0

سپاسگزار

 
navidxz
navidxz
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 181
محل سکونت : بوشهر

سپاسگزار

ایوان پترویچ یک بسته اسکناس به طرف میشابوبوف ، منشی و قوم و خویش دور خود ، دراز کرد و گفت:
ــ بگیر! این سیصد روبل ، مال تو! برش دار! … مال خودت … نمی خواستم بدهم اما … چه کنم؟ بگیرش … فراموش نکن که این ، برای آخرین دفعه است … باید ممنون زنم باشی … اگر اصرار او نبود ، غیر ممکن بود … خلاصه ، زنم متقاعدم کرد …
میشا پول را گرفت و چندین بار پلک زد. درمانده بود که به چه زبانی از ایوان پترویچ تشکر کند. چشمهایش سرخ و پر از اشک شده بود. دلش میخواست ایوان پترویچ را بغل کند اما … کجا دیده شده است که آدم ، رئیس خود را به آغوش بکشد؟
آقای رئیس بار دیگر گفت:....

ادامه مطلب ...

جمعه 1 بهمن 1389  6:07 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها