0

وِيژگي هاي تفكر بسيجي

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

وِيژگي هاي تفكر بسيجي

اشاره:‌
شناخت بسيجى در وضعيت كنونى و آينده از ضروريات بزرگى است كه در سرنوشت سامان دادن به كشور، ترويج اسلام ناب و تداوم راه مقدس انقلاب و امام راحل (سلام‌الله عليه) نقش تعيين كننده دارد.
ملاك و مبنا براى معرفت بسيجي، تفكر بسيجى است كه ما را مى‌تواند به گوشه‌هايى از حيات معنوى او رهنمون و ماهيت و شخصيت واقعى اين انسان معنوى و الهى را براى ما روشن سازد.
در اين نوشتار كه به قلم سرلشكر بسيجى دكتر فيروزآبادى رئيس ستاد كل نيروهاى مسلح به رشته تحرير درآمده ويژگى‌هاى بسيجى مورد بررسى و كاوش قرار گرفته است كه تقديم حضورتان مى‌كنيم؛
امام خميني:”من... از خدا مى‌خواهم كه با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجى‌ام”.

بررسى مفهوم واژه‌هاى اساسى تحقيق
1- بسيجي
“بسيجي” از جمله واژه‌هايى است كه به لطف انفاس قدسى امام تنها در لغتنامه و دايره‌المعارف انقلاب اسلامى يافت مى‌شود. “بسيجي” فرد عاشق سر از پا نشناخته‌اى است كه لحظه لحظه زندگى خويش را وقف اسلام و قرآن و ولايت و انقلاب اسلامى كرده است. او مطيع اوامر “ولى فقيه” زمان است؛ بر دشمن مى‌تازد و امان از او مى‌برد؛‌”پارساي” شب است و “شير” روز؛ هدف غايى بسيار والاى بسيجى او را در جايگاهى بس مقدس قرار داده است. يك چريك يا يك پارتيزان براى جنگ خود عليه دشمن هدف عالى دارد. او مى‌جنگد تا كشور و مردمش را از تجاوز دشمن و از يوغ استعمارگر نجات دهد. اين به نوبه خود هدفى عالى است؛ اما در اين راه چيز ديگرى نيست. آخرش همين است و بس. اما بسيجى مى‌جنگد چون به‌واسطه ولى فقيه زمان خودمطيع اوامر الهى است؛ يعنى مى‌جنگد چون دستور خداوند، جهاد است و صلح مى‌كند چون اراده خدا بر آن قرار دارد. اين است كه به بسيجى روح و نشاط مى‌دهد و او را تا رديف اولياى الهى ارتقا مى‌بخشد. همين درجه از عبوديت و بندگى است كه آن يار سفر كرده را به وجد مى‌آورد تا آنجا كه بسيجى را فرزند خود مى‌خواند و با آن درجه از خلوصى كه در وجود مباركش سراغ داريم، برانگيخته شدن در روز محشر را با فرزندان بسيجى‌اش از خدا مى‌خواهد. بدين ترتيب معلوم مى‌شود كه بسيجى مفهومى كلى‌تر از رزمنده است چرا كه مراتب بندگى فقط در جنگ نيست كه تبلور مى‌يابد بلكه در تمام شئون زندگى بشرى عينيت دارد. بسيجى كسى است كه در هيچ يك از دسته‌بندى‌هاى مادى و متعارف قرار نمى‌گيرد. نه متعلق به حزب است و نه متعلق به زمان، مكان،‌طايفه، صنف بخصوصى و نه هر دسته‌بندى ديگر. زيرا بسيجى يار امام است و بسيجى عبد خداست وانسانى از تبار ابراهيم (عليه‌السلام) كه اسماعيل‌وار، مصمم وعاشقانه به مسلخ عشق مى‌رود؛ راه حق مى‌جويد و سالك هميشه كوى دوست است.
تفكر بسيجى آن چنان حقانيت اصحاب كربلا را به نمايش گذاشت كه ديگر هيچ منكرى نتواند شائبه مبالغه در داستان فداكاران كربلا را به دل راه دهد.

2- تفكر بسيجى و ويژگى‌هاى آن
اين واژه مقدس كه اولين بار از پرتو كلام نورانى امام راحل تجلى يافت به يك معنا همان انديشه واعتقادى است كه شريف‌ترين فرزندان امام آن را آگاهانه برگزيدند و تمام فكر و خلق و خوى و عمل خود را با آن ميزان، تنظيم كردند تا آنجا كه انسان‌هاى ديگرى شدند با رايحه‌اى ولايى و صبغه‌اى الهى و جلوه‌اى قرآنى و به معناى ديگر تفكر بسيجى به تمام و كمال، همان انديشه و اعتقاد كامل به اسلام ناب محمدى (صلى‌الله عليه و آله) است يعنى بى‌اسلام ناب، بسيجى نتوان شد و بى‌تفكر بسيجي، اسلام، اسلام محمدى نخواهد بود. بنابراين تفكر بسيجي، تعبيرى بديع از مكتب اسلام و آئين الهى تشيع است. اين تفكر ويژگى‌هايى دارد كه همان شاخصه‌هاى اسلام ناب محمدي(صلى‌الله عليه و آله) و شاخصه‌هاى اسلام علوى و اسلام زهرايى و اسلام عاشورايى حسينى و زينبى است.
امام خميني(سلام‌الله عليه)احياگر اسلام ناب محمدى (صلى‌الله عليه وآله) و پايه‌گذار و معلم مكتب “تفكر بسيجي”‌در عصر ما بزرگترين تفسير را از بسيج و تفكر بسيجي، ارائه مى‌فرمايد:‌”من... از خدا مى‌خواهم كه با بسيجيانم محشور گرداند، چرا كه در دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجى‌ام”.
با اين تعبير امام راحل هم بسيجى و تفكر بسيجى را تا اعلا درجه ستود زيرا به بسيجى بودن افتخار كرد و هم به رهروان آموخت كه تفكر بسيجى چيست و اسوه بسيجى كيست.
از بركات نهضت عظيم و مقدس اسلامى به رهبرى حضرت امام راحل حضور هرچند كوتاه مدت ولى موثر و همه جانبه تفكر امام راحل در همه صحنه‌هاى حيات امت اسلامى بويژه در مهمترين حادثه انقلاب اسلامى يعنى دفاع مقدس بود.
اين حضور كه از پشتوانه گرانبها از عالى‌ترين درجات ايمان و عمل صالح برخوردار بود در كوتاه‌ترين مدت منشاء چنان تحولات شگرفى در ميان رهروان شد كه حتى گاهى راه باور را بر همرهان دشوار مى‌كرد و رنگ و بوى افسانه به خود مى‌گرفت، اما عاقبت دشمنان هم دريافتند كه تفكر بسيجى آن‌گونه كه امام راحل پايه‌گذارى كرد، كيميايى است كه حتى افسانه‌ها را در وادى واقعيت به مبارزه مى‌طلبد.
تفكر بسيجى آن چنان حقانيت اصحاب كربلا را به نمايش گذاشت كه ديگر هيچ منكرى نتواند شائبه مبالغه در داستان فداكاران كربلا را به دل راه دهد.

تفكر بسيجى با اوصاف اعجاب‌آورش چيزى نيست جز برنامه بى‌نظير توحيد وعدالتخواهى وشاخصه‌هاى آن چنين است:
1- پيوند و بيعت با ولايت:
‌از محمد(صلى‌الله عليه وآله) و علي(عليه‌السلام) تا مهدي(عج) و در زمان غيبت با ولايت فقيه.

2- ايمان و اخلاص:
  ‌تفكر بسيجى بيش از هر چيز بر ايمان خالص و محض به غيب مبتنى است؛ ايمان به الله با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذره‌اى ترديد يا شرك.
اشتياق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترين آرزوى اولياى الهى بوده است و “فزت و رب الكعبه” زبان حال همه عاشورائيانى است كه يك عمر استغاثه براى توفيق شهادت در راه خدا را پيشه خود مى‌ساختند و در انتظار آن بيتابانه لحظه‌شمارى مى‌كرده‌اند.
 

3- حريت در عبوديت:
  در اين مكتب، بندگى نه از روى طمع و نه از روى خوف بلكه از روى آزادگى و عشق به معبود است؛ همان‌گونه كه اميرمومنان(ع) در وصف خويش بيان فرمود لذا بسيجى بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از اين است كه غير از اين باشد.

 

4- اطاعت آگاهانه:
از آنجا كه بسيج در اصل خود تبلور آيه شريفه “اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولى الامر منكم” (نساء 59) است، بدون ترديد اطاعت و فرمانبردارى آگاهانه در تفكر بسيجى جايگاه منحصر به فردى را به خود اختصاص مى‌دهد زيرا در تفكر بسيجى عنايت نهايى براى انسان، كسب رضايت معبود است و چنين غايتى جز با فرمانبردارى مطلق از اوامر الهى كه همانا عمل به تكليف معين شده از سوى امام و ولى فقيه در زمان غيبت است، حاصل نمى‌شود.
اطاعت از فرماندهى از بديهى‌ترين ويژگى‌ها و آشناترين شاخصه‌هاى رزمندگان است كه يك روز نداى هل من ناصر حسين زمانه را با ترك مال و منال و جاه و مقام و درس و مدرسه پاسخ دادند و روز ديگر جام زهر پذيرش قطعنامه را به امر فرمانده عزيزشان بر خويش گوارا كردند و سپس بلافاصله براى خرد كردن دندان تهاجم خائنان منافق و صدام پليد “مرصاد” را آفريدند و ثابت كردند آن كس كه بسيجى است چون موم در دست فرمانده بحق خود نرم و انعطاف‌پذير است و انعطاف‌پذيرى در برابر فرمان حق، خصلت خاص همه صاحبان تفكر بسيجى است.
 

5- عدالتخواهي:
  از مهمترين ويژگى‌هاى تفكر بسيجى عدالتخواهى همه جانبه است در همه ابعاد اجتماعي، حقوقي، اقتصادي، سياسى و اخلاقي.
بسيجى تفسير عدالت علي(عليه السلام) است كه به قيمت تمام جهان حاضر نيست به قدر گرفتن پوست جويى از دهان مورچه‌اى به كسى ستم كند اگرچه آن كس دشمن او باشد.
بسيجيان به حكم “كونوا قوامين لله شهداء بالقسط...”‌(مائده، 8) قائمان به قسط هستند و بدكارى هيچ قومى آنها را به ستمكارى نمى‌كشاند. خوددارى رزمندگان ما از مقابله به مثل با جنايات صدام عليه مردم از همين تعهد ناشى مى‌شد.
 

6- ظلم‌ستيزي:
  بسيجى مصداق فرياد عادل‌ترين مظلوم و مظلوم‌ترين عادل خلقت يعنى فرياد “كونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا” اميرمومنان (عليه‌السلام) است. بسيجى فرمانبردار امامى است كه فرمود:‌”ما تا آخر در كنار مظلومان جهان مى‌ايستيم و با ظالم مى‌جنگيم” يعنى ما تا فناى فتنه در جهان مجاهده مى‌كنيم (انفال، 39) و در ميدان مبارزه با ظلم، لبه تيز شمشير خود را متوجه ريشه همه مظاهر فرهنگي، حقوقي، اقتصادي، سياسى و اجتماعى ستمگران مى‌كنيم و تا قطع تمامى آن ريشه‌هاى متعفن از پا نخواهيم نشست.

 

7- شهادت‌طلبى عاشقانه:
  اشتياق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترين آرزوى اولياى الهى بوده است و “فزت و رب الكعبه” زبان حال همه عاشورائيانى است كه يك عمر استغاثه براى توفيق شهادت در راه خدا را پيشه خود مى‌ساختند و در انتظار آن بيتابانه لحظه‌شمارى مى‌كرده‌اند.
داستان پيشى گرفتن اصحاب امام حسين(عليه‌السلام) در ميدان كربلا و رزمندگان ما در ايام دفاع مقدس علاوه بر اثبات اين حقيقت شگرف، گوياى اوج ازخودگذشتگى و كمالى است كه از آشكارترين ويژگى‌هاى تفكر بسيجى است.
 

8- ايثارگرى كريمانه:
  ‌هرچند ايمان خالص به غيب، اين باور را كه انسان هرچه را در اين دنياى مادى در راه خداوند از دست بدهد در واقع حقيقت آن را در اعلا مرتبه‌اش به دست آورده است، در تفكر بسيجى ايثارگرى معناى گسترده‌ترى دارد و آن از خودگذشتگى است به تمام معنا. همه چيز براى رضاى خداوند در طبق اخلاص گذاشته مى‌شود.
چنين تفكرى انسان را تا آن اندازه متعالى مى‌كند كه حاضر مى‌شود در گمنام‌ترين وضعيت دنيوى در اوج بى‌توقعى و وارستگى از همه چيز خود بگذرد و چون حسين(عليه‌السلام) با زمزمه “رضا برضاك”‌پاى در ميدانى مى‌گذارد كه در نظر خلايق چيزى جز دام بلا و مصائب نيست.
 

9- زهد و قناعت:
  پس از روشن شدن ارتباط عميق ايثارگرى با تفكر بسيجى ديگر نمى‌توان آن را منهاى زهد و قناعت تصور كرد زيرا اساس اين تفكر بر چيزى است كه حتى سايه رفاه‌طلبي، راحت‌طلبي، شكمبارگي، اسراف، تبذير، تجمل‌پرستى و دنيادوستى در قاموس آن راه ندارد.
تفكر بسيجى اين است كه كوله بار زهدى على‌وار، توشه‌اى از ساده‌ترين طعام‌ها و سرپناهى از بى‌تجمل‌ترين بناها و پوشاكى از مردمى‌ترين پوشش‌ها را به همراه دارد.
بسيجى هنوز تصوير خانه گلى على (عليه السلام) و اتاق كوچك امام خميني(ره) و حسينيه بى‌تجمل جماران را بر لوح دل خويش دارد و مى‌داند كه تفكر بسيجى يعنى عزم راسخ مبارزه و اين عزم همان‌طور كه امام بسيجيان فرمودند با رفاه طلبى و راحت‌طلبى هرگز سرسازش ندارد.
 

10- تواضع و صميميت:
اصولا آنچه بوى تكبر و خودبينى مى‌دهد هزاران سال از فرهنگ متعالى بسيج و تفكر بسيجى فاصله دارد زيرا بسيجى پيش از هر چيز همه سدهاى منيت و خودبينى را در هم شكسته است او در ميان اسماى الهى محو و در ميان بندگان خدا ناشناس است. او علو و مرتبت را از آن خدا مى‌بيند و اسوه‌اى دارد كه هرگاه تازه واردى بر جمع او و يارانش وارد مى‌شد، نمى‌توانست بدون راهنمايى ياران ديگر او را از ديگران بازشناسد (سنن النبى علامه طباطبايي) او سردار رشيدى چون مالك‌اشتر داشته است كه از شدت تواضع،جاهلان بر او جسارت مى‌كردند و او با كرامت آنان را دعا مى‌كرد.
او امامى دارد كه وقتى استقبال‌كنندگان لجام اسب او را ‌كشيدند و در ركاب او ‌دويدند به خشم آمد و بر آنان خروشيد كه اين رسم نه شايسته اميرمومنان است كه خودمشى اهل ايمان را مشى تواضع مى‌داند.
او امامى دارد كه دعوت فقرا را به صرف غذايى از آب استخوان پخته مى‌پزد و پيامبرى دارد كه چون بردگان، متواضعانه مشى مى‌كند و همچون آنان طعام صرف مى‌كند و همچون آنان جلوس مى‌كند در حالى كه عزيزترين و شريف‌ترين است نزد خداى (نهج‌البلاغه، خطبه 159، فراز 22.) خود او آنگاه كه در كنار زيردستان خود بر پشت وانت سوار مى‌شود و ديگران را بر جاى بهتر مى‌نشاند مى‌خواهد بگويد كه من پرچمدار تفكر بسيجى‌ام؛ تفكر آن پيامبرى كه در زمان رواج رفتارهاى اشرافگرانه و استكبارى سفيانيان در اوج عزت و اقتدار بر استر يا چارپايى بدون زين و پالان سفر مى‌كرد(سنن النبى علامه‌طباطبايي.) بر بوريايى مى‌آرميد و پياده مسافتهاى طولانى كوچه‌هاى مدينه را طى مى‌كرد و همه اينها در حالى بود كه حتى جبرئيل شايسته همراهى او تا “قاب قوسين اوادني” (النجم، 9) نبود. نداى “ولاتمش فى الارض مرحا انك لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا” (اسرا، 37) آويزه گوش اوست تا مجمع ياران و اهل ايمان را مقرون صفا و صميميت كند و بوستان دين را بارورتر سازد.

11- شجاعت و دلاوري:
حركت شجاعانه پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله) در صفوف مقدم نبرد با دشمنان، مبارزه يك تنه حضرت امير(عليه السلام) با قوى‌ترين پهلوان عصر خويش آنجا كه يك ضربت او بر همه عبادات جن و انس برترى يافت و ايستادگى شجاعانه مظلومان كربلا در برابر سپاه بى‌شمار قساوت‌پيشگان يزيدى همه و همه برگ‌هاى زرينى از پرونده درخشان شجاعت‌هاى اعجاب‌انگيز تربيت‌شدگان مكتب اسلام ناب يعنى تفكر بسيجى است. نبرد تن با تانك، نبرد نوجوانان دريادل بسيجى با رزمديده‌ترين فرماندهان دشمن و نبرد پابرهنگان جانباخته با ميدان‌هاى بى‌ترحم مين و انفجار، پيشروى به قلب دشمن زيرباران آتش دشمن و بالاخره نبرد بدن با فولاد و آتش، جملگى آثار انكارناشدنى تحولى هستند كه تفكر بسيجى در همه معيارهاى محاسباتى انسان مومن پديد آورد.
سرگذشت فرماندهان شهيد كه به‌مانند ستارگان درخشانى آسمان مصفاى انقلاب اسلامى را منور كرده‌اند، گواهان صادق اين حقيقتند كه تفكر بسيجى محرك مقدسى است كه همواره بهترين‌ها را مشتاقانه به سوى سهمگين‌ترين ميدان‌هاى مبارزه و نبرد سوق مى‌دهد. شهيدان گرانقدرى نظيرچمران، خرازي، حاج همت، باقري، باكرى‌ها، ميثمي، چراغي، كريمي، بروجردي، شفيع‌زاده، زين‌الدين و... الواح زرين دفتر عشق و شهادت و مكتب تفكر بسيجى هستند.
 

12- صلابت و كوبندگي:
  تفكر بسيجى آنگاه كه دفاع از كيان اسلام و عزت مسلمين و حقوق مستضعفين در ميان باشد، صيقل‌دهنده شمشير عدالتجو و ظلم‌ستيز رزمندگان و استحكام‌بخش گام‌هاى استوار همراهان و ياران رسول‌الله خواهد بود. چه اينان در كنار رسول‌الله(صلى‌الله عليه و آله) اشداء على الكفار (فتح، 21) هستند و نامشان چون نام مولايشان لرزه بر اندام منحرفان و مفسدان مى‌اندازد.
اينان احياگر خاطره رشادت‌هاى اميرمومنان و فرمانده دلاورش مالك و فرزند شهيدش عباس علمدار هستند و اينان كسانى بودند كه يك تكبير آنان شيرازه سپاه دشمن را از هم مى‌گسيخت و گروه گروه از آنان را ذليلانه به شكست و اسارت وا مى‌داشت.
اينان فرزندان خميني(رحمه‌الله عليه) بودند كه چون ابراهيم با نداى تكبير بت‌هاى شرق و غرب را در هم كوبيدند و مستكبران را به عجز و ذلت كشاند.
 

13- ابتكار و خلاقيت:
‌طراحى خندق در نبرداحزاب، آنگاه كه جمعيت مومنان در محاصره سهمگين كفار و مشركين قرار داشتند، نشان داد كه عنايت الهى چگونه اذهان اهل ايمان را به نور خود پويا مى‌كند و البته اين امر بديهى است. او خود وعده فرمود:‌”ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا”. (انفال، 29) او كه به اهل تقوا شناخت عالى از همه رموز خلقت مى‌دهد، طبيعى است كه كشف رموز جهان مادى در چنين مكتبى براى اهل ايمان و تقوا بسيار پيش پا افتاده خواهد بود.
تفكر بسيجى ذهن را چنان صيقل مى‌دهد كه پرده‌هاى غيب را كنار مى‌زند. حال چگونه در وادى روابط و حوادث مادى چيزى بر صاحب اين تفكر مى‌تواند پوشيده بماند. اقدامات شگفت‌آور امام بسيجيان در مقاطع مختلف انقلاب اسلامى و دفاع مقدس و نيز صدها نمونه استثنايى از ابتكارات رزمندگان اسلام در صحنه‌هاى دفاع مقدس، حقايقى است كه نشانگر شكوفايى استعداد ابتكار و خلاقيت در مومنان است.
 

14- شاخصه‌هاى ديگرى نظير عزت نفس، گمنامى و دورى از شهرت طلبي، مديريت و تدبير شايسته، غيرت و جوانمردي، تعهد و وفاداري، صبر و پايداري، ترحم و نوع‌دوستى حتى با دشمنان، عبادت واستغاثه به درگاه خداوند، تكبر در برابر استكبار و ... نيز همگى درفرهنگ و تفكر بسيجى از درخشندگى خاصى برخوردارند كه به جهت رعايت اختصار از بيان آنها پرهيز مى‌شود
سرلشكر بسيجى دكتر فيروزآبادى رئيس ستاد كل نيروهاى مسلح

دوشنبه 4 بهمن 1389  2:39 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها