پلاک
|
|
سختی اول برای فرمانده...
از که آب آمد بیرون، نفسش به شمارش افتاده بود و مو به تنش راست شده بود.
-حاجی تو این سرما...
داشت می خندید
-قراره امروز گردان ها برای تمرین شنا بیان اینجا. خواستم قبل از آنکه بچه های مردم بیان توی آب یخ زده ی رودخونه، خودم بیام و مزه ی سرما رو بچشم.
epelak.blogfa.com
|
|
پنج شنبه 30 دی 1389 10:52 PM
تشکرات از این پست