0

حکایت آن درخت

 
navidxz
navidxz
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 181
محل سکونت : بوشهر

حکایت آن درخت

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

ادامه مطلب ...

جمعه 1 بهمن 1389  6:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها