ديدار با استاد علي فريدوني زماني نصيب بنده گرديد كه ايشان در بايگاني عكس خبرگزاري جمهوري اسلامي ، در انتظار بازنشستگي قريب الوقوع خود روز شماري مي كرد و زماني كه اين مصاحبه منتشر مي شود ، اين انتظار به سر آمده است. در اين لحظات او مانند پدري مي ماند كه در حال وداع با فرزندان خود بود. استاد فريدوني آرشيو عكس عظيم خبرگزاري جمهوري اسلامي را سرمايه اي ملي مي داند كه با آن نه به مثابه يك گنج بزرگ ، بلكه مانند بخشي عادي از يك مجموعه اداري برخورد مي شود. در عظمت اين مجموعه گرانسنگ همين بس كه بخش بزرگي از تاريخ اين سرزمين در سال هاي دفاع مقدس ، به واسطه جانبازي هاي فريدوني و امثال او در خطوط مقدم جبهه و رقص مرگ در معركه خون و آتش فراهم آمده است. مطالعه همين گفتگوي نه چندان مفصل نشان مي دهد كه جنس عكاسي استادفريدوني چيست.امروز با ديدن موها و محاسن به برف نشسته و چهره نمكين استاد ، خيلي راحت باورمان مي شود كه ايشان مطابق گفته خودش به هيچ وجه آدم متهور و شجاعي نيست اما با ايشان كه هم صحبت شويد به خوبي هيجان جولان روي خط آتش را حس مي كنيد.
*فارس:بسم الله الرحمن الرحيم. مطابق معمول از معرفي خوتان شروع مي كنيم.
*فريدوني: علي فريدوني هستم و در سال 1334 در شهرستان "شهريار " به دنيا آمدم. 13 سالگي به همراه خانواده به تهران مهاجرت كرديم و از سال 1356 هم در خبرگزاري ايرنا مشغول عكاسي شدم. مدرك تحصيليام هنرمندي درجه دو است كه معادل فوق ليسانس وزارت ارشاد محسوب ميشود.
*فارس: عكاسي را از چه زماني آغاز كرديد؟
*فريدوني: من در كنار تحصيل كار هم ميكردم. حدود يك سال و نيم در مبلسازي مشغول منبت كاري بودم كه سيزده به در رفته بوديم شهريار ديدن فاميل، پسرداييام را آن روز در حال عكاسي ميديدم و احساس كردم به عكاسي علاقمند شدم. مبل سازي را رها كردم، از تهران برگشتم به شهريار و از سن 15 سالگي مشغول به كار عكاسي عكاسخانهاي شدم. كار در عكاسي ظهور عكسهاي 3در4 و عكس گرفتن از مراسمهاي عقد و عروسي بود.
بعد از 2 سال از عكاسي در شهريار برگشتم به تهران و در عكاسي "ترقي " كه در خيابان "اميريه " بود كار كردم. مدتي بعد به عكاسي "شاهرخ " در "چهارراه عباسي " رفتم و 7 سال هم در آنجا مشغول بودم.
*فارس: از همان ابتدا كه در كنار پسردايي مشغول كار شديد دوربين عكاسي به دست گرفتيد؟
*فريدوني: نه. شكل عكاسي آن زمان با الان بسيار متفاوت است. دنياي آنالوگ بسيار پيچيده و هنرمندانه است و بايد با فكر عكاسي كرد به همين دليل تنبيه و تشويق هم در آن زمان زياد بود. من تا 4 سال اولي كه در عكاسي "شاهرخ " كار ميكردم هنوز اجازه دست زدن به دوربين را هم نداشتم.
پروسه ارتقا پيدا كردن در عكاسي آن زمان مثل ارتش بود و بايد مرحله به مرحله كار ميكرديم. اول آموزش بود، بعد وارد لابراتوار ميشديم و اگر كارمان مورد قبول استاد بود تازه به عنوان وردست او در مراسمها شركت ميكرديم. بعد از گذراندن اين مراحل اجازه ميدادند دوربين را دست بگيريم.
چند سالي در عكاسيها كار كرده بودم و تازه گاهي جرأت ميكردم زماني كه صاحبكارم نيست يواشكي از بچهها و پيرها عكس بگيرم. آن دوران تازه من نيمچه حرفهاي بودم و در جشنهاي پيشآهنگي و مراسمهاي از اين دست وردست عكاس بودم.
عكاسي در آنالوگ نورپردازي خاص خودش را داشت و من بعد از چند سال هنوز كاملا نورپردازي را ياد نگرفته بودم. يادم هست موقع عكاسي وقتي استاد نبود جاي نورها را با ماژيك علامت ميگذاشتم تا بعد از نظافت كه چراغها را برميداشتم بدانم دوباره بايد كجا قرار بگيرند. عكاسي ديجيتال با آنالوگ خيلي فرق دارد.
*فارس: در اين مدت شد اشتباهي كنيد؟
*فريدوني: قطعا، خيلي مواقع كه استرس داشتم و در عين حال ميخواستم كاري كنم كه استادم مرا تشويق كند وقتي عكاسي تمام ميشد ميديدم به خاطر اضطراب زياد فيلم داخل آن نگذاشتم، فردا كه مشتري ميآمد براي ديدن كنتاكت عكسش ميگفتم پلك زدي و بايد دوباره عكس بگيري. هرطوري بود سعي ميكردم مشتري را از دست ندهم.
آن زمانها از صاحبكار بيشتر از پدر ميترسيديم. پدرم ما را كه ميسپرد به صاحبكار ميگفت: اول خدا بعد هم شما، هر كاري خواستي با اين بچه بكن تا كار ياد بگيرد.