شده را همان گونه كه به وقوع پيوستهاند، براي فرزندان بيان كرد و هرگز براي ايجاد ترس اضافي، بايد به تحريف واقعيت رو نمود. اگر از پسري يا مردي نسبتبه زني رفتاري ناروا صورت پذيرفته است، با درج مطالب غير واقعي، مساله تشديد نگردد و حادثه بزرگتر از آنچه بوده نشان داده نشود.
2. در تعليم اصول ديني پا فراتر از آنچه دين خواسته است ننهيم و نخواهيم پرهيزگارتر از آن باشيم كه خداوند خواسته است. بدين منظور بايست چنان كه از محرمات گفته ميشود از آنچه حلال است نيز استفاده شود و دختران در انجام آنچه خدا روا دانسته است آزاد باشند، هر چند سزاوار است كه اين آزادي بانظارت خود فرد، مربي يا والدين او همراه باشد.
شرم و خجالت نسبتبه افراد غير همجنس، زماني حافظ حدود و شؤون رفتار دختر و پسر با يكديگر است كه درون مايهاي از دلايل منطقي با خود داشته باشد. آن شرم افراطي كه در روايات مورد نكوهش قرار گرفته است، عامل زبوني و ترس است نه حافظ پاكدامني. «شرم افراطي گاه فرد را چنان زبون ميسازد كه در مقابل افراد غير همجنس اراده را از او ميستاند تا جايي كه ناخواسته به دشمن خود پناه ميبرد.» (7)
مبلغ هوشمند وظيفه دارد رعايتحدود را به مخاطبان خود بياموزد. به آنها ياد دهد كه در ارتباط با هر فرد - محرم يا نامحرم - بايد اصولي در نظر گرفته شود. اين اصول گاه بازدارنده و بيمدهنده است و گاه تعريفكننده روابط انساني و اسلامي. فرد غير همجنس، هيولا نيست. موجودي استبا طبيعتي متفاوت با جنس ما; جز آنكه اصول و آداب اجتماعي و شرعي رابطه با وي بايد رعايتشود.
در نظر گرفتن اين اصول نيز نه تنها ارزش اجتماعي انسان را پايين نميآورد، موقعيت و منزلت او را نزد سايرين بالا ميبرد و نشانگر آشنايي فرد با ضوابط اخلاقي و اجتماعي است.
3. در دوره نوجواني و جواني بايست صميمانه پيرامون شناخت طبيعت زن و مرد با فرزندان به گفت وگو نشست و آنان را راهنمايي كرد. پيش از آنكه آنان بخواهند با كوششهاي انحرافي و خطرآفرين، با دنياي افراد غير همجنس آشنا شوند همان بهتر كه ما خود هر آنچه اين دانشاندوزي آنان را كاملتر ميكند به ايشان بياموزيم و در انجام اين مهم از چيزي نهراسيم.
7- تظاهر به زيست مترقي اجتماعي
رفتارهاي مردم از نظر مرتبه اجتماعي سه گونه است: غير اجتماعي، عادي و مترقي. همه افراد دوست دارند نوع روابط اجتماعي خود را با ديگران در سطح عالي حفظ كنند و خود و خانوادهشان را مردماني با فرهنگ و آداب مترقي نشان دهند. اما گاه اين كوشش با موانعي روبهرو ميشود كه نابهنجاري اجتماعي ميآفريند. از آن نمونه به دو مورد اشاره ميشود.
1.گاه موقعيتخانوادهاي به سبب عوامل جغرافيايي، محدود بودن روابط اجتماعي، وضع درآمد و اموري ديگر، به گونهاي است كه زمينه رشد فرهنگ و آداب اجتماعي (Folkways) براي ايشان فراهم نيست، اما از طرفي مظاهر فرهنگ و نمونههاي مترقي رفتارهاي اجتماعي از نگاه آنان دور نيست; مانند آن كه به وسيله رسانههايي همچون تلويزيون، شاهد نوعي منشهاي اجتماعياند كه به نظر ايشان مترقيتر از مرحلهاي است كه خود در آن قرار گرفتهاند.
يا فرزندي از خانواده، خود را در سطحي پايين و دور از فرهنگ و رسوم متعالي مشاهده ميكند و ميكوشد تا به هر وسيله ممكن، ضعف خانوادگياش را با تظاهر به رفتارهاي نوين اجتماعي پنهان كند يا خود را ممتاز از خانواده و در سطحي والاتر نشان دهد.
با تاسف، بعضي از دختران جوان ميپندارند كه سنتشكني و بياعتنايي به اصول مذهبي علامت رشد فكري و اجتماعي است و به همين سبب از هر چه نشان دهنده پايبندي آنان به اصول اخلاقي و مذهبي است فاصله ميگيرند و در رفتارهاي خود شيوه بيتفاوتي و آزادمنشانه برميگزينند.
گاه در چنين خانوادهها نه يك فرد، بلكه همگي سعي ميكنند پايين بودن سطح درآمد يا فرهنگ اجتماعي خود را با رفتارهاي مترقيانه پنهان كنند و خويشتن را از نظر وضع اقتصادي و فرهنگي رشد يافته و امروزي جلوه دهند.
2.خانوادههايي كه درآمد ايشان در مدت كوتاه افزايش چشمگيري مييابد، ميكوشند تا سطح اجتماعي و فرهنگي خود را نيز رشد دهند يا آن را رشد يافته نشان دهند و خود را در زمره خانوادههاي سطح بالا وانمود كنند. «آنها بدون كسب مقدمات لازم فرهنگي - با اين تصور كه رشد اجتماعي نيز ممكن استبه سهولت درآمدهاي كاذب، رشد كند - به انجام كارهايي رو ميكنند كه براي خود و نظام اجتماعي مشكلآفرين است. توصيه فرزندان به بروز رفتارهاي به اصطلاح اجتماعي، رفتن به مهمانيهاي مجلل، پوشيدن لباسهايي با رنگها و مدلهاي عجيب، اختلاط دختران و پسران در مراسم، رقص دختران با پسران و كارهايي از اين نمونه، نمايي از همان رفتارهاي مشكلآفرين است.» (8)
اين خانوادهها بدين نكته كمتر توجه دارند كه هيچگاه رشد سريع درآمد خانواده به مفهوم رشد سطح فرهنگ و تفكر افراد آن خانواده نيست و گاه ميان اين دو هيچ توازن و تناسبي وجود ندارد. «خانوادههايي كه داراي هويت اجتماعي روشني هستند و براي روابط اجتماعي خود، حدود مشخص و تعريف شده قائلاند، چنين ناشيانه به افراطگري گرفتار نميشوند.» (9)
8. تاثيرپذيري از محيط
اين عامل به قدري در طرز رفتار اشخاص تاثيرگذار است كه ادعا ميشود همه رفتارها و معتقدات اشخاص تابع عوامل تربيت (وراثت، محيط خانوادگي، اجتماعي و ...) است. چه افراد غيرمسلماني كه اگر در محيط اسلامي يا خانواده مذهبي پرورش مييافتند، مسلمان بودند و برعكس، چه فراوان دختران و زنان ناپوشيدهاي را ميتوان يافت كه با كمترين راهنمايي، بانوان پاك و معتقد ميگردند.
مهمترين رمز موفقيت مربي در اصلاح رفتار اشخاص، درك موقعيت آنها است. او بايد بنگرد كه اگر خودش در خانواده يا محيط اجتماعي ناسالم زندگي ميكرد تا چه ميزان ميتوانستخويش را از رفتارهاي نامناسب دور بدارد و به اصول اخلاقي پايبند باشد. با خود بينديشد كه به واقع زنان و دختران كمحجاب مخاطب وي، تا چه ميزان از آموزشهاي لازم درباره رفتارهاي صحيح و فوايد پاكدامني بهرهمند بودهاند كه به جلوهگري خياباني ميپردازند!
هيچگاه نميتوان بدون در نظر گرفتن موقعيتخانوادگي و اجتماعي افراد، رفتار و اعتقادات ايشان را مورد نكوهش جدي قرار داد. آدمي موجودي است كه هر چه را به نفع خود بداند ميپذيرد و در راه دستيابي به فوايد آن، دشواريها را به آساني تحمل ميكند و در اين راه به اندرز كسي نيازمند نيست.
مهمتر اينكه تاثير پديده محيط به گونهاي است كه در زمان طولاني، اعتقادات اشخاص را دستخوش دگرگوني و آلودگي خود ميسازد و رفتارها را ثبات ميبخشد، به طوري كه پس از ترك آن محيط نيز همچنان تاثيرات زيانبار گذشته باقي است. از اين رو هرگاه بانويي به هر علتبراي مدتي نتواند يا نخواهد پوشش خود را رعايت كند، پس از تغيير شرايط محيطياش نيز، بازگرداندن وي به شرايط پوشيدگي بسيار دشوار است. زيرا گذشت زمان گناه را نزد وي آسان و عادي ميسازد و رفته رفته اعتقاد جديدي در وي پديد ميآورد كه بدان خو ميكند و چه بسا رفتار خود را ناپسند نميشمرد تا بخواهد از آن باز ايستد.
در اين موقعيت، مربيان و مبلغان كارآزموده خوب ميدانند كه براي راهنمايي اين افراد بايد سنجيدهتر گام برداشت و بايد مدت زماني طولاني آنها را در شرايط بهتر قرار داد تا رفته رفته تاثير محيط گذشته در آنها خنثي شود و از محيط سالم تاثير بپذيرند.
9. خودباختگي (كمپنداري خويشتن)
از آنجا كه خودباختگي فرهنگي، پيش درآمد وابستگي فرهنگي و سياسي است، سالها است كه جامعهشناسي صنعتي غرب براي گسترش آن در جوامع شرق كوشش ميكند. هدف آن است كه ارزشهاي معنوي فرهنگها نزد ملتها بيمقدار جلوه كند تا به سادگي خود را وابسته فرهنگي و سياسي بيگانه بشناسند و از اين طريق احساس بزرگي و عظمت كنند.
از آن زمان كه غرب اصول اخلاقي و معنوي را دور افكند، ناچار به علم و رفاه و صنعت، بيشتر بها داد، تا بدين وسيله خلا فرهنگي خويش را جبران كند و مردمان ديگر فرهنگها را بفريبد و به فرهنگ پوشالي خود جذب كند. از اين پس، شرقنشينان مجذوب رفاه و علم و صنعت و اختراعات غرب شدند و آنچه خود داشتند همه خرد پنداشتند و غرب در نگاهشان عظمت و شكوه صد چندان يافت و گمان كردند كه آنها با دارا بودن نبوغ و دانش و تخصص، همهچيزشان ستودني است و آنچه ما داريم سراسر نكوهيده است. در آنجا زناني يافت ميشوند كه بيپوشش مناسب، به مدارج علمي و سياسي و اقتصادي دستيافتهاند، و در اينجا بانواني با بهترين پوشش، در پايينترين مرتبه اجتماعي، علمي و اقتصادي!
با گذشت زمان، اين خودباختگي براي انسان شرقي معياري كلي استخراج كرد كه: آنچه او (انسان شرقي) معتقد است و انجام ميدهد با عقبافتادگي پيوند دارد، چنانكه آنچه آنها (انسان غربي) معتقدند و در پيش گرفتهاند، با «پيشرفت» رابطهاي ناگسستني دارد.
اين خودباختگي، به تدريج تبليغات و برنامههاي فرهنگي ما را هم در بر گرفت و تاكنون، در فيلمها، زنان باعفت و حجاب بيشتر به صورت خدمتكار خانه يا مدرسه، فالگير، جادوگر، عناصر ژوليده و بيادب و بيسواد نمايش داده ميشوند و بيحجابان، نظيف و مؤدب و بافرهنگ! (10)
سزاوارترين وظايف مبلغان كه در زدودن چنين افكار انحرافي، بدان توجه دارند، تبيين اين حقيقت است كه: آنچه آنان را به پيش ميبرد كنار نهادن اصول اخلاقي و معيارهاي ديني مانند حجاب نيست; چنان كه مانع پيشرفت ما نيز در نظر گرفتن معيارهاي ديني مانند حجاب نيست. سلسلهاي مسايل است كه مردمان هر كشوري بدانها بها دهند كشورشان توسعه مييابد، هر چند به معيارهاي اخلاقي و ديني پايبند نباشند. و آن كه به آنها بها ندهد عقب ميماند، هرچند به اخلاق و دين پايبند باشد; از آن نمونه: رعايتبهداشت، نظم اداري و اجتماعي، مديريت صنعتي و بهرهجويي از فنآوري پيشرفته است.
زماني كه مربي اندرزهاي خود را بدون تحليلهاي علمي مناسب ارائه كند به نتيجه دلخواه دست نخواهد يافت و نه فقط جوانان كه بزرگسالان نيز به اشتباه ميپندارند «دور افكندن اصول اخلاقي و ديني، مايه رشد و توسعه اجتماعي است و پايبندي به اصول اعتقادي عامل عقبگرد و ركود.» سالها پيش بيخرداني مانند رضا شاه نيز به همين گونه ميانديشيدند. وي در نامه به محمود جم - كه كشف حجاب در كابينه او انجام گرفت - مينويسد: اين چادر چاقچورها را چطور ميشود از بين برد! دو سال است كه اين موضوع فكر من را به خود مشغول داشته. از وقتي به تركيه رفتم و زنهاي آنها را ديدم كه پيچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردها كار ميكنند، ديگر از هر چه زن چادري بود بدم آمده است. (11)
10. الگوهاي ناپذيرفته
با همه آنچه گفتيم، نميتوان از اين نكته غفلت ورزيد كه گاه وجود برخي الگوهاي ناپذيرفته سبب گريز دختران و زنان از حجاب ميگردد. الگوي نامناسب نقش تخريبي دارد و ارزشهاي معنوي را نيز در نگاه افراد تيره و نامناسب جلوه ميدهد.
مبلغان انديشمند به گروه مخاطب خود ميآموزند كه: وقتي بانويي پوشش اسلامي به تن ميكند بايد بداند كه مسؤوليتش بسي افزون شده است. اخلاق و رفتار ناشايست، دور از شان زن مسلمان است و بدخلقي، شرارت، حسادت، رقابت ناسالم، تقليدگري، فزونخواهي و تجملدوستي زيبنده بانوي باحجاب نيست. حجاب زن مسلمان زماني جاذبهآفرين است كه ديگر دافعهها در وجود او يافت نشود. هرگاه بانويي از ميان همه صفات خوب تنها به داشتن پوشش اسلامي بسنده كند هرگز نخواهد توانست ديگر زنان را به حجاب و اسلام دعوت كند و به رعايت اصول اخلاقي خوشبين سازد.
نزد خيلي از زنان، حجاب - در حد چادري معمولي - آسانترين علامت مسلماني شناخته ميشود; در حالي كه قرآن چون ويژگيهاي زن مسلمان را برميشمارد، حجاب را در زمره صفاتي ديگر، نشان مسلماني او ميداند. (12)
مهمترين وظيفه مبلغ در تحليل و بررسي اين موضوع و تبيين آن براي فراگيران، تفكيك دو مساله از يكديگر است. نخست آن كه به ايشان تفهيم كند كه زن به هر مرحله از رشد دستيابد، زماني كوشش او در پيشگاه خدا و بندگان پاك، ارزشمند و داراي پاداش است كه به حجاب پايبند باشد و با ناپوشيدگياش فساد نيافريده باشد.
از طرفي «تمام دينداري زن، در حجاب خلاصه نميشود.» اين پندار كه «هر زن بيحجاب، بيدين است و هر فرد باحجاب، ديندار كامل، پنداري غلط و ويرانگر است.» دشمنان همواره كوشيدهاند كه بين حجاب و دين پيوندي ناگسستني به وجود آوردند تا با دور ساختن زن مسلمان از حجاب، وي را گسسته از دين نشان دهند. با همين دستاويز، تهاجمي بزرگ براي مقابله با حجاب در كشورهاي اسلامي آغاز گرديد و چون حجاب را از زن مسلمان گرفتند گويي همه دينش را به يغما بردند. از آن پس، زن مسلمان نمازش، روزهاش و هر چه نماي دين داشت را از دست داد. حال آنكه در خيلي از كشورها زن مسلمان هم بيحجاب بود و هم ديندار شناخته ميشد. بنابراين بيمبالاتي نسبتبه حجاب هرگز نبايد به بيديني پايان پذيرد يا به مفهوم آن انگاشته شود. (13)
پينوشتها:
1.مسائل و مشكلات زناشويي، دكتر احمدبهشتي، ج 2، ص 286. «لايلقي الله سبحانه احد بذنب اعظم من جهالة اهله و اولاده» قرآن كريم نيز ميفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا...» .
2.نحل/125.
3.نهج الفصاحه، ص 1019، مشابه اين حديث در منابع معتبر فراوان است.
4.الكافي، ج 1، حديث 106، كتاب فضلالعلم، باب «من يعمل بغير علم.»
5.همان، ح 104.
6.دنياي نوجواني دختران، علي قائمي، ص 117.
7.تحليلي بر روابط دختر و پسر در ايران، ص 34، با تصرف.
8.تحليل تربيتي بر روابط دختران و پسران در ايران، ص 80 و 81.
9.همان.
10.براي شناخت نمونههاي اين ترسيمسازي نامناسب، ر.ك: اطلاعات، ش 19236.
11.تاريخ بيستساله، حسين ملكي، ص 261.
12.نساء / 34: «فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله»; احزاب / 35: «والحافظات ... والذاكرات ... .»
13.حريم عفاف، ص 11 و 12، با تصرف.