(انگره مينيو يا اهريمن):
انگره مينيو که در زبان فارسي ميانه به اهريمن شهرت يافته است رهبر گروه ديوان است.
هدف او ويران کردن و تخريب جهان است.او در جايگاه شرارت اقامت دارد .اهريمن ديو ديوان است و در گودالي در تاريکي بي پايان در شمال که بر حسب سنت جايگاه ديوان است اقامت دارد.ناداني وزيان رساني و بي نظمي ويژگي اهريمن است.
او مي تواند صورت ظاهريش را عوض کند وبه شکل چلپاسه ، مار يا مرد جواني ظاهر شود.
همانگونه که اورمزد زندگي را مي آفريند او مرگ را بوجود مي آورد.
در پايان دنيا با وجود تلاش هاي بسيار اهريمن او شکست مي خورد وآفرينش بد!نابود مي شود.
در نوشته هاي گذشته اين چنين آمده است که اهريمن وجود مادي نداشته وفقط مي تواند در تن آدميان وحيوانات چون انگلي جاي گيرد.
تولد زرتشت ضربه سهمگيني به پيکر اهريمن فرود آورد و او سعي کرد زرتشت را بفريبد اما نتوانست.
خوب تا اينجا درباره اساطير برجسته ايراني صحبت کرديم.
اما در ادامه اسطوره آفرينش رو هم بيان مي کنم که داستان بدي نيست:
در آغاز هم اورمزد وجود داشت و هم اهريمن!اورمزد با علم مطلق خود از وجود روح بد آگاه بود
ولي اهريمن که هميشه نادان و احمق است از هستي اورمزد بي اطلاع بود.
اهريمن به محض اينکه اورمزد و روشني را ديد طبيعت ويرانگرش اورا به حمله وتخريب وادار کرد.
اورمزد به او پيشنهاد آشتي داد به شرطي که آفرينش خوب را ستايش کند.
اما اهريمن که ديگران را چون خود مي دانست پيشنهاد آشتي را از موضع ضعف مي پنداشت و آن را نپذيرفت.
اورمزد که مي دانست اگر قرار به نبرد باشد تا ابد ادامه خواهد يافت از اين رو گفت که دوراني براي نبرد معين گردد.
اهريمن از روي کند هوشي آن را پذيرفت وبدين ترتيب نابودي خود را مسجل کرد.
چنين به نظر مي رسد که انسان باستان براين باور بوده است که اگر شر را رها کنند
تا به آرامي وبه تدريج به عمل بپردازد همه چيز را نابود خواهد ساخت
اما اگر به صحنه نبرد کشيده شود توفيقي نخواهد يافت.
بنابر آنچه در اسناد آمده نخستين سه هزار سال دوره آفرينش اصلي است.دومين سه هزاره بنا به درخواست اورمزد بي هيچ تنشي سپري مي شود.سومين سه هزاره دوران آميختگي خير و شر است ودر چهارمين سه هزاره اهريمن شکست مي خورد.
در آيين پيشينيان از اين دوازده هزار سال نه هزار سال زمان فرمانروايي شر وسه هزار سال آن دوران نابودي آن است.
بعد از تعيين دوران نبرد
بعد از تعيين دوران نبرد اورمزد دعاي مقدس را خواند واهريمن به دوزخ گريخت و سه هزار سال در آنجا بيهوش ماند.
در اين مدت اورمزد در ابتدا امشاسپندان وسپس ايزدان را آفريد.
بعد آسمان و سپس آب ،زمين،گياه ،حيوان ودر نهايت انسان را آفريد.
نخستين آفرينش ها همه در حالت مينويي بودند.درخت بدون پوست وخار ،گاو سفيد وچون ماه وکيومرث که نخستين انسان بود چون خورشيد مي درخشيد اما بر اثر حمله اهريمن همه چيز به هم خورد.
به همين سبب اورمزد آسمان را پوشش سختي قرار داد که جهان را در برگرفته وچون زنداني براي اهريمن اورا در دام افکند.
بعد زا اينکه اهريمن بي هوش به دوزخ افتاد همه ديوان کوشيدند که او را به هوش آورند.اما نشد تا اينکه جهي بدکار که تجسم تمامي ناپاکي هاي زنانه است سررسيد وقول داد کيومرث “نخستين انسان يا مرد راستکار”وگاو را دچار چنان رنج هايي سازد که زندگي در نظرشان بي ارزش شود.
همچنين قول داد به همه آفريدها حمله کند و روح پليدي را در آنها زنده سازد.
به اين ترتيب اهريمن جان تازه اي گرفت وبراي سپاسگزاري آرزوي جهي رامبني بر اينکه همه مردان همواره به دنبال او ودر آرزوي او باشندرا برآورده ساخت.
اهريمن و تمامي ديوان به زمين حمله کردندوآسمان را شکافتند از آب رد شدند وبه وسط زمين رسيدند.
آسمان وزمين چنان تار شد که گويي شب سياه از راه رسيده است.تمامي گياهان زهرآلود شدند و همگي پژمردند.گاو وکيومرث در معرض حمله اهريمن دچار تمامي بلايا((آز،نياز،دردوگرسنگي، بيماري وکاهلي))شدند گاو سرانجام شيرش خشک شد ومرداما چون فرمانردايي انسان سي سال تعيين شده بود ديوان هيچکدام نتوانستند انسان را کاملا نابود سازند.
تمامي آفرينش هاي خوب در برابر آفريده هاي بد قرار گرفتند:دروغ وراستي،جادوگري وکلام مقدس،افراطوتفريط در برابر اعتدال و…..
تمامي جهان مادي از بين رفت و سر انجام انسان نيز مرد.
در اين زمان چنين مي نمود که اهريمن پيروز شده وشر تمامي دنيا را فرا گرفته است.
اما داستاني ديگر در پيش بود
اهريمن پس از پيروزي نمايان خود تصميم گرفت به جايگاه خود در تاريکي بازگردد اما مينوي آسمان مرد جنگجوي زره بر تن
و فروهرکه همان شکل مينويي انسان است راه را بر او بستند.
فروهر خود آسماني و حقيقي هر انسان است که اگرچه انسان مادي کار بد انجام مي دهد اما فروهر او در آسمان بدون تغيير مي ماند.
اينان در برابر اهريمن ايستادند و از فرار اهريمن از زنداني که به زور وارد آن شده بود جلوگيري کردند.
بدين ترتيب زندگي ديگر بار در حالي که اهريمن در زمين گرفتار شده بود شروع به شکوفايي کرد.
تيشتر باران را ايجاد نمود.آب ها آفريدگان بد را شستند وزمين بارور شد اما تخم شکست اهريمن در زمين کاشته شد.
از اندام هاي گاو 55 نوع غله ودوازده نوع گياه دارويي بر زمين روييد.نطفه او به ماه رسيد و آن حيوانات مختلف به وجود آمد.
چون انسان درگذشت نطفه او به زمين رفت واز تن او فلزات بوجود آمد.
با وجود اينکه اهريمن گاو و انسان را نابود کرد اما از مرگ آنها زندگي گسترده تري آغاز شد و مقدمه نابودي اهريمن را فراهم کرد.
نخستين زوج بشر از نطفه کيومرث که در زمين ريخته بود بيرون آمدند.
نخست به شکل گياهي پيوسته به هم روييدند به طوري که تشخيص اين که کدام مرد است وکدام زن ممکن نبود.
اين دو با هم درختي را تشکيل مي دادند که حاصل آن ده نژاد بشر بود.
****در قرآن نيز ميان ريشه آدم ابولبشر و نژاد او تمايزي بيان شده است:
((او همان کسى است که هر چه را آفريد نيکو آفريد، و آفرينش انسان را از گل آغاز کرد،
سپس نسل او را از عصاره اى از آب ناچيز و بى قدر آفريد.سپس ( اندام ) او را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد…))
سر انجام وقتي به صورت انسان(مشيه و مشيانه) در آمدند اورمزد مسئوليت هايشان را به آنان آموخت:
((شما تخمه بشر هستيد،شما نياي جهان هستيد،به شما بهترين اخلاص را بخشيده ام ،نيک بينديشيد،نيک بگوييد وکار نيک بکنيد وديوان را مستاييد.))
***اما باز در قرآن درباره تعليم به انسان آيات فوق العاده اي وجود دارد :
((اى فرزندان آدم !شيطان شما را نفريبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بيرون کرد،و لباسشان را از تنشان بيرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد.چه اينکه او و همکارانش شما را مى بينند از جايى که شما آنها را نمى بينيد، (اما بدانيد ) ما شياطين را اولياى کسانى قرار داديم که ايمان نمى آورند.))
اما شر در آن نزديکي در کمين نشسته بود تا آنان رااز راه راست منحرف کند
اهريمن بر انديشه آنان تاخت و نخستين دروغ را بر زبان آوردند:گفتند همانا اهريمن آفريدگار است!!!!
بدين گونه انتساب اصل جهان به شر،نخستين گناه بشر بود.
از اين لحظه به بعد سرگرداني نخستين زوج در جايي که خدا برايشان در نظر گرفته بود آغاز شد.
قربانيي کردند اما ايزدان را خوش نيامد وبه نوشيدن شير پرداختند.
گرچه چاه کندند،آهن گداختند،ابزار هاي چوبي ساختند ودر کار باهم سهيم شدند اما آرامش وهماهنگي حاصل نشد وجز خشونت وشرارت چيزي بوجود نيامد.
ديوان انديشه نخستين زوج بشر را با اين اغوا که پرستش آنان بر پرستش خدا ارجح است تباه ساختند وبه مدت 50سال ميل به هم آغوشي را از آنان ربودند که از نظر اخلاقي موجب تباهي آنان شد.
وقتي هم نخستين زوج فرزنداني پيدا کردند،آنها را خوردند وبه همين سبب اورمزد شيريني فرزند را از آنان بر گرفت.
اما بالاخره با توجه خدايگان مشيه و مشيانه وظيفه خويش را با بدنيا آوردن همه نژادهاي بشر به انجام رساندند.
در رابطه با اسطوره هاي پايان جهان بايد گفت که انسان باستان معتقد بود اگر مرگ پايان زندگي انسان باشد به معناي پيروزي اهريمن است چرا که انسان براي زندگي آفريده شد.از اين رو همواره به زندگي پس از مرگ اعتقاد داشتند.
پس از مرگ روان به مدت سه شب پيرامون تن مي گردد.نخستين شب به سخنان خود در زندگي مي انديشد،شب دوم به انديشه هايش وشب سوم به کردارش.
اين سه شب زمان تاسف روان است بر تن.زمانيست که روان وتن آرزوي دوباره يکي شدن را دارند.
در اين مدت نيز ديوان در کمين اند تا روان را دچار رنج وعذاب کنند از اين رو روان به پشتيباني سروش عادل نياز دارد تا اورا حمايت کند.
سه شب پس از مرگ در سپيده دم هر رواني مي رود تا درباره اعمالش داوري شود.
هنگامي که روان از محل قضاوت بيرون ميرود راهنمايي به پيشوازش مي آيد.
نسيمي خوشبو ودوشيزه اي که از او هرگز کسي زيباتر نديده است از رايتکاران استقبال مي کند.روان که مبهوت زيبايي دوشيزه است مي پرسد که کيستي؟!واو پاسخ مي دهد :من همان وجدان توام.
از سوي ديگر بوي بد ناخوشايند و عجوزه برهنه پيري که بسيار نفرت انگيز است به پيشواز روان بدکاران مي آيد.
در مسير عبور هم بدکاران وهم راستکاران با مانعي روبه رو مي شوند،آن رودخانه ايست که از اشک سوگواران درست شده است.
زاري وگريه بيش از اندازه رودخانه را به طغيان مي آورد وعبور از پل را براي روان دشوار مي سازد.
به همين سبب زرتشتيان زاري و مويه بسيار را گناه مي شمرند.
اما زماني که روان به محل مکافات مي رسد هنوز به جايگاه ابدي خود نرسيده است.چرا که انسان باستان عقيده داشت تنها هدف از هرمجازات عادلانه اي صرفا اصلاح وبازسازي است.
يعني اگر پدر يا مادري فقط محض مجازات فرزند خود را تنبيه کنند از ستمکارانند!
بنابراين چنين کاري به خدا نسبتي ندارد.رنج جاودانه در دوزخ نمي تواند اصلاح کننده باشد!!!!
به اين ترتيب دوزخ انسان باستان جايگاه موقتيست که در آن مجازات هرچند سخت اقدامي براي اصلاح است،به طوري که وقتي خير پيروز شود همه مردم هم از بهشت وهم از دوزخ برانگيخته مي شوند وهمه با مبدا خود يکي مي گردند.
آخرين دوره تاريخ بر طبق آيين هاي باستاني به چهار دوره تقسيم شده است ونماد هر کدام يکي از فلزات است:
زر نماد دوره اي که در آن دين نيکو به زردتشت الهام شد،نقره نماد دوره اي که شاه يعني گشتاسب دين را مي پذيرد،روي نماد دوران ساساني وآهن نماد دوره کنوني است که دين رو به تنزل است ودوران پيش از ظهور نخستين منجي است!(در دين زرتشتي اعتقاد به ظهور سه منجي وجود دارد که هرکدام هر هزار سال يک بار ظهور مي کنند.)
دوران آهن:
نشانه اين دورهان چيزيست که در کتب با عنوان علايم ظهور نام برده شده است يعني تجليات ترس و قدرت شر.ديوان ژوليده مو به ايران مي تازند که نتيچه آن نابودي کامل زندگي منظم در اين سرزمين است.
در پايان اين دوران که انواع بلايا بر زمين فرود مي آيند سرانجام بارش ستارگان در آسمان پيدا مي شود که نشانه تولد شاهزاده پارسايي است که بر لشکر شر پيروز مي شود وسرزمين ايراني را پيش از تولد نخستين منجي به صورت پيشين خود در مي آورد.
نخستين منجي:
اوشيدر منجي ((گسترش دهنده راستکاري))گرچه از دوشيزه باکره اي زاده مي شود اما فرزند زردتشت هم هست!
در اسطوره ها آورده شده که نطفه زردتشت در درياچه اي نگهداري مي شد اما اين نطفه دختر باکره اي را که در آن درياچه به آب تني پرداخت را بارور کرد و منجي نخستين متولد شد.
در سن سي سالگي منجي خورشيد ده روز يکسره در ميانه آسمان هنگام ظهر مي ايستد .منجي با فرشتگان بزرگ هم صحبت مي شود و دين آسماني را ديگر بار به زمين مي آورد.
مظاهر بهشت در زمين بوجود مي آيد و بخشي از آفريدگان شر يعني گرگ نابود مي شوند.اما بازسازي جهان هنوز کامل نيست چرا که شر هنوز وجود دارد.واين پيش در آمد تکامل است
دومين منجي:
اوشيدر ماه؛دومين منجي نيز از دوشيزه باکره اي متولد مي شود.
در حالي که خورشيد در هنگام ظهر در دوره پيشين ده روز بر جاي مانده بود اين بار بيست روز در آسمان مي ماند
و اعضاي بيشتر آفريدگان شر از زمين پاک خواهند شد.
جهان به وضع بهشت بنيادين نزديک مي گردد.آدمي ديگر نيازي به خوردن گوشت نخواهد داشت و گياهخوار خواهد شد و فقط آب خواهد نوشيد!
سومين و آخرين منجي:
نطفه Saoshyant (سوشينت يا سوشيانس)آخرين منجي نيز در رحم دختر باکره اي بسته مي شود.
اما با آمدن او پيروزي کامل خير فرا مي رسد.بيماري مرگ شکنجه و آزار از زمين رخ برمي بندد.گياهان دائما شکوفا خواهند بود و آدمي تنها غذاي معنوي خواهد خورد.
پيش از دوران پاياني وداوري واپسين همه انسانها بايد از ميان رودخانه اي از فلز گداخته عبور کنند تا در پاکي کامل قرار گيرند.
هديه جاودانگي زماني اعطا مي شود که سوشيانس در نقش موبد قرباني نهايي را که همان گاو است انجام مي دهد.
از پيه آن گاو و هوم سفيد اکسير جاودانگي تهيه خواهد شد.
فلز کداخته که بر سطح زمين جاريست به دوزخ فرو خواهد ريخت و تعفن و پليدي را به خود خواهد برد.
اهريمن در زمين محبوس و خواهد مرد.
همه آفرينش تلفيق کاملي از روح و ماده خواهند شد و اراده خدا که همانا خير مطلق است بر نظام آفرينش حاکم خواهد شد.
در متون باستاني دقيقا عاقبت اهريمن بيان نشده است اما آنچه به وضوح ديده مي شود فرمانروايي مطلق خير بر هستي خواهد بود.
****در اينجا بيان قرآن در مورد سرانجام زمين خالي از لطف نيست:
((اراده ما بر اين قرار گرفته است که به مستضعفين نعمت بخشيم،و آنها را پيشوايان ووارثين روي زمين قرار دهيم!))
منبع :كاشف