سهراب سپهری در تاريخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده ای که اهل شعر، نقاشی، منبت کاری و ديگر رشته های هنری بود، زاده شد.
مادر بزرگش حميده سپهري شاعري بنام و پدر بزرگش مورخ شهير ملك المورخين , نگارنده ناسخ التواريخ بود .
کودکی و نوجوانی او به مطالعه، بازی در طبيعت، شکار و نواختن موسيقی گذشت.
سهراب تا پانزده سالگی خود را در شهر کاشان گذراند و در نقاشی ها و اشعار او تاثير اين دوران و تاثير طبيعت و گياهان را می بينيم. سهراب از هشت سالگي شعر مي گفت و نقاشي مي كرد .
سهراب يک سال بعد يعنی پس از پايان تحصيلات سيکل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسرای مقدماتی نام نويسی کرد.
پس از پايان دوران دانشسرا به کاشان بازگشت و به سرودن شعر و نقاشی تابلو مشغول شد.
اما بعد دوباره به تهران رفت و برای تحصيل در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زيبا ثبت نام کرد.
با اتمام تحصيلات مقدماتي و متوسطه در كاشان , دانشكده هنرهاي زيباي تهران فرصتي بود تا ذوق و استعداد هنرمند جوان شكوفا كند سهراب با احراز مرتبه نخست و نشان درجه اول علمي , دانشكده را پشت سر گذاشت
شعر و نقاشی سهراب همچون ديگر همعصران وی تحت تاثير امواج نو قرار گرفت و او نيز وارد حيطه شعر نو و نقاشی مدرن شد.
سهراب اولين کتاب خود به نام مرگ رنگ را در سال 1330 چاپ کرد.
زندگی خواب ها، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر و هشت کتاب از جمله آثار سهراب سپهری است.
انتشار مجموعه اشعار' مرگ رنگ ' و كمي ديرتر ' زندگي خوابها ' , شركت در نمايشگاههاي انفرادي و گروهي و دريافت جايزه اول هنرهاي زيبا در بينال دوم تهران و كمي ديرتر انتشار دو كتاب ' آواز آفتاب ' و شرق اندوه ' فرصتي فراهم كرد تا دوستاران شعر و نقاشي با ذوق هنري سهراب آشناشوند . او شعرهاي كلاسيك فراواني دارد. علاوه بر اشعار كلاسيك پراكنده سهراب و تابلوهاي نقاشيش در موزه هاي معتبر جهان ' هشت كتاب ' او را مي توان بهترين اثر مكتوب وي دانست .
سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قريه 'چنار' واقع در حد واسط کاشان ومشهد اردهال سرود و دهکده زيبای 'گلستانه' واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد .
آن طور که پريدخت سپهری، خواهر سهراب، در کتاب خود تحت عنوانسهراب، مرغ مهاجر می گويد برادرش تا چهارده سالگی در باغی زندگی می کرد که شمارش درخت هايش به سادگی امکان نداشت اما يک سال بعد را در خانه ای گذراند که در آن اثری از درخت و سبزه نبود.
طبق نوشته خانم سپهری، سهراب در اين دوران به مطالعه نويسندگان و شعرايی چون لامارتين، گوته، اميل زولا، شاتوبريان و هوگو پرداخت.
بدون شك , بارزترين صفت سهراب عشق بي رياي او به طبيعت بود . او شيفته كاشان بود , شيفته دياري كه سالهاي نوجواني خود را در آن سپري كرده بود , عاشق قريه چنار و گلستانه مجذوب باغها و دشتهاي با صفا و مردم بي رياي روستاها بود .
سهراب به نقاشي , آن هم از طبيعت عشق مي ورزيد . تابلوهاي بسار زيبائي از آثار او زينت بخش موزه هاي معتبر جهان است
گلی ترقی، داستان نويس معاصر که داستان بزرگ بانوی روح من او از سفرش به کاشان الهام گرفته، اخيرا درباره سهراب سپهری گفت: سهراب همواره از شهر و هياهوی آدم ها می گريخت. خانه سهراب سپهری در مقابل دنيای بيرون، دنيای ديگری بود، گويی خارج از اين دنيا بود. سهراب خانه کوچکی داشت که هيچ چيز در داخل آن نبود. بی اندازه تميز. يک گليم سفيد و يک گل شمعدانی اينجا، يک گلدان آنجا، به ديوار هم چند تا نقاشی آويزان بود که فروغ فرخزاد کشيده بود. اين خانه يک باغ بهشت بود و دور از هياهوی روزانه و تاريخ.'
سهراب سپهری روز اول ارديبهشت ماه 1359 در اثر بيماری سرطان خون درگذشت و در مشهد اردهال در نزديکی کاشان به خاک سپرده شد.
بر سنگ مزار سهراب سپهری اين شعر را از هشت کتاب او می خوانيم که:
به سراغ من اگر می آييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا که ترک بردارد،
چينی نازک تنهايی من