0

تلخند

 
navidxz
navidxz
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 181
محل سکونت : بوشهر

تلخند

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش .....

ادامه مطلب ...

امضاء من

جمعه 1 بهمن 1389  12:09 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها